متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (19)

55 ـ چه لزومی دارد کودکان در تاریکی بخوابند؟

 به دو دلیل توصیه می‏شود کودکان در تاریکی بخوابند:

1. اسراف: روشن گذاشتن چراغ روشنایی تا صبح اسراف است و خوب است فرزندان ما از همان سنین کودکی با ارزش‏های دینی آشنا شوند.

2. عادت به تاریکی: مطلوب این است که ترس کودک از تاریکی از بین برود. اگر شما در خانه‏ی خود، چراغ را روشن بگذارید، ترس او به طور موقت از بین می‏رود؛ ولی در موقعیت‏های دیگر، مانند کوچه و خیابان، کوه و دشت، منزل دوستان و نزدیکان و... خواهد ترسید.


56 ـ مناسب‏ترین سن برای جدا کردن اتاق کودک از والدین چه زمانی است؟

 مطلوب است کودک از والدین خود جدا باشد و در اتاقی مستقل بخوابد (ر.ک: پرسش 54)

بهترین زمان جدایی، 12 تا 18 ماهگی است؛ چرا که تا این سن، هنوز به والدین وابسته نشده و مهم‏تر از آن، ترس از تاریکی برایش مفهوم نیافته است.

پس از این سن، کودک توان مراقبت از خود را دارد؛ اما پیش از آن، توان مراقبت از خود را ندارد و ممکن است دچار آسیب (خفگی) شود. گذشته از این، گرمای وجود مادر و صدای ضربان قلب او در آرامش و رشد عاطفی او بسیار مؤثر است. تماس بدنی کودک با مادر، سبب افزایش ترشح هورمون پرولاکتین در شیر مادر می‏شود و افزون بر این، مادر می‏تواند در مرحله‏ی آسیب‏پذیری خواب کودک به او کمک کند و برای انتقال کودک از خواب سبک به عمیق و برعکس، به او یاری برساند.

خواب کودک، دو مرحله دارد: مرحله‏ی سبک و عمیق. در مرحله‏ی سبک، چشم، حرکت (رم) دارد، و نیمه بسته است؛ بدن پیچ و تاب می‏خورد و حرکات تنفسی کودک نامنظم است. در مرحله‏ی عمیق، بدن آرام، و تنفس منظم است و دست‏ها و پاها در دو طرف بدن رها می‏شود.

80 درصد خواب نوزادان سبک است و تا 3 سالگی، 80 درصد خواب، عمیق می‏شود، و این پدیده از الطاف الاهی است تا کودک در خواب سبک بتواند در برابر سرما، گرسنگی، گرفتگی بینی و قطع تنفس، عکس العمل نشان دهد.

کودکان، دائم از مرحله‏ی خواب سبک به عمیق و برعکس در حال تغییرند و این تغییر دائم، دفعات بیداری و در نتیجه دفعات زمان آسیب‏پذیری را بیشتر می‏کند. وجود مادر کنار کودک می‏تواند انتقال از خواب سبک به عمیق را با شیردهی یا نوازش و لالایی راحت‏تر کند و در صورت عدم حضور مادر، انتقال، به راحتی انجام نمی‏شود و کودک گریه‏های عصبی سر خواهد داد.

در مدتی که فرزند شما کنارتان می‏خوابد، در شیردهی نیمه شب و شیردهی‏های موقت، مراقب تنفس او باشید.


57 ـ کودک 26 ماهه‏ای دارم که شب‏ها چند بار از خواب بیدار می‏شود و گریه می‏کند و مرا به اتاق خوابش می‏کشد. برای از بین بردن این مشکل چه کنم؟

 بیدار شدن کودک در شب، طبیعی است و تا زمانی که به صورت عادت در نیامده، اشکالی ندارد؛ اما اگر عادت شده، باید از بین برود.

پیش از هر اقدامی، زمینه‏های این رفتار را از بین ببرید:

1. مکان خاصی را برای خواب کودک اختصاص دهید؛

2. به دمای مناسب محل خواب و لباس راحت کودک توجه داشته باشید؛

3. ساعت معینی را برای خواب او در نظر بگیرید و آداب یکسانی را اجرا کنید؛

4. هنگام خواب کودک، طبیعی رفتار کنید. راه رفتن روی نوک انگشتان و آهسته سخن گفتن، مطلوب نیست؛

5. بین ساعت 10 و نیمه شب به او غذا بدهید؛

6. او را با روز و شب آشنا کنید. برای فهم این مطلب، او را روزها در اتاق خودش و گهواره یا تخت مخصوص شب نخوابانید.

برای از بین بردن این مشکل، این گونه عمل کنید:

ابتدا تا 5 دقیقه تحمل کنید. به احتمال فراوان، گریه‏اش قطع می‏شود. در صورت استمرار گریه، تا 15 الی 20 دقیقه به او توجه نکنید (البته در صورتی که گریه‏هایش چونان شب‏های پیشین عادی و برای جلب توجه باشد، و اگر گریه‏های عصبی غیر عادی سر می‏دهد، سراغش بروید؛ زیرا ممکن است مشکلی داشته باشد).

اگر گریه‏ی کودک پس از 15 الی 20 دقیقه قطع نشد، سراغش بروید تا به مشکل احتمالی جسمی، گرسنگی و خیس بودن او برسید. پس از رسیدگی، با لحنی قاطعانه از او بخواهید که بخوابد. توجه داشته باشید او را از بستر بیرون نیاورید و در آغوش نفشارید (نوازش و مالیدن پشت او اشکال ندارد).

اگر به این پیشنهاد عمل کنید، شب اول سه بار (بار اول 20 دقیقه، بار دوم 20 دقیقه و بار سوم 15 دقیقه) گریه می‏کند. شب دوم یک بار (20 دقیقه)؛ شب سوم دو بار (10 دقیقه) گریه خواهد کرد و شب چهارم، دیگر صدای گریه کودک را نخواهید شنید و خواب راحتی خواهید کرد.


5

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (18)

52 ـ به جای تنبیه بدنی از چه راه‏هایی برای تربیت کودک می‏توان استفاده کرد؟

 می‏توانید به جای تنبیه بدنی، از ساز و کارهای بازدارنده استفاده کنید:

1. محرومیت موقت: این شیوه برای کودکان خردسال (بیشتر، زیر 5 سال) مناسب است؛ بدین گونه که او را به ازای هر سال سن، یک دقیقه در اتاقی بدون امکانات (البته نه تاریک و ترسناک) قرار دهید؛ پس برای مثال، کودک 3 ساله را 3 دقیقه وامی‏دارید تا در اتاقی بماند و از فعالیت عادی (بازی، تلویزیون و...) محروم شود.

اگر کودک شما مقاومت کرد، محرومیت او را دو برابر کنید. در مورد نوپایان می‏توان آن‏ها را روی صندلی نشاند و کنارشان ایستاد.

2. محرومیت: این شیوه برای همه‏ی سنین مناسب است؛ بدین گونه که کودک را از اسباب‏بازی، تلویزیون، رایانه، پول توجیبی و... به طور مقطعی و متناسب با رفتار نامطلوب، محروم می‏کنیم.

3. قهر: قهر، وسیله‏ی بسیار مؤثری برای اصلاح رفتار کودک و نوجوان است؛ البته نباید طولانی و در استفاده از آن زیاده‏روی شود.

4. تحریک عواطف و احساسات: برای اصلاح رفتار می‏توان احساس کودک و نوجوان را با جمله‏هایی عاطفی (برای این عمل تو غصه می‏خورم؛ از این کار تو رنجورم و...) تحریک کرد. توجه داشته باشید که استفاده‏ی پی در پی از این شیوه، آن را بی‏اثر می‏کند.

برخی والدین (به ویژه مادر) در تحریک عاطفه‏ی کودک با جمله‏هایی از قبیل «تو با این رفتار مرا پیر می‏کنی؛ با این عمل باعث مرگ من خواهی شد و...» زیاده‏روی می‏کنند که ممکن است احساس فرزند را جریحه‏دار کند و آثار روحی بدی داشته باشد.

5. بده و بستان: فرزند، نیازهای فراوانی دارد. اگر به خواسته‏ی شما مبنی بر اصلاح رفتار خود بی‏توجهی می‏کند، منتظر باشید تا برای رفع نیاز خود نزد شما بیاید. در این هنگام به او بگویید: من هم خواسته‏ای دارم؛ خواسته‏ام را برآور (بده) تا به نیازت پاسخ گویم (بستان).

6. تهدید به تنبیه: در صورت عدم تأثیر ساز و کارهای پیش گفته، تهدید به تنبیه بدنی (البته به طور غیر مستقیم و با کنایه) می‏تواند مؤثر باشد (ر.ک: پرسش 50)


53 ـ چرا نوجوانان بسیار حساسند و مهم‏ترین حساسیت‏های آنان چیست؟

 در زندگی انسان، دو زمان و دو مرحله بسیار مهم است: یکی زمان ورود به نوجوانی و دیگری دوران بلوغ.

دوره‏ی نوجوانی (12 تا 18)، زمان حساسیت‏ها، و دلیل حساسیت نوجوان این است که به جهت رشد فکری، مسائلی را درک می‏کند که در دوران کودکی درک نمی‏کرد. او از این پس، موقعیت پایین شغلی پدر، بی‏سوادی مادر، بی‏عدالتی‏ها و تبعیض‏ها، وضعیت نامطلوب جسمی خود (کوتاهی و بلندی قد، بزرگ بودن دماغ، جوش صورت، چاقی و لاغری و...) را درک می‏کند و چون حس استقلال دارد، برای کسب آرامش، به والدین و دیگران تکیه نمی‏کند؛ بدین سبب، التهاب‏ها و هیجان‏های درونی، وجود او را فرا می‏گیرد.

نوجوان در این دوران به آرامش روحی نیاز دارد؛ بنابراین، باید زمینه‏های فشار روحی از بین برود.

مهم‏ترین حساسیت‏های نوجوان عبارتند از:

1. نگاه به دیده‏ی کودک: نوجوان از این که به او به دیده‏ی کودک بنگرید، بسیار حساس است و از این مسأله رنج می‏برد. بسیاری از دلسوزی‏های پدران و مادران برای نوجوان، چنین پیامی دارد.

2. مقایسه: نوجوان از این که او را با دیگران (خواهر و برادر، فرزندان نزدیکان یا همسالان) مقایسه کنید، متنفر است.

3. تبعیض: از دیگر حساسیت‏های نوجوان، تبعیض بین او و دیگر خواهر و برادران است.

4. بی‏اعتمادی والدین به او: نوجوان دوست دارد به او اعتماد داشته باشند. بسیاری از سؤالات والدین از او و گوشه و کنایه‏ها، از بی‏اعتمادی به وی حکایت دارد و حساسیت او را بر می‏انگیزد.


54 ـ چه لزومی دارد کودکان، تنها بخوابند؟

 برخی خانواده‏ها معتقدند که اگر فرزندشان کنار آن‏ها بخوابد، آرامش خواهد داشت و اگر نیمه شب ترسید، با لمس پدر یا مادر، احساس امنیت می‏کند، و اگر کابوس دید یا دچار مشکل شد، راحت‏تر می‏توان به او رسید و او را آرام کرد. دکتر ویلیام سیرز (William Sears) نیز به «شراکت در خواب» معتقد است و همین شیوه را پیشنهاد می‏کند. [1]

ما به چند دلیل معتقدیم که بهتر است محل خواب کودک جدا باشد:

1. روابط زناشویی زن و مرد: در صورت خواب اشتراکی، روابط زناشویی زن و مرد در حضور کودک انجام می‏شود و آثار مخربی بر او خواهد داشت؛ زیرا ممکن است در آینده، با بلوغ زودرس، دچار انحرافات جنسی شود.

رسول خدا 6 فرمود: سوگند به کسی که جانم در دست او است، اگر مردی با همسر خود بیامیزد و در خانه، کودکی بیدار باشد و ببیند یا سخن و صدای نفس کشیدن آن‏ها را بشنود، هرگز رستگار نخواهد شد و سرانجام به زنا آلوده خواهد شد. [2]

امام باقر 7 می‏فرماید:  از آمیزش در جایی که کودکی تو را ببیند بپرهیز؛ کودکی که می‏تواند آن عمل را به خوبی برای دیگران وصف کند. [3]

اگر کودک در سنی باشد که این پدیده را درک نکند، به جهت همین عدم درک، اضطراب، او را فرا خواهد گرفت.

2. وابستگی به والدین: کودکانی که در اتاق والدین می‏خوابند، وابستگی بیشتری به آنان دارند و ممکن است در آینده، به استقلال آن‏ها لطمه وارد شود.



[1] ـ ر. ک: ویلیام سیرز، کلیدهای آرام کردن کودک ناآرام، ص 105.

[2] ـ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 20، ص 134.

[3] ـ همان.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (17)

49 ـ آثار منفی تنبیه بدنی کدامند؟

 تنبیه بدنی به جز در موارد استثنایی و با رعایت شرایط (ر.ک: پرسش 50)، راهکار مناسبی برای تربیت نیست؛ چرا که انسان با پند ادب می‏شود و کتک، مخصوص چارپایان است. امام علی 7 می‏فرماید: فان العاقل یتغط بالادب و البهائم لا تتعظ الا بالضرب. [1]

آثار منفی تنبیه بدنی :

1. تحقیر شخصیت: کودک یا نوجوانی که کتک می‏خورد، شخصیتش تحقیر می‏شود و کسی که به شخصیت او توهین شود، امیدی به خیرش نیست و دیگران از شر او در امان نخواهند بود.

من هانت علیه نفسه فلا ترج خیره. [2] من هانت علیه نفسه فلا تأمن شره. [3]

2. ایجاد روحیه‏ی تسلیم پذیری: تنبیه بدنی، فرزند شما را تو سری خور بار می‏آورد و در آینده، به دیگران نیز اجازه خواهد داد به او زور بگویند و قدرت دفاع از حق خود را نخواهد داشت.

3. کینه‏ی تنبیه کننده: کودک، کینه‏ی تنبیه کننده را به دل می‏گیرد و در آینده به شکل‏های گوناگون (درس نخواندن، سهل‏انگاری در عبادت، بی‏نظمی، اعمال خلاف و...) از او انتقام می‏گیرد.

اربابی به نوکر خود قول داد دیگر او را نیازارد و وقتی نوکر اطمینان یافت که ارباب راست می‏گوید، با لبخند ملیحی بر لب و در کمال سادگی گفت: پس، از این به بعد، من هم در سوپ شما تف نمی‏اندازم.

4. ماهر کردن مجرم در جرم: برخلاف تصور برخی والدین که ادعا می‏کنند با کتک، رفتار خلاف فرزند را اصلاح کرده‏اند، این گونه نیست؛ بلکه او را در ارتکاب جرم، ماهرتر می‏کنند و با تنبیه بدنی، به او می‏آموزند که در ارتکاب عمل خلاف، دقت بیشتری داشته باشد تا به دام نیفتد.

5. اضطراب: کودک یا نوجوان، دائم مضطرب است که نکند بر اثر عمل مشابهی، دوباره به ویژه در حضور دیگران تنبیه شود.

6. از بین رفتن اعتماد به نفس: فرزندی که دائم تنبیه می‏شود، اعتماد به نفس خود را از دست می‏دهد و شهامت انجام کارهای بزرگ را نخواهد داشت.

7. روحیه‏ی زورگویی: از این پس، او نیز به ضعیف‏تر از خود (خواهر و برادر کوچک‏تر و همسالان) زور می‏گوید و آنان را کتک می‏زند. اگر می‏خواهید این اثر منفی را با تمام وجود حس کنید، رفتارش را با خواهر یا برادر کوچک‏تر بنگرید. او نیز دقیقا همان گونه که شما رفتار می‏کنید، آنان را توبیخ می‏کند و حتی همان الفاظی را به کار می‏برد که شما برای خودش به کار می‏برید.


50 ـ در چه صورتی می‏توان برای تربیت فرزندان از تنبیه بدنی استفاده کرد؟

 اگر ساز و کارهای باز دارنده، یعنی تحریک عواطف، قهر، محرومیت و شیوه‏ی بده و بستان (ر.ک: پرسش 52) اثری نداشت می‏توانید از تنبیه بدنی استفاده کنید؛ البته در صورتی که به شرایط آن توجه داشته باشید.

مقصود از تنبیه بدنی در نوپایان، ضربه‏ای کوچک به پشت دست در صورت انجام کارهای خطرناک و در سنین بالاتر، زدن با کف دست به کفل یا زدن با انگشتان دست به بدن است. در تنبیه بدنی، هرگز از ترکه، کمربند یا شلاق و امثال آن استفاده نکنید.

تنبیه بدنی باید به صورت طرحی از پیش تعیین شده و کاملا حساب شده باشد. والدینی که از روی عصبانیت و برای تشفی صدر (خنک شدن دل)، فرزندان خود را کتک می‏زنند، نه تنها کودک را اصلاح نمی‏کنند، بلکه او را جری‏تر و در ارتکاب جرم، ماهرتر خواهند کرد (ر.ک: پرسش 49).

به جز نوپا که در صورت ارتکاب عمل خطرناک، همان لحظه باید عکس العمل نشان دهید، در کودک بزرگ‏تر، پیش از تنبیه، بهتر است او را تهدید کنید. این تهدید به تنبیه بدنی باید غیرمستقیم و با کنایه باشد (کاری نکن که کاسه‏ی صبرم لبریز شود. مرا به کاری وادار نکن که بعد پشیمانی داشته باشد و...).

پس از چند بار تهدید، تنبیه را به صورت پیش گفته عملی سازید و مطمئن باشید تأثیر فراوانی خواهد داشت؛ زیرا کودکی که سال‏ها بردباری پدر یا مادر را دیده و استفاده‏ی آنان از ساز و کارهای بازدارنده را مشاهده کرده و اتمام حجت آنان را به گوش شنیده، خود را مستحق چنین برخوردی می‏داند و به طور قطع در اصلاح رفتارش اثر خواهد گذاشت. توجه داشته باشید که وقتی کودک را تنبیه می‏کنید، حتماً علت آن را به او بگویید.

از دیدگاه اسلام، در صورتی که فرزند، مرتکب یکی از گناهان «کبیره» شده باشد، سرپرست او می‏تواند به قدری که ادب شود و «دیه» واجب نشود (ر.ک: پرسش 87)، او را به صورت بدنی تنبیه کند. [4]


51 ـ پسر 9 ساله‏ام را فراوان کتک زده‏ام. آیا برای از بین بردن آثار منفی این رفتار، راهی هست؟

 برای از بین بردن آثار منفی تنبیه بدنی، از راهکارهای ذیل استفاده کنید:

1. برای از بین بردن تحقیر شخصیت، شخصیت او را گرامی بدارید. نقاط مثبت او را به ویژه در جمع بگویید و به او احترام بگذارید.

2. برای از بین بردن روحیه‏ی تسلیم‏پذیری، به او برای اظهار نظر میدان بدهید؛ گرچه نظرش مخالف شما باشد.

3. او مضطرب است؛ برای از بین بردن این اضطراب، به او اطمینان خاطر بدهید که دیگر از تنبیه بدنی استفاده نخواهید کرد.

4. برای مقابله با زورگویی او، برخورد منطقی را پیشه سازید.

5. برای تقویت اعتماد به نفس فرزندتان، ارتباط بیشتری با او برقرار کنید؛ به او مسؤولیت بدهید؛ مهربانی و عطوفت داشته باشید؛ اعتماد خود را به او نشان دهید و در مسائل زندگی با وی مشورت کنید.

6. به میزان کتک‏هایی که زده‏اید، به فرزندتان طلا بدهکارید. حسابی بانکی برایش گشوده، بدهکاری‏های خود را به حسابش واریز کنید (ر.ک: پرسش 87).

در صورتی این دین از دوش شما برداشته می‏شود که فرزندتان پس از بلوغ رضایت دهد و در درگاه الاهی آمرزش بطلبید.




[1] ـ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص 327.

[2] ـ غرر الحکم، ج 2، ص 712.

[3] ـ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 75، ص 300.

[4] ـ توضیح المسائل محشی، مسأله‏ی 2820؛ جامع الفروع، فصل دیات، مسأله‏ی 36

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (16)

46 ـ دختر 5 ساله‏ای دارم که دائم می‏گوید: من پسر هستم، نمی‏دانم با او چگونه برخورد کنم.

 این گونه رفتارها در موارد فراوانی برای جلب توجه است. احتمالا نخستین باری که گفته است: من پسر هستم، حساسیت بیش از حد نشان داده‏اید و او احساس کرده است که می‏تواند از این راه، توجه شما را به خود جلب کند. توصیه می‏شود در مواقع عادی (نه زمان این رفتار) به او بیشتر توجه کنید.

علل احتمالی دیگر:

1. علاقه‏ی پدر به پسر: ممکن است پدر وی، علاقه‏ی شدیدی به پسر داشته و چون به این خواسته نرسیده، با مادر وی درگیر است؛ به او محبت نمی‏کند و محیط خانه سرد است. کودک با دیدن این وضع و درک مسائل، می‏کوشد با گفتن این جمله (من پسر هستم)، دل پدر را نرم کند.

اگر چنین چیزی وجود دارد، حتما پدر باید در افکار خود تجدید نظر کند. این گونه افکار، مربوط به دوران جاهلیت عرب است.

2. القائات مادر: ممکن است مادر، دائم از بدبختی، بیچارگی، ذلیل بودن و توسری خور بودن زن سخن می‏گوید و از روزگار شکوه می‏کند.

انسان می‏تواند با یافتن جایگاه الاهی خود، بهترین موجود باشد و تفاوتی بین مرد یا زن نیست.

3. ترس از دختر بودن: برخی مادران از درد زایمان، بسیار می‏نالند؛ از انجام کارهای منزل شکوه می‏کنند و تلقی‏شان این است که زن، ناقص العقل آفریده شده و این گونه برخوردها، ترس از دختر بودن را ایجاد می‏کند و بدین سبب دائم می‏گوید: من پسر هستم.

4. تبعیض بین دختر و پسر: هیچ‏گاه به پسرتان بیش از دخترتان توجه نکنید.

5. خلا شخصیتی: چه بسا می‏خواهد با این سخن، بزرگ‏نمایی و خلاهای شخصیتی خود را پر کند. محبت و مهربانی خود را افزون‏تر، و وقت بیشتری را برای او صرف کنید.


47 ـ پسر 15 ساله‏ام در انجام وظایف و تکالیفش تنبلی می‏کند. علل آن چیست و آیا می‏شود تنبلی را درمان کرد؟

 تنبلی، ذاتی انسان نیست و منشأ ژنتیکی و وراثتی ندارد، بلکه دارای عللی است:

1. بی‏برنامگی: نوجوانی که برنامه ندارد و کارهایش دائم به هم ریخته است، روحیه‏ی انجام وظایف و تکالیف را نخواهد داشت. پیشنهاد می‏کنم به او کمک کنید تا فهرستی از کارهایش را آماده و از کارهای سبک آغاز کند. فیلسوف چینی، لائوتسه می‏گوید که آغاز سفر هزار مایلی، با یک گام کوچک آغاز می‏شود.

برای انجام نخستین کار، بهتر است از مقدمات آن آغاز کند؛ برای مثال اگر می‏خواهد مقاله‏ای بنویسد، از مقدمه‏ی آن آغاز کند یا اگر انشا می‏نویسد، ابتدا رؤوس محتوای آن را یادداشت کند یا برای نوشتن یک درس، اول پرسش‏های آن را بنویسد.

2. فقدان محیط کار مناسب: اتاقی مستقل و مرتب و منظم، با درجه‏ی حرارت و نور مناسب، در نوجوان شما انگیزه‏ی کار و فعالیت را بیشتر می‏کند.

3. بی‏توجهی به ورزش: بدنی که ورزش نمی‏کند، حالت سستی خواهد داشت. روزی 10 دقیقه ورزش، حالت بی‏رمقی و سستی نوجوان را از بین می‏برد.

4. رژیم غذایی نامناسب: خوردنی‏های با طبع سرد و مصرف بیش از حد شیرینی و مواد قندی (به سبب نیاز فراوان به انرژی برای هضم)، بدن را سست می‏کند.

5. علل پزشکی: گاهی تنبلی بدن و بی‏حالی، به جهت کارکرد بد کبد، عفونت کلیه، سل، ورم کبد یا اختلالات هورمونی است که در این صورت باید به متخصص مراجعه کرد.

6. راحت‏طلبی: برای از بین بردن این علت که صفت ناپسندی است، او را با ارزش‏های دینی و دیدگاه امامان معصوم : آشنا کنید.

امام صادق 7 می‏فرماید: عدو العمل الکسل. [1] دشمن عمل، تنبلی است. آفة النجح الکسل. [2] آفت پیروزی، تنبلی است.


48 ـ پسر 12 ساله‏ام برای دیگران کار می‏کند؛ اما کارهایی را که من از او می‏خواهم انجام نمی‏دهد. دلیل آن چیست؟

 به احتمال فراوان، وقتی برای دیگران کاری را انجام می‏دهد، چه زبانی و چه مادی تشویق می‏شود؛ اما وقتی برای شما کاری را انجام می‏دهد، چون وظیفه‏ی او می‏دانید، تشویقش نمی‏کنید. احتمالا دیگران از او تقاضا می‏کنند و شما امر و نهی می‏کنید؛ دیگران به او مسؤولیت می‏دهند و شما فقط کارهای سخت منزل را از او می‏خواهید؛ دیگران برای کارش اهمیت قائل می‏شوند و شما به آن اهمیت نمی‏دهید.




[1] ـ علی مشکینی، قصار الجمل، ج 2، ص 189.

[2] ـ همان

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (15)

43 ـ دختر 11 ساله‏ام به شدت از مدرسه می‏ترسد. با او چگونه برخورد کنم؟

 فوبیای مدرسه (School phobia) یا مدرسه هراسی، به طور معمول در دو زمان (5 تا 7 و 11 تا 14 سالگی) رخ می‏دهد و نشانه‏هایی (حالت تهوع، بی‏اشتهایی، استفراغ، سردرد، دل‏درد و بی‏حالی) دارد. این نشانه‏ها واقعی است و بر تمارض کودک دلالتی ندارد.

علل فوبیای مدرسه عبارتند از:

1. علل مربوط به خانه: اختلاف والدین (کودک می‏ترسد در غیاب او با هم درگیر شوند)؛ تنبیه و فشار پدر و مادر (می‏خواهد از آن‏ها انتقام بگیرد)؛ توقع بیش از حد والدین (می‏ترسد در مدرسه و تحصیل شکست بخورد و آرزوی آنان را عملی نسازد)، و عقب ماندن از درس (روحیه‏ی ادامه‏ی تحصیل را ندارد)، علل مربوط به خانه هستند.

2. علل مربوط به مدرسه: اختلالات ویژه‏ی یادگیری (ر.ک: پرسش 95)، آزار معلم و شاگردان، و ترس از تنبیه به علت ارتکاب عمل خلاف، علل مربوط به مدرسه هستند.

برای از بین بردن این مشکل، هرگز از زور و اهرم فشار استفاده نکنید. او را به تمسخر نگیرید و همسالانش را که به راحتی و بدون ترس به مدرسه می‏روند، به رخش نکشید. بکوشید در فضایی آرام و بدون تنش با گفت و گویی نرم، علت را بیابید و مشکل را حل کنید.


44 ـ برای از بین بردن ترس کودکان خردسال چه کنیم؟

 یکی از راه‏های بسیار خوب، شیوه‏ی «بازی» است. بازی‏هایی وجود دارد که می‏توان با توجه به سن کودکان در تاریکی انجام داد.

1. بازی گرگم به هوا: خوب است والدین (پدر و مادر) لحظاتی چراغ را خاموش کنند و این بازی را در تاریکی انجام دهند؛ البته مدت زمان آن باید کوتاه باشد و حساب شده انجام شود. باید بازی را در قسمتی از اتاق آغاز کرد که روشن است و کسانی که می‏خواهند پنهان شوند و کودک، آن‏ها را بیابد، باید به اتاقی تاریک بروند و کودک آن‏ها را در اتاق تاریک پیدا کند و کم‏کم با تاریکی انس بگیرد.

2. بازی ایجاد سایه با انگشتان: این بازی برای کودکان خردسال جذاب است. چراغ اتاق، خاموش، و شمعی روشن می‏شود و پدر یا مادر در مقابل نور شمع، با انگشتان خود، روی دیوار سایه می‏اندازند. می‏شود سایه‏های گوناگونی ایجاد کرد که کودک، آن‏ها را دوست دارد.

3. پلیس بازی: پدر و کودک، در اتاق تاریک، پلیس بازی می‏کنند. چراغ خاموش می‏شود؛ چراغ قوه‏ای را در دست می‏گیرند و به دنبال شی‏ء گمشده‏ای می‏گردند؛ البته نباید دنبال مجرم، دزد، هیولا و موجودات خیالی باشند که ممکن است: ترس دیگری در کودک ایجاد شود.


45 ـ آیا تک فرزندی خوب است؟ فاصله‏ی سنی دو فرزند چقدر باید باشد و مناسب‏ترین سن برای باردار شدن چه زمانی است؟

 ابتدا این باور نادرست باید از بین برود که تک فرزندی ساده‏تر و راحت‏تر از چند فرزندی است. تک فرزندی امتیازاتی دارد؛ اما دارای اشکالاتی نیز هست.

امتیازات: 1. هزینه‏ی کمتر برای خانواده؛ 2. کنترل راحت‏تر تک فرزند؛ 3. صمیمیت عمیق والدین با تک فرزند؛ 4. آرامش خانه (فرزند دیگری نیست تا با ناسازگاری آنان، آرامش خانه از بین برود)؛ 5. احساس امنیت و اعتماد به نفس بیشتر تک فرزند به جهت رسیدگی بیشتر به او.

اشکالات: 1. وابستگی شدید والدین به تک فرزند (این وابستگی سبب اضطراب تک فرزند می‏شود و همیشه نگران است که اگر صدمه‏ای به او برسد، والدین دچار لطمه‏ی روحی شدید خواهند شد)؛ 2. حساسیت فراوان والدین درباره‏ی رفتار و گفتار تک فرزند که او را به رفتار و گفتاری نامطلوب می‏کشد و لوس می‏شود. 3. مراقبت بیش از حد والدین که استقلال تک فرزند را به خطر می‏اندازد؛ 4. وابستگی شدید تک فرزند به والدین که مانع دوست‏یابی او و ارتباط با همسالان می‏شود؛ 5. تأثیر منفی بر رشد تک فرزند به جهت نبودن رقابت، بازی، درگیری با برادر یا خواهر؛ 6. تسلیم‏پذیری والدین و عدم مخالفت با تک فرزند که سبب شکنندگی و آسیب‏پذیری در آینده می‏شود و نمی‏تواند ناامیدی‏ها و فشارهای روحی را تحمل کند؛ 7. برخورد بزرگانه با کودک (این کار سبب می‏شود جلو بچگی کردن او (ر.ک: پرسش 64) گرفته شود؛ 8. ارتباط کمتر با همسالان (به جهت نبودن برادر یا خواهری در منزل، از ایجاد ارتباط با همسالان خجالت می‏کشد).

برخی از زوج‏های جوان به عللی مایلند یا مجبورند تک فرزند داشته باشند. این علل عبارتند از:

1. امتیازات تک فرزندی که پیش‏تر ذکر شد؛ 2. جلوگیری از افزایش جمعیت؛ 3. ازدواج در سنین بالا که برای فرزند دوم، زمینه‏ی بارداری فراهم نیست یا مادر از سن مطلوب بارداری (بین 18 تا 35 سال) گذشته است؛ 4. جدایی زن و مرد؛ 5. علل جسمی و پزشکی که مانع از بارداری دوباره است؛ 6. علل ژنتیکی که بارداری دوباره مشکلاتی را برای فرزند دوم پدید خواهد آورد.

توصیه می‏کنم در صورت تمایل یا الزام به تک فرزندی، اشکالات هشتگانه‏ی پیش گفته را به کمترین میزان برسانید و اگر به بارداری مجدد تمایل دارید، بهترین فاصله‏ی سنی برای فرزند اول و دوم، 3 الی 4 سال است.


متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (14)

40 ـ آیا ترس کودکان به طور مطلق ناپسند و زیانبار است؟

 همان گونه که اضطراب مفید (ر.ک: پرسش 8) وجود دارد، ترس مفید نیز هست. لازم است کودک در سطح معینی ترس داشته باشد؛ برای مثال، خوب است تا حدی از غریبه‏ها بترسد تا به هر کسی اعتماد نکند؛ تا حدی از آب بترسد تا خود را داخل استخر نیندازد؛ از جاده و خیابان بترسد تا خطری برای خود ایجاد نکند؛ از خدای بزرگ بترسد تا گناه نکند و....

برخی والدین برای مصون ماندن کودکان از خطرها، آنان را بیش از حد می‏ترسانند که نتیجه‏ی خوبی ندارد. کودکی که به شدت از آب و استخر ترسانده شود، به احتمال زیاد در آینده نیز به سمت استخر و دریا نمی‏رود و از شنا، این ورزش خوب، محروم خواهد شد. کودکی که به شدت از غریبه‏ها ترسانده می‏شود، به هیچ کسی اعتماد نخواهد کرد که این مطلوب نیست؛ افزون بر این که ترس از غریبه‏ها او را می‏آزارد.

هیچ‏گاه فرزندتان را از خدای بزرگ و مهربان به شدت نترسانید؛ چرا که تصویری نامطلوب از او در ذهن آنان نقش خواهد بست و خدای مهربان و رؤوفی که در جای جای زندگی‏اش بدو نیاز دارد، جایگاهش را از دست خواهد داد.


41 ـ تفاوت ترس و اضطراب چیست؟

 اضطراب، نوعی بی‏قراری درونی است که از ترسی مبهم یا وحشتی نامعین سرچشمه می‏گیرد. کودک از درون ناآرام است؛ زیرا از پدیده‏ای مبهم و نامشخص وحشت دارد؛ اما ترس، واکنشی در برابر محرک‏های معین است؛ برای مثال، کودک از تاریکی و حیوان می‏ترسد و خود تاریکی و حیوان برای او ترس‏آور است. از توالت می‏ترسد؛ زیرا فضا و منفذی که در آن قرار دارد، برایش ترس ایجاد می‏کند؛ اما از امتحان اضطراب دارد. خود امتحان ترس ندارد.

رفتن به جلسه‏ی امتحان و نشستن روی صندلی و پاسخگویی به چند پرسش، مثل قرار گرفتن در تاریکی یا کنار حیوان نیست که ترس دارند؛ بلکه عواقب مبهم این امتحان، او را دچار اضطراب می‏کند که اگر در امتحان موفق نشوم، چه خواهد شد! اگر نمره‏ی خوبی نگیرم، پدر و مادرم با من چه برخوردی خواهند کرد و معلم و دوستانم چه خواهند گفت و....


42 ـ پسر 3 ساله‏ام به شدت از گربه می‏ترسد. برای از بین بردن ترس، چگونه عمل کنم؟

 پیش از به کارگیری راهکارهایی برای از بین بردن ترس کودک، به چند نکته توجه کنید:

1. ترس خود از حیوانات را به کودک منتقل نسازید؛ 2. برای نزدیک نشدن او به گربه، مراقبت شدید نکنید؛ 3. وقتی گربه‏ای را می‏بینید، با هراس، او را به دور شدن از آن واندارید.

برای از بین بردن ترس کودک از گربه، گاهی در بازی‏ها، نقش گربه را بازی و میومیو کنید. درباره‏ی زندگی گربه‏ها، کتاب‏های مصوری را تهیه کرده، در اختیار کودک بگذارید و درباره‏ی گربه‏ها قصه‏هایی خوب برایش بگویید. او را به باغ‏وحش ببرید تا با حیوانات بیشتر آشنا شود.

پس از این مقدمات، باید کودک را با موقعیت ترس (گربه) مواجه کنید. این مواجهه باید به تدریج و کاملا حساب شده باشد.

وقتی گربه‏ای خانگی را می‏بینید، آن را از دور به فرزند خود نشان دهید و جمله‏هایی را درباره‏ی ناز و ملوس بودن گربه‏ها بگویید. زمانی که گربه را به او نشان می‏دهید، خوراکی خوشمزه‏ای را در اختیار کودک قرار دهید و بدین صورت، محرک مطبوعی (خوراکی) را جانشین محرک نامطبوع (گربه) کنید. بعد خودتان (بدون فرزند) چند گام به سوی گربه بروید و به کودک پیشنهاد کنید که با شما همراه شود. در صورت مقاومت، هرگز از زور استفاده نکنید و مواجهه را به زمانی دیگر وانهید.

