خاطره ای برای آنانکه خود را میراث خوار انقلاب می دانند

عکس اول را در آورد: این عکس پسرم محسن است.
عکس دوم را گذاشت روی عکس محسن : این پسر دومم محمد است ، دو سال با محسن تفاوت سنی داشت.
عکس سوم را آورد و گذاشت روی عکس محمد ، رفت بگوید این عکس پسر سومم...
سرش را بالا آورد دید شانه های امام خمینی (ره) دارد میلرزد...
مردی که پشت دو ابر قدرت شرق و غرب را به خاک ذلت مالیده بود،در برابر عظمت روحی یک مادر گریان شده بود...

آری امام خمینی گریه اش گرفته بود...

مادر شهید فوری عکس ها را جمع کرد زیر چادرش و خیلی جدی گفت: چهارتا پسرم رو دادم که اشکتو نبینم.


عکس رو می تونید در آدرس زیر در سایت جام نویز ببینید :


http://www.jamnews.ir/detail/News/242255


كتاب‌هايي از دفاع مقدس كه دست‌خط امام خامنه ای را يادگار دارند

 كتاب‌هايي از دفاع مقدس كه دست‌خط امام خامنه ای را يادگار دارند

امروز تقريط رهبر انقلاب بر كتاب «لشكر خوبان» رونمايي مي‌شود. تقريظ‌هاي ايشان در طول دو دهه گذشته يكي از ستون‌هاي مستحكم براي سرپا نگهداشتن خيمه ادبيات متعهد، انقلاب و دفاع مقدس بوده است.

به گزارش رجانيوز، حتي اگر بخواهيم كلي‌تر بگوييم بايد اذعان كنيم كه بخشي از افزايش كتاب‌خواني در كشور خاصه بين قشر حزب اللهي- مديون اهتمامي است كه ايشان به ترويج كتاب‌خواني دارند و اين تقريظ‌ها يكي از نمودهاي اين اهتمام است.

به بهانه رونمايي از آخرين تقريظ ايشان، نگاهي داريم به همه كتاب‌هايي كه مورد توجه معظم له قرار گرفته و تقريظ ايشان را بر خود يادگار دارند. برخي از اين كتاب‌ها آنام آشنا هستند و اسم برخي ديگر شايد چندان به گوشمان نخورده باشد. آنچه ذيل نام هر كتاب آمده بخشي از تقريظ ايشان بر آن كتاب است.

هنگ سوم

برای ما که این سوی خطه نبرد را دیده ایم، قهراً جالب است... نویسنده، البته یک نویسنده حرفه ای نبوده است. اما همین که فرصت کرده در گرفتاری جنگ، یادداشت هایی بردارد، سپس از حافظه خود کمک بگیرد و دیده ها را در دوران اسارت بر کاغذ بیاورد، بس موجب تقدیر است.

جشن حنابندان


روز و شبی چند در لحظه های پیش از خواب، در فضائی عطرآگین و مصف‍ّا و در معراج شور و حالی که سطور و کلمات نورانی این کتاب به خواننده خود عطا می کند و...

سفر به قله‌ها

گزارش اول،‌ حرفه‌ اي و هنرمندانه، شرح کوتاهي از اولين ساعت بمباران سيانوري حلبچه، ارايه کرده است که بسيار مغتنم است، و نيز اشاره‌ اي به وضع اسراي عراقي در پشت خط اول دارد که آنهم جالب و مهم است. گزارش کوتاه دوم از همان نويسنده است. گزارش بعدي که به زبان روزنامه‌ اي و در سبک گزارشهاي مطبوعات غربي و بتقليد از آنها نوشته شده حاوي مطلبي چندان مهم نيست، بعلاوه که گسيختگي در ذهن و نارسائي در زبان هم گاه در آن هست، ولي از اين جهت که تصويري ـ گرچه مبهم ـ از کردهاي اتحاديه‌ ميهني ارائه کرده، مغتنم است. گزارش چهارم درباره‌ حمله‌ عراق به جنوب پس از قبول قطعنامه (تيرماه 67) و از آن جالبتر، شرح انهدام منافقين در غرب کشور و تپه‌ حسن‌آباد است. گزارش خوبي است. تکيه بر بچه‌‌هاي جنوب (فقط) برايم مفهوم نشد هرچند ناگفته ماندن چيز مهمي در آن واقعه، برايم کاملاً مفهوم بوده و هست! گزارش آخر ـ از همان نويسنده‌ ـ (نويسنده‌ گزارش چهارم!) چيزي نيست جز قلم‌انداز يک نويسنده‌ خوش‌ ذوق که جز پاسخ به احساسات،‌ هدفي از نوشتن ندارد....اين گزارش‌ها را در 18 اسفند 70 تمام کردم و نه چندان خوشحال!