در صورت تمایل، کاملا آرام و بدون شتاب به سوی گربه بروید و به فرزند خود بگویید میزان ترس خود را با شمارش از 1 تا 10 اعلام کند. اگر هنگام حرکت به سوی گربه، درجه‏ی ترس او به 10 نزدیک شد، یک دقیقه توقف کنید و دوباره در صورت تمایل کودک، حرکت را ادامه دهید و اگر درجه‏ی ترس او کاهش نیافت و به ادامه‏ی حرکت رغبت نشان نداد، طرح مواجهه را متوقف و زمانی دیگر با شیوه‏ی پیش گفته آغاز کنید.

در صورت نزدیک شدن کامل کودک به گربه، او را از لمس و ناز کردن آن باز دارید؛ زیرا احتمال چنگ زدن گربه و تجربه‏ای ناخوشایند برای کودک وجود دارد.


متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (13)

37 ـ چرا برخی کودکان به آموزش‏های دینی بی‏توجهی می‏کنند؟

 مهم‏ترین عامل برای بی‏توجهی کودکان به آموزش‏های دینی، عدم زمینه‏سازی والدین است. همان گونه که نقاشی بدون رنگ زمینه، و کشاورزی بدون شخم زمین مطلوب نیست، آموزش دینی نیز بدون زمینه بازده ندارد.

برای فراهم ساختن زمینه‏ی آموزش، توجه به نکاتی لازم است:

1. ارتباط کلامی مناسب: با توجه به این که یکی از راه‏های آموزش ارزش‏های دینی، استفاده از سخن است، حتما باید از سخنی نرم و بیانی شیوا استفاده شود، صدای بلند، به ویژه اگر با خشونت همراه شود، سبب بی‏توجهی کودک به آموزش دینی خواهد شد.

2. وضعیت ظاهری مناسب: ظاهر آراسته، لباس مناسب، موی شانه زده، دندان‏های تمیز، بوی خوش و...، زمینه‏ساز آموزش دینی هستند.

3. خوش‏خلقی: خوشرویی و نگاه محبت‏آمیز، فضای ارتباط را فراهم می‏سازد و بداخلاقی و ترشرویی، زمینه‏ی آموزش دین را از بین می‏برد.

امام علی 7 فرمود: البشاشة حبالة المودة. [1] خوشرویی، ریسمان محبت است.

4. حوصله: برای آموزش ارزش‏های دینی، بردباری ضرورت دارد. با توجه به ضعف تمرکز کودکان، گاهی لازم است آموزه‏ای بارها تکرار شود که صبر و حوصله‏ی والدین را می‏طلبد.

دختر حضرت امام خمینی 1 می‏گوید:  کودکی 5 ساله بودم و به حضرت امام در نماز اقتدا کردم. پس از اتمام نماز، مادرم گفت: دخترم! به شکل صحیحی اقتدا نکردی. از امام پرسیدم. آن بزرگوار 15 دقیقه برایم توضیح داد. [2]


38 ـ ترس‏های کودکان در سنین مختلف کدامند و تا چه حدی طبیعی هستند؟

 فرزند انسان از لحظه‏ای که به دنیا می‏آید، در برابر دو محرک واکنش ترس نشان می‏دهد: یکی صدای بلند و دیگری افتادن. در یک سالگی از چهره‏های غریبه می‏ترسد. در دو سالگی، ترس، بیشتر از صداها (صدای سیفون، جاروبرقی، فریاد بلند) است. کودکان سه تا پنج ساله، از موجودات خیالی می‏ترسند. کودکان در این سن، جاندار پندارند؛ یعنی موجودات خیالی مثل هیولا، غول، دیو و مانند این‏ها را در ذهن خود تصور می‏کنند و حتی به آن‏ها جان می‏دهند؛ آن‏ها را واقعی می‏پندارند و می‏ترسند. در سنین بالاتر، افزون بر ترس‏های دوران کودکی، ترس از تاریکی نیز شایع است که تا 12 و گاهی تا 14 سالگی نیز ادامه می‏یابد.

کودکان بین 2 تا 7 سال، حدود 4 تا 5 نوع ترس دارند که هر 4/5 روز یک بار خود را نشان می‏دهد. اگر از این حد بیشتر و ترس کودک طولانی شد، باید درمان شود و گرنه به «فوبی» [3] تبدیل خواهد شد.


39 ـ پسر 12 ساله‏ام بسیار کم دل و جرأت است. با او چگونه برخورد کنم؟

 درباره‏ی این مسأله فراوان با او صحبت نکنید. اگر خودش مایل بود درباره‏ی ترسش با شما سخن بگوید، با علاقه‏مندی به سخنانش گوش دهید و بدان توجه کنید. گفت و گوی کودک درباره‏ی ترس، از ترس او می‏کاهد. توجه داشته باشید که درباره‏ی این مسأله، بیش از حد همدردی نکنید. همدردی فراوان شما به او پیام می‏دهد که ترسش واقعی است.

برای مقابله با ترس، شیوه‏های ذیل را به او بیاموزید:

1. شمارش از عدد 100 برعکس؛ 2. شمارش چیزهایی از قبیل سرامیک‏ها (در حمام)، موزائیک‏ها یا اجناس در فروشگاه، کتاب‏های موجود در قفسه و...؛ 3. تنفس عمیق (اکسیژن حتما باید به فضای داخل شکم برسد)؛ 4. کسب آرامش در بستر با تنفس عمیق (چهار شماره دم، دو شماره حبس نفس، و چهار شماره بازدم)؛ 5. تصور کلمه‏ی آرامش یا آرام در آسمان با حروف درشت سفید یا ابر؛ 6. کشش عضلانی (سفت و شل کردن عضلات، و تکرار کلمه‏ی آرام).




[1] ـ نهج‏البلاغه، کلمات قصار، 6.

[2] ـ سید محمدرضا علاءالدین، نگرشی نو به تربیت دینی کودکان و نوجوانان، ص 86.

[3] ـ Phobia: ترس بی‏اساس و غیر طبیعی. فرد مبتلا به فوبی، در بسیاری موارد از غیر منطقی بودن ترس خودآگاه است؛ اما نمی‏تواند در مقابل آن مقاومت کند.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (12)

34 ـ شیوه‏ی تداعی ـ معانی در تربیت دینی چیست و چگونه می‏توان از آن استفاده کرد؟

 تداعی ـ معانی، یعنی همراه شدن آموزش با یک خاطره که این خاطره می‏تواند خوشایند یا ناخوشایند باشد. پدری ممکن است هنگام آموزش نماز، آن را با تنبیه بدنی یا داد و فریاد همراه کند. در این صورت، هرگاه نوجوان، تنبیه بدنی شود یا داد و فریاد بشنود، نماز در ذهنش تداعی خواهد شد و هرگاه کسی از نماز بگوید، تنبیه بدنی را به یاد خواهد آورد؛ بدین سبب خواهد کوشید هرگز به نماز نیندیشد.

پدری دیگر، هنگام هدیه دادن یا خاطره‏های خوش دیگر، فرزندش را به نماز می‏خواند. از این پس، هرگاه نوجوان به نماز بیندیشد، خاطره‏های خوش او تداعی می‏شود و هرگاه خاطره‏های خوشی برایش پیش آید، نماز را به یاد می‏آورد؛ پس ناخودآگاه از شنیدن واژه‏ی نماز لذت می‏برد و به سوی نماز کشیده خواهد شد.

توصیه می‏شود آموزش ارزش‏های دینی را با خاطره‏های خوش همراه کنید. اولیای محترم مدارس نیز به خوبی نمی‏توانند از شیوه‏ی تداعی ـ معانی استفاده کنند. زمانی که در حضور تعداد بسیاری دانش‏آموز، به دانش‏آموزی درسخوان جایزه می‏دهید، بهترین موقعیت، برای القای درگوشی ارزش‏ها است؛ زیرا او بهترین موقعیت و شیرین‏ترین خاطره را سپری می‏کند، و هیچ گونه مقاومتی نخواهد داشت. اردوهای دانش‏آموزی، بهترین موقعیت است؛ البته بدان شرط که در القای مطالب دینی زیاده‏روی نشود.


35 ـ مقصود از روش القای غیر مستقیم در تربیت دینی کودکان و نوجوانان چیست؟

 القای ارزش‏های دینی، تا حدود 6 سالگی، به طور مستقیم، ممکن است؛ زیرا کودکان تا این سن، مقاومت روانی فراوانی در مقابل آموزه‏های دینی ندارند؛ اما از این سن به بعد با توجه به افزایش مقاومت روانی آنان، باید از شیوه‏ی القای غیر مستقیم استفاده کرد. راهکارهای القای غیر مستقیم عبارتند از:

1. داستان: ارزش‏های دینی را می‏توان در قالب داستان (برای کودکان، قصه‏گویی یا قصه‏خوانی، و برای نوجوانان، هدیه‏ی کتاب‏های داستان) ارائه کرد. این درسی است که قرآن به ما می‏دهد. خدای متعالی در قرآن کریم با داستان حضرت موسی و مرد صالح، درس تواضع و بردباری در برابر معلم؛ با داستان اصحاب لوط، درس عفت و پاکدامنی؛ با داستان آدم و حوا، آموزش دوری از شیطان، و با قصه‏ی حضرت مریم 3، آموزه‏ی پاکدامنی و توکل به خدا را به ما ارائه می‏کند.

2. شعر: استفاده از شعرهای ساده و دور از صناعات پیچیده‏ی ادبی می‏تواند راهکاری برای القای ارزش‏های دینی باشد. برای کودکان خردسال می‏توانید شعری را بگویید تا پس از حفظ، آن را زمزمه کند و ارزش‏ها به مرور برایش ملکه شود.

والدین، درس‏های بسیاری از قبیل اهمیت عبادت، سپاسگزاری به درگاه الاهی، ساده‏زیستی، توکل به خدا، کمک به دیگران و... را می‏توانند در قالب شعر به کودکان بیاموزند؛ به طور مثال، برای دختری که قرار است فردا وارد 9 سالگی شود و ایام عبادتش را آغاز کند، از چنین شعری استفاده می‏کنیم:

بوی بهار دارد چادر نماز مادر                           در دست‏های او هست یک جانماز دیگر

ماه قشنگ امشب مهمان خانه‏ی ماست‏                    یک آسمان ستاره در انتظار فرداست‏

من می‏کنم دوباره رخت سفید بر تن‏           چون تا طلوع خورشید 9 ساله می‏شوم من [1]

شاعر در این شعر، از اصل تداعی ـ معانی (ر.ک: پرسش 34) استفاده و چادر نماز مادر را با بهار و ماه قشنگ و آسمان پر ستاره همراه کرده است که کودک به طور طبیعی آن‏ها را دوست دارد.

برای آموزش ساده‏زیستی، شکر خداوند، محبت و شادابی، از شعر دیگری بهره می‏جوییم:

شش دانه قاشق شش دانه بشقاب‏                  نان و نمکدان یک کاسه‏ی آب‏

دیگی پر از آش یک شام ساده‏                              در دور سفره یک خانواده‏

با مهربانی با هم نشستند                               در سینه شادی بر چهره لبخند

گفتند اول نام خدا را                                         خوردند با هم نان و غذا را

یک سفره‏ی خوب یا شام دلخواه‏                             بعد از غذا هم الحمدلله [2]

مثال دیگر، درس نماز و تسبیح الاهی:

خورشید زیبا دوباره سر زد                     پرنده‏ی شب دوباره پر زد

خروس خانه ترانه سر داد                     وقت سحر را به من خبر داد

آمدم بیرون در هوای باز                          وضو گرفتم برای نماز

دیدم نشسته گنجشکی زیبا                      بر روی شاخه، آرام و تنها

جیک و جیک می‏کرد در آن صبح زود               گویی که او هم فکر خدا بود [3]

3. شرح حال بزرگان: برای کودکان، از زندگی بزرگان و اندیشه‏وران اسلامی و غیر اسلامی بگویید تا از زندگی آنان درس بگیرند. از رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت آیت‏الله خامنه‏ای ـ حَفظـهُ الله ـ بگویید که برای کمک به پدر به جهت ضعف در بینایی، به رغم میل باطنی، قم و تحصیل در آن را رها ساخته، به مشهد عزیمت کرد و خدای بزرگ وی را به جهت توجه به پدر، به اوج عزت و عظمت رسانید.

از سید رضی 1 بگویید که جلو قبرستان غیر مسلمانان از اسب پیاده شد و فرمود: در این قبرستان شخصی دفن شده است که معلم غیر مسلمان من بود.

4. فیلم، کارتون و نمایشنامه: فیلم و کارتون به جهت جذابیت، و نمایشنامه به سبب صحنه‏پردازی‏ها و نورپردازی‏های زیبا، کودکان را جذب می‏کند و سبب تثبیت آموزه‏های دینی و اخلاقی می‏شود؛ پس، از این شیوه‏ی القای غیر مستقیم نیز استفاده کنید.


36 ـ مقصود از «روش الگویی» در تربیت دینی چیست؟

 روش الگویی، یعنی الگوها (پدر، مادر، معلم، مربی و...) خوب باشند؛ به مسائل دینی و انسانی اهمیت دهند؛ عباداتشان را به موقع و با کیفیت انجام دهند؛ در خدمت به دیگران بشتابند؛ حقوق دیگران را رعایت کنند؛ به بزرگسالان احترام بگذارند؛ از محرمات الاهی بپرهیزند؛ اهل راز و نیاز با خدا باشند و....

اگر چنین شود، خود بهترین آموزش است. والدینی که خود به ارزش‏ها عمل می‏کنند، نیاز چندانی به گفتار و تذکر ندارند، و اگر عمل نکنند، گفته‏هایشان هیچ گونه اثری نخواهد داشت.

خشک ابری که بود ز آب تهی‏        ناید از آن صفت آب دهی‏

اگر خشک ابری بدون باران باشیم، چگونه می‏توانیم بر سر دیگران بباریم؟!

حضرت صادق 7 می‏فرماید: کونوا دعاة للناس بغیر السنتکم. [4] مردم را با غیر زبانتان [ با عملتان به سوی خدا ] بخوانید.

یکی از ویژگی‏های جالب حضرت امام خمینی 1 رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران، همین بوده که چندان تذکر نمی‏داده؛ بلکه منش و رفتار آن بزرگوار درس‏آموز بوده است.

یک ضرب المثل عربی می‏گوید: اگر پدر پیاز، و مادر سیر باشد، چگونه می‏توان انتظار داشت که فرزند آنان، رائحه‏ی خوشی داشته باشد.[5]




[1] ـ مهری ماهوتی.

[2] ـ مصطفی رحماندوست.

[3] ـ جعفر ابراهیمی (شاهد).

[4] ـ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 15، ص 246.

[5] ـ حسین سیدی، یک شاخه گل مینا، ص 52.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (11)

31 ـ بهترین سن برای آموزش‏های دینی چه زمانی است؟

 بهترین زمان برای این امر، دوران نونهالی است؛ چرا که فطرت خداجویی نونهالان دست نخورده است و این، کار مربی را بسیار ساده می‏کند. حضرت علی 7 خطاب به فرزند بزرگوارش می‏فرماید:

و اجمعت علیه من ادبک... و انت مقبل العمر... ذونیة سلیمة و نفس صافیة. [1] و بر ادب آموختن تو همت گماشتم...؛ در حالی که کودک... و دارای نیتی سالم و نفسی پاک بودی.

در جای دیگری می‏فرماید: فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبک. [2] من به تربیت تو پرداختم پیش از آن که دلت سخت، و فکرت مشغول شود.

قلب کودک، چونان زمین خالی است که هر بذری را در آن بریزید، رشد خواهد کرد:

قلب الحدث کالارض الخالیة ما القی فیها من شی‏ء قبلته. [3]مطلبی که در کودکی به انسان آموخته می‏شود، گویا بر روی سنگ حک می‏شود و تا پایان عمر در ذهن او خواهد ماند.

معروف است که می‏گویند: العلم فی الصغر کالنقش فی الحجر. [4] آموختن در کودکی، به سان نقش بر روی سنگ است.

نخستین آموزش‏ها پس از تولد آغاز می‏شود. اذان و اقامه در گوش راست و چپ نوزاد، نخستین آموزه‏های دینی (توحید، نبوت، امامت و...) را به کودک القا می‏کند؛ البته این آموزش مستقیم نیست؛ اما در ضمیر ناخودآگاه او تأثیر خواهد داشت.

روزی، خانمی فرانسوی، تحت عمل جراحی قرار داشت. زمانی که تیغ جراح به عصبی از اعصاب مغز او رسید، در حالت بی‏هوشی مطلق، شروع به خواندن سرودی آلمانی کرد. گروه جراحی شگفت‏زده شدند و شگفتی آنان زمانی فزونی یافت که پس از عمل جراحی فهمیدند آن خانم اصلا زبان آلمانی را فرا نگرفته است. پس از پژوهش‏هایی در این زمینه، روشن شد که وقتی نوزادی بوده است، سربازان آلمانی به فرانسه حمله کرده و وارد محل سکونت آن نوزاد شده و در آن هنگام، سرود می‏خوانده‏اند و آن سرود در ضمیر ناخودآگاه وی نقش بسته است. [5]

آموزش مستقیم ارزش‏های دینی را از 2 سالگی آغاز می‏کنیم؛ زیرا حس مذهبی در کودک از این سن آغاز می‏شود. در ابتدا و به مرور، صلوات بر محمد و آل محمد، لا اله الا الله، حب نبی 6، حب اهل‏بیت :، تلاوت قرآن و خوبی و بدی، وضو، نماز، محرم و نامحرم و... را به کودک می‏آموزیم.


32 ـ آیا استفاده از زمان و مکان خاص در تقویت روحیه‏ی دینی کودکان نقش دارد؟

 توجه به موقعیت زمانی و مکانی خاص در تقویت روحیه‏ی دینی و برای آموزش ارزش‏ها بسیار مهم است. توصیه می‏کنم برای القای آموزه‏های دینی، از بهترین زمان و مناسب‏ترین مکان‏ها استفاده کنید. بهترین زمان، زمان شادابی کودک است. هنگام خستگی، خواب‏آلودگی، و اضطراب کودک، ارزش‏های دینی را به او القا نکنید. القای ارزش‏ها در این موقعیت‏ها، نه تنها تثبیت نمی‏شود، بلکه ممکن است مقاومت روانی کودک را نیز در پی داشته باشد.

نشانه‏های عدم آمادگی کودک را از آثار چهره، رفتار و بهانه‏گیری‏هایش می‏توان فهمید. باید از زمانی استفاده کرد که دل او آمادگی داشته باشد.

امام علی 7 می‏فرماید: ان للقلوب شهوة و اقبالا و ادبارا فأتوها من قبل شهوتها و اقبالها... . [6] بدانید که دل‏ها، میل و روی کردن، و پشت کردنی دارند. آن‏ها را هنگام میل و روی کردنشان به کار گیرید.

زمان شادابی کودک، وقتی است که به او هدیه‏ای می‏دهید؛ به مسافرت، پارک، دریا، جنگل، کوه، سینما، و برای صرف غذا به رستوران می‏روید یا منزل، منزل جدید، خودرو و وسایل مورد علاقه‏ی او را می‏خرید. در این موقعیت‏ها کودک بسیار خوشحال است.

آموزش ارزش‏ها باید با موقعیت‏های گوناگون تناسب داشته باشد؛ برای مثال، زمان هدیه دادن، خرید خودرو یا منزل، حضور در رستوران و...، با آموزش شکر خداوند تناسب دارد. زمان حضور در کوه و جنگل و دریا، هنگام آموزش قدرت و عظمت خداوند است. زمان مسافرت، موقعیت خوبی برای دیدار از مکان‏های مقدس، زیارتگاه‏ها، مقبره‏ی بزرگان دینی و علمی، شاعران و اندیشه‏وران وارسته است که والدین می‏توانند با ذکر جمله‏هایی کوتاه، ارزش‏ها را به کودکان خود القا کنند.

دلیل استفاده از موقعیت‏های زمانی و مکانی خوب، این است که کودک بهترین و شیرین‏ترین لحظات زندگی خود را می‏گذراند و اگر در آن هنگام، یکی از ارزش‏های دینی را به اختصار به او القا کنیم، بدون کمترین مقاومت روانی خواهد پذیرفت.

مثال: فرزند شما در درس‏هایش موفق بوده است و اکنون که کارنامه‏ی قبولی خود را آورده، او را با جایزه‏ای مناسب تشویق می‏کنید. لحظه‏ای که هدیه را به او می‏دهید، بهترین لحظات خود را می‏گذراند و آمادگی دارد که ارزش احترام به پدر و مادر را به او گوشزد کنید


33 ـ برای تثبیت آموزه‏های دینی در کودکان، از چه راهکارهایی می‏توان استفاده کرد؟

 برخی والدین شکایت می‏کنند که تا فرزندانشان، کودک هستند، به مسائل دینی توجه دارند؛ اما وقتی سنشان بالاتر می‏رود، آموزه‏های دینی و عمل به آن‏ها در ایشان کمرنگ می‏شود. برای تثبیت آموزه‏های دینی در کودکان باید به این مسائل توجه شود:

1. تداوم والدین: تداوم والدین در مسائل دینی و عبادت‏ها (نماز به موقع، نماز با کیفیت، روزه، توجه به حلال و حرام، نگاه، سخن و...) عامل مؤثری در تثبیت آموزه‏های دینی در کودک است.

بی‏توجهی مادر به نماز در ایام عذر شرعی و پدر و مادر به روزه هنگام مسافرت و یا «توریه» (ر.ک: پرسش 59)، مانعی در راه تثبیت آموزه‏ها است؛ زیرا کودک قدرت تجزیه و تحلیل این گونه مسائل را ندارد و ممکن است بر بی‏توجهی و بی‏قیدی پدر و مادر حمل کند.

اگر کودک در سنی است که می‏توان او را توجیه و مسأله را برایش تبیین کرد، اشکالی ندارد؛ اما در غیر این صورت، باید به این نکته توجه داشت.

2. تهیه‏ی امکانات: امکانات جذاب چون سجاده‏ای زیبا، تسبیح، عطر، چادر و مقنعه (برای دختران)، قبله‏نما (برای پسران) و... و امکان وضوی راحت با آب گرم در زمستان در دستشویی تمیز، با نور کافی و بدون وسایل اضافی، عامل مؤثری در تثبیت آموزه‏های دینی است.

3. تمرین: امروزه، تمرین در حرفه، فن، صنعت، هنر، ورزش و... جایگاه بسیار مهمی دارد و عبادت و ارزش‏های دینی هم از این مقوله مستثنا نیستند.

قرار دادن دختر کوچک برای نماز کنار مادر (گر چه به شکل تقلید)، بیدار کردن کودک در سحر ماه مبارک رمضان (گرچه روزه نگیرد یا ساعاتی از روز را روزه بگیرد)، کمک به ناتوانان و نابینایان در عبور از خیابان با مشارکت فرزند، اعطای صدقات و کمک‏های مالی به نیازمندان از طریق و با دست کودکان و... نمونه‏هایی از راه‏های تمرین ارزش‏های دینی است.

4. حضور در محافل مذهبی: حضور در محافل مذهبی در ماه مبارک رمضان، ایام محرم و صفر، دعای کمیل، دعای ندبه و... سبب تثبیت آموزه‏های دینی می‏شود.

5. ارتباط با خانواده‏های مذهبی: امام علی 7 خطاب به مالک‏اشتر نخعی می‏فرماید: ای مالک! با خانواده‏های خوب، شریف، با سابقه‏های درخشان، جنگ‏آوران و بخشندگان رابطه داشته باش. [7] ارتباط با خانواده‏های خوب و متدین سبب تأثیرپذیری کودک از همسالان می‏شود.

6. الگودهی مناسب: الگوهای خوب و با دیانت می‏توانند سبب تثبیت آموزه‏های دینی در کودکان شوند؛ پس والدین باید از همان دوران کودکی، زمینه‏های مناسبی را برای پذیرش الگوهای خوب فراهم سازند.

برخورد دو گانه‏ی والدین با الگوها (اظهار ارادت به الگوهای غربی، مانند هنرپیشگان اکشن و بی‏توجهی به شخصیت‏های علمی و فرهنگی و الگوهای معنوی) باعث می‏شود که کودک احساس کند، الگوهای مناسب، آنان هستند و در آینده هم سراغ ایشان برود.

7. تشویق و تحسین: تشویق معجزه می‏کند. اگر فرزند شما، در مسیر عبادت و اعمال مذهبی حرکتی کرد، او را تحسین کنید؛ البته باید توجه داشته باشید که تشویق در مسائل عبادی، حالت مزد و پاداش به خود نگیرد؛ پس بهتر است، تشویق‏های شما اعم از مادی و معنوی (بوسیدن، نوازش، توجه، نگاه محبت‏آمیز و...) باشد و تشویق‏های مادی، به صورت نامنظم صورت پذیرد.

تشویق منظم مادی برای عبادت کودکان، سبب تاجرانه شدن عبادت آنان می‏شود؛ در حالی که مطلوب، عبادت آزادگان است.

امام علی 7 فرمود: ان قوما عبدوا الله رغبة فتلک عبادة التجار... و ان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عبادة الاحرار. [8] همانا عبادت گروهی که خدا را به امید پاداش پرستیدند، عبادت تاجران است... و گروهی که برای سپاسگزاری پرستیدند، عبادت آزادگان است.




[1] ـ نهج‏البلاغه، نامه‏ی 31.

[2] ـ همان.

[3] ـ همان.

[4] ـ علامه مجلسی، مرآة العقول، ج 4، ص 306.

[5] ـ محمدعلی کریمی‏نیا، الگوی‏های تربیت کودکان و نوجوانان، ص 40 و 41.

[6] ـ نهج‏البلاغه، کلمات قصار، 193.

[7] ـ نهج‏البلاغه، نامه‏ی 53.

[8] ـ همان، کلمات قصار، 237.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (10)

28 ـ کودک 5 ساله‏ام سخن نمی‏گوید، مشکل چیست؟

 کودکان به طور معمول تا 18 ماهگی، 30 تا 50 لغت؛ در 2 سالگی عبارت‏های 2 واژه‏ای و گاهی 3 واژه‏ای، و تا 3 سالگی، هزار کلمه را می‏توانند بر زبان جاری سازند. در 4 سالگی، مهارت نسبی در دستور زبان می‏یابند و در 5 سالگی، مشابه بزرگسالان سخن می‏گویند. این، حد متوسط و طبیعی است و اگر کودکی، کمتر از حد متوسط باشد، به معنای عقب‏ماندگی نیست و می‏تواند تأخیر را پس از 6 ماه تا یک سال، جبران کند. آلبرت انیشتین و امیل زولا چنین بوده‏اند.

علل کم حرف زدن و اندک بودن ذخیره‏ی واژگانی کودک، کم سخن گفتن با او، محرومیت‏های عاطفی، و اضطراب و نگرانی است. برای رفع این مشکل، مراجعه به گفتار درمانگر مفید خواهد بود.

درباره‏ی فرزند 5 ساله‏ی شما، اگر تاکنون سکوت مطلق داشته است، احتمال مشکل جسمی او را مشخص کنید. در صورتی که مشکل، مربوط به شنوایی یا هوش او نبود، لازم است به متخصص اعصاب کودکان مراجعه کنید تا احتمال آسیب‏دیدگی خفیف مغزی (MBD) یا اوتیسم [1] را که تأخیر شدید در رشد زبان است، بررسی کند.

در هر صورت، به دلیل سخن نگفتن کودک، او را سرزنش نکنید؛ فرصت حضور در جمع را به او بدهید و وی را با عصبانیت به سخن گفتن وا ندارید.


29 ـ مقصود حضرت علی 7 از این که فرزندان خود را با توجه به آداب زمان تربیت کنید، چیست؟

 در یکی از حکمت‏های منسوب به امام علی 7 آمده است:

لا تقسروا اولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم. [2] فرزندانتان را به انجام آداب خودتان واندارید؛ زیرا آنان برای زمانی، غیر از زمان شما آفریده شده‏اند.

در زبان عربی، «قسر» با حرف جر «علی» به معنای واداشتن می‏آید و حضرت می‏فرماید: فرزندان خودتان را به انجام آداب و رسومی که خود داشته‏اید، مجبور نکنید؛ زیرا آداب و رسوم تغییر می‏کند؛ برای مثال، زمان کودکی والدین، تحصیل دختران یا کارهای اجتماعی آنان مرسوم نبود؛ اما این کارها، امروزه مرسوم و مفید است؛ پس نگویید: چون زمان ما، دختران درس نمی‏خواندند، امروزه هم نباید در پی تحصیل بروند یا چون پیش‏تر در فعالیت‏های اجتماعی شرکت نمی‏کردند، اکنون نیز از این گونه فعالیت‏ها محروم شوند.

برخلاف تصور برخی از سخن امام علی 7، آزادی به معنای بی‏قیدی را برداشت کرده‏اند، مقصود حضرت، تخطی از حلال و حرام نیست و عمل به آداب زمان حاضر، هیچ گونه منافاتی با رعایت ارزش‏های دینی و حلال و حرام الاهی ندارد. دختر مسلمان می‏تواند تحصیل کند یا در فعالیت‏های اجتماعی شرکت جوید؛ اما حجاب خود را نیز داشته باشد و خود را از نامحرمان بپوشاند.

استفاده از امکانات زمان (تحصیلات عالی، فن‏آوری‏های روز مثل رایانه، وسایل ارتباط جمعی و... و امکانات آموزشی) مطلوب است و چه بسا مصداقی از سخن امام علی 7 باشد؛ زیرا کسی که به زمان آگاه است، شبهه‏ها به او هجوم نمی‏آورند.

امام صادق 7 فرمود: العالم بزمانه لا تهجم علیه اللوابس. [3]


30 ـ تربیت دینی کودکان چه لزومی دارد؟

 اگر کودک ما تربیت دینی یابد، برکاتش به خود او و دیگران خواهد رسید. کودکی که با خدا آشنا است، هیچ‏گاه احساس پوچی نمی‏کند و در جای جای زندگی‏اش تکیه‏گاه محکمی خواهد داشت و با همین تکیه‏گاه، در برابر مشکلات استقامت می‏کند. زمانی که برادران حضرت یوسف 7 او را در چاه انداختند، یوسف 9 ساله بود.

وقتی کاروان از کنار چاه گذشت و یکی از کاروانیان یوسف را دید، صدایش را بلند کرد و گفت: کاروانیان بایستید! بیایید و به این کودک غریب و تنها کمک کنید. وقتی یوسف، این تربیت شده‏ی دینی، سخن او را شنید، گفت: انسانی که با خدا است، هیچ‏گاه غریب و تنها نیست. [4]

برکت تربیت دینی کودک، به والدین نیز می‏رسد. کودک تربیت شده‏ی دینی، با والدین خود خوب رفتار می‏کند؛ زیرا با قرآن آشنا است و قرآن می‏فرماید: و لا تقل لهما اف. [5] به پدر و مادر اف نگو.

او با روایات معصومان : آشنا می‏شود که می‏فرمایند: بر الوالدین واجب و ان کانا مشرکین. [6] نیکی به پدر و مادر واجب است؛ حتی اگر مشرک باشند.

تربیت یافته‏ی دینی، سخنانی زیبا و پر محتوا بر زبان جاری می‏سازد و سبب افتخار پدر و مادر و نزدیکان می‏شود. سید جمال الدین 10 ساله بود که با پدرش سید صفدر به تهران مسافرت کرد و در منزل مرحوم آقا سید صادق سنگلجی، مجتهد معروف تهران سکنا گزید. آقا سید صادق، رو به سید جمال 10 ساله کرد و فرمود: خوب، سید جمال کوچک! شما هم چیزی بگویید. سید گفت: چیزی قابل عرض ندارم. آقا فرمود: خوب چیزی قابل طول بگویید. سید بی‏درنگ گفت: چیزی که قابل طول است، عمر شما است. [7]

تربیت دینی کودکان، در آخرت والدین هم اثر می‏گذارد. امام صادق 7 از رسول گرامی اسلام 6نقل می‏کند که حضرت فرمود:

روزی حضرت عیسی 7 از قبرستانی می‏گذشت و دید مرده‏ای را عذاب می‏کنند. سال بعد از همان قبرستان گذشت و متوجه شد که عذاب آن مرده برداشته شده است. از خداوند پرسید: قضیه چیست؟ خداوند فرمود: فرزندی دارد که جاده‏ای را ترمیم کرد و یتیمی را پناه داد؛ بدین سبب، عذاب او را برداشتم. [8]

نمونه‏ای دیگر از برکات تربیت دینی کودک برای آخرت پدر و مادر:

روزی رسول اکرم 6از قبرستان بقیع می‏گذشت و به یاران فرمود: بشتابید! در برگشت، یاران خواستند با سرعت بگذرند، حضرت فرمود: آرام بروید. در رفت، مرده‏ای را عذاب می‏کردند و در بازگشت، عذاب از او برداشته شد؛ چرا که فرزندی دارد و در همین فرصت نزد معلم رفت و «بسم الله الرحمن الرحیم» را آموخت و خداوند به همین جهت، عذاب را از پدر او برداشت. [9]




[1] ـ Autism . امروزه، اوتیسم را اختلالی در رشد می‏دانند که ممکن است نتیجه‏ی عوامل عصبی شیمیایی (عصبی - فیزیولوژیک) باشد که در بردارنده‏ی مکانیزم مغزی هستند (جان آیزسون، اختلالات زبان و گفتار در کودکان، ص 172).

[2] ـ ابن ابی‏الحدید، شرح نهج‏البلاغه، ج 20، ص 267

[3] ـ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 71، ص 307.

[4] ـ محمدتقی فلسفی، کودک، ج 2، ص 190.

[5] ـ اسرا ، 23.

[6] ـ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 16، ص 155.

[7] ـ محمدعلی کریمی‏نیا، الگوی‏های تربیت کودکان و نوجوانان، ص 380.

[8] ـ ناصر مکارم شیرازی و دیگران، تفسیر نمونه، ج 13، ص 11 و 12.

[9] ـ محمدعلی کریمی‏نیا، الگوی‏های تربیت کودکان و نوجوانان، ص 205 و 206.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (9)

25 ـ پسر 15 ساله‏ای دارم که مدام صحبت می‏کند. چگونه او را تعدیل کنم؟

 این کار، اختلال رفتاری نیست؛ پس حساسیت نشان ندهید، مگر این که با گناه همراه باشد و حقوق دیگران را از بین ببرد.

علل صحبت کردن بسیار، عبارتند از:

1. عقده‏گشایی: احتمال دارد در کودکی اجازه‏ی صحبت به او نداده‏اید و اکنون که بزرگ شده و شما اقتدار پیشین را از دست داده‏اید و نمی‏توانید او را منع کنید، عقده‏گشایی می‏کند. تا مدتی او را منع نکنید و اجازه دهید اشباع شود.

2. جلب توجه: نوجوان نیاز به توجه دارد. وقتی در برابر زیاد سخن گفتن او حساسیت نشان می‏دهید و به رفتار او توجه دارید، در واقع او را تثبیت می‏کنید. توصیه می‏کنم توجه خود را زمان سخن گفتن او کم کنید و در غیر زمان این رفتار، بر توجه خویش بیفزایید.

3. اعتراض: اگر خواسته‏ای منطقی و مشروع داشته و به آن پاسخ نگفته‏اید، پاسخ دهید؛ زیرا ممکن است این رفتار، برای اعتراض به شما باشد.

چـنـد توصیـه         

أ. به او بیاموزید که هرگاه احساس می‏کند می‏خواهد بیش از حد معمول سخن بگوید، زبان خود را به مدت 30 ثانیه به دندان‏های فک پایین بفشارد.

ب. ارزش سکوت از دیدگاه اسلام را برایش تبیین کنید. امام صادق 7 فرمود:

قال لقمان لابنه: یا بنی ان کنت زعمت أن الکلام من فضة فان السکوت من الذهب. [1]

لقمان به فرزندش گفت: پسرم! اگر گمان کردی سخن گفتن از نقره است، [بدان که] سکوت از طلا است.

ج. فرزند خود را با زیان‏های پر حرفی آشنا سازید. امام صادق 7فرمود:

لا یزال العبد المؤمن یکتب محسنا مادام ساکتا فاذا تکلم کتب محسنا او سیئا. [2]بنده‏ی مؤمن تا هنگامی که ساکت باشد، نیکوکار نوشته می‏شود و زمانی که سخن می‏گوید، نیکوکار یا بدکار به شمار می‏رود.

د. زمینه رفتارهای متفکرانه را برایش فراهم سازید. ورزش‏های فکری مانند شطرنج، سرگرمی‏های نیازمند تفکر مانند کیت (مدارهای الکترونیکی ساده) و بازی‏های فکری، از پر حرفی او می‏کاهد.

ه. در صورت کم شدن رفتار، از تشویق و تحسین او غفلت نورزید.