خط فکه

این سندی ارزشمند از اوضاع جبهه و خوی و خصلت بسیج است،این حرف ها برای مردم دنیای مادی و ظلمانی قابل فهم و درک نیست،اگرچه سراسر هشت سال دفاع مقدس از آن پراست.نگارش روان و روشن و موشکاف این نوشته بر ارزش سندی آن می افزاید و...

 

پرواز شماره 22

این کتاب از جهت ارائه اطلاعاتی درباره نیوری هوایی عراق و برخی مسائل جنبی خالی از فایده نیست....اشتباه گرفتن دزفول به جای العماره نقطه شیرین و جالب داستان است.

خداحافظ کرخه

این کتاب شیرین و ساده، زندگی و احساس و جهت گیری های بسیجی را به خوبی تشریح می کند. نویسنده، که خود یک بسیجی با همه بار فرهنگی این کلمه است و... .

تيپ 83

خيلي از خواندن اين کتاب محظوظ شدم، چون روحاني در اين کتاب درس دين و معرفت را در خطرناکترين جاها مي‌دهد و در آزمايش‌هاي دشوار زندگي با مردم شريک مي گردد. اين طلبه‌هاي جوان و خوش‌روحيه‌اند که اگر مدارج تحصيلي را طي کنند رهبران برجسته‌باب انقلاب و جمهوري اسلامي خواهند شد و روحانيون پرچمدار دين زندگي‌ساز ...

 

شانه‌های زخمی خاکریز

در این نوشته هرچه به آخر نزدیکتر می شویم، روح اخلاص و صفایی را که در آن موج می زند بیشتر حس می کنیم. من به حال خود حسرت می خورم و به این جوانان شجاع و با ایمان و فداکار غبطه می برم که...

پا به پاي باران

اين هر دو نوشته، گويا، پرسوز، دردمندانه و هنرمندانه است. دست اين عزيزان درد نكند كه درد دل غريبانه يك شهر، بلكه يك ملت را چنين پرمهر و دلسوز، روايت مي‌كنند. تاريخ ما بعدها نه‌فقط خرمشهر و جوان‌ها و پدر و مادرهاي مقاوم آن را، كه اين دل‌ها وجدان‌هاي بيدار و حق‌جو و حق‌گو را نيز ستايش خواهد كرد كه نگذاشتند قصة جهادي به آن عظمت در لابه‌لاي ياوه‌گويي‌ها و هرزدرايي‌هاي زمانه گم شود. درود بر بهبودي‌ها و سرهنگي‌ها

مدال مرخصي

این یکی از زیباترین و قوی‌ترین یادداشت‌های جنگ است. متن و ترجمه هر دو قوی است. این سند، مکمل سندهایی است که از نوک قلم بسیجیان روشندل و باصفا و مظلوم و شجاع به یادگار مانده است.

زنده باد كميل

نويسنده، فروتنانه خود را غالباً در پشت ياران شهيدش پنهان کرده است. خوشا به حال اين جوانان نوراني که در يکي از استثنايي‌ترين فرصت‌هاي الهي در تاريخ، بيشترين بهره را بردند و به مدد اراده و ايمان و فداکاري، به مدارج عالي انساني، رسيدند. اين کتاب همچنين به خاطر شيريني زبان روايتش و طنزي که در خيلي جاها نمک نوشته کرده است.