26 ـ پسر 8 ساله‏ای دارم که پرخاشگر است. علت این رفتار او چیست و چگونه باید با او برخورد کرد؟

 پرخاشگری کودک در حدود 8 سالگی عللی دارد:

1. محیط: محیط خانه، مدرسه و محله می‏تواند کودک شما را پرخاشگر کند. با توجه به نقش الگویی پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده، نزدیکان، معلمان و همسالان برای کودک، اگر یکی از نامبردگان پرخاشگر باشد، این رفتار به او نیز منتقل خواهد شد.

دلیل تأثیر جدی الگوها بر پرخاشگری کودک 8 ساله، این است که وقتی با برادر یا خواهر کوچک‏تر از خود پرخاشگری می‏کند، رفتار و گفتارش تا حد فراوانی شبیه الگو است. اصلاح محیط به طور قطع در اصلاح رفتار کودک اثر خواهد گذاشت.

2. گرسنگی: با توجه به افزایش اسید معده هنگام گرسنگی و تأثیر آن بر اعصاب، پرخاشگری دور از انتظار نیست؛ پس توصیه می‏شود در این حالت، با تذکر و نصیحت و تقاضاهای بی‏مورد، زمینه‏های فروپاشی کودک را فراهم نسازید.

3. خستگی: فرزند شما امروز، از صبح زود در اردویی شرکت کرده و فعالیت بدنی و فیزیکی بسیاری داشته و فراوان بازی کرده است. پس از بازگشت از اردو مجبور بوده تکالیف مدرسه را انجام دهد و به برخی کارهای شخصی خود نیز برسد. طبیعی است که این خستگی، زمینه‏های پرخاشگری او را فراهم می‏آورد و با کوچک‏ترین جرقه، به مرحله‏ی فروپاشی خواهد رسید. درک موقعیت فرزند در این حالت، کمک فراوانی به آرامش خانه خواهد کرد.

4. ناکامی: یکی دیگر از علل پرخاشگری کودکان در حدود این سن، ناکامی است. کودک شما مشکلی دارد و نمی‏تواند آن را حل کند. گاهی این مشکل مربوط به خانه و گاهی مربوط به مدرسه است.

توصیه می‏کنم در این وضعیت، با آگاهی از مشکلات او، در حل مشکل یاری‏اش کنید.

اگر فرزند شما مشکل درسی (حل مسائل ریاضی) دارد، حل مسائل، مطلوب نیست؛ بلکه کمک شما به حل مسائل، او را از رسیدن به مرحله‏ی فروپاشی و پرخاشگری می‏رهاند.

حل مسائل درسی کودکان به جای آن‏ها، سبب اتکای آنان به غیر می‏شود و استقلال ایشان را به خطر می‏اندازد.

5. تمسخر کودک: هیچ‏گاه کودک خود را به سبب سخنان کودکانه یا انتظارات بچگانه تمسخر نکنید. در موارد بسیاری، سخن یا خواسته‏ی او از دید شما بی‏ارزش و غیر قابل توجه است؛ اما از دید او بسیار اهمیت دارد و تمسخر کودک، او را پرخاشگر می‏کند.

6. جلب توجه: در مواردی، پرخاشگری کودکان برای جلب توجه است؛ چون احساس کرده که هرگاه پرخاشگری می‏کند، تمام نظرها به او جلب می‏شود و پدر و مادر، خواهر و برادر بزرگ‏تر و دیگر نزدیکان او را نصیحت می‏کنند.

در این حالت، هنگام پرخاشگری کودک، به او بی‏توجهی کنید و حساسیت نشان ندهید؛ اما در مواقع عادی، توجه بیشتری به او داشته باشید و وقت افزون‏تری را برایش صرف کنید تا از نظر عاطفی ارضا شود و مجبور نشود برای جلب توجه دیگران، از رفتارهای پرخاشگرانه استفاده کند.


27 ـ پسری 4 ساله دارم که من و پدرش را به ویژه در حضور دیگران کتک می‏زند و پرخاشگری می‏کند.

 پرخاشگری، رفتار خصمانه‏ای است که در قالب کتک زدن، لگد زدن، دعوا کردن، آزار دادن، داد و فریاد و از بین بردن وسایل دیگری جلوه می‏کند؛ بنابراین، گریه کردن و اخم کردن، پرخاشگری نیست.

علل پرخاشگری کودکان حدود چهار سال عبارتند از:

1. گرسنگی: هرگاه زمان غذای کودک بگذرد، پرخاشگر می‏شود و در موارد بسیاری، گرسنگی خود را به مادر نمی‏گوید.

به مادران عزیز توصیه می‏کنم به ویژه در مهمانی‏ها و زمانی که مهمان دارند، از غذای کودک خود غافل نشوند.

2. خستگی: اگر فعالیت کودک بیش از حد باشد و در پیاده‏روی و بازی زیاده‏روی کند، با کوچک‏ترین بهانه‏ها به مرحله‏ی فروپاشی می‏رسد و پرخاشگری خواهد کرد.

اعتدال در فعالیت‏های جسمی برای کودک مطلوب است.

3. بی‏خوابی: طبیعی است که هرگاه زمان خواب کودک به تأخیر افتد، پرخاشگر می‏شود. این مشکل بیشتر در مهمانی‏ها و زمانی که مادر و پدر مشغول پذیرایی از مهمان‏ها هستند، پیش می‏آید.

4. بی‏توجهی به کودک: وقتی کودک چهار ساله‏ی شما، خواسته‏ای دارد، به خواسته‏ی او توجه کنید. در صورت بی‏توجهی (به ویژه در حضور دیگران)، ممکن است با کتک و داد و فریاد، نظر شما را به خود جلب کند.

برخی والدین، هنگام صحبت با دوستان و نزدیکان، از پاسخگویی به کودک خود غافل می‏شوند.

5. بیماری: یکی دیگر از عوامل پرخاشگری کودک، بیماری (تب) است. در این حالت باید با او مدارا کرد.

6. انگل: برخی انگل‏ها روی اعصاب کودک اثر می‏گذارند. در این صورت باید به پزشک مراجعه کرد.

7. در تنگنا قرار دادن کودک: کودکان در این سنین، دوست داشتنی‏اند؛ به همین جهت، نزدیکان و دوستان خانواده، به رغم میل کودکان، آنان را در آغوش می‏گیرند؛ می‏فشارند و می‏بوسند. با این گونه اعمال، کودک در تنگنا قرار می‏گیرد و پرخاشگری می‏کند؛ به ویژه اگر بزرگسالی او را به زور بگیرد و با لب‏های خیس ببوسد. [3]

بزرگسالانی که می‏خواهند با کودکان ارتباط برقرار کنند، به هیچ وجه نباید از زور استفاده کنند. نرمی، آغاز ارتباط با بازی، شعر، قصه و... می‏تواند زمینه‏ی ارتباط عاطفی بعدی را فراهم سازد.

درصد کمی از کودکان وجود دارند که در برابر رفتارهای خشن بزرگسالان، مقاومت چندانی از خود نشان نمی‏دهند؛ اما اگر کودکی، هنگام حرکت بزرگسال به سویش، خود را پشت سر پدر یا مادر پنهان می‏کند؛ وحشت زده می‏شود و اخم می‏کند، نشان می‏دهد که تجربه‏ی ناخوشایندی از بزرگسالان دارد که در این صورت باید از راه‏های پیش گفته با او ارتباط برقرار کرد.



[1] ـ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 12، ص 183.

[2] ـ همان، ص 184.

[3] ـ می‏گویند مردی زشت رو، کودکی را در آغوش گرفته بود و می‏بوسید و آن کودک فریاد می‏زد و گریه می‏کرد. آن مرد می‏گفت: عزیزم! گریه نکن؛ از چی می‏ترسی؟ خودم این جا هستم!! لطیفی گفت: آقای عزیز! مشکل آن کودک، خود شما هستید. او را رها کنید، مشکلش حل می‏شود.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (8)

22 ـ پسر 5 ساله‏ام، با برادر کوچک تازه متولد شده‏اش بسیار بد رفتاری می‏کند. علت چیست و چگونه باید این مشکل را از بین برد؟

 علت این بد رفتاری، حسادت شدید به فرزند دوم است که در کودکان زیر 5 سال و با فاصله‏ی سنی کمتر از 3 سال بیشتر به چشم می‏خورد (از 6 سالگی به بعد، به جهت ارتباط بیشتر کودک با همسالان در آمادگی و مدرسه، حس حسادت کمتر می‏شود؛ ولی از بین نمی‏رود).

ای کاش پیش از تولد فرزند دوم، فرزند اول خود را آماده می‏کردید [1] و اگر چنین نکرده‏اید، برخوردهای شما در حال حاضر بسیار اهمیت دارد. برخوردهای نسنجیده می‏تواند از فرزند دوم رقیب هولناکی بسازد و آثاری منفی داشته باشد و برخورد درست، حسادت فرزند اول را کاهش خواهد داد.

چـنـد توصیـه      

1. خود و نزدیکانتان به فرزند دوم (به ویژه در حضور فرزند اول) کمتر توجه کنید.

2. اگر می‏خواهید فرزندانتان را ببوسید، اول بزرگ‏تر و بعد فرزند تازه متولد شده را ببوسید.

3. با اعطای مسؤولیت به فرزند بزرگ‏تر، حس بزرگ شدن را در او تقویت کنید. فرزند شما علاقه‏مند است برخی کارهای برادر کوچکش (آوردن شیشه‏ی شیر، آوردن وسایل حمام، پوشک و مراقبت از او) را به عهده گیرد (البته توجه داشته باشید که چون سیندرلا، خدمتکار برادرش نشود).

4. اجازه دهید گاهی در جاهای بی‏خطر، برادر کوچکش را بغل کند.

5. سعی کنید در حضور او به فرزند شیرخواره‏ی خود، شیر ندهید. اوج حسادت کودکان اول، زمانی است که مادر، فرزند دوم را شیر می‏دهد.

6. ممکن است از شما بخواهد شیر صبحانه را با شیشه بخورد. در این صورت مقاومت نکنید. چون شیر، آرام به دهانش می‏رسد و مزه‏ی پلاستیک سر شیشه بد است، این عمل دوامی نخواهد داشت.

7. وقتی پدر به خانه باز می‏گردد، اول سراغ فرزند دوم نرود؛ بلکه دقایقی را با فرزند بزرگ‏تر بگذراند و پس از آن به فرزند دوم توجه کند (توصیه می‏شود حال فرزند کوچک را از بزرگ‏تر نپرسد).

8. اگر برادر کوچک‏تر را کتک زد، با او با خشونت برخورد نکنید؛ بلکه با لحنی محکم و قاطع بگویید: اجازه نمی‏دهید به او صدمه بزند.

9. اگر خواست از برادر کوچکش شکایت کند، اجازه دهید حرف بزند. او به شدت به تخلیه‏ی احساسات نیاز دارد.


23 ـ پسر 7 ساله‏ای دارم که گمان می‏کنم بیش فعال است و اختلال در تمرکز دارد. این مشکل را چگونه از بین ببرم؟

 خوب است نشانه‏های بیش فعالی همراه با اختلال در تمرکز (adhd) را بدانید تا مطمئن شوید که فرزند شما، چنین مشکلی دارد یا نه. نشانه‏های این رفتار چنین است: عدم اتمام کار، بی‏توجهی به سخنان دیگران، حواس‏پرتی، عدم تمرکز طولانی، خستگی زودرس از کار، تغییر فعالیت‏های مورد علاقه، قطع سخنان معلم، عدم رعایت نوبت، دویدن دائم و بالا رفتن از ارتفاعات، و در مواردی، مشکل خوابیدن و ضعف اعتماد به نفس.

این مشکل، درمان قطعی ندارد؛ اما می‏شود آن را تخفیف داد. با بالا رفتن سن، بیش فعالی از بین می‏رود و اختلال در تمرکز تخفیف می‏یابد.

توجه داشته باشید که در این مشکل، خانوده تقصیری ندارد و مادرزادی است. احتمال ابتلای کودکانی که پدران آن‏ها چنین مشکلی داشته‏اند، 35 درصد از کودکان دیگر بیشتر است. بیش فعالی همراه با اختلال در تمرکز، ممکن است علل پزشکی (کم خونی، اختلالات غده‏ی تیروئید یا مشکلات عصبی) نیز داشته باشد که باید به متخصص مراجعه کرد.

چـنـد توصیـه      

1. به این مسأله، حساسیت فراوان نشان ندهید؛ زیرا احتمال دارد برای جلب توجه باشد.

2. محیط (خانه و مدرسه) را آرام کنید. کودکان بیش فعال در محیط پر سر و صدا و شلوغ، تحریک‏پذیری بیشتری دارند.

3. هنگام صرف غذا، رادیو و تلویزیون را خاموش کنید و با او حرف نزنید.

4. کودک بیش فعال همراه با اختلال در تمرکز حتما باید در زندگی برنامه داشته باشد.

5. رفتار او را محدود کنید؛ به این گونه که تعداد رفتار خاصی را در یک روز بشمرید و از کودک بخواهید تا تعداد آن را روز بعد کمتر کند.

6. از بازی استفاده کنید. از او بخواهید «رادار» خود را روی شما قفل کند و چند لحظه شما را از نظر دور نسازد (بازی رادار). نگاه خود را به چشمان او بدوزید و بگویید می‏خواهیم ببینیم چه کسی بیشتر مقاومت می‏کند و نگاهش را دیرتر بر می‏گرداند (بازی نگاهتو برنگردون). هنگامی که مشغول بازی است، به او بگویید می‏خواهم حواست را پرت کنم. مقاومت کن تا حواست پرت نشود (بازی حواس پرت کردن).

در صورتی که احساس کردید با راه کارهای پیش گفته، فعالیت او کم، و تمرکزش بیشتر شد، از تحسین و تشویق غفلت نورزید.


24 ـ دختر 5 ساله‏ام نام خودش (اعظم) را دوست ندارد و دوست دارد، او را با اسم‏های دیگری چون «سپیده» صدا بزنیم. با این مشکل چگونه برخورد کنم؟

 به خانواده‏های عزیز توصیه می‏کنم در نامگذاری کودک خود دقت کنید. یکی از حقوق فرزند بر والدین، انتخاب نام زیبا و دارای مفهوم خوب است.

رسول خدا 6 فرمود: حق الولد علی والده ان یحسن اسمه. [2] حق فرزند بر پدرش این است که بر او نام نیک نهد.

نام‏های نامأنوس و بدگویش خودی و نام‏های غربی و ناسازگار با فرهنگ خودی، آثار روانی منفی دارد و کودک را در آینده دچار مشکلاتی خواهد کرد.

در انتخاب نام برای فرزند خود، از اسم‏های زیبا و ارزشی استفاده کنید. نام زیبا و خوب، حس ارزشمندی و شخصیت را در کودک بارور می‏سازد؛ بدین سبب، رسول خدا 6نام‏های زشت کودکان را تغییر می‏داد.

درباره‏ی فرزند شما (اعظم) با توجه به زیبایی و ارزشمندی مفهوم آن (به معنای بزرگ و از صفات الاهی)، باید در پی ریشه‏یابی این بی‏علاقگی باشید.

ممکن است نام‏هایی چون سپیده را از تلویزیون آموخته، می‏خواهد همانند سازی کند یا از هم اسم خود، خاطره‏ی بد و ناخوشایندی دارد و یا تمسخر برخی از همسالان سبب این بی‏علاقگی شده است.

این مسأله در این سن، مشکل چندانی نیست؛ اما اگر ادامه یابد، ناشی از ضعف اعتماد به نفس و عدم حس ارزشمندی است که باید اعتماد به نفس او را تقویت کنید (ر.ک: پرسش 51)

در حال حاضر، درباره‏ی مفهوم نام او و این که از صفات الاهی است، توضیح دهید.

او را با شخصیت‏های هم نامش در عرصه‏ی علم، صنعت، هنر و ورزش آشنا کنید.

صدا زدن او با پسوند جان (اعظم جان) یا خانم (اعظم خانم)، به ویژه در حضور دیگران می‏تواند در علاقه‏مندی وی به نامش مؤثر باشد.




[1] ـ والدین می‏توانند پیش از تولد فرزند جدید، با جمله‏هایی مانند از تنهایی در می‏آیی؛ دوست خوبی پیدا می‏کنی؛ در آینده، عمو یا دایی می‏شوی؛ به کمک تو خیلی امیدواریم و... فرزند قبلی خود را آماده کنند.

[2] ـ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 21، ص 389.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (7)

19 ـ پسر 13 ساله‏ام سخنان زشتی را بر زبان جاری می‏کند. علت آن چیست و چگونه می‏توانم با او برخورد کنم؟

 این رفتار، عللی دارد:

1. الگوها: اگر والدین و نزدیکان، با خود او یا با دیگران این گونه برخورد کنند و سخنان زشتی را بر زبان جاری سازند، او نیز چنین خواهد کرد؛ پس باید محیط اصلاح شود.

2. نمایش استقلال: گاهی نوجوان برای تثبیت استقلال خود، به این کار دست می‏زند که باید با راهکارهای ذیل، او را متوجه زشتی این عمل کرد.

3. عصبانیت: با توجه به اهمیت و تأثیر فراوان این عامل در بد دهنی نوجوان، بکوشید زمینه‏های عصبانیت او را از بین ببرید.

4. همسالان: نوجوان، از همسالان فحاش تأثیر جدی می‏پذیرد؛ بنابراین، با نرمی و عطوفت و آگاهی غیر مستقیم دادن درباره‏ی رفیقان بد، رابطه‏اش را با آنان قطع کنید.

چـنـد توصیـه      

أ. برای مصونیت فرزندان از این رفتار نابهنجار، از دوران کودکی باید توجه شود. وقتی فرزند خردسال و شیرین زبان شما، کلمه‏ی زشتی را بر زبان جاری می‏کند، شادمانی نکنید و مغلوب احساسات خود نشوید و همان لحظه، با آرامش به او بفهمانید که سخنش ناپسند است.

ب. در مقابل سخنان زشت نوجوانتان داد و فریاد نکنید و ادای شوکه شدن را در نیاورید.

ج. هنگام مواجهه با بد دهنی نوجوان فقط رو ترش کنید و در موقعیت‏های عاطفی، با سخنی نرم، او را از این عمل باز دارید (کودک و نوجوان، هر از چند گاهی، احساس عاطفی شدیدی به پدر و مادر می‏یابد؛ آنان را در آغوش می‏گیرد و می‏بوسد و اظهار محبت می‏کند. این رفتار به این دلیل است که شاید شب قبل کابوسی درباره‏ی از دست دادن پدر یا مادر دیده یا در مدرسه شنیده است که یکی از همسالان، پدر یا مادرش را از دست داده و یا فیلمی عاطفی را دیده است. این موقعیت عاطفی، بهترین زمان برای نهی فرزند از رفتارهای ناپسند است؛ زیرا مقاومت روانی‏اش به پایین‏ترین حد می‏رسد). به او بگویید فحش دادن و بد دهنی، احساسات دیگران را جریحه‏دار می‏کند و ممکن است به او آسیبی برسد.

د. هنگام نهی نوجوان، از روش استدلال خود محوری (وقتی فحش می‏دهی، به شخصیت تو لطمه می‏خورد و در جامعه بی‏ارزش می‏شوی)، و استدلال دیگر محوری (وقتی ناسزا می‏گویی، به شخصیت من لطمه می‏خورد؛ چون مادر تو هستم)، استفاده کنید.

هـ. اگر ناسزاگویی برایش عادت شده است، به او بیاموزید که تا مدتی، واژه‏ی زشت را در ذهن خود یا زیر لب و آرام بگوید.

و. می‏توانید الفاظی مناسب‏تر را جایگزین واژگان زشت کنید تا هنگام عصبانیت، با آن واژگان تخلیه شود؛ برای مثال، به جای «بی‏شعور» می‏تواند از «واژه‏ی بی‏منطق» استفاده کند.

ز. در صورت استمرار بد دهنی، از ساز و کارهای بازدارنده (ر.ک: پرسش 52) و به ویژه کاستن از پول توجیبی استفاده کنید. به او بگویید که در برابر هر کلمه‏ی زشت، مقداری از پول توجیبی‏اش کم خواهد شد.

ح. در صورت پیشرفت، از تحسین و تشویق غافل نشوید.


20 ـ ملاک منع کودکان و نوجوانان از رفتارهای نابهنجار چیست و از چه زمانی باید آنان را منع کرد؟

 ملاک ما برای منع کودکان و نوجوانان از رفتارهای نابهنجار، باید شرع مقدس باشد و ملاک دین، واجب و حرام است. برخورد سلیقه‏ای والدین در این مسأله، پسندیده نیست. برخی والدین براساس سلیقه‏ی شخصی خود، کودکان را از اموری منع می‏کنند؛ حال آن که از دیدگاه دین، منعی برای آن‏ها نیست.

بازی کودکان (اگر مزاحمتی برای دیگران ایجاد نکند)؛ سر و صدای آنان (اگر دیگران را نیازارد)؛ تحرک بیش از حدشان (اگر ضرر و خطری را در پی نداشته باشد)؛ قدم زدن با دوستان، حضور در منازل دوستان یا دعوت آنان (اگر همسالان مورد اعتمادند)؛ خرید کفش و لباس مورد علاقه و...، هیچ گونه اشکالی ندارد و نباید کودکان را از این امور منع کرد.

هرگاه کودک مرتکب حرامی شد، باید او را بازداشت. «کودکی» نمی‏تواند دلیل بر بی‏توجهی به گناهان او باشد؛ همان گونه که اگر مقداری هروئین مصرف کند، به دلیل سن پایین او از آن چشم نمی‏پوشید.

اقدام به موقع شما در برابر اعمال خلاف کودک، او را از رفتارهای نابهنجار بعدی مصون خواهد کرد. پرمود بترا (Permuda Betra)، روان‏شناس غربی، سخن هشدار دهنده‏ای دارد:

جلو بسیاری از آتش‏سوزی‏های بزرگ جهان را با یک فنجان آب می‏توان گرفت؛ البته اگر به موقع انجام شود[1] .

متأسفانه برخی خانواده‏ها به سبب عدم اقدام به موقع در برابر گناهان کودک، در دوران نوجوانی‏اش با فرزندی مواجه می‏شوند که رفتار نابهنجار در او نهادینه شده است و اصلاح او، کار بسیار سختی خواهد بود.


21 ـ پسر پیش دبستانی‏ام با چاقو دیگران را تهدید می‏کند. با او چگونه برخورد کنم؟

 این رفتار، ریشه‏هایی دارد:

1. تثبیت و تقویت رفتار در کودکی: این احتمال وجود دارد که در 2 یا 3 سالگی، چاقویی را برداشته و به سوی شما حمله کرده است و شما با اظهار خوشحالی و خنده، این رفتار را در او تثبیت کرده‏اید. به پدران و مادران عزیز توصیه می‏کنم در این گونه موقعیت‏ها، مغلوب احساسات خود نشوند و فرزند خود را با نرمی و عطوفت، از عمل ناپسند باز دارند.

2. جلب توجه: با توجه به نیاز فطری کودک به توجه، احتمال می‏دهم با این کار می‏خواهد خود را نشان دهد و توجه شما و دیگران را به خود جلب کند. در چنین موقعیتی به او بی‏توجهی کنید. مطمئن باشید چاقو را در قلب شما فرو نخواهد کرد و به شما یا دیگران صدمه نمی‏زند (البته اگر مشکلی در سیستم عصبی و مغزی نداشته باشد). اگر احتمال خطر، جدی است، به شکل فیزیکی و بدون سخن، چاقو را از او بگیرید.

3. فیلم‏های خشن: در موارد بسیاری، کودکان از فیلم‏های خشن تقلید می‏کنند؛ پس زمینه‏ی دیدن این گونه فیلم‏ها را از بین ببرید.

4. احساس ناتوانی و جبران: گاهی برای اثبات قدرت و پوشاندن ناتوانی‏ها، چنین رفتاری را نشان می‏دهد. او را سرزنش نکنید و القائات منفی بی‏ارزشی، ناتوانی، بی‏عرضگی و... را از بین ببرید.

چـنـد توصیـه      

أ. چاقوها را از دسترس او دور کنید.

ب. در موقعیت‏های مناسب و عاطفی (ر.ک: پرسش 19) ، زشتی این رفتار را به او گوشزد کنید.

ج. از طریق داستان، او را با پیامدهای این عمل آشنا سازید.

د. در صورت قطع رفتار، از تشویق و تحسین او غافل نشوید. نگویید از این که چاقو را کنار گذاشتی متشکرم؛ بلکه بگویید: خوشحالم که خواسته‏ات را آرام می‏گویی.

ه. در صورت استمرار این رفتار، با قاطعیت، او را تهدید کنید.

و. محرومیت از دیدار همسالان، ساز و کار باز دارنده‏ی خوبی است.



[1] ـ حسین سیدی، یک شاخه گل مینا، ص 122.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (6)

16 ـ دختر 3 ساله‏ام انگشت می‏مکد، دلیل این رفتار چیست و آیا لازم است او را منع کنم؟

 انگشت مکیدن کودک طبیعی است و بررسی‏ها نشان می‏دهد که گاهی جنین نیز در رحم مادر انگشت می‏مکد و علت این رفتار، نیاز غریزی شیرخواره به مکیدن است؛ البته این نیاز در کودکان یکسان نیست و علت آن تا 6 ماهگی، گرسنگی نوزاد و عدم ارضای مکیدن است.

کودک از 6 ماهگی به بعد، برای آرامش، انگشت می‏مکد؛ زیرا از فضای رحم، وارد دنیای خارج شده و به سبب عدم همگونی این دو فضا، تا مدتی دچار فشار روحی است.

علل انگشت مکیدن فرزند 3 ساله‏ی شما چنین است:

1. عدم استفاده از شیر مادر: چه بسا دوران شیرخوارگی، به طور کامل از شیر مادر استفاده نکرده است.

2. تسکین و دلداری: او با این رفتار، خاطره‏های خوش دوران نوزادی را زنده می‏کند و تسکین می‏یابد. این علت در صورتی اهمیت بیشتری می‏یابد که خداوند، اخیرا به شما فرزند دیگری عطا کرده باشد.

3. فضای ناآرام خانه: فشارهای روحی ناشی از فضای ناآرام خانه (اختلاف والدین، آزار اطرافیان و...) می‏تواند عامل مؤثری در انگشت مکیدن او باشد.

4. خجالتی بودن: کودکان خجالتی (ر.ک: پرسش 69)، زمانی که بازی و فعالیت‏های گروه همسالان را می‏بینند و به جهت کمرویی در آن فعالیت‏ها شرکت نمی‏کنند، انگشت می‏مکند.

چـنـد توصیـه      

أ. به فرزند خود بیشتر توجه کنید و نیازهای او را برآورید. در آغوش کشیدن، سخن گفتن، آواز خواندن، بازی کردن و...، نشانه‏های توجه افزون‏تر است.

ب. در برابر این مسأله، حساسیت فراوانی نشان ندهید؛ چرا که ممکن است راهی برای جلب توجه شود یا او را به موضع لجبازی بکشاند.

ج. او را به ویژه برای این مسأله کتک نزنید و با خشونت برخورد نکنید.

د. او را به تنبیه بدنی یا قطع علاقه و محبت، تهدید نکنید.

هـ. فلفل زدن به انگشت یا باندپیچی آن، کار جالبی نیست.

و. او را با اسباب‏بازی سرگرم کنید تا دستانش مشغول باشد و کمتر به سمت دهان ببرد. سعی کنید با راه کارهای پیش گفته، این رفتار را از بین ببرید؛ زیرا در مهد کودک، آمادگی و دبستان، سبب تمسخر همسالان می‏شود و آثار منفی روحی خواهد داشت؛ افزون بر این، انگشت مکیدن دراز مدت، روی دندان‏ها و تکلم کودک، اثر منفی می‏گذارد و در جویدن، دچار مشکل خواهد شد.

به این نکته هم توجه داشته باشید که 50 درصد کودکان، این رفتار را تا 5 سالگی، و بقیه تا 8 سالگی ترک می‏کنند و در تعداد بسیار اندکی، بیش از این سن ادامه می‏یابد.


17 ـ کودک 9 ساله چقدر در روز بازی کند تا به درس‏هایش هم لطمه نخورد؟

 برای کودکان زیر 7 سال، محدودیتی در بازی نیست. رسول خدا 6 فرمود: دع ابنک یلعب سبع سنین. [1] فرزندت را رها کن تا 7 سالگی بازی کند؛

اما میزان بازی کودک 9 ساله باید محدود شود؛ البته این محدودیت به شرایطی (تفاوت‏های فردی کودکان) بستگی دارد. در برخی کودکان، پتانسیل و نیروی نهفته بیشتر است؛ بنابراین، به بازی بیشتری نیاز دارند. برخی کودکان در سنین زیر 7 سال، تحت آموزش‏های رسمی قرار گرفته و از جهت بازی، اقناع و ارضا نشده‏اند؛ پس برای جبران آن محدودیت‏ها، پس از 7 سالگی، نیاز افزون‏تری به بازی دارند. کودکان دارای خواهر و برادر، به جهت رابطه با آنان، بیش از تک فرزندها اشباع می‏شوند؛ از این رو، زودتر احساس بی‏نیازی می‏کنند.

با توجه به این تفاوت‏های فردی کودکان، میزان مشخصی را نمی‏توان برای بازی کودکان 9 ساله تعیین کرد. به طور کلی (به جهت رهایی والدین از سردرگمی (می‏توان یک پنجم وقت فراغت کودک را پیشنهاد کرد؛ یعنی با جدایی زمان حضور در مدرسه و خواب، حدود 10 ساعت وقت فراغت دارد که می‏تواند 2 ساعت آن را به بازی و بقیه را به انجام تکالیف درسی، کلاس‏های هنری یا ورزشی، تلویزیون، قصه، مهمانی، نظافت شخصی و... بپردازد.


18 ـ برای کودکان و نوجوانان چه نوع بازی‏هایی مفید است؟

 بازی انواعی دارد که کودکان و نوجوانان در سنین گوناگون می‏توانند از آن‏ها استفاده کنند:

1. بازی فعال: نشستن، سینه‏خیز رفتن، ایستادن، دویدن، بالا رفتن، پریدن، پرتاب کردن، الله‏کلنگ، سرسره، تاب، طناب، دوچرخه، توپ و....

در صورت استفاده‏ی کودکان از بازی فعال، متوجه باشید که با خشونت همراه نشود و خطرساز نباشد.

2. بازی تقلیدی: خاله بازی، دکتر بازی، حمام کردن عروسک، مهمانی رفتن، جنگ، پلیس بازی، آتش‏نشانی و....

3. بازی سازنده: خانه سازی با گل و گچ و خمیر، خاک و ماسه، اسباب بازی‏های چند تکه و....

به کودکان خود اجازه دهید با خاک و گل تمیز بازی کنند.

4. بازی قاعده‏مند: عمو زنجیرباف، گرگم به هوا، قایم‏باشک، عمو رنگی، بالا بلندی و....

5. بازی فکری: نخ کردن مهره‏ها، جورچین (پازل) [2]، کیت، نقاشی و....

6. بازی الکترونیکی: سگا، پلی استیشن، رایانه و....

توجه داشته باشید که زیاده روی در این نوع بازی، آثار سویی دارد.

7. بازی با بزرگ‏ترها: اسب سواری، دوچرخه، تنیس و....



[1] ـ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 21، ص 473.

[2] ـ Puzzle وسیله‏ای برای سرگرمی است که کودک تکه‏های به هم ریخته را مرتب کرده، کنار هم می‏چیند و تصویر خاصی را پدید می‏آورد.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (5)

13 ـ آیا استفاده از آرام‏بخش‏ها برای درمان اضطراب کودکان مفید است؟

 روان‏پزشک، برای درمان اضطراب از آرام‏بخش‏هایی چون دیازپام، هالوپری‏دول و... استفاده می‏کند که به شکل قرص، قطره و شربت وجود دارند. استفاده‏ی کوتاه مدت و گاه گاه آرام‏بخش‏ها اشکالی ندارد؛ اما اگر در مصرف آن‏ها زیاده‏روی شود، آثار سویی دارد؛ از جمله، بدن در مقابل این داروها مقاوم می‏شود و دیگر تأثیر چندانی نخواهد داشت. ممکن است آثار سوء گوارشی نیز داشته باشد یا هوش را پایین بیاورد.

در صورت تمایل خانواده به استفاده از آرام‏بخش، حتما باید با تجویز روان‏پزشک باشد.


14 ـ بهترین سن آموزش انضباط به کودکان چه زمانی است؟

 ایجاد انضباط در کودک از همان ابتدای تولد باید آغاز شود و به مرور زمان و با توجه به رشد سنی او ادامه یابد. انتظار انضباط در دوره‏ی نوجوانی بدون توجه به دوران کودکی، انتظار به جایی نیست؛ زیرا درخت را تا زمانی که نهال است می‏توان به دلخواه شکل داد، و اگر کودک، به بی‏انضباطی عادت کند، تغییر رفتار، بسیار مشکل است.

امام حسن عسکری 7 می‏فرماید: رد المعتاد عن عادته کامعجز. [1] بازگرداندن عادت کرده [به کاری] از عادتش، چونان معجزه است.

آموزش انضباط به کودک زیر یک سال، غیر مستقیم انجام می‏شود. اگر مادر، نظم را در شیر دادن، خواباندن، بیدار کردن، و تر و خشک کردن نوزاد رعایت کند، در ضمیر ناخودآگاه او اثر خواهد گذاشت.

در سنین بالاتر از یک سال، آموزش به طور مستقیم (آموزش کلامی) و با القای غیر مستقیم، یعنی روش الگویی و ابزار هنری (داستان، شعر، نمایشنامه، فیلم، کارتن، خاطره، زیست‏نامه، و...) انجام می‏شود (ر.ک: پرسش 35)


15 ـ آیا برای ایجاد انضباط در کودکان می‏توان از اهرم فشار استفاده کرد؟

 انضباط باید نرم و ملایم و به آرامی ایجاد شود. ایجاد انضباط با زور و اهرم فشار، سبب احساس ناامنی، ترس، تسلیم‏پذیری، طغیان، دروغگویی، چاپلوسی و وسواس خواهد شد.

کودکانی که با فشار والدین به انضباط وادار می‏شوند، به طور معمول، سرکش و مسأله آفرین خواهند بود و در برابر بزرگسالان مقاومت می‏کنند و به جهت فشارهای دوران کودکی، از آنان انتقام می‏گیرند.

از دیدگاه روان‏شناسی امروز، انضباط زوری، پاسخ «موقت» می‏دهد؛ ولی در آینده، مشکلات جدی را پدید خواهد آورد. این گونه کودکان در غیاب والدین قوانین را می‏شکنند؛ پس محدودیت‏ها را باید به نرمی و با مهربانی و عطوفت به کودکان بیاموزید تا با ایمان و از روی اعتقاد، بدان‏ها عمل کنند.

در صورتی که عامل واداشتن کودک به پذیرش محدودیت‏ها و تن دادن به قانون، اقتدار والدین یا اقتدار گروه، مربی و اجتماع باشد، به طور معمول زیر بار نمی‏رود و اگر هم به جهت اهرم فشار به آن تن دهد، با برداشته شدن فشار، قانون را نقض خواهد کرد؛ اما اگر محدودیت برای کودک، مطلوبیت فردی داشته باشد، حتی در غیاب والدین و بدون اهرم فشار نیز به آن عمل خواهد کرد.



[1] ـ علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 78، ص 374.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (4)

10 ـ آیا ممکن است خود کودک باعث اضطراب خویش بشود؟

 گاهی دیگران (اولیای خانه، مدرسه، رسانه‏ها و...) سبب اضطراب کودک می‏شوند و گاهی عامل اضطراب، خود کودک است.

1. بی‏برنامگی: در روز جمعه یا یک روز تعطیل، کودک از صبح بازی کرده؛ تلویزیون دیده و به دیگر فعالیت‏های جنبی پرداخته و اکنون که روز به پایان رسیده است، تکالیف مدرسه مانده؛ برای امتحان روز بعد مطالعه نکرده؛

به نظافت شخصی (استحمام، ناخن گرفتن، کوتاه کردن مو و...) نرسیده و وظایفی را که در منزل به عهده دارد (خرید نان، سبزی و...) انجام نداده است؛ بدین سبب دچار اضطراب می‏شود؛ زیرا باید در خانه و مدرسه پاسخگو باشد.

برای پیشگیری از چنین حالتی، والدین باید در فرصت‏های مناسب، با بیانی نرم و حساب شده، برنامه‏های او را به وی گوشزد کنند و اگر کودک با این موقعیت مواجه شد، در انجام کارهای عقب مانده به او کمک کنند تا این اضطراب از بین برود.

پیشنهاد می‏شود با کمک خود کودک، تمام کارهایی را که باید انجام شود، براساس اولویت فهرست کنید و کارهایی را که اگر آن روز انجام نشوند، اشکال چندانی ایجاد نمی‏کنند، در پایان فهرست قرار دهید و از فرزند خود بخواهید، از ساده‏ترین کارها آغاز کند. طبیعی است که با انجام یک کار، روحیه می‏گیرد؛ سردرگمی‏اش کمتر می‏شود و با انجام هر کار، از اضطراب او کاسته خواهد شد.

2. مسؤولیت پذیری: گاهی کودک با پذیرفتن مسؤولیت، زمینه‏ی اضطراب خود را فراهم می‏سازد. نگرانی او بدین جهت است که نمی‏داند موفق خواهد شد یا نه. در چنین حالتی، اولیای خانه و مدرسه می‏توانند با برخورد سنجیده، در تخفیف اضطراب او مؤثر باشند؛ بدین گونه که برایش تبیین کنند مسؤولیتش تمرینی است و انتظار توفیق کامل او را ندارند.

والدین می‏توانند با نقل خاطره‏های دوران کودکی خود و عدم کامیابی در مسؤولیت‏ها یا توفیق تدریجی آنان، در کاهش اضطراب کودک مؤثر باشند. گفتن جمله‏هایی از قبیل این که «مطمئن هستم در کارت موفق خواهی شد»، اضطراب‏آور است.


11 ـ برای از بین بردن اضطراب کودکان، بهتر است به روان‏شناس مراجعه کنیم یا روان‏پزشک؟

 روان‏شناس با روانکاوی، و روان‏پزشک با دارو، اضطراب را درمان می‏کنند.

با توجه به آثار منفی داروهای شیمیایی، توصیه می‏کنم ابتدا به روان‏شناس مراجعه کنید و اگر روان‏شناس تشخیص دهد برای درمان اضطراب، به روان‏پزشک نیاز است، بیمار را به او ارجاع خواهد داد.

روان‏شناس، افزون بر روانکاوی، از روش‏های درمان طبیعی در برابر درمان شیمیایی برای از بین بردن اضطراب استفاده می‏کنند؛ از جمله «آروماتراپی» (Aromatherapy) که استفاده از روغن‏های مخصوص و ماساژ روی پوست است. «هیپنوتراپی» (Hypnotherapy)، تمرکز روی یک تصویر ذهنی تسکین بخش است. «رفلکسولوژی» (Reflexology) که از نقاط فشار در پاها استفاده می‏شود، و «شیاتزو» (Shiatsu) که با نقاط سوزنی سر و کار دارد.


12 ـ آیا عکس العمل کودکان در مقابل عوامل اضطراب یکنواخت است؟

 عکس العمل کودکان در برابر عوامل اضطراب، یکنواخت نیست؛ زیرا میزان تحمل آنان تفاوت دارد (در تربیت کودکان، به تفاوت‏های فردی آنان توجه داشته باشید). ملاک در میزان تحمل کودکان، سن آنان نیز نیست و چه بسا هنگام ایجاد عوامل اضطراب، کودک کوچک‏تر کمتر مضطرب شود و فرزند بزرگ‏تر را اضطراب شدیدتری فرا گیرد.

در چنین موقعیتی، فرزند بزرگ‏تر را سرزنش نکنید و آرامش فرزند کوچک را به رخش نکشید و آن دو را با هم مقایسه نکنید.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (3)

7 ـ نشانه‏های اضطراب کودکان و نوجوانان چیست؟

 اضطراب با توجه به شدت و ضعف عوامل آن، نشانه‏های متفاوتی دارد.

در مرحله‏ی ابتدایی؛ تکان دادن دست و پا، بالا کشیدن شلوار، گزیدن و لیسیدن لب، و بازی با اشیایی چون خودکار، موی سر، دکمه‏ی پیراهن و.... این نشانه‏ها، گویای اضطراب عمومی است که در همگان وجود دارد و چندان نگران کننده نیست. کودک یا نوجوان، مشغول انجام تکالیف است و چون برنامه‏ی مورد علاقه‏اش در تلویزیون آغاز شده، اضطراب دارد و دائم دست یا پایش را تکان می‏دهد.

در مرحله‏ی شدیدتر؛ اختلالات رفتاری یا عادات عصبی (مانند ناخن جویدن، کندن پوست لب یا مو، کشیدن پوست یا مو، کندن زخم بدن، فشار دادن دندان‏ها)، فرو ریختن دل، پرخاشگری، و تیک [1] ، یعنی پرش عصبی (مانند چشمک زدن، بالا انداختن ابرو، غنچه کردن دهان) دست و پای سرد، بی‏خوابی، کابوس، تکرر ادرار و....

این نشانه‏ها گویای عامل جدی‏تر اضطراب هستند و باید بدان‏ها توجه شود.

مهم‏ترین علل اضطراب در این مرحله، فشارهای روحی ـ روانی ناشی از اختلافات و درگیری پدر و مادر، فرزند جدید و... است.

در مرحله‏ی بسیار شدید (حمله‏ی وحشتزدگی)؛ پریدن رنگ صورت، عرق کردن دست‏ها و بدن، افزایش سرعت تنفس، تهوع و سرگیجه، تپش شدید قلب، ریختن ادرار و....

این نشانه‏ها که گویای سیستم عصبی سمپاتیک (فرآیندی طبیعی در بدن انسان) است، نشان از عاملی بسیار شدید، چون ترسی ناگهانی، صحنه‏ای دلهره‏آور یا کابوس دارد که باید زمینه‏های آن‏ها از بین برود. [2]

نشانه‏های اضطراب برای نوجوانان و بزرگسالان، افزون بر موارد پیش گفته، عبارتند از:

تمایل به کارهای سبک، عدم تمرکز، انزواجویی، یبوست و درد دل، کاهش هورمون جنسی، مشکلات خواب، افزایش گرایش‏های وسواسی (بررسی قفل‏ها، چراغ، شیر آب و...)، نوشیدن مشروبات الکلی، سیگار کشیدن، کم خوری، بی‏اهمیتی به وضع ظاهر، رانندگی وحشیانه، ناتوانی در تصمیم‏گیری، اختلال در حافظه، افزایش افکار خود انتقادگرانه‏ی منفی، اختلال در ترشح هورمون‏ها و...؛ برای مثال، سبب افزایش تیروکسین و در نتیجه، کاهش وزن، افزایش ضربان قلب، عصبانیت و بی‏خوابی می‏شود. باعث افزایش کورتیزون و در نتیجه، کاهش توانایی فرد در برابر عفونت‏ها و سایر بیماری‏ها خواهد بود. اضطراب، سبب افزایش کلسترول می‏شود که عامل مهمی در حمله‏های قلبی است.


8 ـ چه لزومی دارد اضطراب شدید کودکان از بین برود؟

 اگر اضطراب شدید کودکان از بین برود و به حد مطلوب برسد، [3] میزان خودباوری آنان بیشتر خواهد شد و کودکانی که خودباوری و اعتماد به نفس افزون‏تری دارند، استعدادهایشان شکوفا خواهد شد و اگر استعدادها شکوفا شود، به طور قطع بیشتر رشد می‏کنند و برای جامعه مفیدتر خواهند بود.


9 ـ برای پیشگیری از اضطراب شدید و نامطلوب کودکان چه کنیم؟

 1. آگاهی دادن: یکی از علل مهم اضطراب شدید کودکان، عدم آگاهی از ماهیت اضطراب است. اگر در سنی قرار دارد که می‏تواند «سیستم عصبی سمپاتیک» (ر.ک: پرسش 7) را درک کند، او را از آن آگاه کنید.

2. تقویت روحیه‏ی دینی: به طور معمول، کودکانی که دارای اعتقادات دینی و مذهبی قوی‏تری هستند، اضطراب کمتری دارند. استرس‏ها و فشارهای روحی در جوامع دینی، بسیار کمتر از جوامع غیر دینی است. این نتیجه‏ای است که امیل دورکیم (Emil Durkheim) در کتاب خودکشی بدان دست یافته است.

باید به کودک، یاد خدا را بیاموزیم (الا بذکر الله تطمئن القلوب) [4] و برای او تبیین کنیم که یاد خدا، دل را آرام می‏کند. یونگ (Unge)، روان‏شناس شهیر غربی معتقد است که اعتقاد به مذهب، جلو نگرانی‏ها را می‏گیرد. دلهره، زهر، و پادزهر آن، اعتقاد به خدا است.

3. ارتباط گسترده‏ی فامیلی: ارتباط گسترده‏ی فامیلی، سبب ایجاد امنیت روحی ـ روانی می‏شود؛ زیرا کودک احساس می‏کند در تنگناهای زندگی، نزدیکانش به او کمک خواهند کرد و پشتیبان او خواهند بود. به طور معمول کسانی که با نزدیکان خود ارتباط بیشتری دارند، شاداب‏ترند. تنهایی و غربت، نشاط انسان را از بین می‏برد؛ پس بی‏علت نیست که امامان معصوم : به مسأله‏ی «صله‏ی رحم» توجه بسیاری داشته‏اند.

یکی از مهم‏ترین عوامل کمرنگ شدن روابط خویشاوندی، تشریفات و تکلف‏هایی است که گریبان مردم را گرفته که با کاستن از آن‏ها می‏توان روابط را بیشتر کرد. ارتباط خویشاوندی لازم نیست دراز مدت باشد؛ بلکه نفس ارتباط، گرچه کوتاه مدت، مهم است.

در روایات آمده است: صلوا ارحامکم ولو بالتسلیم. [5] با نزدیکان خود ارتباط برقرار کنید؛ اگر چه با سلام باشد.

نکته‏ی مهم در ایجاد ارتباط با نزدیکان، بدآموزی‏هایی است که پدید می‏آید؛ پس توصیه می‏کنم با نزدیکانی ارتباط داشته باشید که در دیانت آنان و سلامت روحی و معنوی فرزندانشان تردیدی ندارید.

4. تقویت جسم: به طور معمول، کودکانی که بدنی قوی و سالم دارند، در برابر عوامل اضطراب مقاوم‏ترند.



[1] ـ Tic: حرکتی غیر ارادی، سریع، عود کننده و کلیشه‏ای است که به طور معمول در صورت، دست و پاها رخ می‏دهد و منشأ عصبی دارد.

[2] ـ سیستم عصبی سمپاتیک، اعضای داخلی را به وسیله‏ی اعصاب نخاعی به مغز مرتبط، و هنگام بروز استرس، آن‏ها را برای عمل آماده می‏کند و سبب انقباض عمومی ماهیچه‏ها، گشاد شدن مردمک چشم، کاهش ترشح بزاق، گشاد شدن راه‏های هوایی ریه، باز شدن روزنه‏های عرق در پوست و افزایش تعریق، تنگ شدن و سفت شدن روده‏ها و شل شدن مثانه می‏شود (وراپیفر، استرس و روش‏های مقابله، ص 57 و 58) .

[3] ـ اضطراب در حد پایین، مطلوب است و سبب رشد کودک می‏شود. پدری به فرزند خود می‏گوید: این ده مهره را از فاصله‏ی پنج متری داخل جعبه بینداز، کسی بر کار تو نظارت نمی‏کند و به اندازه‏ی کافی هم فرصت داری. طبیعی است که در چنین حالتی، کودک، هیچ گونه اضطرابی نخواهد داشت؛ اما مهره‏ها را هم با دقت داخل جعبه نمی‏اندازد؛ زیرا انگیزه‏ای ندارد. پدر دیگری می‏گوید: این مهره‏ها را داخل جعبه بینداز و اگر موفق نشوی، به ازای هر مهره، یکی از بهترین وسایلت (دوچرخه، رایانه، و...) را از تو خواهم گرفت. در این حالت، دنیایی اضطراب وجود او را فرا می‏گیرد و به پرتاب مهره‏ها موفق نخواهد شد. پدر سومی می‏گوید: این مهره‏ها را داخل جعبه بینداز و اگر موفق شوی، در برابر هر مهره، یکی از وسایلی را که دوست داری برایت می‏خرم. در این حالت، اضطراب اندکی وجود او را فرا می‏گیرد؛ اما مانع کامیابی او هم نخواهد شد. این اضطراب اندک در او انگیزه ایجاد می‏کند و همان اضطراب مطلوب است.

[4] ـ رعد ، 28.

[5] ـ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 21، ص 539.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (2)

4 ـ آیا ارتباط کودک چهار و نیم ساله با همسالان لازم است و اگر همسالان مطلوب در دسترس نباشند، چه باید کرد؟

 بله، این ارتباط لازم است و سبب رشد عاطفی، روحیه‏ی اجتماعی و کسب «خودانگاره» [1] کودک می‏شود.

در صورت نبودن همسالان یا عدم صلاحیت آنان؛ ارتباط فامیلی با نزدیکان همتا، ایفای نقش همسالان به وسیله‏ی پدر و مادر، بازی کودک با اسباب بازی‏ها (عروسک‏ها، خرس‏های پشمالو و...) در نقش همسالان، و ذکر قصه‏هایی با محتوای روابط همسالان می‏تواند تا حدودی جای رابطه با همسالان را پر کند.

در حالت ضرورت ارتباط کودک با همسالان نامطلوب (عدم امکانات یا وابستگی فرزند به آنان)، برای این مسأله حساسیت فراوانی نشان ندهید؛ زیرا با حساسیت شما، وابستگی‏اش بیشتر خواهد شد: الانسان حریص علی ما منع.[2] انسان بر آن چه منع می‏شود، حریص‏تر است.

می‏توانید برای تأثیرپذیری کمتر فرزند خود، زمان ارتباط آنان را کمتر کنید یا منزل خود را محل گردهمایی کودکان قرار دهید تا بتوانید بر رفتار آنان به طور مستقیم نظارت داشته باشید و در صورت لزوم (برای مثال، سخن زشتی از همسالان) با برخوردی سنجیده دخالت کنید.

برای کاهش تأثیر منفی همسالان، باید فضایی سالم را در خانه فراهم سازید؛ به این گونه که رابطه‏ی عاطفی خود را با کودک قوی‏تر کنید؛ اعتماد به نفس او را افزایش دهید، و ارزش‏ها و ضد ارزش‏ها را برایش تبیین کنید.

مطلوب، ایجاد پشتوانه‏ی فرهنگی و تقویت روحیه‏ی دینی است تا فرزند شما در محیطهای خارج از خانه (مهد کودک، آمادگی، مدرسه و...) سالم بماند و تحت تأثیر بدآموزی‏های دیگران قرار نگیرد.


5 ـ دختر 3 ساله‏ای دارم که وسایل همسالان را می‏گیرد. با این مشکل چگونه برخورد کنم؟

 این گونه رفتارها برای کودک 3 ساله طبیعی است و در کودکان زیر 4 سال فراوان دیده می‏شود؛ البته درجه‏ی آن متفاوت است. کودکان، در این سنین گمان می‏کنند مالک همه‏ی اشیا هستند. نگران نباشید و بکوشید تنش‏ها را کم کنید؛ زیرا طرف مقابل فرزند شما هم کودکی است که به طور طبیعی، رفتاری مشابه از خود نشان می‏دهد. سعی کنید جلو نهادینه شدن این رفتار را بگیرید.

در تشدید این رفتار، عللی می‏تواند مؤثر باشد:

1. آموزش از بزرگ‏ترها و همسالان: گاهی بزرگسالان (والدین، خواهر و برادر) و همسالان بر سر اموال می‏جنگند و این رفتار، به کودک منتقل می‏شود. بکوشید محیط را اصلاح کنید.

2. آموزش عملی از دیگران: گاهی همسالان یا برادر و خواهر، اشیایی را به زور از او می‏گیرند و به طور عملی، این رفتار را به کودک می‏آموزند. جلو رفتار آن‏ها را بگیرید.

3. نیاز: برای فرزندتان لوازم و اسباب‏بازی‏های مورد نیازش را در حد متعارف تهیه کنید.

چـنـد توصیـه      

أ. پرهیز از زور: وقتی اسباب‏بازی دیگران را می‏گیرد: سعی نکنید به زور از او پس بگیرید؛ زیرا سبب قشقرق بیشتر کودک و آسیب احتمالی به شی‏ء می‏شود.

ب. آموزش مالکیت: به کودک خود بیاموزید که مالک همه چیز نیست و هر اسباب‏بازی یا وسیله‏ای، از آن شخص خاصی است.

ج. استفاده از روش پرت کردن حواس: از این روش برای سنین زیر 2 سال و تا حدودی سن کودک شما می‏توان استفاه کرد. سعی کنید به ویژه در مهمانی‏ها، شی‏ء دلخواه او را همراه داشته باشید و هرگاه خواست اسباب‏بازی‏های کودکان دیگر را بگیرد، اسباب‏بازی دلخواهش را به او نشان دهید؛ به احتمال فراوان، حواسش پرت خواهد شد. اگر چنین اتفاقی نیفتاد، اسباب‏بازی دلخواهش را به همان کودکی که می‏خواهد اسباب‏بازی‏اش را بگیرد، ارائه کنید؛ به طور قطع به چنین معامله‏ای راضی نخواهد شد و وسیله‏ی کودک دیگر را رها خواهد کرد.


6 ـ آیا کودکان هم به استرس و فشارهای روحی دچار می‏شوند یا فقط به بزرگسالان اختصاص دارد؟

 در وجود انسان، حالت‏های متفاوتی وجود دارد. گاهی دچار دلهره، دلشوره، و نگرانی می‏شود؛ گاهی مضطرب و پریشان حال است، و زمانی دچار استرس و فشارهای شدید روحی می‏شود.

مورد اول (دلهره، دلشوره، نگرانی) و مورد دوم (اضطراب و پریشان حالی) بین کودک و بزرگسال مشترکند؛ اما مورد سوم (استرس و فشارهای شدید روحی)، بیشتر به بزرگسالان اختصاص دارد.

امروزه به جای تعبیر استرس (Stress) فرنگی، از واژه‏ی «تنیدگی» استفاده می‏شود که در مقایسه با گذشته، بسیار فراگیر شده است. نویسندگان این مقوله، قرن 17 را عصر روشن‏بینی، قرن 18 را عصر منطق، قرن 19 را عصر پیشرفت، و قرن 20 را عصر استرس یا فشار نام نهاده‏اند. حدود 80 درصد بیماری‏ها به ویژه زخم معده، تنگی نفس، سردرد مزمن، فشار خون و اختلال‏های قلبی ـ عروقی، با فشارهای روحی آغاز می‏شوند.

امروزه، میزان مصرف آرام‏بخش‏ها در جهان، بسیار بالا است؛ برای مثال، در آمریکا، هر سال، حدود 5 بیلیون آرام بخش و 160 هزار تن آسپرین مصرف می‏شود، و مردم فرانسه در سال، 25 میلیون جعبه داروی ضد افسردگی و حدود 75 میلیون جعبه داروی ضد فشار روحی استفاده می‏کنند. [3]




[1] ـ Self lmage ، خودانگاره، برداشتی است که انسان از خود دارد و درصد بالایی از این خودانگاره را از دیگران می‏گیرد.

[2] ـ تفسیر شریف لاهیجی، ج 1، ص 292 .

[3] ـ تروور جی. پاول، فشار روانی، اضطراب و راه‏های مقابله با آن، ص 21.

متـن کـتاب نسیم مهر؛ حسین دهنوی؛ جلد1 تا 3؛ (1)

  متـن کـتاب نسیم مهر ؛ پرسش و پاسخ تربیتی ؛ جلد 1 تا 3 ؛ حسین دهنوی

دیباچه

سال‏ها بود در پی مجالی بودم تا بتوانم مسائل و مشکلات تربیتی و روان شناختی کودکان و نوجوانان را به گونه‏ای علمی و با خمیر مایه‏ی دینی ارائه کنم تا این که خدای بزرگ توفیق عنایت فرمود و در فروردین 1382 بحثی را در قالب پرسش و پاسخ تربیت کودک و نوجوان در شبکه‏ی رادیویی معارف، صدای فضیلت آغاز کردم.

جلد دوم کتاب از پرسش 114 و جلد سوم کتاب از پرسش 220 شروع می شود.

برای پرهیز از تکرار بی مورد پاسخ ها، هر جا نیاز بوده، به ذکر آدرس پرسش اکتفا شده است، تا بر حجم کتاب افزوده نشود. مثلاً با آدرس (ر.ک: پرسش 19) به جواب پرسش شماره 19مراجعه کنید.

برخود لازم می‏دانم از آقایان دکتر شاملی، حجت الاسلام و المسلمین حق جو، دکتر ساجدی، دکتر زارعان، دکتر مولودی (روان پزشک) و پزشک متعهد آقای انصاری که از راهنمایی‏های ایشان بهره برده‏ام و نیز مرکز نشر مؤسسه‏ی فرهنگی ـ هنری خادم الرضا 7 که زحمت چاپ و نشر این اثر را به عهده گرفته است، سپاسگزاری کنم. امیدوارم خدای بزرگ بر توفیقاتشان بیفزاید. اِن شاءالله

امیدواریم این گام کوچک مورد رضایت حضرت حق و امام عصر ( عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف ) قرار گیرد و بتواند در رفع مشکلات و اختلالات رفتاری و عادات عصبی کودکان و نوجوانان عزیز مؤثر افتد.

 اَلحَمدُللهِ رَبّ العالَمین وَ العاقِبَةُ لِلمُتّقینَ

حسین دهنوی؛ تابستان 1383 و 84 و 87


1 ـ چگونه توالت رفتن را به کودکان آموزش دهیم؟

 بهترین فصل برای آموزش توالت رفتن، بهار و تابستان است؛ زیرا در این فصل‏ها، لباس کودک، کمتر است و شست و شو راحت‏تر انجام می‏شود. افزون بر این، لگن را می‏توان در فضای باز قرار داد. مناسب‏ترین سن، 18 تا 24 ماهگی است و پیش از این سن مطلوب نخواهد بود.

زمان آموزش از 2 هفته تا 2 ماه طول می‏کشد و به ندرت ممکن است تا 6 ماه هم ادامه یابد. توجه داشته باشید که پسران، دیرتر از دختران، این مطلب را می‏آموزند.

این آموزش نباید با موقعیت‏های استرس‏آور، یعنی فشارهای روحی کودک (از شیر گرفتن، جدا کردن برای خواب، تعویض خانه، تولد یا قبل از تولد نوزاد جدید، ترس و...) همزمان باشد که در این صورت، مقاومت روانی خواهد داشت و آموزش به سامان نمی‏رسد.

چند نکته‏ی اساسی

1. آمادگی جسمانی کودک: باید عضلات مثانه‏ی کودک سفت باشد. نشانه‏ی ضعیف بودن عضلات، کم بودن فاصله‏ی ادرار در پوشک است. در صورت ضعف عضلات، آموزش را تا 5 ماه به تأخیر بیندازید و اگر مشکل، تا 4 سالگی حل نشد، به پزشک مراجعه کنید.

2. بردباری والدین: بردباری والدین، به ویژه مادر، در این مسأله ضرورت دارد. اگر خودتان در موقعیت استرس (فشار روحی) هستید، اقدام نکنید. شتاب در آموزش توالت رفتن، سبب فشار روحی کودک می‏شود؛ فشار روحی اضطراب می‏آورد؛ اضطراب سبب تکرر ادرار می‏شود و آموزش به تأخیر خواهد افتاد.

3. عدم استفاده از زور و اهرم فشار: در این مسأله، به هیچ وجه از زور و اهرم فشار استفاده نکنید.

چگونگی آموزش

همراه با کودک خود، لگنی را بخرید و در گوشه‏ی حمام یا توالت قرار دهید تا زمانی که بپرسد: این چیست؟ به او بگویید که لگن را برای چه کاری تهیه کرده‏اید و بر روی آن، برچسب‏هایی از شکل حیوانات بزنید و نامش را نیز بر روی لگن بنویسید و بگویید: این لگن از آن تو است.

خوب است ابتدا با لباس، روی لگن بنشیند و بعد به مدت یک هفته، روی شورت پارچه‏ای، شورت گرهی را ببندید و پس از یک هفته، او را رها کنید. بهترین شلوار برای این موقعیت، شلوار گشاد و راحت، و کشدار است.

ابتدا از آموزش عمل دفع آغاز کنید؛ زیرا فرصت کافی برای اعلام دارد. زمان دفع، به طور معمول، 2 یا 3 بار در روز، بعد از غذا یا پس از خواب است.

وقتی اعلام می‏کند، با چهره‏ای آرام و شاد و بدون شتاب به سویش بروید تا احساس نکند برای شما دردسر ایجاد کرده است؛ زیرا ممکن است برای پرهیز از ایجاد دردسر، عمل دفع را اعلام نکند.

پس از اعلام، او را به آرامی روی لگن بنشانید و برایش قصه یا شعر بخوانید و یا برایش نقاشی کنید. می‏توانید خرس پشمالو یا عروسکش را در اختیارش بگذارید تا سرگرم شود. توجه داشته باشید که لگن، سرد و سفت نباشد و بدن کودک به پلاستیک، حساسیت نداشته باشد. در این صورت می‏توانید از پمادهای ضد حساسیت استفاده کنید.

اگر تا 5 دقیقه بعد، عمل دفع را انجام نداد، اجازه دهید برخیزد و ساعتی بعد، آن را تکرار کنید. اگر چند لحظه پس از برخاستن از روی لگن، عمل دفع را انجام داد، عصبانی نشوید و آن را به حساب لجبازی او نگذارید. احتمال دارد یبوست، سبب تأخیر در دفع شده یا این عمل برای جلب توجه باشد. در این صورت فقط اظهار تأسف کنید.

برای آموزش ادرار، همین عمل را حدود 8 تا 10 بار تکرار کنید. اگر تا حداکثر 2 ماه موفق نشد و مقاومت کرد، معلوم می‏شود وارد جنگ قدرت با مادر شده است؛ بنابراین، برای مدت 4 تا 6 هفته او را رها سازید و پس از این مدت، دوباره آغاز کنید.


2 ـ فرزند 4 ساله‏ی من، زمینه‏ی یادگیری آموزش‏های رسمی و سنگین را دارد. آیا این آموزش‏ها برایش ضرر ندارد.

 آموزش رسمی، از 7 سالگی آغاز می‏شود؛ بنابراین، آموزش‏های رسمی و به ویژه سنگین، در سال‏های پیش دبستانی مطلوب نیست و ممکن است شادابی کودک را از بین ببرد و این مسأله، مشکلاتی را در دوره‏ی نوجوانی و بزرگسالی برایش فراهم سازد.

اگر آموزش‏های سنگین، به دین و مذهب ارتباط یابد، و کودک برای آموزش مسائل دینی تحت فشار قرار گیرد، ممکن است در آینده، دچار نوعی دین‏گریزی و بی‏رغبتی به انجام فرایض دینی شود؛ پس جدا توصیه می‏کنم از این گونه آموزش‏های سنگین بپرهیزید.

آموزش‏های غیر رسمی و سبک در دوران پیش دبستانی مطلوب است؛ به ویژه اگر در قالب بازی، شعر، سرود، نقاشی، معما، بازی با کلمات، جدول‏سازی، نمایشنامه، فیلم، قصه، خاطره و... القا شود.

در آموزش‏های غیر رسمی پیش از 7 سالگی نیز باید به اقتضای سن توجه کرد و تا زمانی که کودک، آمادگی نیافته است، از آموزش خودداری شود.

اگر شما بخواهید از پله بالا رفتن را به کودک 1 ساله‏ی خود بیاموزید، حدود 3 ماه طول می‏کشد؛ تا همین آموزش برای کودک 2 ساله، یک روزه انجام خواهد شد.


3 ـ پسر 8 ساله‏ام در دوست‏یابی ضعیف است و وقتی دوستی می‏یابد، به راحتی او را از دست می‏دهد.

 به عقاید کودک خود در انتخاب دوست، احترام بگذارید. او را هرگز به دوستی با کودک دیگر وا ندارید. به او القا نکنید که در دوست‏یابی ناتوان است و به او نقش بی‏عرضه ندهید.

برای ایجاد زمینه‏ی دوست‏یابی از راه کارهای ذیل بهره ببرید:

1. ارتباط خود را با نزدیکان بیشتر کنید تا فرصت بیشتری برای انتخاب دوستان متناسب با روحیاتش به دست آورد.

2. همه یا برخی از هم کلاسی‏هایش را به مناسبت‏هایی به منزل خود دعوت کنید.

3. او را به شرکت در برنامه‏های جنبی مدرسه و فعالیت‏های گروهی چون روزنامه‏ی دیواری، اجرای مراسم، تئاتر و... و حضور در اردوها تشویق کنید.

4. ثبت نام کودک در کلاس‏های ورزشی، هنری و... می‏تواند زمینه‏ساز دوست‏یابی او شود؛ البته به سلامت محیط این گونه کلاس‏ها توجه داشته باشید.

5. دعوت از یکی از همسالان نزدیکان برای گذراندن تعطیلات آخر هفته در منزل شما یا در یک مسافرت کوتاه مدت، ممکن است کودک شما را به او علاقه‏مند کند و با او دوست شود.

در صورت ناسازگاری با دوست، حساسیت نشان ندهید. این روحیه‏ی کودکان بین 4 تا 8 ساله است که با دوست خود ارتباط یک طرفه برقرار، و به راحتی قهر می‏کنند. این کودکان، امروز دوستان گرمابه و گلستان، و فردا دشمنان خونی‏اند. آنان به تأثیر رفتارشان بر دوست چندان اهمیت نمی‏دهند و دوستی را رابطه‏ای دامنه‏دار نمی‏بینند.

برای ایجاد سازگاری، بکوشید خودتان الگوی خوبی باشید و با دوستانتان بی‏دلیل قطع رابطه نکنید. خوردنی بیشتری را در اختیار فرزندتان بگذارید تا با دوست خود به صورت مشترک استفاده کند.

با بیانی نرم و در موقعیت‏های عاطفی (ر.ک: پرسش 19) برخورد خوب با دوست را به او بیاموزید، و ارزش دوست خوب را برایش تبیین کنید تا بداند که انسان بدون دوست، غریب است.

امام علی 7 می‏فرماید: الغریب من لم یکن له حبیب. [1] غریب، کسی است که دوستی ندارد.

در صورت استمرار دوستی کودکتان، از تشویق و تحسین او غافل نشوید.



[1] ـ نهج‏البلاغه، نامه‏ی 31، ش 34  

اگر پـیـامبر خدا زنده بودند با ظلم کننده به حضرت زهراء چگونه رفتار می کردند؟!!

اگر پـیـامبر خدا 9زنده بودند با او چگونه رفتار می کردند؟!!

 

از جمله اُسرای بدر «اَبوالعاص بنِ ربیع» دامادِ رسول خداست. ابوالعاص از مردان ثروتمند، تاجر و امانت دار مکّه بود. مادر او هاله، خواهر حضرت خدیجه 3می باشد. خدیجه 3 از پیغمبر 9خواست که زینب را به ابوالعاص تزویج کند و پیامبر با خدیجه 3 مخالفت نمی کرد. هنگامی که رسول خدا 9 مبعوث گردید، خدیجه و همه فرزندان او به پیامبر ایمان آوردند، ولی ابوالعاص بر شرک باقی ماند. رسول خدا 9یکی دیگر از دخترانش ـ رقیّه یا امّ کلثوم ـ را به «عُتبة بن ابی لهب» تزویج کرده بود.

قریش هنگامی که شروع به دشمنی با پیامبر نمودند، گفتند: باید دختران او را به او بازگردانید تا او را ناراحت کنید. آن گاه نزد ابوالعاص آمدند و به او گفتند: از همسرت جدا شو، هر زنی از قریش را که بخواهی، به تو تزویج می کنیم. ابوالعاص گفت من هرگز چنین نکنم و همسرم را با هیچ زنی از قریش جایگرین نمی کنم. رسول خدا 9همواره او را به سبب این کارش می ستود.

آن گاه نزد «عُتبة بن ابی لهب» رفتند و به او گفتند: دختر محمد را طلاق بده، هر زنی از قریش را که بخواهی، به ازدواج تو در می آوریم. او گفت اگر دختر «اَبانِ بنِ سعید» یا دختر «سعید بنِ عاص» را به من بدهید، این کار را می کنم. قریش دختر «سعید بنِ عاص» را به او تزویج کردند و او از دختر پیامبر جدا شد.

ابوالعاص همچنان بر شرک و همسرش زینب بر اسلام باقی ماند تا آنکه ابوالعاص با قریش به بدر آمد و اسیر شد و او را به مدینه آوردند. هنگامی که اهل مکّه برای رهایی اسرای خود فِدا می فرستادند، زینب دختر رسول خدا 9گردن بندی را که خدیجه در شب عروسی به او داده بود، به مدینه فرستاد. رسول خدا 9وقتی آن گردن بند را مشاهده کرد، در او رقّت شدیدی پیدا شد و فرمود: اگر ممکن است، اسیر او را رها کنید و گردن بند او را به او باز گردانید. اصحاب او گفتند: آری یا رسول الله! پس ابوالعاص را آزاد کردند و گردن بند را به زینب باز گرداندند  ([1]).

هنگامی که رسول خدا 9 ابوالعاص را بدون گرفتن فِدا آزاد کرد، با او شرط نمود که وقتی به مکّه بازگشت، زینب را برای هجرت به مدینه آزاد بگذارد. پس از آمدن ابوالعاص به مکّه رسول خدا، «زید بن حارثه» و مردی از انصار را به مکّه فرستاد و فرمود: در فلان نقطه مکّه که قریش هستند، توقّف کنید و هنگامی که زینب را آوردند، او را به مدینه بیاورید.

کنانة بن ربیع ـ برادر ابوالعاص ـ زینب را در حالی که حامله بود، بر شتری سوار کرد و او را در هودجی قرار داد و آشکارا در روز به سوی «ذی طُوی» بیرون برد. قریش او را تعقیب کردند تا اینکه در «ذی طُوی» به او رسیدند.

در این هنگام «هَبّار بن اَسود» با نیزه به شتر حمله بُرد و زینب جنین خود را سقط کرد. برادر ابوالعاص کمان خود را برداشت تا به حمله کنندگان تیر بزند که ابوسفیان و جماعتی از قریش آمدند و به او گفتند: این کار درستی نیست. تو این زن را در روز به طور آشکار بیرون می بری، در حالی که می دانی در بدر چه مصیبتی به ما وارد آمد. او را در شب بیرون ببر. لذا برادر ابوالعاص شبانه او را نزد «زید بن حارثه» و آن مرد انصاری برد. این جریان دو ماه بعد از واقعه بدر بود. ([2])

روایت شده است که وقتی هَبّار به شتر حمله کرد، زینب از شتر بر روی سنگی افتاد و جنینَش سقط شد و همچنان بیمار بود تا در سال ششم هجرت ـ بعد از مسلمان شدن شوهرش ـ از دنیا رفت. ([3])

در نقل دیگری آمده است که هَبّار، زینب را ترساند و او در مَحمل خون مشاهده کرد و هنگامی که به مدینه آمد، فرزندش را سقط کرد و بدین سبب رسول خدا، در روز فتح مکّه خون «هَبّار بنِ اَسود» را مُباح کرد و فرمودند: هر جا او را یافتید بکشید و امانی که برای اهل مکّه اعلام کرده ام برای او نیست.

عَبدُ الحمید بنِ اَبی الحدید می گوید: این خبر را بر « اَبوجعفر نَقیب » خواندم که او گفت: وقتی رسول خدا 9 خون هَبّار را به علت این که زینب را ترسانده و او جنین خود را سقط کرده است مباح می کند، ظاهر حال این است که اگر رسول خدا زنده بود، خون آن کس را که فاطمه 3را ترساند تا اینکه طفل خود را سقط کرد، مباح می نمود. ([4])

ابن اَبی الحدید می گوید: من به او گفتم: من از شما این خبر را نقل می کنم که قوم می گویند: فاطمه 3را ترساندند  و او محسن را سقط کرد. گفت: درست یا غلط بودن این خبر را از من روایت نکن. من در این باره متوقّف هستم؛ زیرا اخبار با یکدیگر تعارض دارند. ([5])

حالا به نظر شما اگر پیامبر خدا 9زنده بودند با «عُمر بنِ الخَطّاب» چگونه رفتار می کردند؟!


.[1]  تاریخ طبری: ج 2 ؛ ص 467.

[2].  سیره حلبیّه: ج 2؛ ص 205.

[3]. سیره این هشام: ج 2 ؛ ص 309 و الاستیعاب: ج 4 ؛ ص 1854 .

[4].  منظور « عُمرِ بنِ الخَطّاب » است که در پشت درِ خانه حضرت فاطمه 3، ایشان را ترساند و تهدید به سوزاندن خانه کرد و در را که دارای میخ بود، به شدّت بر پهلوی ایشان کوبید و بر اثر آن فرزند ایشان  سقط شد.