 

جدال در زیویه

چندساعتي از شب و روزهاي ايام مبارك شهرالله به خواندن اين خاطرات گذشت.از جاها و قضاياي متفاوت و در زمان هاي متفاوت ،و همه بي خبر از يكديگر گفته و نوشته اند،محصول همه اين خاطرات يك چيز است همه از عظمت حادثه هشت ساله دفاع مقدس و تحول شگرفي كه در دل و جان و فكر و عمل جوانان اين كشور پديد آورده بود،خبر مي دهند و ابعاد بي نهايت اين معجزه الهي تاريخ را به تقريب نشان مي دهند

جنگ پابرهنه‌ها

این انعکاس از رنجهای مردم پابرهنه است که بخصوص در مقایسه با فداکاری همین مردم، بسی جانکاه و تلخ و ناپذیرفتنی می‌نماید... و وقتی روح لطیف و حساس منظره‌این هر دو را به چشم دیده بلکه با آن زیسته باشد...

تپه‌هاي لاله سرخ


از اين کتاب، آخرين نوشته، يعني تپه‌هاي لاله سرخ از همه شيرين‌تر و دقيق‌تر است. نوشته شهيد هم که طلوع دوباره نام گرفته، عطر شهادت و اخلاصش محسوس است... و هر سه نوشته يادبودهاي با ارزش از جنگ و ايثار هشت ‌ساله است.

جنگ خياباني

تلخ است خواندن و شنيدن وحس كردن نوميدي ملتي پس از اميدي نزديك ... وآنگاه مصيبتي كه در مظلوميت و مغلوبيت مي كشند.

 

ياد ياران

"در اين نوشته، صفا و صداقت زيادي موج مي‌زند. نويسنده غالبا" نقش خود را كمرنگ كرده و ياد ياران شهيدش را برجسته ساخته است. روحيه بسيجي تقريبا" با همه جوانبش در اين‌‌جا منعكس است و مي‌شود فهميد كه چگونه جوان‌هايي در كوره گداخته جبهه به چه گوهرهاي درخشنده‌اي تبديل مي‌شده‌اند. ذكر خصوصيات موقع‌ها و حادثه‌ها و آدم‌ها، تصوير باورنكردني جنگ هشت ساله را تا حدود زيادي در برابر چشم آيندگان مي‌گذارند.

يادداشت‌هاي خرمشهر

خدا غريق رحمت كند اين شهيد عزيز را كه در سال هاي منتهي به 64 يعني در بهبوحه شور و هيجان دفاع مقدس و بسيج سراسري ملت در اين راه دردمندانه،نقاط منفي را به نظر آورده و از آن ناليده و دم از غربت رهروان راه جهاد زده است.بعضي امروز گمان مي كنند راه خدا غريب است يعني حقيقت روشن اصلي را كه همان حركت عمومي در راه خير و صلاح است در برابر واقعيت زشت كجروي هاي گاهگاهي و جا بجايي كمرنگ مي بينند.اما اين گمان هميشه بوده حتي در سال 64 و پيش از آن .... و البته چنين نگرشي در جمهوري اسلامي هميشه نادرست بوده و إن شاءالله هميشه نادرست خواهد بود

فرمانده من

من کتاب هایی را که می خوانم معمولا پشتش یادداشت یا تقریظی می نویسم؛ این کتاب را که خواندم بی اختیار پشتش بخشی از زیارت نامه را نوشتم: السلام علیکم یا اولیاء الله و احبائه! و....

گزارش يک بازجويي


اثر جالبي است. ابتکاري و نمونه نيز هست. توصيف هاي آن از طبيعت، حوادث جنگي، وضعيت هاي طبيعي بس زيبا است.

 

همپای صاعقه

این یک کتاب منبع بسیار غنی و ارزشمند است که از آن می‌توان ده‌ها کتاب و فیلمنامه و زندگینامه استخراج کرد. لحظات و حالات ثبت‌شده در سراسر این کتاب، همان ظرافت‌های حیرت‌انگیزی است و ...

یادداشت های ناتمام

از این چهارنوشته، سومی را که به قلم شهید سید محمد شکری است قبلاً در جزوه‌ی مستقل خوانده بودم. از اولی هم که به قلم شیوا و سرشار از صفای شهید سمندری است،‌ ذکر در "حنابندان" قدمی ـ که یکی از شیواترین نوشته‌های مربوط به جبهه است
رفته بود و با آن آشنائی دورادوری داشتم. آن را خواندم و حقیقتاً محظوظ شدم. خدا این هر دو شهید را در سرادق ملکوت،‌ همنشین اولیاء‌ فرماید. نوشته‌ی کمال سپاهی هم شیرین و خواندنی است هرچند آن جاذبه‌ی دو نوشته‌ی دیگر را ندارد. درباره‌ی نوشته‌ی آخر هم، دو سه جمله در ابتدای آن نوشته‌ام. خداوند به همه‌شان جزای خیر بدهد.