[5].  شرح نهج البلاغه، ابن اَبی الحدید: ج 14؛ ص؛ 193 علامه مجلسی 1می گوید: ظاهراً ابو جعفر نقیب در اظهار شک تقیّه کرده است و گرنه امر بسیار روشن می باشد.

خاطره ای برای آنانکه خود را میراث خوار انقلاب می دانند

عکس اول را در آورد: این عکس پسرم محسن است.
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن : این پسر دومم محمد است ، دو سال با محسن تفاوت سنی داشت.
عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد ، رفت بگوید این عکس پسر سومم...
سرش را بالا آورد دید شانه های امام خمینی (ره) دارد میلرزد...
مردی که پشت دو ابر قدرت شرق و غرب را به خاک ذلت مالیده بود،در برابر عظمت روحی یک مادر گریان شده بود...

آری امام خمینی گریه اش گرفته بود...

مادر شهید فوری عکس ها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت: چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم.


عکس رو می تونید در آدرس زیر در سایت جام نویز ببینید :


http://www.jamnews.ir/detail/News/242255


كتاب‌هايي از دفاع مقدس كه دست‌خط امام خامنه ای را يادگار دارند

 كتاب‌هايي از دفاع مقدس كه دست‌خط امام خامنه ای را يادگار دارند

امروز تقريط رهبر انقلاب بر كتاب «لشكر خوبان» رونمايي مي‌شود. تقريظ‌هاي ايشان در طول دو دهه گذشته يكي از ستون‌هاي مستحكم براي سرپا نگهداشتن خيمه ادبيات متعهد، انقلاب و دفاع مقدس بوده است.

به گزارش رجانيوز، حتي اگر بخواهيم كلي‌تر بگوييم بايد اذعان كنيم كه بخشي از افزايش كتاب‌خواني در كشور خاصه بين قشر حزب اللهي- مديون اهتمامي است كه ايشان به ترويج كتاب‌خواني دارند و اين تقريظ‌ها يكي از نمودهاي اين اهتمام است.

به بهانه رونمايي از آخرين تقريظ ايشان، نگاهي داريم به همه كتاب‌هايي كه مورد توجه معظم له قرار گرفته و تقريظ ايشان را بر خود يادگار دارند. برخي از اين كتاب‌ها آنام آشنا هستند و اسم برخي ديگر شايد چندان به گوشمان نخورده باشد. آنچه ذيل نام هر كتاب آمده بخشي از تقريظ ايشان بر آن كتاب است.

هنگ سوم

برای ما که این سوی خطه نبرد را دیده ایم، قهراً جالب است... نویسنده، البته یک نویسنده حرفه ای نبوده است. اما همین که فرصت کرده در گرفتاری جنگ، یادداشت هایی بردارد، سپس از حافظه خود کمک بگیرد و دیده ها را در دوران اسارت بر کاغذ بیاورد، بس موجب تقدیر است.

جشن حنابندان


روز و شبی چند در لحظه های پیش از خواب، در فضائی عطرآگین و مصف‍ّا و در معراج شور و حالی که سطور و کلمات نورانی این کتاب به خواننده خود عطا می کند و...

سفر به قله‌ها

گزارش اول،‌ حرفه‌ اي و هنرمندانه، شرح کوتاهي از اولين ساعت بمباران سيانوري حلبچه، ارايه کرده است که بسيار مغتنم است، و نيز اشاره‌ اي به وضع اسراي عراقي در پشت خط اول دارد که آنهم جالب و مهم است. گزارش کوتاه دوم از همان نويسنده است. گزارش بعدي که به زبان روزنامه‌ اي و در سبک گزارشهاي مطبوعات غربي و بتقليد از آنها نوشته شده حاوي مطلبي چندان مهم نيست، بعلاوه که گسيختگي در ذهن و نارسائي در زبان هم گاه در آن هست، ولي از اين جهت که تصويري ـ گرچه مبهم ـ از کردهاي اتحاديه‌ ميهني ارائه کرده، مغتنم است. گزارش چهارم درباره‌ حمله‌ عراق به جنوب پس از قبول قطعنامه (تيرماه 67) و از آن جالبتر، شرح انهدام منافقين در غرب کشور و تپه‌ حسن‌آباد است. گزارش خوبي است. تکيه بر بچه‌‌هاي جنوب (فقط) برايم مفهوم نشد هرچند ناگفته ماندن چيز مهمي در آن واقعه، برايم کاملاً مفهوم بوده و هست! گزارش آخر ـ از همان نويسنده‌ ـ (نويسنده‌ گزارش چهارم!) چيزي نيست جز قلم‌انداز يک نويسنده‌ خوش‌ ذوق که جز پاسخ به احساسات،‌ هدفي از نوشتن ندارد....اين گزارش‌ها را در 18 اسفند 70 تمام کردم و نه چندان خوشحال!

خط فکه

این سندی ارزشمند از اوضاع جبهه و خوی و خصلت بسیج است،این حرف ها برای مردم دنیای مادی و ظلمانی قابل فهم و درک نیست،اگرچه سراسر هشت سال دفاع مقدس از آن پراست.نگارش روان و روشن و موشکاف این نوشته بر ارزش سندی آن می افزاید و...

 

پرواز شماره 22

این کتاب از جهت ارائه اطلاعاتی درباره نیوری هوایی عراق و برخی مسائل جنبی خالی از فایده نیست....اشتباه گرفتن دزفول به جای العماره نقطه شیرین و جالب داستان است.

خداحافظ کرخه

این کتاب شیرین و ساده، زندگی و احساس و جهت گیری های بسیجی را به خوبی تشریح می کند. نویسنده، که خود یک بسیجی با همه بار فرهنگی این کلمه است و... .

تيپ 83

خيلي از خواندن اين کتاب محظوظ شدم، چون روحاني در اين کتاب درس دين و معرفت را در خطرناکترين جاها مي‌دهد و در آزمايش‌هاي دشوار زندگي با مردم شريک مي گردد. اين طلبه‌هاي جوان و خوش‌روحيه‌اند که اگر مدارج تحصيلي را طي کنند رهبران برجسته‌باب انقلاب و جمهوري اسلامي خواهند شد و روحانيون پرچمدار دين زندگي‌ساز ...

 

شانه‌های زخمی خاکریز

در این نوشته هرچه به آخر نزدیکتر می شویم، روح اخلاص و صفایی را که در آن موج می زند بیشتر حس می کنیم. من به حال خود حسرت می خورم و به این جوانان شجاع و با ایمان و فداکار غبطه می برم که...

پا به پاي باران

اين هر دو نوشته، گويا، پرسوز، دردمندانه و هنرمندانه است. دست اين عزيزان درد نكند كه درد دل غريبانه يك شهر، بلكه يك ملت را چنين پرمهر و دلسوز، روايت مي‌كنند. تاريخ ما بعدها نه‌فقط خرمشهر و جوان‌ها و پدر و مادرهاي مقاوم آن را، كه اين دل‌ها وجدان‌هاي بيدار و حق‌جو و حق‌گو را نيز ستايش خواهد كرد كه نگذاشتند قصة جهادي به آن عظمت در لابه‌لاي ياوه‌گويي‌ها و هرزدرايي‌هاي زمانه گم شود. درود بر بهبودي‌ها و سرهنگي‌ها

مدال مرخصي

این یکی از زیباترین و قوی‌ترین یادداشت‌های جنگ است. متن و ترجمه هر دو قوی است. این سند، مکمل سندهایی است که از نوک قلم بسیجیان روشندل و باصفا و مظلوم و شجاع به یادگار مانده است.

زنده باد كميل

نويسنده، فروتنانه خود را غالباً در پشت ياران شهيدش پنهان کرده است. خوشا به حال اين جوانان نوراني که در يکي از استثنايي‌ترين فرصت‌هاي الهي در تاريخ، بيشترين بهره را بردند و به مدد اراده و ايمان و فداکاري، به مدارج عالي انساني، رسيدند. اين کتاب همچنين به خاطر شيريني زبان روايتش و طنزي که در خيلي جاها نمک نوشته کرده است.

 

جدال در زیویه

چندساعتي از شب و روزهاي ايام مبارك شهرالله به خواندن اين خاطرات گذشت.از جاها و قضاياي متفاوت و در زمان هاي متفاوت ،و همه بي خبر از يكديگر گفته و نوشته اند،محصول همه اين خاطرات يك چيز است همه از عظمت حادثه هشت ساله دفاع مقدس و تحول شگرفي كه در دل و جان و فكر و عمل جوانان اين كشور پديد آورده بود،خبر مي دهند و ابعاد بي نهايت اين معجزه الهي تاريخ را به تقريب نشان مي دهند

جنگ پابرهنه‌ها

این انعکاس از رنجهای مردم پابرهنه است که بخصوص در مقایسه با فداکاری همین مردم، بسی جانکاه و تلخ و ناپذیرفتنی می‌نماید... و وقتی روح لطیف و حساس منظره‌این هر دو را به چشم دیده بلکه با آن زیسته باشد...

تپه‌هاي لاله سرخ


از اين کتاب، آخرين نوشته، يعني تپه‌هاي لاله سرخ از همه شيرين‌تر و دقيق‌تر است. نوشته شهيد هم که طلوع دوباره نام گرفته، عطر شهادت و اخلاصش محسوس است... و هر سه نوشته يادبودهاي با ارزش از جنگ و ايثار هشت ‌ساله است.

جنگ خياباني

تلخ است خواندن و شنيدن وحس كردن نوميدي ملتي پس از اميدي نزديك ... وآنگاه مصيبتي كه در مظلوميت و مغلوبيت مي كشند.

 

ياد ياران

"در اين نوشته، صفا و صداقت زيادي موج مي‌زند. نويسنده غالبا" نقش خود را كمرنگ كرده و ياد ياران شهيدش را برجسته ساخته است. روحيه بسيجي تقريبا" با همه جوانبش در اين‌‌جا منعكس است و مي‌شود فهميد كه چگونه جوان‌هايي در كوره گداخته جبهه به چه گوهرهاي درخشنده‌اي تبديل مي‌شده‌اند. ذكر خصوصيات موقع‌ها و حادثه‌ها و آدم‌ها، تصوير باورنكردني جنگ هشت ساله را تا حدود زيادي در برابر چشم آيندگان مي‌گذارند.

يادداشت‌هاي خرمشهر

خدا غريق رحمت كند اين شهيد عزيز را كه در سال هاي منتهي به 64 يعني در بهبوحه شور و هيجان دفاع مقدس و بسيج سراسري ملت در اين راه دردمندانه،نقاط منفي را به نظر آورده و از آن ناليده و دم از غربت رهروان راه جهاد زده است.بعضي امروز گمان مي كنند راه خدا غريب است يعني حقيقت روشن اصلي را كه همان حركت عمومي در راه خير و صلاح است در برابر واقعيت زشت كجروي هاي گاهگاهي و جا بجايي كمرنگ مي بينند.اما اين گمان هميشه بوده حتي در سال 64 و پيش از آن .... و البته چنين نگرشي در جمهوري اسلامي هميشه نادرست بوده و إن شاءالله هميشه نادرست خواهد بود

فرمانده من

من کتاب هایی را که می خوانم معمولا پشتش یادداشت یا تقریظی می نویسم؛ این کتاب را که خواندم بی اختیار پشتش بخشی از زیارت نامه را نوشتم: السلام علیکم یا اولیاء الله و احبائه! و....

گزارش يک بازجويي


اثر جالبي است. ابتکاري و نمونه نيز هست. توصيف هاي آن از طبيعت، حوادث جنگي، وضعيت هاي طبيعي بس زيبا است.

 

همپای صاعقه

این یک کتاب منبع بسیار غنی و ارزشمند است که از آن می‌توان ده‌ها کتاب و فیلمنامه و زندگینامه استخراج کرد. لحظات و حالات ثبت‌شده در سراسر این کتاب، همان ظرافت‌های حیرت‌انگیزی است و ...

یادداشت های ناتمام

از این چهارنوشته، سومی را که به قلم شهید سید محمد شکری است قبلاً در جزوه‌ی مستقل خوانده بودم. از اولی هم که به قلم شیوا و سرشار از صفای شهید سمندری است،‌ ذکر در "حنابندان" قدمی ـ که یکی از شیواترین نوشته‌های مربوط به جبهه است
رفته بود و با آن آشنائی دورادوری داشتم. آن را خواندم و حقیقتاً محظوظ شدم. خدا این هر دو شهید را در سرادق ملکوت،‌ همنشین اولیاء‌ فرماید. نوشته‌ی کمال سپاهی هم شیرین و خواندنی است هرچند آن جاذبه‌ی دو نوشته‌ی دیگر را ندارد. درباره‌ی نوشته‌ی آخر هم، دو سه جمله در ابتدای آن نوشته‌ام. خداوند به همه‌شان جزای خیر بدهد.

ضربت متقابل

کتاب‌هایی مانند «ضربت متقابل» و «همپای صاعقه» باید کتاب‌های رایج دست کارکنان در سطح سپاه و خانواده‌هایشان باشد. این کتاب نقش فرماندهان را در جنگ برجسته می‌کند که چگونه فرماندهان سپاه و ارتش وارد صحنه دفاع مقدس شدند و عملیات‌های موفقی را انجام دادند...وظیفه فرماندهان ترویج، نشر و عرضه این کتاب‌ها به حد کافی در جامعه است.

نوني صفر

اين از جمله سندهاي دقيق دوران دفاع مقدس است كه بايد از نويسنده آن بسيار متشكر بود.صفا و معنويت در اين كتاب موج مي زند.


خاك‌هاي نرم كوشك

الان چند سالى است که کتاب‌هایى درباره سرداران و فرماندهان جنگ باب شده و مى‌نویسند و بنده هم مشترى این کتاب‌هایم و مى‌خوانم. با اینکه بعضى از اینها را من خودم از نزدیک مى‌شناختم و آنچه را هم که نوشته، روایت‌هاى صادقانه است - این هم حالا آدم مى‌تواند کم و بیش تشخیص دهد که کدام مبالغه‌آمیز و کدام صادقانه است - بسیار تکان دهنده است؛ آدم مى‌بیند این شخصیت‌هاى برجسته، حتّى در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمده‌اند؛ این اوستا عبدالحسین برونسى، یک جوان مشهدى بنّا، که قبل از انقلاب یک بنّا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشته‌اند و من توصیه مى‌کنم و واقعاً دوست مى‌دارم شماها بخوانید. من مى‌ترسم این کتاب‌ها اصلاً دست شماها نرسد. اسم این کتاب «خاک‌هاى نرم کوشک» است؛ قشنگ هم نوشته شده.

دسته يك

 از جنگ یک تصویر باشکوه ولیکن دوری در جلو چشم همه بود، باشکوه و با عظمت. اما مثل تابلویی که در بالا گذاشته باشند و آدم از دور بخواهد به آن نگاه کند. این کتاب‌ها آمدند این ریزه‌کاری‌ تابلو را کشانده‌اند جلو و حالا انسان می‌تواند آن‌ ها را از نزدیک ببیند. این «دسته یک» را ببینید! به هیچ وسیله‌ای نمی‌شد آن ریزه کاری‌های زیبای آن تابلوی با عظمت را به کسی نشان داد جز در چنین کتابی و با چنین مصاحبه‌هایی؛ با همین خصوصیاتی که انجام گرفته. انصافا خیلی خوب سلیقه به خرج داده و خیلی خوب کار کرده‌اند.

پایی که جا ماند

 تاکنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده‌ام که صحنه‌های اسارت مردان ما را در چنگال نامردمان بعثی عراق را، آنچنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد و...

فرهنگ جبهه

 وقتي كه جلد اول فرهنگ جبهه درآمد طبعا بطور عادي مثل بقيه منشوراتي كه پيش من مي آوردند نشستم آن را خواندم.اين كتاب از بس مرا جذب كرد تا آخرش خواندم؛بعد ديدم اين كافي نيست به خانه بردم و گفتم همه بنشينيد اين كتاب را بخوانيد گفتم اين كتاب اصلا بايد در فضاي خانه ها باشد و همه بايد آن را هميشه داشته باشند.

دا

کتاب" دا" که حقا و انصافا کتاب بسیار خوب و قابل طرح در سطح جهانی است، مربوط به بخش کوچکی از وقایع جنگ تحمیلی است و این نشان می دهد که هشت سال دفاع مقدس دارای ظرفیت تولید هزاران کتاب بمنظور انتقال فرهنگ و ارزشهای اسلامی و انقلابی به جامعه و جهان است.

نورالدین پسر ایران

این نیز یکی از زیباترین نقاشی‌های صفحه پُرکار و اعجاز گونه هشت سال دفاع مقدس است. هم راوی و هم نویسنده حقاً در هنرمندی، سنگ تمام گذاشته‌اند. و...

 

خطبه بدون نقطه امیرالمومنین علیه السلام

خطبة بليغة عن مولانا أمير المؤمنين ع ليس فيها ألف‏[1]  ( الْخُطْبَةُ الْمُونِقَةُ لِعَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ )

حَمِدْتُ‏ مَنْ‏ عَظُمَتْ‏ مِنَّتُهُ‏ وَ سَبَغَتْ نِعْمَتُهُ وَ تَمَّتْ كَلِمَتُهُ وَ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ وَ نَفَذَتْ مَشِيئَتُهُ وَ فَلَحَتْ حُجَّتُهُ حَمْدَ مُقِرٍّ بربوبية [بِرُبُوبِيَّتِهِ‏] مُتَخَضِّعٍ لِعُبُودِيَّتِهِ مُؤْمِنٍ بِتَوْحِيدِهِ وَ وَحَّدْتُهُ تَوْحِيدَ عَبْدٍ مُذْعِنٍ بِطَاعَتِهِ‏[2] مُتَيَقِّنٍ يَقِينَ عَبْدٍ لِمَلِيكٍ لَيْسَ لَهُ شَرِيكٌ فِي مُلْكِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيُّ فِي صُنْعِهِ عَجَزَ عَنْ وَصْفِهِ مَنْ يَصِفُهُ وَ ضَلَّ عَنْ نَعْتِهِ مَنْ يَعْرِفُهُ قَرُبَ فَبَعُدَ وَ بَعُدَ فَقَرُبَ مُجِيبٌ دَعْوَةَ مَنْ يَدْعُوهُ وَ يَرْزُقُهُ وَ يَحْبُوهُ ذُو لُطْفٍ خَفِيٍّ وَ بَطْشٍ قَوِيٍّ وَ رَحْمَةٍ مُوَسَّعَةٍ وَ عُقُوبَةٍ مُوجِعَةٍ رَحْمَتُهُ جُنَّةٌ عَرِيضَةٌ مُونِقَةٌ وَ غَضَبُهُ نَقِمَةٌ مَمْدُودَةٌ مُوبِقَةٌ وَ شَهِدْتُ بِبَعْثِ مُحَمَّدٍ عَبْدِهِ وَ رَسُولِهِ وَ نَبِيِّهِ وَ حَبِيبِهِ وَ خَلِيلِهِ بَعَثَهُ مِنْ خَيْرِ عُنْصُرٍ وَ حِينَ فَتْرَةٍ رَحْمَةً لِعَبِيدِهِ وَ مِنَّةً لِمَزِيدِهِ وَ خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ وَ وَضَحَ بِهِ حُجَّتَهُ فَوَعَظَ وَ نَصَحَ وَ بَلَغَ وَ كَدَحَ رَءُوفٌ بِكُلِّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ سَخِيٍّ رَضِيٍّ زَكِيٍّ عَلَيْهِ رَحْمَةٌ وَ تَسْلِيمٌ وَ تَكْرِيمٌ مِنْ رَبٍّ غَفُورٍ رَحِيمٍ قَرِيبٍ مُجِيبٍ وَصَّيْتُكُمْ مَعْشَرَ مَنْ حَضَرَنِي بِوَصِيَّةِ رَبِّكُمْ وَ ذَكَّرْتُكُمْ سُنَّةَ نَبِيِّكُمْ فَعَلَيْكُمْ بِرَهْبَةٍ وَ رَغْبَةٍ تُسْكِنُ قُلُوبَكُمْ وَ خَشْيَةٍ تُجْرِي دُمُوعَكُمْ قَبْلَ يَوْمٍ عَظِيمٍ مَهُولٍ يُلْهِيكُمْ وَ يُبْكِيكُمْ يَوْمَ يَفُوزُ فِيهِ مَنْ ثَقُلَ وَزْنُ حَسَنَتِهِ وَ خَفَّ وَزْنُ سَيِّئَتِهِ وَ لْيَكُنْ مَسْأَلَتُكُمْ مَسْأَلَةَ ذُلٍّ وَ خُضُوعٍ وَ خُشُوعٍ وَ مَسْكَنَةٍ وَ نَدَمٍ وَ رُجُوعٍ فَلْيَغْتَنِمْ كُلٌّ مِنْكُمْ صِحَّتَهُ قَبْلَ سُقْمِهِ وَ شَبِيبَتَهُ قَبْلَ هَرَمِهِ وَ سَعَتَهُ قَبْلَ فَقْرِهِ وَ فَرْغَتَهُ قَبْلَ شُغُلِهِ وَ حَضَرَهُ قَبْلَ سَفَرِهِ قَبْلُ يَهْرَمُ وَ يَمْرَضُ وَ يَمَلُّ وَ يَسْقُمُ وَ يُمِلُّهُ طَبِيبُهُ وَ يُعْرِضُ عَنْهُ حَبِيبُهُ وَ يَنْقَطِعُ مِنْهُ عُمُرُهُ وَ يَتَغَيَّرُ عَقْلُهُ وَ سَمْعُهُ وَ بَصَرُهُ ثُمَّ يُصْبِحُ وَ يُمْسِي وَ هُوَ مَوْعُوكٌ وَ جِسْمُهُ مَنْهُوكٌ وَ حُدِيَتْ نَفْسُهُ وَ بَكَتْ عَلَيْهِ عِرْسُهُ وَ يَتَمَ مِنْهُ وُلْدُهُ وَ تَفَرَّقَ عَنْهُ جَمْعُهُ وَ عَدَدُهُ وَ قُسِمَ جَمْعُهُ وَ بُسِطَ عَلَيْهِ حَنُوطُهُ وَ شُدَّ مِنْهُ ذَقَنُهُ وَ غُسِّلَ وَ قُمِّصَ وَ عُمِّمَ وَ وُدِّعَ وَ سُلِّمَ‏ وَ حُمِلَ فِي سَرِيرٍ وَ صُلِّيَ عَلَيْهِ بِتَكْبِيرٍ وَ نُقِلَ مِنْ دُورٍ مُزَخْرَفَةٍ وَ قُصُورٍ مُشَيَّدَةٍ وَ حُجَرٍ مُنَضَّدَةٍ وَ فُرُشٍ مُمَهَّدَةٍ فَجُعِلَ فِي ضَرِيحٍ مَلْحُودٍ وَ ضِيقٍ مَسْدُودٍ بِلَبَنٍ جُلْمُودٍ وَ هِيلَ عَلَيْهِ عَفْرُهُ وَ حُثِيَ عَلَيْهِ مَدَرُهُ وَ مُحِيَ مِنْهُ أَثَرُهُ وَ نُسِيَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنْهُ وَلِيدُهُ وَ صَفِيُّهُ وَ حَبِيبُهُ وَ قَرِيبُهُ وَ نَسِيبُهُ فَهُوَ حَشْوُ قَبْرِهِ وَ رَهِينُ سَعْيِهِ يَسْعَى فِي جِسْمِهِ دُودُ قَبْرِهِ وَ يَسِيلُ صَدِيدُهُ مِنْ مَنْخِرِهِ وَ جِسْمِهِ وَ يُسْحَنُ‏[3] تُرْبَةُ لَحْمِهِ وَ يُنْشَفُ دَمُهُ وَ يُرَمُّ عَظْمُهُ فَيَرْتَهِنُ بِيَوْمِ حَشْرِهِ حَتَّى يُنْفَخَ فِي صُورِهِ وَ يُنْشَرَ مِنْ قَبْرِهِ فَلَا يَنْتَصِرُ بِقَبِيلَةٍ وَ عَشِيرَةٍ وَ حَصَلَتْ سَرِيرَةُ صَدْرِهِ وَ جِي‏ءَ بِكُلِّ نَبِيٍّ وَ شَهِيدٍ وَ صِدِّيقٍ وَ نَطِيقٍ وَ قَعَدَ لِلْفَصْلِ عَلِيمٌ بِعَبِيدِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ فَحِينَئِذٍ يُلْجِمُهُ عَرَقُهُ وَ يُحْرِقُهُ قَلَقُهُ وَ تُعَزَّرُ عَبْرَتُهُ وَ تَكْثُرُ حَسْرَتُهُ وَ تَكْبُرُ صَرْعَتُهُ حُجَّتُهُ غَيْرُ مَقْبُولَةٍ نُشِرَتْ صَحِيفَتُهُ وَ تَبَيَّنَتْ جَرِيمَتُهُ وَ نَظَرَ فِي سُوءِ عَمَلِهِ فَشَهِدَتْ عَيْنُهُ بِنَظَرِهِ وَ يَدُهُ بِلَمْسِهِ وَ فَرْجُهُ بِمَسِّهِ وَ رِجْلُهُ بِخَطْوِهِ وَ يُهْلِكُهُ مُنْكِرٌ وَ نَكِيرٌ وَ كُشِفَ لَهُ حَيْثُ يَصِيرُ فَسَلْسَلَهُ وَ غَلْغَلَهُ مَلِكُهُ بِصَفْدٍ مِنْ حَدِيدٍ وَ سِيقَ يُسْحَبُ وَحْدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِكَرْبٍ شَدِيدٍ وَ غَمٍّ جَدِيدٍ فِي يَدِ مَلِكٍ عَتِيدٍ فَظَلَّ يُعَذَّبُ فِي جَحِيمٍ وَ يُسْقَى مِنْ حَمِيمٍ يُشْوَى بِهِ وَجْهُهُ وَ يَنْسَلِخُ مِنْهُ جِلْدُهُ بَعْدَ نَضْجِهِ [كَجِلْدٍ][4] جَدِيدٍ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنْ عُقُوبَةِ رَبِّهِ وَ سَكَنَ حَضْرَةَ فِرْدَوْسٍ وَ تَقَلَّبَ فِي نَعِيمٍ وَ سُقِيَ مِنْ تَسْنِيمٍ وَ مُزِجَ لَهُ بِزَنْجَبِيلٍ وَ ضُمِخَ بِمِسْكٍ وَ عَنْبَرٍ مُسْتَدِيمٍ لِلْمُلْكِ مُقِيمٍ فِي سُرُورٍ مَحْبُورٍ وَ عَيْشٍ مَشْكُورٍ يَشْرَبُ مِنْ خُمُورٍ فِي رَوْضٍ مُغْدِقٍ لَيْسَ يُصَدَّعُ عَنْ شُرْبِهِ لَيْسَ تَكُونُ هَذِهِ إِلَّا مَنْزِلَةَ مَنْ خَشِيَ رَبَّهُ وَ حَزَنَ نَفْسَهُ وَ تِلْكَ عُقُوبَةُ مَنْ عَصَى مُنْشِئَهُ وَ رَبَّهُ وَ سَوَّلَتْ لَهُ نَفْسُهُ مَعْصِيَتَهُ وَ دِينَهُ‏[5] ذَلِكَ قَوْلٌ فَصْلٌ وَ حُكْمٌ عَدْلٌ خَيْرُ قِصَصٍ قُصَّ وَ وَعْظٍ نُصَ‏ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ نَزَلَ بِهِ رُوحُ قُدُسٍ مُبَيِّنٌ عَلَى قَلْبِ نَبِيٍّ مُهْتَدٍ رَشِيدٍ[6] صَلَّتْ عَلَيْهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُكْرَمُونَ بَرَرَةٌ وَ رَبُّ كُلِّ مَرْبُوبٍ وَ عَلَى دَرْسِهِ ذَوِي طُهْرٍ غَيْرِ مَسْلُوبٍ وَ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ وَ السَّلَامُ‏[7].[8]  

بقیه مصادر روایی خطبه بدون الف : [9]

روزى امیر المؤمنین على علیه السلام در کنار اصحابش نشسته بود،و یاران آن حضرت در مورد«خط‏»و«حروف‏»بحث مى‏کردند،و به این نتیجه رسیدند که در میان حروف‏«الف‏»از همه بیشتر مورد استعمال قرار گرفته است،و صحبت کردن بدون بکارگیرى آن بسیار مشکل و دشوار است، حضرت با شنیدن این صحبت‏ها بدون درنگ شروع به خطبه طولانى کرد که از نظرتان مى‏گذرد:

ترجمه خطبه بدون الف مولای متقیان

 

ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است. سخن و حکم اوتمامیّت یافته و قطعی است؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش بریده و کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید و بیم عذابش به خود او پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که انسان را به گرفتاری خویش مشغول و از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

 

از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او به توحید گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار در یقین. و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. بر کردارها آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او عطا فرمود.

 

همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه و مقتدر. و به برتری شأنش پاک و منزّه است. و به علوّ مقامش ه حق خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی در معرفت بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. به آفریدگان نزدیک است و در رفعت مقام، از آناندور است. به علوّ شأنش از آنان دور است و به آنان نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

 

و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را در بهترین و ضروری ترین برهه و در دوران گسیختگی وحی و کفر به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار برانگیختن پیامبران به پیامبری از جانب خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی به قضا و حکم حق بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی ویژه و فراوان از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.

 

ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما از پروردگارتان درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن از گناه و پشیمانی و بازگشت به طاعت باشد.

 

هر کدامتان که غنیمت شمار فرصت است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از گرفتاری و مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و نزدیکترین دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای به عیادت و وداع به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

 

در چنین حالی می بینی که تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. هم اکنون می بینی رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ از هر جامه و پیرایه ای عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، قطعه دیگرکفنش را نیز بر او افکنده اند، به گونه ای که از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و نزدیکان با او وداع نموده، بدرودش گفتند.

 

اینک می نگری بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و کسانی که یار و همنشین و خویشاوند و دوست او بودند، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.

 

اکنون درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. و بدین گونه است تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده و هویدا می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری که مجاز به تکلّم است، آورده می شوند.

 

داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا به حالشان است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده و بدان توجّه نمی گردد. و دلیل و عذر او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد و به وی سپرده می شود و بدی کردارش بر او و دیگران بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او به حرام و دستش به سخت گیری نامورد او و پایش به گام برداشتن به سوی حرام، پوستش به لمس نامشروع و شرمگاهش به تماس به حرام گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را به عذاب وحشتناک تهدید می کنند و خداوند بینا از کارش پرده بر می دارد.

 

پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور عذاب او به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، پیوسته پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد و تبدیل می شود. و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

 

به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام نا خجسته ای و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که ایمان و طاعتشان را از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

 

پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان بهشتی بهره مند می گردد. و جامهایی مملو از خوراکی و نوشیدنی پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم و از نوشیدنی های بهشت بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی پاکیزه در باغی روشن، با درختانی پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد.

 

این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن نیز کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس شیطانی او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.

 

 

 



[1]- ذكر الكنجي الشافعي في كفاية الطالب: 393، بسنده عن أبي صالح، قال: جلس جماعة من أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم يتذاكرون فتذاكروا الحروف و أجمعوا ان الألف أكثر دخولا في الكلام من سائر الحروف، فقام مولانا أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام، فخطب هذه الخطبة على البديهة فقال: ....

[2 ]- كذا في الأصل، و في مواضع أخر و هو مخالف لشرط الخطبة، و لم يرد المقطع الأخير في شرح النهج لابن أبي الحديد و كفاية الطالب و كنز العمّال و مصباح الكفعمي، فتأمل.

[3] - سحنت الحجر: كسرته( الصحاح 5: 2133).

[4] - كذا في الأصل: و لعلّ الصواب ما في الشرح الحديدى: و يعود جلده بعد نضجه كجلد جديد.

[5]- كذا، و لعلّ الصواب: و ذنبه.

[6]- أثبتناه من شرح نهج البلاغة.

[7]- وردت الخطبة في شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد 19: 140، و كفاية الطالب: 393، و مصباح الكفعمي: 741، و كنز العمّال 16: 208/ 44234.

[8] ديلمى، حسن بن محمد، أعلام الدين في صفات المؤمنين - قم، چاپ: اول، 1408ق.

[9] خطبه بدون الف در: شرح ابن ابى‏الحديد بر نهج‏البلاغه، ج 19، ص 140 و بحارالانوار، ج 41، ص 304 و سفينةالبحار، ج 1، ص 397 و نهج‏السعادة فى مستدرك نهج‏البلاغه، ج 1، ص 82. اما دو كتاب در دسترس براى رجوع و مطالعه: 1. زندگانى اميرالمؤمنين على(ع)، حسين عماد زاده، ج 2، ص 90 2. سيماى نهج‏البلاغه، محمد مهدى عليقلى، صص 266 257  ، أعلام الدين في صفات المؤمنين ؛ ص72

 

پرسمان نماز(7) مگر نماز تشکر از خدا نیست، پس چرا باید به دستوری خاص نماز گزارد

مگر نماز تشکر از خدا نیست، پس چرا باید به دستوری خاص نماز گزارد ( ما هر طور دلمان می خواست از خداوند تشکر می کردیم) ؟

1.   هر چند نماز برای تشکر از خداوند نیز می­باشد؛ ولی فقط برای تشکر واجب نگردیده است تا کسی بگوید به صورت­های دیگر نیز می­توان از خداوند تشکر نمود. علت اصلیِ اقامه نماز، اطاعتِ فرمان خداوند است.

2.   همه نعمت های ما از خداوند می باشد و عقل انسان می گوید: از کسی که به تو نعمت داده است تشکر کن و  تشکر بایستی به گونه­ای باشد که نعمت دهنده می­پسندد و نمازی که خداوند قرار داده است همان تشکری است که او می پسندد.

3.   اگر خدواند می­فرمود از من تشکّر کنید و نحوه انجام آن را بیان نمی­نمود، هر کس نماز و تشکر دیگری را مردود می­شمرد و این خلاف حکمت خداوند بود.

 

گـلـچین خصلت های سه گـانه کـتاب خصال شیخ صدوق (5)

41 . ينتفع زائر الرضا 7 في ثلاث مواطن‏ : زائر امام رضا (ع) در سه جا سود مى‏برد

عَنْ حَمْدَانَ الدِّيوَانِيِ‏ قَالَ‏ قَالَ الرِّضَا 7 مَنْ زَارَنِي عَلَى بُعْدِ دَارِي أَتَيْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي ثَلَاثِ مَوَاطِنَ حَتَّى أُخَلِّصَهُ مِنْ أَهْوَالِهَا إِذَا تَطَايَرَتِ الْكُتُبُ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ.

امام رضا 7 فرمودند: هر كس مرا با وجود دورى خانه‏ام زيارت كند، روز قيامت در سه جا نزد او مى‏آيم تا اينكه او را از وحشت نجات دهم: هنگامى كه نامه اعمال از راست و چپ پراكنده شود و نزد صراط و نزد ميزان ترازو براى سنجش اعمال.


42 . أمر الباقر 7 ابنه الصادق 7 بثلاث و نهاه عن ثلاث‏

: امام باقر (ع) فرزندش امام صادق (ع) را به سه چيز امر و از سه چيز نهى كرد

عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ قَالَ: لَقِيتُ الصَّادِقَ بْنَ الصَّادِقِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ 7 فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَوْصِنِي فَقَالَ لِي يَا سُفْيَانُ ...فَقُلْتُ زِدْنِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لِي يَا سُفْيَانُ أَمَرَنِي وَالِدِي 7 بِثَلَاثٍ وَ نَهَانِي عَنْ ثَلَاثٍ فَكَانَ فِيمَا قَالَ لِي يَا بُنَيَّ مَنْ يَصْحَبْ صَاحِبَ السَّوْءِ لَا يَسْلَمْ وَ مَنْ يَدْخُلْ مَدَاخِلَ السَّوْءِ يُتَّهَمْ وَ مَنْ لَا يَمْلِكْ لِسَانَهُ يَنْدَمْ.

سفيان ثورى مى‏گويد: با جعفر بن محمد صادق 7 ملاقات كردم به او گفتم: اى فرزند پيامبر خدا! مرا وصيتى كن، او به من فرمودند: اى سفيان... گفتم: اى فرزند پيامبر خدا بر من بيفزاى، فرمودند: اى سفيان، پدرم سه چيز را به من امر كرد و مرا از سه چيز نهى كرد، از جمله سخنان او اين بود كه گفت: فرزندم! كسى كه با رفيق بد همنشين باشد سالم نمى‏ماند و هر كس به مكان‏هاى بد وارد شود، مورد تهمت قرار مى‏گيرد، و كسى كه مالك زبانش نباشد پشيمان مى‏شود.


 

43 . قول النبي 9 لسلمان الفارسي ره إن لك في علتك ثلاث خصال‏

: سخن پيامبر 9 به سلمان فارسى كه در بيمارى تو سه خصلت است‏

عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُمَرَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ‏ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9 لِسَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ‏ يَا سَلْمَانُ إِنَّ لَكَ فِي عِلَّتِكَ إِذَا اعْتَلَلْتَ ثَلَاثَ خِصَالٍ أَنْتَ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِذِكْرٍ وَ دُعَاؤُكَ فِيهَا مُسْتَجَابٌ وَ لَا تَدَعِ الْعِلَّةُ عَلَيْكَ ذَنْباً إِلَّا حَطَّتْهُ مَتَّعَكَ اللَّهُ بِالْعَافِيَةِ إِلَى انْقِضَاءِ أَجَلِكَ.

پيامبر خدا 9 به سلمان فارسى فرمودند: اى سلمان! براى تو در بيماريت سه خصلت است: تو در ياد خدا هستى و دعاى تو در آن حالت مستجاب است و بيمارى براى تو گناهى را باقى نمى‏گذارد مگر اينكه آن را از بين مى‏برد، خداوند تو را تا آخر عمرت از سلامتى برخوردار سازد.


44 . ثلاثة لم يكفروا بالوحي طرفة عين‏

: سه نفر حتى به اندازه يك چشم به هم زدن به وحى الهى كافر نشدند

عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9 ثَلَاثَةٌ لَمْ يَكْفُرُوا بِالْوَحْيِ طَرْفَةَ عَيْنٍ مُؤْمِنُ آلِ يس وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ 7 وَ آسِيَةُ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ.  

پيامبر خدا 9 فرمودند: سه نفرند كه حتى به اندازه يك چشم به هم زدن به وحى الهى كافر نشدند: مؤمن آل يس و على بن ابى طالب 7 و آسيه همسر فرعون


45 . ثلاثة يشكون إلى الله عز و جل يوم القيامة : سه چيز در روز قيامت به خدا شكايت مى‏كنند

عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ 9 يَقُولُ‏ يَجِي‏ءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَلَاثَةٌ يَشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُصْحَفُ وَ الْمَسْجِدُ وَ الْعِتْرَةُ يَقُولُ الْمُصْحَفُ يَا رَبِّ حَرَّقُونِي وَ مَزَّقُونِي وَ يَقُولُ الْمَسْجِدُ يَا رَبِّ عَطَّلُونِي وَ ضَيَّعُونِي وَ تَقُولُ الْعِتْرَةُ يَا رَبِّ قَتَلُونَا وَ طَرَدُونَا وَ شَرَّدُونَا فَأُجْثُوا لِلرُّكْبَتَيْنِ لِلْخُصُومَةِ فَيَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لِي أَنَا أَوْلَى بِذَلِكَ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: در روز قيامت سه چيز مى‏آيند و به خدا شكايت مى‏كنند: قرآن و مسجد و عترتِ من. قرآن مى‏گويد: پروردگارا مرا سوزانيدند و در هم كوبيدند. و مسجد مى‏گويد: پروردگارا مرا تعطيل كردند و ضايع نمودند. و عترت مى‏گويد: پروردگارا ما را كشتند و طرد كردند و آواره ساختند. پس پيامبر مى‏فرمودند: پس من جهت دادرسى زانو به زمين مى‏زنم و خداوند مى‏فرمايد: من به اين كار شايسته‏ترم.


46 . ثلاثة لا يدخلون الجنة : سه كس وارد بهشت نمى‏شوند

عَنْ أَبِي مُوسَى الْأَشْعَرِيِّ قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9 ثَلَاثَةٌ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ مُدْمِنُ سِحْرٍ وَ قَاطِعُ رَحِمٍ وَ مَنْ مَاتَ مُدْمِنَ خَمْرٍ سَقَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نَهَرِ الْغُوطَةِ قِيلَ وَ مَا نَهَرُ الْغُوطَةِ قَالَ نَهَرٌ يَجْرِي مِنْ فُرُوجِ الْمُومِسَاتِ‏ يُؤْذِي‏ أَهْلَ النَّارِ رِيحُهُنَّ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: سه كس وارد بهشت نمى‏شوند: كسى كه هميشه شراب بخورد و كسى كه هميشه جادو كند و كسى كه پيوند خويشاوندى را قطع كند. و هر كس در حالى كه دائم الخمر است بميرد، خداوند او را از نهر غوطه مى‏خوراند، گفته شد: نهر غوطه چيست؟ فرمودند: آن نهرى است كه از فروج زن‏هاى روسپى جارى مى‏شود و بوى آن اهل جهنم را رنج مى‏دهد.


47 . ثواب ثلاث خصال إسباغ الوضوء و إفشاء السلام و صدقة السر

: ثواب سه خصلت: گرفتن وضوى كامل و آشكار ساختن سلام و صدقه پنهانى‏

عَنْ أَنَسِ‏ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9يَوْماً يَا أَنَسُ أَسْبِغِ الْوُضُوءَ تَمُرُّ عَلَى الصِّرَاطِ مَرَّ السَّحَابِ أَفْشِ السَّلَامَ يَكْثُرْ خَيْرُ بَيْتِكَ أَكْثِرْ مِنْ صَدَقَةِ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ.

انس بن مالك از پيامبر خدا 9 نقل مى‏كند كه روزى فرمودند: اى انس! وضو را كامل بگير تا از پُل صراط مانند گذشتن ابرها عبور كنى و سلام را آشكار كن تا خير و بركت خانه‏ات افزون شود و صدقه پنهانى را بسيار بده تا خشم پروردگار را فرو نشيند.


48 . لا هجرة فوق ثلاث‏ : قهر كردن بيش از سه روز جايز نيست‏

عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9 لَا يَحِلُّ لِلْمُسْلِمِ أَنْ يَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلَاثٍ‏.

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ‏ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ 7 أَنَّهُ قَالَ مَا مِنْ مُؤْمِنَيْنِ اهْتَجَرَا فَوْقَ ثَلَاثٍ إِلَّا وَ بَرِئْتُ مِنْهُمَا فِي الثَّالِثَةِ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَذَا حَالُ الظَّالِمِ فَمَا بَالُ الْمَظْلُومِ فَقَالَ 7 مَا بَالُ الْمَظْلُومِ لَا يَصِيرُ إِلَى الظَّالِمِ فَيَقُولُ أَنَا الظَّالِمُ حَتَّى يَصْطَلِحَا.

پيامبر خدا  9 فرمودند: بر مسلمان حلال نيست كه با برادر دينى خود بيش از سه روز قهر باشد.

امام باقر 7 فرمودند: نيست دو نفر مؤمن كه بيش از سه روز از هم قهر باشند مگر اينكه من در روز سوم، از هر دو نفر آنها بيزارم، گفته شد: يا بن رسول اللَّه اين حال ستمگر است، ستمديده چه گناهى دارد؟ فرمودند: چرا ستمديده به سوى ستمگر نمى‏رود كه بگويد من ستمگر بودم تا آشتى كنند.


49 . أصحاب الرقيم ثلاثة : اصحاب رقيم سه كس بودند.

عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9‏بَيْنَا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ فِيمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ يَمْشُونَ إِذْ أَصَابَهُمْ مَطَرٌ فَأَوَوْا إِلَى غَارٍ فَانْطَبَقَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ يَا هَؤُلَاءِ وَ اللَّهِ مَا يُنْجِيكُمْ إِلَّا الصِّدْقُ فَلْيَدْعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِمَا يَعْلَمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَدْ صَدَقَ فِيهِ فَقَالَ أَحَدُهُمْ اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ كَانَ لِي أَجِيرٌ عَمِلَ لِي عَمَلًا عَلَى فَرَقٍ‏ « مكيال معروف بالمدينة» مِنْ أَرُزٍّ فَذَهَبَ وَ تَرَكَهُ فَزَرَعْتُهُ فَصَارَ مِنْ أَمْرِهِ أَنِّي اشْتَرَيْتُ مِنْ ذَلِكَ الْفَرَقِ بَقَراً ثُمَّ أَتَانِي فَطَلَبَ أَجْرَهُ فَقُلْتُ اعْمِدْ إِلَى تِلْكَ الْبَقَرِ فَسُقْهَا

فَقَالَ إِنَّمَا لِي عِنْدَكَ فَرَقٌ مِنْ أَرُزٍّ فَقُلْتُ اعْمِدْ إِلَى تِلْكَ الْبَقَرِ فَسُقْهَا فَإِنَّهَا مِنْ ذَلِكَ فَسَاقَهَا فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي فَعَلْتُ ذَلِكَ مِنْ خَشْيَتِكَ فَفَرِّجْ عَنَّا فَانْسَاحَتِ الصَّخْرَةُ عَنْهُمْ‏

وَ قَالَ الْآخَرُ اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ كَانَ لِي أَبَوَانِ شَيْخَانِ كَبِيرَانِ فَكُنْتُ آتِيهِمَا كُلَّ لَيْلَةٍ بِلَبَنِ غَنَمٍ لِي فَأَبْطَأْتُ عَلَيْهِمَا ذَاتَ لَيْلَةٍ فَأَتَيْتُهُمَا وَ قَدْ رَقَدَا وَ أَهْلِي وَ عِيَالِي يَتَضَاغَوْنَ مِنَ الْجُوعِ‏ فَكُنْتُ لَا أَسْقِيهِمْ حَتَّى يَشْرَبَ أَبَوَايَ فَكَرِهْتُ أَنْ أُوقِظَهُمَا مِنْ رَقْدَتِهِمَا وَ كَرِهْتُ أَنْ أَرْجِعَ فَيَسْتَيْقِظَا لِشُرْبِهِمَا فَلَمْ أَزَلْ أَنْتَظِرُهُمَا حَتَّى طَلَعَ الْفَجْرُ فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي فَعَلْتُ ذَلِكَ مِنْ خَشْيَتِكَ فَفَرِّجْ عَنَّا فَانْسَاحَتْ عَنْهُمُ الصَّخْرَةُ حَتَّى نَظَرُوا إِلَى السَّمَاءِ

وَ قَالَ الْآخَرُ اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ كَانَتْ لِيَ ابْنَةُ عَمٍّ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيَّ وَ أَنِّي رَاوَدْتُهَا عَنْ نَفْسِهَا فَأَبَتْ عَلَيَّ إِلَّا أَنْ آتِيَهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ فَطَلَبْتُهَا حَتَّى قَدَرْتُ عَلَيْهَا فَجِئْتُ بِهَا فَدَفَعْتُهَا إِلَيْهَا فَأَمْكَنَتْنِي مِنْ نَفْسِهَا فَلَمَّا قَعَدْتُ بَيْنَ رِجْلَيْهَا قَالَتْ اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَفُضَّ الْخَاتَمَ إِلَّا بِحَقِّهِ فَقُمْتُ عَنْهَا وَ تَرَكْتُ لَهَا الْمِائَةَ فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي فَعَلْتُ ذَلِكَ مِنْ خَشْيَتِكَ فَفَرِّجْ عَنَّا فَفَرَّجَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُمْ فَخَرَجُوا.

پيامبر خدا 9 فرمودند: هنگامى كه سه نفر از كسانى كه پيش از شما بودند راه مى‏رفتند، باران آنها را گرفت و به غارى پناهنده شدند و غار بر آنها بسته شد، يكى از آنان به ديگران گفت: دوستان به خدا سوگند كه جز راستگويى چيزى شما را نجات نمى‏دهد، هر يك از شما خدا را به سبب عملى كه صادقانه براى خدا انجام داده، بخواند.

يكى از آنان گفت: خداوندا اگر مى‏دانى كه من كارگرى داشتم كه براى من در مقابل پيمانه‏اى از برنج كار مى‏كرد و او رفت و مزد خود را رها كرد و من آن را كاشتم و چنان شد كه از پول آن گاوى خريدم و چون آن كارگر نزد من آمد و مزد خود را خواست، من به او گفتم: اين گاو را ببر و سيرابش كن، او گفت: من نزد تو فقط پيمانه‏اى از برنج دارم و من گفتم: گاو را ببر و سيرابش كن كه آن از همان پيمانه برنج است و او آن را برد، خدايا اگر مى‏دانى كه اين كار را از جهت خوف تو انجام دادم گشايش در كار ما بده، در اين حال صخره‏اى كه در غار را گرفته بود شكاف برداشت.

ديگرى گفت: خداوندا اگر مى‏دانى كه من پدر و مادر پير و بزرگى داشتم و من هر شب شير گوسفندى را كه داشتم نزد آنها مى‏آوردم، يك شب دير آمدم و وقتى نزد آنان رسيدم خوابيده بودند و خواهر و عيال من از گرسنگى فرياد مى‏زدند و من به آنان شير نمى‏دادم تا اينكه پدر و مادرم بخورند، من بد مى‏دانستم كه آنان را بيدارم كنم و بد مى‏دانستم كه برگردم و آنان بيدار شوند تا شير بخورند و من تا طلوع فجر منتظر ماندم، خدايا اگر تو مى‏دانى كه من اين كار را از جهت خوف تو انجام دادم، گشايشى در كار ما بده، در اين حال صخره بيشتر شكافته شد به طورى كه آن سه نفر آسمان را ديدند.

سومى گفت: خداوندا اگر مى‏دانى كه من دختر عمويى داشتم و محبوب‏ترين كس براى من بود و من از وى كام خواستم و او سرباز زد، مگر اينكه من به او صد دينار بدهم، من آن صد دينار را به دست آوردم و نزد او آمدم و پول را به او دادم و او خودش را در اختيار من گذاشت و چون ميان دو پاى او نشستم، گفت: از خدا بپرهيز و پرده بكارت را جز از راه حق برندار و من بلند شدم و آن صد دينار را واگذاشتم، پس اگر مى‏دانى كه من اين كار را از جهت خوف تو انجام دادم، گشايش در كار ما بده در اين حال خداوند گشايش به آنها داد، از غار بيرون شدند.


گـلـچین خصلت های سه گـانه کـتاب خصال شیخ صدوق (4)

 

31 . لا تدخل الملائكة بيتا فيه ثلاثة أشياء

: فرشتگان به خانه‏اى كه در آن سه چيز باشد وارد نمى‏شوند

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9إِنَّ جَبْرَئِيلَ 7 أَتَانِي فَقَالَ إِنَّا مَعْشَرَ الْمَلَائِكَةِ لَا نَدْخُلُ بَيْتاً فِيهِ كَلْبٌ وَ لَا تِمْثَالُ جَسَدٍ وَ لَا إِنَاءٌ يُبَالُ فِيهِ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: جبرئيل نزد من آمد و گفت: ما فرشتگان به خانه‏اى كه در آن سگ و يا مجسمه جسدى و يا ظرفى كه در آن بول كنند باشد، وارد نمى‏شويم.


32 . ما عجت الأرض إلى ربها عز و جل كعجيجها من ثلاثة

: زمين به پروردگارش ناله نكرد، مانند ناليدن آن از سه چيز

عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ حَفْصٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ‏ إِلَى رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ كَعَجِيجِهَا مِنْ ثَلَاثَةٍ مِنْ دَمٍ حَرَامٍ يُسْفَكُ عَلَيْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًا أَوِ النَّوْمِ عَلَيْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: زمين به پروردگارش ناله نكرد مانند ناليدن آن از سه چيز: خون حرامى كه بر زمين ريخته شود يا غسل كردن از زنا يا خوابيدن بر آن پيش از طلوع آفتاب.


33 . ثلاثة لا يتقبل الله لهم بالحفظ : خداوند نگهدارى سه چيز را قبول نكرده‏

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ‏ رَفَعَهُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ 9 أَنَّهُ قَالَ: ثَلَاثَةٌ لَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ بِالْحِفْظِ رَجُلٌ نَزَلَ فِي بَيْتٍ خَرِبٍ وَ رَجُلٌ صَلَّى عَلَى قَارِعَةِ الطَّرِيقِ‏ وَ رَجُلٌ أَرْسَلَ رَاحِلَتَهُ وَ لَمْ يَسْتَوْثِقْ مِنْهَا.

پيامبر خدا 9 فرمودند: خداوند نگهدارى سه چيز را قبول نكرده: كسى كه در يك خانه ويرانه فرود آيد و كسى كه در وسط راه نماز بخواند و كسى كه مركب خود را رها كند و آن را نبندد.


34 . ثلاثة يشكون إلى الله عز و جل‏ : سه چيز به خداوند شكايت مى‏كنند

عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: ثَلَاثَةٌ يَشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْجِدٌ خَرَابٌ لَا يُصَلِّي فِيهِ أَهْلُهُ وَ عَالِمٌ بَيْنَ جُهَّالٍ وَ مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَيْهِ غُبَارٌ لَا يُقْرَأُ فِيهِ.

امام صادق 7فرمودند: سه چيز به خداوند شكايت مى‏كنند: مسجدى كه خراب شود و اهلش در آن نماز نخوانند و عالمى كه ميان نادانان باشد و مصحفى كه‏ آويزان باشد و غبار بر آن بنشيند و در آن قرائت نشود.


35 . ليس يتبع الرجل بعد موته إلا ثلاث خصال‏

: پس از مرگ، چيزى جز سه خصلت به دنبال انسان نيست‏

عَنِ الْحَلَبِيِ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: لَيْسَ يَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ مِنَ الْأَجْرِ إِلَّا ثَلَاثُ خِصَالٍ صَدَقَةٌ أَجْرَاهَا فِي حَيَاتِهِ فَهِيَ تَجْرِي بَعْدَ مَوْتِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ صَدَقَةٌ مَوْقُوفَةٌ لَا تُورَثُ أَوْ سُنَّةُ هُدًى سَنَّهَا فَكَانَ يَعْمَلُ بِهَا وَ عَمِلَ مِنْ بَعْدِهِ غَيْرُهُ أَوْ وَلَدٌ صَالِحٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُ.

امام صادق 7 فرمودند: پس از مرگ، چيزى جز سه خصلت به عنوان پاداش به دنبال شخص نيست: صدقه جاريه‏اى كه در زمان زندگى انجام داده كه پس از مرگش تا روز قيامت به عنوان صدقه وقف باقى مى‏ماند و كسى آن را به ارث نمى‏برد، يا روشى براى هدايت مردم داشته باشد كه به آن عمل مى‏كرد و ديگران هم پس از او به آن عمل كنند و يا فرزند صالحى كه براى او طلب آمرزش كند.


36 . أحق الناس بتمني ثلاثة أشياء ثلاثة نفر : سزاوارترين مردم به آرزو كردن سه چيز، سه نفرند

عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ أَنْ يَتَمَنَّى لِلنَّاسِ الْغِنَى الْبُخَلَاءُ لِأَنَّ النَّاسَ إِذَا اسْتَغْنَوْا كَفُّوا عَنْ أَمْوَالِهِمْ وَ أَحَقَّ النَّاسِ أَنْ يَتَمَنَّى لِلنَّاسِ الصَّلَاحَ أَهْلُ الْعُيُوبِ لِأَنَّ النَّاسَ إِذَا صَلَحُوا كَفُّوا عَنْ تَتَبُّعِ عُيُوبِ النَّاسِ وَ أَحَقَّ النَّاسِ أَنْ يَتَمَنَّى لِلنَّاسِ الْحِلْمَ أَهْلُ السَّفَهِ الَّذِينَ يَحْتَاجُونَ إِلَى أَنْ يُعْفَى عَنْ سَفَهِهِمْ فَأَصْبَحَ أَهْلُ الْبُخْلِ يَتَمَنَّوْنَ فَقْرَ النَّاسِ وَ أَصْبَحَ أَهْلُ الْعُيُوبِ يَتَمَنَّوْنَ مَعَايِبَ النَّاسِ وَ أَصْبَحَ أَهْلُ السَّفَهِ يَتَمَنَّوْنَ سَفَهَ النَّاسِ‏ وَ فِي الْفَقْرِ الْحَاجَةُ إِلَى الْبَخِيلِ وَ فِي الْفَسَادِ طَلَبُ عَوْرَةِ أَهْلِ الْعُيُوبِ وَ فِي السَّفَهِ الْمُكَافَأَةُ بِالذُّنُوبِ.

امام صادق 7 فرمودند: همانا سزاوارترين مردم به اينكه براى مردم ثروت را آرزو كنند، بخيلان هستند، چون اگر مردم ثروتمند باشند چشم به اموال او نمى‏دوزند، و سزاوارترين مردم به اين كه براى مردم خوبى را آرزو كنند، صاحبان عيب هستند، چون وقتى مردم خوب شدند از ديگران عيب‏جويى نمى‏كنند، و سزاوارترين مردم به اين كه براى مردم آرزوى بردبارى كنند، سفيهان هستند كه احتياج دارند كه مردم از سفاهت آنان درگذرند. ولى همواره بخيلان، فقر مردم را آرزو مى‏كنند و صاحبان عيب، عيب مردم را آرزو مى‏كنند. و سفيهان همواره سفاهت ديگران را آرزو مى‏كنند. در حالى كه فقر باعث احتياج به بخيل مى‏شود و فساد باعث عيب‏جويى صاحبان عيب مى‏شود و سفاهت باعث طلب مجازات مردم با گناهان مى‏شود.


37 . السراق ثلاثة : دزدان سه طايفه‏اند

عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ كَثِيرِ بْنِ بَسَّامٍ قَالَ‏ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ 7 السُّرَّاقُ ثَلَاثَةٌ مَانِعُ الزَّكَاةِ وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّسَاءِ وَ كَذَلِكَ مَنِ اسْتَدَانَ دَيْناً وَ لَمْ يَنْوِ قَضَاءَهُ.

امام صادق 7 فرمودند: دزدان سه طايفه‏اند: آنها كه زكات نمى‏دهند و آنها كه مهريه‏هاى زنان را بر خود حلال مى‏دانند و همچنين آنها كه قرض مى‏گيرند و در اين صدد نيستند كه آن را باز پرداخت كنند.


38 . ثلاثة مقرون بها ثلاثة : سه چيز همراه با سه چيز است‏

عَنِ الْحَارِثِ بْنِ دِلْهَاثٍ عَنْ أَبِيهِ‏ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا 7 قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَى أَمَرَ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ يُزَكِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ أَمَرَ بِالشُّكْرِ لَهُ وَ لِلْوَالِدَيْنِ‏  فَمَنْ لَمْ يَشْكُرْ وَالِدَيْهِ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ وَ أَمَرَ بِاتِّقَاءِ اللَّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ‏ فَمَنْ لَمْ يَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ يَتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ.

امام رضا 7 فرمودند: همانا خداوند به سه چيز امر فرموده كه همراه با سه چيزند: به نماز و زكات امر كرده، پس هر كس نماز بخواند و زكات ندهد نماز او قبول نمى‏شود، به شكر خود و شكر پدر و مادر امر كرده، پس هر كس از پدر و مادرش تشكر نكند شكر خدا را به جا نياورده است، و به تقواى الهى و صله رحم امر كرده، پس هر كس صله رحم نكند از خدا هم پروا ندارد.


39 . ثلاثة يشفعون إلى الله عز و جل فيشفعون‏

: سه طايفه نزد خدا شفاعت مى‏كنند و شفاعت آنها پذيرفته مى‏شود

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9 ثَلَاثَةٌ يَشْفَعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيُشَفَّعُونَ الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الْعُلَمَاءُ ثُمَّ الشُّهَدَاءُ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: سه طايفه نزد خداوند شفاعت مى‏كنند و شفاعت آنان پذيرفته مى‏شود: پيامبران، دانشمندان و شهيدان.


40 . لهو المؤمن في ثلاثة أشياء : سرگرمى مؤمن در سه چيز است‏

عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ‏ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: لَهْوُ الْمُؤْمِنِ فِي ثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ التَّمَتُّعِ بِالنِّسَاءِ وَ مُفَاكَهَةِ الْإِخْوَانِ وَ الصَّلَاةِ بِاللَّيْلِ.

امام باقر 7 فرمودند: سرگرمى مؤمن در سه چيز است: لذت بردن با زنان و معاشرت با برادران دينى و نماز شب.


گـلـچین خصلت های سه گـانه کـتاب خصال شیخ صدوق (3)

 

21 . خلق الله عز و جل العبد في ثلاثة أحوال من أمره‏

: خداوند بنده‏اش را در سه حالت از سوى خودش سامان مى‏دهد

عَنْ حَمَّادُ بْنُ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ‏ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 كَانَ فِيمَا وَعَظَ بِهِ لُقْمَانُ ابْنَهُ أَنْ قَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ لِيَعْتَبِرْ مَنْ قَصُرَ يَقِينُهُ وَ ضَعُفَتْ نِيَّتُهُ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَهُ فِي ثَلَاثَةِ أَحْوَالٍ مِنْ أَمْرِهِ وَ آتَاهُ رِزْقَهُ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ فِي وَاحِدَةٍ مِنْهَا كَسْبٌ وَ لَا حِيلَةٌ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَيَرْزُقُهُ فِي الْحَالِ الرَّابِعَةِ أَمَّا أَوَّلُ ذَلِكَ فَإِنَّهُ كَانَ فِي رَحِمِ أُمِّهِ يَرْزُقُهُ هُنَاكَ‏ فِي قَرارٍ مَكِينٍ‏ حَيْثُ لَا يُؤْذِيهِ حَرٌّ وَ لَا بَرْدٌ ثُمَّ أَخْرَجَهُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَجْرَى لَهُ رِزْقاً مِنْ لَبَنِ أُمِّهِ يَكْفِيهِ بِهِ وَ يُرَبِّيهِ وَ يَنْعَشُهُ‏ مِنْ غَيْرِ حَوْلٍ بِهِ وَ لَا قُوَّةٍ ثُمَّ فُطِمَ مِنْ ذَلِكَ‏ فَأَجْرَى لَهُ رِزْقاً مِنْ كَسْبِ أَبَوَيْهِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ لَهُ مِنْ قُلُوبِهِمَا لَا يَمْلِكَانِ غَيْرَ ذَلِكَ‏ حَتَّى إِنَّهُمَا يُؤْثِرَانِهِ عَلَى أَنْفُسِهِمَا فِي أَحْوَالٍ كَثِيرَةٍ حَتَّى إِذَا كَبِرَ وَ عَقَلَ وَ اكْتَسَبَ لِنَفْسِهِ ضَاقَ بِهِ أَمْرُهُ وَ ظَنَّ الظُّنُونَ بِرَبِّهِ‏ وَ جَحَدَ الْحُقُوقَ فِي مَالِهِ وَ قَتَّرَ عَلَى نَفْسِهِ وَ عِيَالِهِ مَخَافَةَ إِقْتَارِ رِزْقٍ وَ سُوءِ يَقِينٍ‏ بِالْخَلَفِ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ فَبِئْسَ الْعَبْدُ هَذَا يَا بُنَيَّ.

اميرالمؤمنين 7 فرمودند: در موعظه‏هاى لقمان به پسرش آمده است كه گفت: فرزندم! بايد كسى كه يقين او اندك و نيّت او در طلب روزى ضعيف است، عبرت بگيرد، همانا خداوند او را در سه حالت از سوى خود سامان داده و روزيش را عطا فرموده، در حالى كه در هيچ يك از آن حالت‏ها او نه كسبى و نه چاره‏اى داشت و خداوند او را در حالت چهارم نيز روزى مى‏دهد، اما اولين حالت هنگامى بود كه او در شكم مادر بود و خداوند او را در اين قرارگاه آرام كه گرما و سرما اذيتش نمى‏كرد روزى مى‏داد، سپس او را از آنجا بيرون آورد و از شير مادر براى او روزى قرار داد كه او را كفايت مى‏كرد و پرورش مى‏داد و در امان بود بدون آنكه تاب و توانى داشته باشد، آنگاه او را از شير باز كرد و براى او از كسب و كار پدر و مادرش روزى قرار داد و دل‏هاى آنان به او با محبت و مهربان بود به گونه‏اى كه نمى‏توانستند جز اين را انجام دهند، تا جايى كه آنها در بسيارى از موارد او را از خودشان مقدم مى‏داشتند، تا اينكه وقتى بزرگ و خردمند شد و براى خود كسبى فراهم كرد، كارش بر او تنگ شد و در باره پروردگارش گمان‏ها كرد و حقوق الهى را در مال خودش انكار نمود و بر خود و خانواده‏اش تنگ گرفت و اين از ترس تنگ شدن روزى و به سبب نداشتن يقين كافى به اينكه خداوند در دنيا و آخرت به او عوض خواهد داد، صورت گرفت، پس چه بد بنده‏اى است اين بنده، فرزندم.


22 . ثلاث خصال لا عذر فيها لأحد : سه خصلت است كه كسى در آنها معذور نيست‏

عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُصْعَبٍ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ‏ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ 7 يَقُولُ‏ ثَلَاثَةٌ لَا عُذْرَ لِأَحَدٍ فِيهَا أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ.

امام صادق 7 فرمودند: سه چيز است كه هيچ كس در آنها عذرى ندارد: اداى امانت به صاحبش، چه نيكوكار باشد و چه بدكار، و وفاى به عهد چه براى نيكوكار باشد و يا براى بدكار، و نيكى به پدر و مادر، چه نيكوكار باشند و چه بدكار.


23 . ثلاث خصال لا يموت صاحبهن حتى يرى وبالهن‏

: سه خصلت است كه صاحب آنها نمى‏ميرند مگر اينكه كيفر آنها را مى‏بينند.

عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ 7 قَالَ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ 7 ثَلَاثُ خِصَالٍ لَا يَمُوتُ صَاحِبُهُنَّ أَبَداً حَتَّى يَرَى وَبَالَهُنَّ الْبَغْيُ وَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ وَ الْيَمِينُ الْكَاذِبَةُ يُبَارِزُ اللَّهَ بِهَا .

ابو عبيده از امام باقر 7 نقل مى‏كند كه در كتاب على 7 چنين آمده است: سه خصلت است كه صاحب آنها نمى‏ميرند تا اينكه كيفر آنها را مى‏بينند: ستم و قطع رحم و سوگند دروغ كه با آن با خدا مى‏ستيزد .


24 . ما جاء على ثلاثة في وصية النبي 9 لأمير المؤمنين 7

: خصلت‏هاى سه‏گانه‏اى كه در وصيت پيامبر 9 به امير المؤمنين 7 آمده‏

عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‏ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: كَانَ فِيمَا أَوْصَى بِهِ رَسُولُ اللَّهِ 9 عَلِيّاً 7 : يَا عَلِيُّ سَيِّدُ الْأَعْمَالِ ثَلَاثُ خِصَالٍ إِنْصَافُكَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مُوَاسَاةُ الْأَخِ فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذِكْرُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى كُلِّ حَالٍ‏. يَا عَلِيُّ ثَلَاثُ خِصَالٍ مِنْ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ تُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ.

امام صادق 7 فرمودند: از جمله وصيت‏هايى كه پيامبر خدا به على 7 كرد اين بود كه‏ يا على! 7 برترین عمل‏ها سه تا است: به مردم از جانب خود انصاف بدهى و همراهى كردن با برادران دينى و ياد خدا در هر حالتى.

يا على! 7 سه خصلت از اخلاق نيكوست: به كسى كه تو را محروم كرده عطا كنى و با كسى كه تو را قطع كرده پيوند برقرار كنى و كسى را كه به تو ستم كرده ببخشى.


25 . ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ

: سه طايفه‏اند كه همنشينى با آنان قلب را مى ‏ميراند

أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَبُو مَالِكٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ 7 عَنِ النَّبِيِّ 9أَنَّهُ قَالَ فِي وَصِيَّتِهِ لَهُ : ... يَا عَلِيُّ ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ مُجَالَسَةُ الْأَنْذَالِ‏ وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِيَاءِ وَ الْحَدِيثُ مَعَ النِّسَاءِ و... .

پيامبر خدا 9 فرمودند: يا على! 7 سه طايفه‏اند كه همنشينى با آنان قلب را مى‏ميراند: همنشينى با دونان و افراد پَست و همنشينى با ثروتمندان و سخن گفتن با زنان. (منظور، سخن گفتن با زنان نامحرم است كه باعث فساد مى‏گردد.)


26 . لو لا ثلاث لصب الله العذاب على عباده صبا

: اگر سه طايفه نبودند خداوند عذاب را بر بندگانش فرو مى‏ريخت‏

عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُصْعَبٍ قَالَ‏ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ 7 إِنَّ لِلَّهِ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ مَلَكاً يُنَادِي مَهْلًا مَهْلًا عِبَادَ اللَّهِ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ فَلَوْ لَا بَهَائِمُ رُتَّعٌ وَ صِبْيَةٌ رُضَّعٌ وَ شُيُوخٌ رُكَّعٌ لَصُبَّ عَلَيْكُمُ الْعَذَابُ‏ صَبّاً وَ تُرَضُّونَ بِهِ رَضّاً .

امام صادق 7 فرمودند: همانا خداوند را فرشته‏اى است كه هر شب و روز ندا مى‏دهد: اى بندگان خدا از معصيت الهى باز ايستيد، چون اگر حيوانات چرنده و كودكان شيرخوار و پيران ركوع‏كننده نبودند، عذاب بر شما به سختى فرو مى‏ريخت و شما به سختى كوبيده مى‏شديد.


27 . كانت الحكماء و الفقهاء إذا كاتب بعضهم بعضا كتبوا بثلاث ليس معهن رابعة

: حكيمان و فقيهان وقتى به همديگر نامه مى‏نوشتند، سه چيز را مى‏نوشتند كه چهارمى نداشت‏

عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ‏ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ 7 قَالَ: كَانَتِ الْفُقَهَاءُ وَ الْحُكَمَاءُ إِذَا كَاتَبَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً كَتَبُوا ثَلَاثاً لَيْسَ مَعَهُنَّ رَابِعَةٌ مَنْ كَانَتِ الْآخِرَةُ هِمَّتَهُ كَفَاهُ اللَّهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اللَّهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ.

اميرالمؤمنين 7 فرمودند: فقيهان و حكيمان وقتى به همديگر نامه مى‏نوشتند، سه چيز را مى‏نوشتند كه چهارمى نداشت: كسى كه همت او براى آخرت باشد خداوند او را از غصه دنيا كفايت مى‏كند، و كسى كه نهان خود را اصلاح كند، خداوند آشكار او را اصلاح مى‏كند، و كسى كه ميان خود و خدا را اصلاح كند خداوند ميان او و مردم را اصلاح مى‏كند.


28 . ثلاث خصال من أشد ما عمل العباد

: سه خصلت از سخت‏ترين اعمال بندگان است

عَنْ أَبِي الْجَارُودِ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: أَشَدُّ الْأَعْمَالِ ثَلَاثَةٌ إِنْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ حَتَّى لَا تَرْضَى لَهَا مِنْهُمْ بِشَيْ‏ءٍ إِلَّا رَضِيتَ لَهُمْ مِنْهَا بِمِثْلِهِ وَ مُوَاسَاتُكَ الْأَخَ فِي الْمَالِ وَ ذِكْرُ اللَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ لَيْسَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ فَقَطْ وَ لَكِنْ إِذَا وَرَدَ عَلَيْكَ شَيْ‏ءٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ أَخَذْتَ بِهِ وَ إِذَا وَرَدَ عَلَيْكَ شَيْ‏ءٌ نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ تَرَكْتَهُ.

امام صادق 7 فرمودند: سخت‏ترين اعمال سه چيز است: انصاف دادن به مردم از سوى خودت تا جايى كه در باره آنان به چيزى راضى نشوى، مگر اين كه در باره خود به آن راضى باشى، و مواسات كردن تو به برادر دينى‏ات در مال و ياد خدا در هر حالى، ياد خدا فقط گفتن « سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ » نيست، بلكه اين است كه هر گاه فرمان الهى به تو رسد، بگيرى و هر گاه نهى الهى به تو رسد، ترك كنى.