ضربت متقابل

کتاب‌هایی مانند «ضربت متقابل» و «همپای صاعقه» باید کتاب‌های رایج دست کارکنان در سطح سپاه و خانواده‌هایشان باشد. این کتاب نقش فرماندهان را در جنگ برجسته می‌کند که چگونه فرماندهان سپاه و ارتش وارد صحنه دفاع مقدس شدند و عملیات‌های موفقی را انجام دادند...وظیفه فرماندهان ترویج، نشر و عرضه این کتاب‌ها به حد کافی در جامعه است.

نوني صفر

اين از جمله سندهاي دقيق دوران دفاع مقدس است كه بايد از نويسنده آن بسيار متشكر بود.صفا و معنويت در اين كتاب موج مي زند.


خاك‌هاي نرم كوشك

الان چند سالى است که کتاب‌هایى درباره سرداران و فرماندهان جنگ باب شده و مى‌نویسند و بنده هم مشترى این کتاب‌هایم و مى‌خوانم. با اینکه بعضى از اینها را من خودم از نزدیک مى‌شناختم و آنچه را هم که نوشته، روایت‌هاى صادقانه است - این هم حالا آدم مى‌تواند کم و بیش تشخیص دهد که کدام مبالغه‌آمیز و کدام صادقانه است - بسیار تکان دهنده است؛ آدم مى‌بیند این شخصیت‌هاى برجسته، حتّى در لباس یک کارگر به میدان جنگ آمده‌اند؛ این اوستا عبدالحسین برونسى، یک جوان مشهدى بنّا، که قبل از انقلاب یک بنّا بود و با بنده هم مرتبط بود، شرح حالش را نوشته‌اند و من توصیه مى‌کنم و واقعاً دوست مى‌دارم شماها بخوانید. من مى‌ترسم این کتاب‌ها اصلاً دست شماها نرسد. اسم این کتاب «خاک‌هاى نرم کوشک» است؛ قشنگ هم نوشته شده.

دسته يك

 از جنگ یک تصویر باشکوه ولیکن دوری در جلو چشم همه بود، باشکوه و با عظمت. اما مثل تابلویی که در بالا گذاشته باشند و آدم از دور بخواهد به آن نگاه کند. این کتاب‌ها آمدند این ریزه‌کاری‌ تابلو را کشانده‌اند جلو و حالا انسان می‌تواند آن‌ ها را از نزدیک ببیند. این «دسته یک» را ببینید! به هیچ وسیله‌ای نمی‌شد آن ریزه کاری‌های زیبای آن تابلوی با عظمت را به کسی نشان داد جز در چنین کتابی و با چنین مصاحبه‌هایی؛ با همین خصوصیاتی که انجام گرفته. انصافا خیلی خوب سلیقه به خرج داده و خیلی خوب کار کرده‌اند.

پایی که جا ماند

 تاکنون هیچ کتابی نخوانده و هیچ سخنی نشنیده‌ام که صحنه‌های اسارت مردان ما را در چنگال نامردمان بعثی عراق را، آنچنان که در این کتاب است به تصویر کشیده باشد و...

فرهنگ جبهه

 وقتي كه جلد اول فرهنگ جبهه درآمد طبعا بطور عادي مثل بقيه منشوراتي كه پيش من مي آوردند نشستم آن را خواندم.اين كتاب از بس مرا جذب كرد تا آخرش خواندم؛بعد ديدم اين كافي نيست به خانه بردم و گفتم همه بنشينيد اين كتاب را بخوانيد گفتم اين كتاب اصلا بايد در فضاي خانه ها باشد و همه بايد آن را هميشه داشته باشند.

دا

کتاب" دا" که حقا و انصافا کتاب بسیار خوب و قابل طرح در سطح جهانی است، مربوط به بخش کوچکی از وقایع جنگ تحمیلی است و این نشان می دهد که هشت سال دفاع مقدس دارای ظرفیت تولید هزاران کتاب بمنظور انتقال فرهنگ و ارزشهای اسلامی و انقلابی به جامعه و جهان است.