29 . قول إبليس لعنه الله لنوح 7 اذكرني في ثلاثة مواطن‏

: سخن شيطان به حضرت نوح كه مرا در سه جا ياد كن‏

عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ 7 قَالَ: لَمَّا دَعَا نُوحٌ 7 رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى قَوْمِهِ أَتَاهُ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقَالَ يَا نُوحُ إِنَّ لَكَ عِنْدِي يَداً أُرِيدُ أَنْ أُكَافِئَكَ عَلَيْهَا فَقَالَ نُوحٌ وَ اللَّهِ إِنِّي لَبَغِيضٌ إِلَيَّ أَنْ يَكُونَ لَكَ عِنْدِي يَدٌ فَمَا هِيَ قَالَ بَلَى دَعَوْتَ اللَّهَ عَلَى قَوْمِكَ فَأَغْرَقْتَهُمْ فَلَمْ يَبْقَ أَحَدٌ أُغْوِيهِ فَأَنَا مُسْتَرِيحٌ حَتَّى يَنْشَأَ قَرْنٌ آخَرُ فَأُغْوِيَهُمْ فَقَالَ لَهُ نُوحٌ مَا الَّذِي تُرِيدُ أَنْ تُكَافِئَنِي بِهِ قَالَ لَهُ اذْكُرْنِي فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ فَإِنِّي أَقْرَبَ مَا أَكُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا كَانَ فِي إِحْدَاهُنَّ اذْكُرْنِي إِذَا غَضِبْتَ‏ وَ اذْكُرْنِي إِذَا حَكَمْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ وَ اذْكُرْنِي إِذَا كُنْتَ مَعَ امْرَأَةٍ خَالِياً لَيْسَ مَعَكُمَا أَحَدٌ.

امام باقر 7 فرمودند: چون نوح براى نفرين به قومش خدا را خواند، شيطان نزد او آمد و گفت: اى نوح! تو را نزد من حقى است، مى‏خواهم عوض آن را بدهم. نوح گفت: به خدا سوگند كه براى من بسيار ناگوار است كه حقى بر تو داشته باشم، آن حق چيست؟ گفت: آرى، تو نزد خدا به قوم خود نفرين كردى و آنان را غرق ساختى و كسى نماند كه من گمراهش كنم، و من در راحتى هستم تا اينكه نسل ديگرى به وجود آيد و آنها را گمراه سازم.

نوح گفت: چگونه مى‏خواهى به من عوض بدهى؟ شيطان گفت: مرا در سه جا ياد كن كه در آن سه جا به بنده از هر وقتى نزديك‏ترم: هنگامى كه غضب كردى مرا به يادآور و هنگامى كه ميان دو نفر قضاوت مى‏كنى مرا به يادآور و هنگامى كه با زنى همنشين شدى و كسى با شما نبود، مرا به ياد آور.


30 . ثلاث خصال تطول الله بها عز و جل على ابن آدم‏

: سه خصلت است كه خداوند با آنها به فرزند آدم منّت نهاده‏

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ 7 قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ يَا ابْنَ آدَمَ تَطَوَّلْتُ عَلَيْكَ بِثَلَاثٍ سَتَرْتُ عَلَيْكَ مَا لَوْ يَعْلَمُ بِهِ أَهْلُكَ مَا وَارَوْكَ‏ وَ أَوْسَعْتُ عَلَيْكَ فَاسْتَقْرَضْتُ مِنْكَ فَلَمْ تُقَدِّمْ خَيْراً وَ جَعَلْتُ لَكَ نَظِرَةً عِنْدَ مَوْتِكَ فِي ثُلُثِكَ فَلَمْ تُقَدِّمْ خَيْراً.

امام باقر 7 فرمودند: خداوند مى‏فرمايد: اى فرزند آدم من به تو سه منت نهاده‏ام: بر تو پوشانيده‏ام آنچه را كه اگر خانواده تو آن را بدانند تو را به خاك نمى‏سپارند و به تو وسعت دادم و از تو قرض خواستم و تو اقدام به خير نكردى، و موقع مرگت يك سوم مالت را در اختيار تو قرار دادم و تو اقدام به خير نكردى.


گـلـچین خصلت های سه گـانه کـتاب خصال شیخ صدوق (2)

 

11 . أيام الله عز و جل ثلاثة : روزهاى خدا سه روز است‏

عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ 7 يَقُولُ‏ أَيَّامُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَةٌ يَوْمَ يَقُومُ الْقَائِمُ وَ يَوْمَ الْكَرَّةِ وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ .

امام باقر 7 فرمودند: روزهاى خدا سه روز است: روزى كه قائم 7 قيام مى‏كند و روز رجعت و روز قيامت.


12 . من لم يحب عترة النبي 9 فهو لإحدى ثلاث‏

: كسى كه عترت پيامبر را دوست نداشته باشد به سبب يكى از سه چيز است‏

عَنْ أَبِي رَافِعٍ عَنْ عَلِيٍّ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9مَنْ لَمْ يُحِبَّ عِتْرَتِي فَهُوَ لِإِحْدَى ثَلَاثٍ إِمَّا مُنَافِقٌ وَ إِمَّا لِزَنْيَةٍ وَ إِمَّا امْرُؤٌ حَمَلَتْ بِهِ أُمُّهُ فِي غَيْرِ طُهْرٍ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: هر كس خاندان مرا دوست نداشته باشد به سبب يكى از سه چيز است: يا منافق است و يا از زنا متولّد شده و يا مادرش در حال حيض به او آبستن شده است.


13 . لا سهر إلا في ثلاث‏ : بيدارى روا نيست مگر در سه چيز

عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9لَا سَهَرَ إِلَّا فِي ثَلَاثٍ مُتَهَجِّدٍ بِالْقُرْآنِ أَوْ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ أَوْ عَرُوسٍ تُهْدَى إِلَى زَوْجِهَا.

پيامبر خدا 9 فرمودند: بيدارى روا نيست مگر در سه چيز: شب‏زنده‏دارى براى خواندن قرآن و يا طلب علم و يا براى‏ عروسى باشد كه به همسر خود هديه شده است.


14 . لو لا ثلاث في ابن آدم ما طأطأ رأسه شي‏ء

: اگر سه چيز در فرزند آدم نبود، چيزى سرش را خم نمى‏كرد

عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9لَوْ لَا ثَلَاثٌ فِي ابْنِ آدَمَ مَا طَأْطَأَ رَأْسَهُ شَيْ‏ءٌ الْمَرَضُ وَ الْفَقْرُ وَ الْمَوْتُ كُلُّهُمْ فِيهِ وَ إِنَّهُ مَعَهُنَّ لَوَثَّابٌ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: اگر سه چيز در فرزند آدم نبود، هرگز چيزى سر او را خم نمى‏كرد: بيمارى و فقر و مرگ، همه اينها در او هست و در عين حال او همواره جست و خيز مى‏كند.


15 . الفتن ثلاث‏ : فتنه‏ها در سه چيز است‏

عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ‏ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 الْفِتَنُ ثَلَاثٌ حُبُّ النِّسَاءِ وَ هُوَ سَيْفُ الشَّيْطَانِ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ هُوَ فَخُّ الشَّيْطَانِ‏ وَ حُبُّ الدِّينَارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ هُمْ سَهْمُ الشَّيْطَانِ فَمَنْ أَحَبَّ النِّسَاءَ لَمْ يَنْتَفِعْ بِعَيْشِهِ وَ مَنْ أَحَبَّ الْأَشْرِبَةَ حَرُمَتْ عَلَيْهِ الْجَنَّةُ وَ مَنْ أَحَبَّ الدِّينَارَ وَ الدِّرْهَمَ فَهُوَ عَبْدُ الدُّنْيَا .

امير المؤمنين 7 فرمودند: فتنه‏ها در سه چيز است: محبت زنان و آن شمشير شيطان است، و خوردن شراب و آن تله شيطان است و محبت دينار و درهم و آن تير شيطان است. پس هر كسى زنان را دوست داشته باشد از زندگى خود سودى نمى‏برد، و هر كس شراب را دوست داشته باشد، بهشت بر وى حرام است، و هر كس دينار و درهم را دوست داشته باشد، دنيا را پرستش كرده است.


16 . للمرء المسلم ثلاثة أخلاء : براى مسلمان سه دوست وجود دارد

عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ‏ قَالَ عَلِيٌّ 7 إِنَّ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ ثَلَاثَةَ أَخِلَّاءَ فَخَلِيلٌ يَقُولُ أَنَا مَعَكَ حَيّاً وَ مَيِّتاً وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ خَلِيلٌ يَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَكَ إِلَى بَابِ قَبْرِكَ ثُمَّ أُخَلِّيكَ وَ هُوَ وَلَدُهُ وَ خَلِيلٌ يَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَكَ إِلَى أَنْ تَمُوتَ وَ هُوَ مَالُهُ فَإِذَا مَاتَ صَارَ لِلْوَارِثِ.

امیرالمؤمنین 7 فرمودند: همانا براى مسلمان سه دوست وجود دارد: دوستى كه مى‏گويد من با تو هستم چه زنده باشى و چه مرده باشى و آن عمل اوست، و دوستى كه مى‏گويد: من تا لب گور با تو هستم و پس از آن تو را رها خواهم كرد و آن فرزند اوست، و دوستى كه مى‏گويد: من با تو هستم، تا وقتى كه بميرى و آن مال اوست و چون بميرد، مال در اختيار وارث قرار مى‏گيرد.


17 . الظلم ثلاثة : ظلم سه گونه است‏

عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ‏ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ 7 قَالَ: الظُّلْمُ ثَلَاثَةٌ ظُلْمٌ يَغْفِرُهُ اللَّه‏ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ظُلْمٌ لَا يَغْفِرُهُ وَ ظُلْمٌ لَا يَدَعُهُ فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يَغْفِرُهُ فَالشِّرْكُ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يَغْفِرُهُ اللَّهُ فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يَدَعُهُ فَالْمُدَايَنَةُ بَيْنَ الْعِبَادِ.

امام باقر 7 فرمودند: ظلم بر سه گونه است: ظلمى كه خداوند آن را مى‏بخشد و ظلمى كه نمى‏بخشد و ظلمى كه آن را رها نمى‏كند، اما ظلمى كه نمى‏بخشد، شريك قرار دادن به خداست و اما ظلمى كه مى‏بخشد، ظلم كردن انسان به خودش ميان خود و خداست، و اما ظلمى كه آن را رها نمى‏كند، در باره حقوقى است ميان بندگان.


18 . لن يعمل ابن آدم عملا أعظم عند الله عز و جل من ثلاثة

: فرزند آدم كارى را كه نزد خداوند از سه كار بزرگتر باشد انجام نداده.

عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ قَالَ سَمِعْتُ غَيْرَ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا يَرْوِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 أَنَّهُ قَالَ‏ قَالَ النَّبِيُّ 9لَنْ يَعْمَلَ ابْنُ آدَمَ عَمَلًا أَعْظَمَ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِنْ رَجُلٍ قَتَلَ نَبِيّاً أَوْ إِمَاماً أَوْ هَدَمَ الْكَعْبَةَ الَّتِي جَعَلَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قِبْلَةً لِعِبَادِهِ أَوْ أَفْرَغَ مَاءَهُ فِي امْرَأَةٍ حَرَاماً.

پيامبر خدا 9 فرمودند: فرزند آدم كارى كه نزد خداوند از سه كار بزرگ‏تر باشد، انجام نداده است: كسى كه پيامبر و يا امامى را بكشد و يا كعبه را كه قبله بندگان خداست خراب كند و يا منى خود را در زنى كه به او حرام است خالى كند.


19 . لا يظعن الرجل إلا في ثلاث‏ : مرد، جز براى سه هدف كوچ نكند

عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ قَالَ أَخْبَرَنِي غَيْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: مَكْتُوبٌ فِي حِكْمَةِ آلِ دَاوُدَ 7 لَا يَظْعَنُ الرَّجُلُ إِلَّا فِي ثَلَاثٍ زَادٍ لِمَعَادٍ أَوْ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ ثُمَّ قَالَ مَنْ أَحَبَّ الْحَيَاةَ ذَلَّ.

امام صادق 7 فرمودند: در حكمت آل داود نوشته شده است: مرد جز براى سه هدف كوچ نكند: براى تهيه توشه آخرت و يا اصلاح كارهاى زندگى و يا لذت‏جويى از راه غير حرام. نيز فرمودند: هر كس زندگى را دوست داشته باشد خوار مى‏شود. (منظور از زندگى در اينجا دنياست كه دوست داشتن آن خوارى مى‏آورد.)


20 . العلامات الثلاث‏ : نشانه‏هاى سه‏گانه‏

عَنْ حَمَّادُ بْنُ عِيسَى‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ يَا بُنَيَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلَامَةٌ يُعْرَفُ بِهَا وَ يُشْهَدُ عَلَيْهَا وَ إِنَّ لِلدِّينِ ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ وَ الْعَمَلَ بِهِ وَ لِلْإِيمَانِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ لِلْعَالِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ الْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ بِمَا يُحِبُّ وَ بِمَا يَكْرَهُ وَ لِلْعَامِلِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ وَ الزَّكَاةُ وَ ... وَ لِلْمُنَافِقِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يُخَالِفُ لِسَانُهُ قَلْبَهُ وَ قَلْبُهُ فِعْلَهُ وَ عَلَانِيَتُهُ سَرِيرَتَهُ وَ... وَ لِلْمُرَائِي ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَكْسَلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ وَ يَنْشَطُ إِذَا كَانَ النَّاسُ عِنْدَهُ وَ يَتَعَرَّضُ فِي كُلِّ أَمْرٍ لِلْمَحْمَدَةِ وَ لِلْحَاسِدِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَغْتَابُ إِذَا غَابَ وَ يَتَمَلَّقُ إِذَا شَهِدَ وَ يَشْمَتُ بِالْمُصِيبَةِ وَ لِلْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَشْتَرِي مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَلْبَسُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَأْكُلُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ لِلْكَسْلَانِ‏ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَتَوَانَى حَتَّى يُفَرِّطَ وَ يُفَرِّطُ حَتَّى يُضَيِّعَ وَ يُضَيِّعُ حَتَّى يَأْثَمَ وَ ...قَالَ حَمَّادُ بْنُ عِيسَى قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ 7 وَ لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ شُعَبٌ يَبْلُغُ الْعِلْمُ بِهَا أَكْثَرَ مِنْ أَلْفِ بَابٍ وَ أَلْفِ بَابٍ وَ أَلْفِ بَابٍ فَكُنْ يَا حَمَّادُ طَالِباً لِلْعِلْمِ فِي آنَاءِ اللَّيْلِ وَ أَطْرَافِ النَّهَارِ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تُقِرَّ عَيْنُكَ وَ تَنَالَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَاقْطَعِ الطَّمَعَ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ عُدَّ نَفْسَكَ فِي الْمَوْتَى وَ لَا تُحَدِّثَنَّ نَفْسَكَ أَنَّكَ فَوْقَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ اخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ مَالَكَ.

امام صادق 7 فرمودند: لقمان به پسرش گفت: فرزندم! هر چيزى علامتى دارد كه با آن شناخته مى‏شود و بر آن گواه است، همانا دين سه علامت دارد: دانستن و ايمان و عمل به آن. و ايمان سه علامت دارد: ايمان به خدا و كتاب‏ها و پيامبران او. و عالم سه علامت دارد: علم به خدا و شناختن آنچه خدا دوست دارد و يا از آن بدش مى‏آيد، عمل‏كننده سه علامت دارد: نماز و روزه و زكات، و...

و منافق سه علامت دارد: زبانش با قلبش و قلبش با عملش و آشكارش با نهانش مخالف است، و گناهكار سه علامت دارد: خيانت مى‏كند و دروغ مى‏گويد و با آنچه مى‏گويد مخالفت مى‏كند

و رياكار سه علامت دارد: وقتى تنهاست كسالت به خرج مى‏دهد و وقتى با مردم است با نشاط عمل مى‏كند و در هر كارى ستايش مردم را مى‏جويد،

و حسود سه علامت دارد: وقتى كسى غايب است غيبت او را مى‏كند و چون حاضر باشد به او تملّق مى‏كند و مصيبت زده را شماتت مى‏كند،

و اسراف‏كار سه علامت دارد: آنچه شايسته او نيست مى‏خرد و آنچه شايسته او نيست مى‏پوشد و آنچه شايسته او نيست مى‏خورد،

و تنبل سه علامت دارد: سستى مى‏كند تا وظيفه‏اى را انجام ندهد، وظيفه‏اش را انجام نمى‏دهد تا آن ضايع گردد و ضايع نمى‏شود مگر اين كه گناهكار باشد، و غافل سه علامت دارد: سهو، بازى، فراموشى.

حمّاد بن عيسى گفت: امام صادق 7 فرمودند: براى هر كدام از اين علامت‏ها شاخه‏هايى وجود دارد كه دانستن آنها به بيش از هزار باب و هزار باب و هزار باب مى‏رسد، پس اى حمّاد، شبانه‏روز در طلب علم باش و اگر مى‏خواهى چشمت روشن باشد و به خير دنيا و آخرت برسى، طمع خود را از آنچه در دست مردم است قطع كن و خودت را از مردگان بشمار و با خود مگو كه تو از يكى از مردم بالاترى، و زبانت را نگه دار، همان گونه كه مالت را نگه مى‏دارى.


گـلـچین خصلت های سه گـانه کـتاب خصال شیخ صدوق (1)

 ( گـلـچین خصلت های سه گـانه کـتاب خصال شیخ صدوق   1)


 1 . ثلاث خصال العبد بينهن : بنده همواره در ميان سه خصلت است

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ7يَقُولُ‏ الْعَبْدُ بَيْنَ ثَلَاثَةٍ بَلَاءٍ وَ قَضَاءٍ وَ نِعْمَةٍ فَعَلَيْهِ فِي الْبَلَاءِ مِنَ اللَّهِ الصَّبْرُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي الْقَضَاءِ مِنَ اللَّهِ التَّسْلِيمُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي النِّعْمَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الشُّكْرُ فَرِيضَةً.

امام باقر 7 فرمودند: بنده در ميان سه چيز قرار دارد: بلا و قضا و نعمت، به هنگام رسيدن بلا از سوى خدا، صبر كردن بر او واجب است و به هنگام رسيدن قضا و قدر الهى، تسليم شدن بر او واجب است و به هنگام رسيدن نعمتى از سوى خدا، شكر كردن بر او واجب است.


2 . الهدية على ثلاثة وجوه‏ : هديه سه گونه است‏

عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ جَدِّهِ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: الْهَدِيَّةُ عَلَى ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ هَدِيَّةِ مُكَافَأَةٍ وَ هَدِيَّةِ مُصَانَعَةٍ وَ هَدِيَّةٍ لِلَّهِ  عَزَّ وَ جَلَّ.

امام صادق 7فرمودند: هديه بر سه گونه است: هديه در برابر هديه و هديه براى جلب محبّت و هديه براى خداوند.


3 . أصول الكفر ثلاثة‏ : ريشه‏هاى كفر سه تاست‏

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: أُصُولُ الْكُفْرِ ثَلَاثَةٌ الْحِرْصُ وَ الِاسْتِكْبَارُ وَ الْحَسَدُ فَأَمَّا الْحِرْصُ فَآدَمُ حِينَ نُهِيَ عَنِ الشَّجَرَةِ حَمَلَهُ الْحِرْصُ عَلَى أَنْ يَأْكُلَ مِنْهَا وَ أَمَّا الِاسْتِكْبَارُ فَإِبْلِيسُ حِينَ أُمِرَ بِالسُّجُودِ فَأَبَى وَ أَمَّا الْحَسَدُ فَابْنَا آدَمَ حِينَ قَتَلَ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ حَسَداً.

امام صادق 7 فرمودند: ريشه‏هاى كُفر سه تاست: حرص و خود بزرگ بينى و حسد. اما حرص، وقتى كه آدم از خوردن آن درخت منع شد، حرص او را وادار كرد كه از آن بخورد و اما خود بزرگ بينى، وقتى شيطان مأمور به سجده شد، خوددارى كرد و اما حسد، دو فرزند آدم، يكى ديگرى را براى حسد كُشت.


4 . حديث الثلاثة النفر الذين حلفوا باللات و العزى أن يقتلوا رسول الله 9 فنهض إليهم علي 7

: حديث سه نفرى كه به لات و عزّى سوگند خوردند كه پيامبر 9 را بكشند و على 7 بر آنان تاخت‏

عَنْ يَحْيَى بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ 7 قَالَ: خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ 9 ذَاتَ يَوْمٍ وَ صَلَّى الْفَجْرَ ثُمَّ قَالَ مَعَاشِرَ النَّاسِ أَيُّكُمْ يَنْهَضُ إِلَى ثَلَاثَةِ نَفَرٍ قَدْ آلَوْا بِاللَّاتِ وَ الْعُزَّى لِيَقْتُلُونِي وَ قَدْ كَذَبُوا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ فَأَحْجَمَ النَّاسُ‏ وَ مَا تَكَلَّمَ أَحَدٌ فَقَالَ مَا أَحْسَبُ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فِيكُمْ فَقَامَ إِلَيْهِ عَامِرُ بْنُ قَتَادَةَ فَقَالَ إِنَّهُ وُعِكَ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ وَ لَمْ يَخْرُجْ يُصَلِّي مَعَكَ‏ فَتَأْذَنُ لِي أَنْ أُخْبِرَهُ

فَقَالَ النَّبِيُّ 9 شَأْنَكَ فَمَضَى إِلَيْهِ فَأَخْبَرَهُ فَخَرَجَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 وَ كَأَنَّهُ نَشَطَ مِنْ عِقَالٍ‏ وَ عَلَيْهِ إِزَارٌ قَدْ عَقَدَ طَرَفَيْهِ‏ عَلَى رَقَبَتِهِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذَا الْخَبَرُ فَقَالَ هَذَا رَسُولُ رَبِّي يُخْبِرُنِي عَنْ ثَلَاثَةِ نَفَرٍ قَدْ نَهَضُوا إِلَيَّ لِيَقْتُلُونِي وَ قَدْ كَذَبُوا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 أَنَا لَهُمْ سَرِيَّةٌ وَحْدِي هُوَ ذَا أَلْبَسُ عَلَيَّ ثِيَابِي‏

فَقَالَ النَّبِيُّ 9 بَلْ هَذِهِ ثِيَابِي وَ هَذَا دِرْعِي وَ هَذَا سَيْفِي فَأَلْبَسَهُ وَ دَرَّعَهُ وَ عَمَّمَهُ وَ قَلَّدَهُ وَ أَرْكَبَهُ فَرَسَهُ وَ خَرَجَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 فَمَكَثَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ لَا يَأْتِيهِ جَبْرَئِيلُ بِخَبَرِهِ وَ لَا خَبَرٍ مِنَ الْأَرْضِ

فَأَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ 7 عَلَى وَرِكَيْهَا تَقُولُ أَوْشَكَ أَنْ يُؤْتِمَ هَذَيْنِ الْغُلَامَيْنِ فَأَسْبَلَ النَّبِيُّ 9عَيْنَيْهِ يَبْكِي‏ ثُمَّ قَالَ مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ يَأْتِينِي بِخَبَرِ عَلِيِّ أُبَشِّرْهُ بِالْجَنَّةِ وَ افْتَرَقَ النَّاسُ فِي الطَّلَبِ لِعَظِيمِ مَا رَأَوْا بِالنَّبِيِّ 9 وَ أَقْبَلَ عَامِرُ بْنُ قَتَادَةَ يُبَشِّرُ بِعَلِيٍّ وَ دَخَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 وَ مَعَهُ أَسِيرَانِ وَ رَأْسٌ وَ ثَلَاثَةُ أَبْعِرَةٍ وَ ثَلَاثَةُ أَفْرَاسٍ‏ وَ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ فَخَبَّرَ النَّبِيَّ 9 بِمَا كَانَ فِيهِ

فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ 9 تُحِبُّ أَنْ أُخْبِرُكَ بِمَا كُنْتَ فِيهِ يَا أَبَا الْحَسَنِ فَقَالَ الْمُنَافِقُونَ هُوَ مُنْذُ سَاعَةٍ قَدْ أَخَذَهُ الْمَخَاضُ‏ وَ هُوَ السَّاعَةَ يُرِيدُ أَنْ يُحَدِّثَهُ فَقَالَ النَّبِيُّ 9 بَلْ تُحَدِّثُ أَنْتَ يَا أَبَا الْحَسَنِ لِتَكُونَ شَهِيداً عَلَى الْقَوْمِ فَقَالَ نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَمَّا صِرْتُ فِي الْوَادِي رَأَيْتُ هَؤُلَاءِ رُكْبَاناً عَلَى الْأَبَاعِرِ فَنَادَوْنِي مَنْ أَنْتَ فَقُلْتُ أَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ابْنُ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ

فَقَالُوا مَا نَعْرِفُ لِلَّهِ مِنْ رَسُولٍ سَوَاءٌ عَلَيْنَا وَقَعْنَا عَلَيْكَ أَوْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ شَدَّ عَلَيَّ هَذَا الْمَقْتُولُ وَ دَارَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ ضَرَبَاتٌ وَ هَبَّتْ رِيحٌ حَمْرَاءُ وَ سَمِعْتُ صَوْتَكَ فِيهَا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنْتَ تَقُولُ قَدْ قَطَعْتُ لَكَ جِرِبَّانَ دِرْعِهِ‏ فَاضْرِبْ حَبْلَ عَاتِقِهِ فَضَرَبْتُهُ فَلَمْ أُحْفِهِ‏ ثُمَّ هَبَّتْ رِيحٌ سَوْدَاءُ سَمِعْتُ صَوْتَكَ فِيهَا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنْتَ تَقُولُ قَدْ قَلَّبْتُ لَكَ الدِّرْعَ عَنْ فَخِذِهِ فَاضْرِبْ‏ فَخِذَهُ فَضَرَبْتُهُ فَقَطَعْتُهُ وَ وَكَزْتُهُ‏ وَ قَطَعْتُ رَأْسَهُ وَ رَمَيْتُ بِهِ وَ أَخَذْتُ رَأْسَهُ‏ وَ قَالَ لِي هَذَانِ الرَّجُلَانِ بَلَغَنَا أَنَّ مُحَمَّداً رَفِيقٌ شَفِيقٌ رَحِيمٌ فَاحْمِلْنَا إِلَيْهِ وَ لَا تُعَجِّلْ عَلَيْنَا وَ صَاحِبُنَا كَانَ يُعَدُّ بِأَلْفِ فَارِسٍ

فَقَالَ النَّبِيُّ 9 أَمَّا الصَّوْتُ الْأَوَّلُ الَّذِي حَكَّ مَسَامِعَكَ فَصَوْتُ جَبْرَئِيلَ وَ أَمَّا صَوْتُ الْآخَرِ فَصَوْتُ مِيكَائِيلَ قَدِّمْ إِلَيَّ أَحَدَ الرَّجُلَيْنِ فَقَدَّمَهُ عَلِيٌّ 7

فَقَالَ النَّبِيُّ 9 قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اشْهَدْ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ لَنَقْلُ جَبَلِ أَبِي قُبَيْسٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقُولَ هَذِهِ الْكَلِمَةَ فَقَالَ أَخِّرْهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ اضْرِبْ عُنُقَهُ فَضَرَبَ عَلِيٌّ 7 عُنُقَهُ ثُمَّ قَالَ قَدِّمِ الْآخَرَ فَقَدَّمَ فَقَالَ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اشْهَدْ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ أَلْحِقْنِي بِصَاحِبِي قَالَ أَخِّرْهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ اضْرِبْ عُنُقَهُ فَأَخَّرَهُ وَ قَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 لِيَضْرِبَ عُنُقَهُ

فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ لَا تَقْتُلْهُ فَإِنَّهُ حَسَنُ الْخُلُقِ سَخِيٌّ فِي قَوْمِهِ‏ فَقَالَ الرَّجُلُ وَ هُوَ تَحْتَ السَّيْفِ هَذَا رَسُولُ رَبِّكَ يُخْبِرُكَ قَالَ نَعَمْ

فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا مَلَكْتُ دِرْهَماً مَعَ أَخٍ لِي قَطُّ إِلَّا أَنْفَقْتُهُ وَ لَا كَلَّمْتُ بِسُوءٍ مَعَ أَخٍ لِي وَ لَا قَطَبْتُ وَجْهِي فِي الْجَدْبِ‏ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ 9 هَذَا مِمَّنْ جَرَّهُ حُسْنُ خُلُقِهِ وَ سَخَاؤُهُ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِيمِ.

یحیی بن زيد بن على بن الحسين 7گفت: روزى پيامبر خدا 9 بيرون آمد و نماز صبح را خواند، سپس فرمود: اى مردم! چه كسى از شماست كه به سوى آن سه نفرى رهسپار شود كه به لات و عزّى سوگند خورده‏اند كه مرا بكشند، و سوگند به پروردگار كعبه كه دروغ مى‏گويند. مردم ساكت شدند و كسى سخن نگفت:

پيامبر فرمود: گمان نمى‏كنم كه على بن ابیطالب7در ميان شما باشد، عامر بن قتاده برخاست و گفت: على 7 شب گذشته به شدّت تب داشت و لذا به نماز جماعت نيامده است، اجازه مى‏دهى خبرش كنم؟

پيامبر خدا 9 فرمود: اين كار براى توست، او به سوى على 7 رفت و جريان را به او خبر داد، پس امير المؤمنين در حالى كه گويا از بند رها شده بيرون آمد و لباسى بر تن داشت كه دو طرف آن را بر گردنش بسته بود، گفت: يا رسول اللَّه اين خبر چيست؟ فرمود: اين فرستاده پروردگار من است كه به من از سه نفر خبر مى‏دهد، كه به قتل من كمر بسته‏اند ولى به خداى كعبه كه دروغ مى‏گويند.

امير المؤمنين گفت: من به تنهايى نزد آنها مى‏روم، اجازه بده لباسم را بپوشم، پيامبر خدا 9 فرمود: اين لباس من و زره من و شمشير من است، پس او را لباس و زره پوشانيد و عمامه و شمشير بر وى بست و او را سوار اسب كرد و اميرالمؤمنين 7بيرون رفت.

سه روز بود كه جبرئيل نازل نمى‏شد و خبر على 7و هيچ خبرى از زمين را به او نمى‏داد، پس فاطمه آمد در حالى كه حسن و حسين را در آغوش داشت و گفت: مى‏ترسم اين دو بچه يتيم شوند، اشك در چشمان پيامبر خدا 9 حلقه زد، سپس فرمود: اى مردم چه كسى از على 7 براى من خبر مى‏آورد كه بهشت را به او مژده مى‏دهم، مردم به سبب نگرانى شديدى كه در پيامبر ديدند، در جستجوى على 7 پراكنده شدند و عامر بن قتاده آمد و مژده داد و در همان حال امير المؤمنين وارد شد، در حالى كه دو اسير و يك سر و سه شتر و سه اسب همراه داشت. جبرئيل نازل شد و جريان را به پيامبر خدا خبر داد.

پيامبر خدا 9 به على 7 فرمود: يا ابا الحسن! دوست دارى كه به تو خبر بدهم از آنچه بر تو گذشت؟ منافقان گفتند: او از يك ساعت پيش درد زايمان گرفته بود و اكنون مى‏خواهد خبر بدهد. پيامبر خدا 9 فرمود: بلكه تو خبر بده يا ابا الحسن، تا گواه بر اين قوم باشى. گفت: آرى يا رسول اللَّه، وقتى به صحرا رفتم اينان را سوار بر شتر ديدم. به من ندا دادند كه تو كيستى؟ گفتم من على بن ابى طالب 7 پسر عموى پيامبر خدا 9 هستم.

گفتند: ما براى خدا پيامبرى نمى‏شناسيم و فرقى نمى‏كند كه بر تو يا بر محمد حمله كنيم، اين مردى كه كشته شد، به من حمله كرد و ميان من و او ضرباتى ردّ و بدل شد و باد سرخى وزيد و من صداى تو را يا رسول اللَّه شنيدم كه مى‏گفتى: يخه ی زرهش را پاره كرده‏ام به شانه‏اش بزن، پس من او را زدم و اثر نكرد، سپس باد سياهى وزيد و من صداى تو را يا رسول اللَّه شنيدم كه مى‏گفتى: زرهش را از رانش كنار زدم، پس از رانش بزن و من زدم و آن را بريدم و او را انداختم و سرش را بريدم و خودش را جا گذاشتم و سرش را گرفتم. اين دو مرد به من گفتند: به ما خبر رسيده كه محمد رفيق شفيق و مهربانى است، پس ما را نزد او ببر و در باره ما شتاب مكن، اين رفيق ما با هزار سواره برابرى مى‏كرد.

پيامبر خدا 9 فرمود: صداى اول كه به گوشت رسيد ـ و گمان کردی صدای من است ـ صداى جبرئيل بود و صداى دوم، صداى ميكائيل بود. يكى از آن دو مرد را پيش من آر. على 7 او را پيش پيامبر آورد. پيامبر به او فرمود: بگو لا اله الا اللَّه و گواهى بده كه من فرستاده خدا هستم. او گفت: برداشتن كوه ابو قبيس براى من بهتر از اين است كه اين كلمه را بگويم. پيامبر خدا 9 فرمود: يا على 7 او را عقب ببر و گردنش را بزن، پس على 7 گردن او را زد. سپس پيامبر خدا 9 فرمود: آن ديگرى را بياور، آورده شد، پيامبر به او فرمود: بگو لا اله الا اللَّه و گواهى بده كه من فرستاده خدا هستم. او گفت: مرا نيز به رفيقم ملحق كن.

فرمود: او را عقب ببر يا ابا الحسن و گردنش را بزن. امير المؤمنين خواست گردن او را بزند، جبرئيل نازل شد و گفت: محمد! پروردگارت سلام مى‏رساند و به تو مى‏گويد: او را نكش چون اخلاق نيكو دارد و در ميان قومش سخاوتمند است. آن مرد كه زير شمشير بود برخاست و گفت: آيا اين فرستاده پروردگار توست كه به تو خبر مى‏دهد؟ پيامبر فرمود: آرى. او گفت: به خدا سوگند كه درهمى را با برادرم مالك نشديم مگر اينكه آن را انفاق كردم و هيچ گاه با برادرم سخن بد نگفته‏ام و در قحطى صورت خود را ترش نكرده‏ام و من گواهى مى‏دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و تو پيامبر خدايى. پيامبر فرمود: اين از كسانى است كه اخلاق نيكو و سخاوتش او را به سوى بهشت نعمت‏ها كشانيد.


5 . للمسرف ثلاث علامات‏ : اسراف كار، سه علامت دارد

عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ يَرْفَعُهُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ 7 قَالَ‏ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 لِلْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَأْكُلُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَلْبَسُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَشْتَرِي مَا لَيْسَ لَهُ. « المراد أنّه يجاوز عن حدّه يأكل و يلبس ما يكون هو فوق شأنه و يشترى متاعا ليس له أن يشتريه »

امير المؤمنين 7 فرمودند: شخص اسراف كار سه علامت دارد: چيزى را كه شايسته او نيست مى‏خورد و لباسى را كه شايسته او نيست مى‏پوشد و چيزى را كه شايسته او نيست مى‏خرد. ( در خوراك و پوشاك و خريدن كالا از حدّ خود تجاوز مى‏كند و بيشتر از آنچه در شأن اوست خرج مى‏كند )


6 . كل عين باكية يوم القيامة إلا ثلاث أعين‏

: هر چشمى در روز قيامت گريان است مگر سه چشم‏

عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا ثَلَاثَ أَعْيُنٍ عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ بَاتَتْ سَاهِرَةً فِي سَبِيلِ اللَّهِ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: هر چشمى در روز قيامت گريان است مگر سه چشم: چشمى كه از ترس خدا گريه كرده و چشمى كه از آنچه خدا حرام كرده پوشيده شده و چشمى كه در راه خدا بيدار مانده است.


7 . من أعطي ثلاثة لم يحرم ثلاثة

: كسى كه سه چيز به او داده شود، از سه چيز محروم نگردد

عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 أَنَّهُ قَالَ: يَا مُعَاوِيَةُ مَنْ أُعْطِيَ ثَلَاثَةً لَمْ يُحْرَمْ ثَلَاثَةً مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ أُعْطِيَ الْإِجَابَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ أُعْطِيَ الزِّيَادَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ التَّوَكُّلَ أُعْطِيَ الْكِفَايَةَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ‏ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ« الطلاق: 3» وَ يَقُولُ‏ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ« إبراهيم: 7» وَ يَقُولُ‏ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ« المؤمن: 60 »  

امام صادق 7 فرمودند: اى معاويه! كسى كه به او سه چيز داده شود، از سه چيز محروم نگردد: كسى كه به او توفيق دعا داده شده، اجابت دعا هم داده مى‏شود و كسى كه به او توفيق شكرگزارى داده شده، به او افزونى هم داده مى‏شود و كسى كه به او توفيق توكّل داده شده، به او بى‏نيازى از ديگران هم داده مى‏شود (چون خدا براى او كافى است). همانا خداوند در كتاب خود مى‏فرمايد: « هر كس بر خدا توكل كند، او را بس است » و مى‏فرمايد: « هر گاه شكر كنيد بر شما مى‏افزايم » و مى‏فرمايد: « مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم ».


8 . امتحان الشيعة عند ثلاث‏ : امتحان شيعه در سه مورد

عَنِ اللَّيْثِيِ‏ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ 7 قَالَ: امْتَحِنُوا شِيعَتَنَا عِنْدَ ثَلَاثٍ عِنْدَ مَوَاقِيتِ الصَّلَاةِ كَيْفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَيْهَا وَ عِنْدَ أَسْرَارِهِمْ كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَهَا عِنْدَ عَدُوِّنَا وَ إِلَى أَمْوَالِهِمْ كَيْفَ مُوَاسَاتُهُمْ لِإِخْوَانِهِمْ فِيهَا.

امام صادق 7 فرمودند: شيعيان ما را در سه مورد امتحان كنيد: موقع فرا رسيدن وقت نماز، بنگريد كه چگونه بر آن مواظبت مى‏كنند و در باره اسرارشان كه چگونه آن را از دشمن ما حفظ مى‏كنند و در باره اموالشان، بنگريد كه چگونه به برادرانشان كمك مى‏كنند.


9 . أوحش ما يكون الخلق في ثلاثة مواطن‏

: وحشتناك‏ترين حالت براى مردم سه مورد است‏

يَاسِرٌ الْخَادِمُ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا 7 يَقُولُ‏ إِنَّ أَوْحَشَ مَا يَكُونُ هَذَا الْخَلْقُ فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ يَوْمَ يُولَدُ وَ يَخْرُجُ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ فَيَرَى الدُّنْيَا وَ يَوْمَ يَمُوتُ فَيَرَى الْآخِرَةَ وَ أَهْلَهَا وَ يَوْمَ يُبْعَثُ فَيَرَى أَحْكَاماً لَمْ يَرَهَا فِي دَارِ الدُّنْيَا وَ قَدْ سَلَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى يَحْيَى فِي هَذِهِ الثَّلَاثَةِ الْمَوَاطِنِ وَ آمَنَ رَوْعَتَهُ فَقَالَ‏ وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا وَ قَدْ سَلَّمَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ 7 عَلَى نَفْسِهِ فِي هَذِهِ الثَّلَاثَةِ الْمَوَاطِنِ فَقَالَ‏ وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا

امام رضا 7 فرمودند: همانا وحشتناك‏ترين‏ حالتى كه براى اين مردم وجود دارد سه جاست: روزى كه زاده مى‏شود و از شكم مادر بيرون مى‏آيد و دنيا را مى‏بيند، و روزى كه مى‏ميرد و آخرت و اهل آن را مى‏بيند، و روزى كه از قبر زنده مى‏شود و احكامى را مى‏بيند كه در دنيا نديده است. خداوند در اين سه جا به يحيى سلام فرستاد، و نگرانى او را برطرف كرده و فرموده است: « سلام بر او روزى كه زاده شد و روزى كه مى‏ميرد و روزى كه زنده برانگيخته مى‏شود » و همچنين عيسى بن مريم در اين سه جا بر خود سلام داده و گفته است: « و سلام بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ميرم و روزى كه زنده برانگيخته مى‏شوم. »


10 . الشركاء في الظلم ثلاثة : سه كس شريك در ظلم هستند

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ 7 قَالَ‏ كَانَ عَلِيٌّ 7 يَقُولُ‏ الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِينُ عَلَيْهِ وَ الرَّاضِي بِهِ شُرَكَاءُ ثَلَاثَةٌ.

امیرالمؤمنین 7 فرمودند: كسى كه ستم مى‏كند و كسى كه به او يارى مى‏دهد و كسى كه به كار او راضى مى‏شود، هر سه در ستمگرى شريك هستند.


( گلچین کـتـاب پرسش های مهم پاسخ های كـوتاه استاد قرائتی )


 

 
 ( گلچین کـتـاب پرسش های مهم پاسخ های كـوتاه استاد قرائتی )
سؤال 1 : آیا خدا به عبادات ما نیاز دارد كه فرمان داده نماز بخوانیم و رو به كعبه بایستیم؟
اگر همه مردم رو به خورشید یا پشت به آن خانه بسازند چیزی به خورشید اضافه نمی شود و چیزی از آن كم نمی شود. خورشید نیازی به مردم ندارد كه رو به او كنند، این مردم هستند كه برای دریافت نور و گرما باید خانه های خود را رو به خورشید بسازند. خداوند به عباداتِ مردم نیازی ندارد كه فرمان داده نماز بخوانند. این مردم هستند كه با رو كردن به او از الطاف خاص الهی برخوردار می شوند و رشد می كنند.
قرآن می فرماید : اگر همه مردم كافر شوند، ذره ای در خداوند اثر ندارد ، زیرا او از همه انسان ها بی نیاز است. ( وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميدٌ سوره ابراهیم، آیه 8  ) 
 
{ گر جمله ی کائنات کافر گردد                     بر دامن کبریاش نَنشیند گَرد }
سؤال 2 : چرا صالحان، گرفتار مشكلات هستند و مجرمان و گنه كاران، در رفاه به سر می برند ؟
خداوند اولیای خود را دوست دارد، لذا اگر خلافی كنند فوراً آنان را با قهر خود می گیرد تا متذكّر شوند { خداوند پیامبران را در صورت  ترک اُولی نیز تأدیب می كند} و همچنین اگر مؤمنین خلافی کنند چند روزی نمی گذرد مگر آنکه گوشمالی می شوند. { امیرالمومنین مي فرمايد:  يَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ فَاحْذَرْهُ اگر گناه پشت سر گناه کردید و خدا شما را گوشمالی نکرد ، از استدراج و مهلت دادن خداوند بترسید حكمت 25 نهج البلاغه } اما اگر نا اهلان خلاف كنند، خداوند به آنان مهلت می دهد و هرگاه مهلت سر آمد، آنان را هلاك می كند : ( وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً سوره كهف ، آیه 59 )  و اگر امیدی به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قیامت به تأخیر می اندازد و به آنان مهلت می دهد تا پیمانه شان پر شود. ( إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ سوره آل عمران ، آیه 178 )
 
اگر قطره ای چای روی شیشه عینك شما بریزد ، فوراً آن را پاك می كنید.
اگر قطره ای چای روی لباس سفید شما بچكد ، صبر می كنید تا به منزل بروید و لباس خود را عوض كنید.
اگر قطره ای چای روی قالی زیر پای شما بچكد ، آن را رها می كنید تا مثلاً شب عید به قالی شویی ببرید.
 
خداوند نیز با هر كس به گونه ای رفتار می نماید و بر اساس شفافیت یا تیرگی روحش، كیفر او را به تأخیر می اندازد.
سؤال 3 : چگونه قبولی تمام كارها ، مشروط به قبولی یك عمل همچون نماز می شود ؟
پلیس راهی را در نظر بگیرید كه از راننده ای گواهینامه رانندگی مطالبه می كند. اگر راننده گواهینامه پزشكی، گذرنامه سیاسی، پروانه ساختمان و اجازه اجتهاد و یا هر مدرك دیگری نشان دهد، پلیس از او نمی پذیرد و تنها با ارائه گواهینامه رانندگی اجازه عبور می دهد وگرنه مانع او می شود. در قیامت نیز شرط رسیدن به مقصد، گواهینامه نماز است و اگر نباشد، هیچ عملی قبول و نجات بخش نیست.
سؤال 4 : چگونه پاداش بعضی اعمال انسان، از حساب و شماره می گذرد ؟
بر اساس روایات تعداد نفرات در نماز جماعت هر چه بیشتر باشد، ثواب نماز بیشتر می شود ؛ تا آنكه عدد افراد حاضر در نماز جماعت، به ده نفر برسد كه در این صورت پاداش آن بی شمار شده و كسی جز خداوند نمی داند.
چنانكه انسان، با یك انگشت می تواند شماره تلفن بگیرد ، با دو انگشت می تواند سطل كوچكی را بلند كند، با سه انگشت كار بیشتری انجام می دهد، تا اینكه به ده انگشت برسد كه در این صورت، دیگر كار انسان محدودیّت ندارد و هر كاری بخواهد می تواند با این ده انگشت انجام دهد و تعداد كارهایش قابل حساب و شماره نیست.
سؤال 5  : امر به معروف و نهی از منكر ، وظیفه همه مسلمانان است یا گروهی خاص ؟
 
برای ماشینی كه در مسیر یك طرفه برخلاف همه رانندگی می كند، دو نوع برخورد لازم است :
اول آنكه تمام رانندگان با بوق و چراغ، مخالفت خود را با كار او اعلام كنند. دوم آنكه پلیس، راننده را جریمه كند.
 
قرآن نیز هم تمام مسلمانان را به امر به معروف و نهی از منكر سفارش می کند : ( كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر آل عمران ، آیه 110 ) شما بهترین امتی هستید كه جلوه كرده اید به شرط آنكه امر به معروف و نهی از منكر كنید.
و در جای دیگر می فرماید : از میان شما مسلمین گروهی ویژه باید مسئول امر به معروف و نهی از منكر شوند. ( وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر آل عمران ، آیه 104 ) 
سؤال 6  : بشر چه نیازی به كتاب آسمانی دارد ؟
 
تمام كارخانجات دنیا برای تولیدات خود دفترچه راهنما تهیه و در كنار محصولات به مشتریان ارائه می دهد.
آیا جز طراح و سازنده ، فرد دیگری صلاحیت نوشتن آن را دارد ؟ هرگز !
ما نیز سازنده و آفریدگار داریم كه برای راهنمایی ما ، دفترچه ای به نام قرآن نازل كرده است و دیگری حق قانون گزاری ندارد ، زیرا فقط سازنده می داند كه چه ساخته و تنها اوست كه به تمام زوایا و ابعاد محصول خود آگاه است و راه بهره گیری صحیح و آفات و موانع رشد آن را می داند : ( أَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ مُلك ، آیه 14 )
 
كسانی كه به جای قانون خداوند به سراغ قوانین بشری می روند مانند كسانی هستند كه دفترچه راهنمای سازنده را كنار گذاشته و از دیگران نحوه استفاده از آن را مطالبه می كنند .
 
سؤال 7 : { مفهوم دقیق زهد چیست ؟ }
 
قرآن می فرماید : ( لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم‏ سوره حدید ، آیه 23 ) آن گونه باشید كه اگر چیزی را از دست دادید، تأسف نخورید و اگر چیزی به شما دادند، شاد نشوید . یعنی دادن ها و گرفتن ها در ما اثری نگذارد.
كارمند بانك، یك روز مسئول دریافت پول مردم می شود و روز دیگر مسئول پرداخت پول به مردم می شود. نه آن روزی كه پول می گیرد خوشحال است و نه آن روزی كه می پردازد، ناراحت. زیرا او می داند هر دو روز، امانتداری بیش نبوده است.
 
سؤال 8 : چرا در اسلام ، ارزش عمل به نیت آن است و قبولی عمل به قصد قربت و اخلاص وابسته است ؟
در كارهای دنیوی نیز ارزش كارها ، به نیت آنها بستگی دارد . جراح و چاقو كش هر دو شكم پاره می كنند، اما كار جراح خدمت است و كار چاقو كش جنایت . همین جرّاح می تواند برای پول كار كند و می تواند برای نجات یك انسان كار كند، هر كدام از این هدف ها نیز ارزش مخصوص به خود دارد.
یك لیوان آب را به سه نفر عرضه می كنیم؛ یكی نمی خورد چون قهر كرده ، دیگری نمی خورد چون میل ندارد است ، سومی نمی خورد و می گوید : نفر چهارم از من تشنه تر است، آب را به او بدهید! این سه نفر، در نوشیدن آب یكسانند ولی به خاطر آن كه هدف های آنها متفاوت است، ارزش كارشان نیز تفاوت دارد.
در اسكناس ها نخی است كه نشانه ی اصالت اسكناس و وسیله جدایی اسكناس اصلی از قلابی است، در عبادات نیز باید ریسمانی محكم میان بنده و خدا باشد كه همان قصد قربت است. اگر آن نخ نباشد یا پاره شود ، رابطه انسان با خدا قطع و عمل مقبول نیست.
 
سؤال 9  : اگر آیه   ( وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر سوره عنكبوت ، آیه 45  ) صحیح است ، پس چرا بعضی نمازگزاران مرتكب خلاف می شوند ؟
 
 
اولاً : نماز اگر با اصول و شرایطی كه دارد اقامه گردد، مانع فحشا و منكر می شود وگرنه حركت لب و كمر چنین خاصیتی را ندارد. این درست نیست كه هر كس به مدرسه و دانشگاه رفت به رشد علمی می رسد، بلكه به این معناست كه مدرسه و دانشگاه بستر رشد است به شرط آنكه با جدیت درس بخوانید و آنچه را می خوانید بفهمید.
 
 
ثانیاً : نمازگزاری كه گاهی خلاف می كند، اگر اهل نماز نبود خلافش بیشتر بود ، زیرا همین نمازگزار برای صحیح بودن نمازش مجبور است بدن و لباسش پاك باشد، لباس و مكانش از مال مردم نباشد و همین مقدار مراعات احكام و مسائل، سبب دور شدن او از برخی گناهان و منكرات می شود ، همان گونه كه پوشیدن لباس سفید، انسان را از نشستن روی زمین آلوده باز می دارد .
 
سؤال 10 : چگونه با غرائز جنسی برخورد كنیم ؟
 
غرائز مثل كپسول گاز هستند كه اگر از طریق صحیح وارد اجاق گاز شود ، نتیجه اش حرارت و پخت و پز است ، ولی اگر بدون كنترل باشد ، انفجار و خطر را در پی خواهد داشت .{ پس نه سركوب  و نه رها کردن غرائز ، بلكه كنترل و مهار}
 
خود آرایی برای زن یك غریزه است كه اگر در خانه به كار گرفته شود زندگی را شیرین و پر محبت خواهد كرد، امّا اگر در خیابان انجام گرفت ، سبب متزلزل كردن خانواده های دیگر خواهد شد. مردی كه در خیابان صدها زن آرایش كرده می بیند، وقتی به خانه می آید نسبت به همسر خود علاقه چندانی نشان نمی دهد، زیرا جلوه های خیابانی علاقه او را نسبت به همسرش متلاشی كرده است .
 
سؤال 11 : خدا كه به همه مَحرم است ، پس چرا در نماز مردان و زنان باید خود را بپوشانند ؟
 
همیشه پوشیدن لباس به خاطر مسأله مَحرم و نامَحرمی نیست، بلكه گاهی پوشیدن لباس جنبه تكریم و ادب دارد . معمولاً افراد در خانه خود ، لباس ساده می پوشند ولی وقتی مهمان وارد خانه می شود، به احترام مهمان، لباس كامل و مناسب می پوشند و اگر قرار باشد در مجلس عروسی شركت كنند، لباس كامل تری بر تن می كنند . این تغییر لباس ها، به خاطر ادب و احترام مهمانان مجالس است . حضور در محضر خداوند در حال نماز نیز مقتضی پوشیدن لباس مناسب و كامل است . { حضور نظامیان در مراسمات خودشان حتما باید با لباس مخصوص باشد ، وگرنه خلاف محسوب می شود حضور زنان در نماز هم بایستی با پوشش کامل باشد }
 
سؤال 12 : چه كنیم تا دچار غُرور و عجب در عبادت  نشویم ؟
 
الف :{ توجه به عباداتِ بزرگان } تا وقتی روی زمین هستیم، یك هكتار زمین برای ما بزرگ است ، اما اگر سوار هواپیما شدیم هر چه هواپیما بالاتر برود، این قطعه زمین برای ما كوچك تر می شود .
اگر توجهی به پولهای بانك كنیم، سرمایه خود را ناچیز خواهیم دید. اگر به تسبیح گفتن همه موجودات توجه داشته باشیم، گفتن چند  « سُبحانَ الله » را چیزی نمی دانیم. اگر به كتابخانه های بزرگ و مهم دنیا نگاه كنیم، مطالعه چند كتاب ما را مغرور نخواهد كرد. وقتی به امام سجاد علیه السلام  گفتند : چرا اینقدر عبادت می كنی؟ فرمود : عبادت من كجا و عبادت علی بن ابیطالب كجا!
 
ب :{ توجه به اينكه احتمال عاقبت به شرّ شدنِ ما وجود دارد } حدیث: هر كس خودش را بهتر از دیگران بداند، مستكبر است. « مَن ذَهَبَ اَنَّ لَهُ عَلَی الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرینَ  بحارالانوار ، ج 70 ، ص 226 » آری ، چون عاقبت افراد را نمی دانیم، نباید قضاوت عجولانه كنیم . چه بسا افراد فاسق كه مؤمن و افراد مؤمنی كه بد عاقبت می شوند.
امام صادق علیه السلام  در بیان حدیث فوق فرمود : ساحرانی كه در تمام عمر منحرف بودند، با دیدن معجزه موسی علیه السلام  در یك لحظه ایمان آوردند و تمام تهدیدات فرعون را ناچیز و نادیده گرفتند. شیطان با شش هزار سال عبادت منحرف شد. بنابراین نباید مغرور شویم.
 
سؤال 13 : این همه سفارش برای شروع کار ها با نام خداوند در همه كارها ، برای چیست ؟
 
اگر شما به یك كارخانه توجه كنید ، به تمام تولیدات خود، آرم و نشانه خود را می زند . مثلاً یك كارخانه چینی سازی، به همه ظرف های كوچك و بزرگ ، حتی كارتون و كامیونی كه مربوط به حمل و نقل است ، نام و آرم خود را می زند.
پرچم هر كشوری هم روی میز مدیران آن كشور است ، هم بالای ساختمان ادارات و هم روی كشتی های آن كشور. انسان خداپرست نیز تمام كارهایش ، نام و آرم خدایی دارد ؛ چه كوچك و چه بزرگ . در روایت آمده است : برای هر كاری « بِسمِ الله » بگویید، حتی اگر سر سُفره نوع غذا را تغییر دادید « بِسمِ الله » را تجدید كنید . ( بحار الانوار ، ج 63 ، ص 421  )
 
سؤال 14 : { چرا بسیاری از پیامبران نتوانتستند جامعه دینی کامل بر پا کنند ؟ }
 
اگر سوزن تیز باشد و نخ هم متصل به آن باشد، هر پارچه ای دوخته می شود، اما اگر سوزن كج بود یا نخ جدا شد، نازك ترین پارچه هم دوخته نمی شود. اگر مردم اطاعت نكنند، رهبر كاری از پیش نمی برد همان گونه كه نخ بدون سوزن، هر قدر هم كارآمد باشد، كاری از پیش نمی برد. {در زمان حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  مردم مطیع رهبر می شوند }
 
سؤال 15 : { معیار ریا چیست؟ آیا درست است برای جلوگیری از ریا در نماز جماعت و مجالس دینی شرکت نکنیم ؟ }
 
اولاً : هر خودنمایی حرام نیست. زن و شوهر كه خود را برای یكدیگر آرایش می كنند، برای خود نمایی است و همین تظاهر عبادت است.
سفارش اسلام به حضور در مسجد برای نماز جماعت، نوعی خود نمایی و تظاهر است، اما تظاهر برای تعظیم شعائر دینی. همچنین عزاداری برای امام حسین علیه السلام  با حضور در خیابان ها، تظاهری است كه در آن عبادت نهفته است.
 
ثانیاً : شركت بعضی افراد در نماز جماعت و مجالس دینی ، نوعی تبلیغ و تشویقِ عملی برای دیگران است. اگر مسئولین به مسجد محلّه بروند، مردم عادی نیز خواهند آمد.
 
تظاهر و ریا آنجا حرام است كه هدف مطرح كردن خود باشد، نه مطرح كردن كار. یعنی اگر در جایی شركت كنیم كه نشان دهیم انسان نیكوكار و خوبی هستیم این ریا و حرام است ، اما اگر هدف ما از حضور در مراسم این باشد كه به مردم بگوییم : « من آمدم ، شما هم بیایید » این تبلیغِ عملی است و حتی پاداش و ثواب دارد.
 
سؤال 16 : { فلسفه حوادث تلخ در زندگی چیست ؟ }
 
در سر یك سفره ممكن است هم شیرینی و حلوا قرار دهند و هم فِلفل و تُرشی ؛ كودكان از شیرینی و حلوای سفره لذت می برند و فِلفل و تُرشی را بی مورد می دانند ، اما بزرگ ترها هر دو را در سفره لازم می دانند.
كودك از خوردن فِلفل و تُرشی ناراحت می شود، نوجوان تحمّل می كند و والدین او پول می دهند تا فِلفل و تُرشی بخَرند .
 
انسان ها نیز در برابر حوادث سه گروهند ؛ گروهی همین كه دچار سختی می شوند جیغ می زنند: ( إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً معارج ، آیه 20 ) گروهی صبر می كنند :  ( وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏ * الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون بقره ، آیه 155  ‏ )
و گروهی به استقبال سختی ها می روند : ( وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِر احزاب ، آیه 23  )  هنگامی كه امام كاظم علیه السلام  را به زندان انفرادی بردند، فرمود : چه جای خوبی برای عبادت است ؟ !
 
حوادث تلخ نیز ( مانند فِلفل و تُرشی ) فواید و بركاتی دارد، از جمله :
1 . توجه انسان را به خدا بیشتر می كند.
2 . كفاره گناهان و لغزش های او می شود.
3 . قدر نعمت ها بیشتر شناخته می شود.
4 . وسیله غرور زدایی است. ( همان گونه كه لاستیك های ماشین را باید تنظیمِ باد كرد، حوادث تلخ نیز انسان را تنظیم کرده و غفلت و غرور و تكبر او را از بین می برد. )
 
شخصی از كنار مغازه بلور فروشی می گذشت چشمش به لیوان هایی افتاد كه روی میز به طور وارونه چیده شده بود. یكی از آنها را به همان حالتی كه بود برداشت و شروع به اعتراض به فروشنده كرد كه آقا ! چرا دَر این لیوان بسته است و ته آن باز است ؟ آری، بسیاری از اشكالات، بر اساس باورها و تصورات غلط ما می باشد. ما خیال می كنیم كه دنیا برای رفاه است ، لذا می گوییم : چرا رفاه نیست ؟ ما باید باور كنیم كه دنیا خوابگاه ، عشرتكده و آخور نیست بلکه میدان رشد است.
 
سؤال 17 : آیا ایمان بدون عمل ارزش دارد ؟
 
در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است : ( آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏ )  ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطی كارآیی دارند كه به هم متصل باشند .
قرآن می فرماید : اگر خدا را دوست دارید ، از پیامبر اطاعت كنید : ( قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ آل عمران ، آیه 31  ) 
بسیارند كسانی كه می گویند : ایمان داریم ولی عمل نمی كنند .
خدا را دوست داریم ولی با او حرف نمی زنند و نماز نمی خوانند .
به امام زمان علیه السلام  ایمان داریم ، ولی سهم امام را كه بر آنان واجب است نمی پردازند .
 
در روزگار قدیم كسانی را كه در جنگ ها اسیر می شدند به نام بَرده در بازار می فروختند و هر برده كه هُنری داشت گران تر بود. شخصی به بازار بَرده فروشان آمد تا بَرده ای بخرد . به سراغ برده ای رفت و دید قیمت آن بسیار گران است . سبب را پرسید ، گفتند : او تشنه شناس است و می فهمد چه كسی تشنه است . علاقمند شد ، او را خرید و به منزل آورد و دوستانش را دعوت و غذایی تهیه كرد ولی سر سفره آب نگذاشت . مهمانان چند لقمه ای كه خوردند ، یكی از آنها تقاضای آب نمود . بَرده ی تشنه شناس نگاهی به او كرد و گفت : دروغ می گوید ، او تشنه نیست . كم كم به تعداد تشنه ها اضافه شد و هر كدام فریاد آب سردادند . اما برده می گفت : همه دروغ می گویند . تا اینكه یك نفر برخاست تا آبی تهیه كند . برده گفت : این شخص راست می گوید ، زیرا از جایش بلند شد و فقط داد و فریاد نكرد . آری ، كسی در ادعای خود صادق است كه حركت و اقدامی كند .
 
سؤال 18 : چگونه عمر هزار ساله و ظهور حضرت مهدی علیه السلام  در قیافه ی چهل ساله را باور كنیم ؟
 
معمولاً موی ابرو و مژه در صورت ما ده ها سال ثابت است و هیچ رشدی ندارد ، در حالی كه موی سر و صورت در كنار آن هر لحظه در حال رشد و تغییر و تحول است . هر دو از یك پوست و گوشت و خون و غذا و اكسیژن تغذیه می كنند ، اما خداوند قادر اراده كرده است كه یك مو ثابت و در كنار آن موی دیگر متغیر باشد.
علاوه بر آن هیچ دلیل عقلی و نقلی و تجربی بر محدودیّت عمر انسان نداریم . خداوند در قرآن عُمر هزار ساله را برای حضرت نوح و خوابِ سیصد ساله را برای اصحاب كهف مطرح كرده است .
{ قرآن درباره حضرت یونس علیه السلام  می گوید که اگر او جزء تسبيح‏كنندگان نمی بود ، هر آينه تا روز قيامت در شكم ماهى محبوس مى‏گرديد. ( فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحينَ‏ *لَلَبِثَ في‏ بَطْنِهِ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُون صافّات ، آیه 143 و 144 ‏ )  خدایی که می تواند پیامبری را در شکم ماهی تا روز قیامت حفظ کند می تواند امامی را بیش از هزار سال عمر دهد }
 
سؤال 19 : با اینكه پیامبران و امامان معصومند ، پس چرا استغفار و گریه می كنند ؟
 
اگر سالن بزرگی را با نور كمی روشن كردیم جز اجناس و اشیای بزرگ را نخواهیم دید ، ولی اگر همین سالن را با نور زیاد روشن كردیم حتی یك پوست تخمه دیده خواهد شد . نور افراد عادی كم است ، لذا تنها گناهان{ کبیره و برخی گناهان صغیره } خود را می بینند ، ولی پیامبران و امامان معصوم كه از نور ایمان بسیار بالایی برخوردارند حتی اگر یك لحظه از عمرشان را به اعلی درجه ممكن بهره نگیرند ، دست به دعا و گریه برمی دارند .
 
 
مثال دیگر : دراز كردن پا برای كسی كه درد پا دارد ، نه حرام است نه مكروه ، ولی می بینیم كه گرفتاران به درد پا به هنگام دراز كردن پا از اطرافیان خود عذرخواهی می كنند ، زیرا برای آنان احترامی قائلند كه حتی از كار مباح خود شرمنده هستند .
 
 
مثال دیگر : گاهی افرادی كه در تلویزیون مشغول نقل اخبارند سرفه می كنند و فوراً از تمام بینندگان عذرخواهی می كنند ، با اینكه سرفه كردن گناه ندارد ولی چون خودشان را در محضر مردم می بینند ، عذرخواهی می كنند . اولیای خدا نسبت به ذات مقدس او چنان معرفت و شناختی دارند كه اگر عبادات جن و انس را نیز داشته باشند ، خودشان را مقصر می دانند .
 
سؤال 20 : { حَبط و تَکفیر اعمال یعنی چه ؟ }
 
اگر شخصی 20 سال خدمت مفید داشته باشد ولی فرزند كارفرمای خود را بكش، این عمل تمام خدمات او را از بین می برد .
 
یك بمب كه منفجر می شود و ساختمانی فرو می ریزد ، تمام زحمات انسان ها را در یك لحظه از بین می برد .
خوردن یك قاشق سمّ ، تمام مراقبت های بهداشتی چند ساله را نابود می كند .
 
یك لحظه خواب در هنگام رانندگی ، ماشین را به دره پرتاب می كند .
یك لحظه فرو كردن چاقو در چشم ، سبب نابینایی سالیان دراز می شود .
آری ، برخی گناهان همچون آتش ، جنگل نیكی های انسان را سوزانده و به خاكستر تبدیل می كند . قرآن می فرماید : ( أُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَة بقره ، آیه 217 )  
كارگری كه سالها بد كار می كرده ولی یك لحظه وقتی وارد منزل كارفرما می شود كودك كارفرما را می بیند كه به استخر افتاده و در آستانه غرق شدن است ، او را نجات می دهد . این عمل تمام بدرفتاری ها و كم كاری های او را جبران می كند .
گاهی به خاطر یك كار شایسته ، بدی های انسان محو می شود . ( وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ تغابن ، آیه 9 ) 
قرآن می گوید : نماز به پا دارید كه آن حسنه ای است كه بدی ها و زشتی ها را از بین می برد . ( وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئات‏ هود ، آیه 111 ) 
 
سؤال 21 : چرا در قرآن  ( وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ حُجرات ، آیه 12 )  غیبتِ دیگران به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه شده است ؟
 
1 . مٌرده ، روح ندارد تا از خود دفاع كند و شخصی هم كه مورد غیبت قرار می گیرد ، حضور ندارد تا از خود دفاع كند .
2 . گوشت مُرده اگر كنده شود ، قابل جبران نیست. غیبت ، ریختن آبرو است و آبرو كه رفت ، قابل جبران نیست .
 
سؤال 22 : چرا ارثِ زن ، نصف مرد است ؟
 
حقوق كارگرِ روز مزد بیشتر از كارمند رسمی است . این به خاطر آن نیست كه شخصیت كارگر از كارمند بیشتر است ، بلكه به خاطر آن است كه برای كارمند ، بیمه ، بازنشستگی ، مُرخّصی ، حق مأموریت ، حق مدیریت ، حق عائله ، سختی كار ، بدی آب و هوا و ... در نظر گرفته شده است كه اگر همه آنها محاسبه شود ، حقوق كارمند از كارگر بیشتر می شود .
اسلام ، ارث زن را نصف مرد قرار داده ولی در عوض هزینه زندگی را از دوش او برداشته و هزینه هایِ خوراك ، پوشاك ، مسكن و درمان او را توسط مرد تأمین كرده است . زن سَهم ارث خود را برای خود حفظ می كند و تمام مخارج زندگی خود را از شوهر می گیرد. به علاوه مهریه ای را هم از او دریافت می كند كه اگر مهریه و هزینه زندگی را در كنار سهم ارث بگذاریم ، سهم زن بیشتر می شود .
 
سؤال 23 : مرگ انسان به دست كیست ؟ خدا ، یا عزرائیل ؟
وقتی شما به یك ساختمان نگاه می كنید ، می توانید بگویید : این ساختمان را مهندس ساخت ، صاحبش ساخت ، بنّا و كارگران ساختند ، نسبت ساختن خانه به همه این ها درست است .
چنانكه می توان گفت : كلید در را باز كرد ، دستم در را باز كرد ، خودم در را باز كردم ، زیرا كلید در اختیار دست و دستم در اختیار من است .
 
قرآن گرفتنِ جان انسان را به سه گروه مُنتَسب می کند :
1 . ( اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها زُمَر ، آیه 42    ) خداوند جان مردم را می گیرد.
2 . ( قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُم‏ سجده ، آیه 11    ) مَلكُ المَوت « عِزرائیل » جان مردم را می گیرد.
3 . ( حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُون‏ انعام ، آیه 61   ) فرشتگان ، جان مردم را می گیرند.
در آیات فوق شاید این گونه باشد که فرشتگان جان ها را می گیرند و به عزرائیل تحویل می دهند و عزرائیل جان ها را به خدا تحویل می دهد و شاید هم این گونه باشد که جان افراد عادی را فرشتگان می گیرند، جان افراد برجسته را عزرائیل می گیرد و جان اولیای الهی را خداوند بدون واسطه می گیرد.
سؤال 24 : چگونه به خدای نادیده ایمان بیاوریم ؟
هرچه به زمین نگاه كنیم و خاك ها و سنگ های آن را به آزمایشگاه ببریم، چیزی به نام جاذبه نمی بینیم ولی از افتادن سیب از درختی پی می بریم كه جاذبه وجود دارد. پس لازم نیست هر چیزی را با چشم ببینیم تا به وجود آن ایمان بیاوریم. جاذبه را با حواس پنجگانه حس نمی كنیم ، اما از آثار آن پی به وجود آن می بریم.
سؤال 25 : چرا گنهكاران ، از قرآن بهره نمی گیرند ؟
اگر در استخر آبی، لاشه مُرداری بیفتد، هر چه در آن استخر آب وارد شود یا باران ببارد، بوی بد آن بیشتر می شود .
لجاجت در قلب انسان ، مثل مُردار در استخر است . هر آیه ای كه نازل می شود با اینکه مایه رحمت است  امّا در دلِ ناپاكِ كافران كه وارد شود ، مایه خسارت آنان می گردد. ( وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً اسراء ، آیه 82    )
{ باران که در لطافت طبعش خِلاف نیست                        در باغ لاله روید و در شوره زار خَس }
سؤال 26 : { تفاوت خواب و مرگ در چیست ؟ }
گاهی راننده اتومبیل خود را در پاركینگ خاموش می كند و به منزل می رود . اما گاهی در جاده ، ماشین را روشن می گذارد و به رستوران می رود.
در این دو صورت راننده در ماشین نیست ، ولی در صورت اوّل هم راننده نیست و هم ماشین خاموش است و در صورت دوم تنها راننده نیست ولی ماشین روشن است .
قرآن می فرماید : ( اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها زُمر ، آیه 42 )  خداوند هنگام مرگ ، جان های مردم را به طور كامل می گیرد و آن كه نَمرده است ، در خواب جانش را می گیرد .
 
انسان به هنگام خواب جسمش روشن است ، یعنی اعضا مشغول به كار خود می باشند ولی روح به اطراف می رود ، اما به هنگام مرگ جسم خاموش می شود و روح به طور كلی از جسم جدا می گردد .
سؤال 27 : مُراد از سُنّت های الهی چیست ؟
 
مجلس شورای اسلامی دو رقم قانون وضع می كند :
1 . قوانینی كه برای مردم و دولت وضع می كند.
 
2 . قانونی برای اداره خود وضع می كند مثل آن كه هیئت رئیسه و رئیس مجلس چگونه انتخاب شود، تعداد كمسیون ها و تعداد نفرات هر كمسیون، مقدار حقوق، شرایط مجلس علنی و غیرعلنی ، رأی مخفی و رأی غیر مخفی ، شرایط استیضاح وزیر و ... چگونه باشد.
 
خداوند نیز قوانینی را برای مردم تعیین کرده كه به آنها احکام و تکالیف می گویند و  قوانینی كه برای خودش تعیین كرده است که به آنها  سُنّت الهی  می گویند  ( سُنَّةَ اللَّه‏ احزاب ، آیه 38)  چند سنّت الهی را برای مثال بیان می کنیم :
سنّت هدایت : ( إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‏ لیل ، آیه 12 )                سنّت رزق رسانی : ( وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها هود ، آیه 6  ) 
سنّت حسابرسی : ( ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُم‏ غاشیه ، آیه 21 )   سنّت رحمت : ( كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ انعام ، آیه 54 ) 
سنّت حمایت : ( إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا غافر ، آیه 51 ) 
سؤال 28 : { مدتی بدون تقلید اعمالم را انجام داده ام تکلیف آن اعمال چه می شود ؟ }
 
ساختمانِ بدون پروانه و مجوّز قابل تخریب است مگر آنكه صاحب خانه آنگونه طرّاحی كرده باشد كه تصادفاً خانه او طبق مقررات مسئولین شهرسازی واقع شده باشد. عمل بدون تقلید نیز باطل است، مگر آنكه این عمل مطابق فتوای مرجع تقلیدش باشد. 
سؤال 29 : خدایی كه    ( عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ  مائده ، آیه 7 ) است، چرا ما را مورد آزمایش قرار می دهد ؟
1 . مُدّعیان راستین از مُدّعیان دروغین شناخته شوند. همه ادعا می كنند كه آدم خوبی هستند امّا به هنگام امتحان، افراد شناخته    می شوند و هركس می فهمد كه چه مقدار در ادّعایش راستگو بوده است.
 
2 . ما می دانیم كه این خیّاط یا بنّا یا نجّار چگونه می دوزد یا می سازد، ولی بر اساس این دانش به آنها مزد نمی دهیم، بلكه بر اساس مقدار عمل مزد می دهیم. پس كیفر و پاداش بر اساس  عمل است ، نه علم خداوند.
 
حضرت علی علیه السلام  می فرماید : آزمایشات الهی برای علم پیدا كردن خداوند نیست، بلكه برای آن است كه بستری ایجاد شود و از انسان عملی سرزند تا كیفر و پاداش بر مبنای عمل باشد.
سؤال 30 : چرا خداوند چیزهایی آفریده كه برای انسان خطرناك است ؟
هر چه را كه خدا آفریده ، نیكو آفریده است : ( الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ سجده ، آیه 7 ) حتی زهرِ مار در بدن مار نیكوست، ولی در بدن ما كُشنده است. چنانكه آب دهان در دهان ما نیكوست، ولی اگر به سوی كسی پرتاب شود، جسارت بزرگی محسوب می شود.