نورالدین پسر ایران

این نیز یکی از زیباترین نقاشی‌های صفحه پُرکار و اعجاز گونه هشت سال دفاع مقدس است. هم راوی و هم نویسنده حقاً در هنرمندی، سنگ تمام گذاشته‌اند. و...

 

خطبه بدون نقطه امیرالمومنین علیه السلام

خطبة بليغة عن مولانا أمير المؤمنين ع ليس فيها ألف‏[1]  ( الْخُطْبَةُ الْمُونِقَةُ لِعَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ )

حَمِدْتُ‏ مَنْ‏ عَظُمَتْ‏ مِنَّتُهُ‏ وَ سَبَغَتْ نِعْمَتُهُ وَ تَمَّتْ كَلِمَتُهُ وَ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ وَ نَفَذَتْ مَشِيئَتُهُ وَ فَلَحَتْ حُجَّتُهُ حَمْدَ مُقِرٍّ بربوبية [بِرُبُوبِيَّتِهِ‏] مُتَخَضِّعٍ لِعُبُودِيَّتِهِ مُؤْمِنٍ بِتَوْحِيدِهِ وَ وَحَّدْتُهُ تَوْحِيدَ عَبْدٍ مُذْعِنٍ بِطَاعَتِهِ‏[2] مُتَيَقِّنٍ يَقِينَ عَبْدٍ لِمَلِيكٍ لَيْسَ لَهُ شَرِيكٌ فِي مُلْكِهِ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيُّ فِي صُنْعِهِ عَجَزَ عَنْ وَصْفِهِ مَنْ يَصِفُهُ وَ ضَلَّ عَنْ نَعْتِهِ مَنْ يَعْرِفُهُ قَرُبَ فَبَعُدَ وَ بَعُدَ فَقَرُبَ مُجِيبٌ دَعْوَةَ مَنْ يَدْعُوهُ وَ يَرْزُقُهُ وَ يَحْبُوهُ ذُو لُطْفٍ خَفِيٍّ وَ بَطْشٍ قَوِيٍّ وَ رَحْمَةٍ مُوَسَّعَةٍ وَ عُقُوبَةٍ مُوجِعَةٍ رَحْمَتُهُ جُنَّةٌ عَرِيضَةٌ مُونِقَةٌ وَ غَضَبُهُ نَقِمَةٌ مَمْدُودَةٌ مُوبِقَةٌ وَ شَهِدْتُ بِبَعْثِ مُحَمَّدٍ عَبْدِهِ وَ رَسُولِهِ وَ نَبِيِّهِ وَ حَبِيبِهِ وَ خَلِيلِهِ بَعَثَهُ مِنْ خَيْرِ عُنْصُرٍ وَ حِينَ فَتْرَةٍ رَحْمَةً لِعَبِيدِهِ وَ مِنَّةً لِمَزِيدِهِ وَ خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ وَ وَضَحَ بِهِ حُجَّتَهُ فَوَعَظَ وَ نَصَحَ وَ بَلَغَ وَ كَدَحَ رَءُوفٌ بِكُلِّ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ سَخِيٍّ رَضِيٍّ زَكِيٍّ عَلَيْهِ رَحْمَةٌ وَ تَسْلِيمٌ وَ تَكْرِيمٌ مِنْ رَبٍّ غَفُورٍ رَحِيمٍ قَرِيبٍ مُجِيبٍ وَصَّيْتُكُمْ مَعْشَرَ مَنْ حَضَرَنِي بِوَصِيَّةِ رَبِّكُمْ وَ ذَكَّرْتُكُمْ سُنَّةَ نَبِيِّكُمْ فَعَلَيْكُمْ بِرَهْبَةٍ وَ رَغْبَةٍ تُسْكِنُ قُلُوبَكُمْ وَ خَشْيَةٍ تُجْرِي دُمُوعَكُمْ قَبْلَ يَوْمٍ عَظِيمٍ مَهُولٍ يُلْهِيكُمْ وَ يُبْكِيكُمْ يَوْمَ يَفُوزُ فِيهِ مَنْ ثَقُلَ وَزْنُ حَسَنَتِهِ وَ خَفَّ وَزْنُ سَيِّئَتِهِ وَ لْيَكُنْ مَسْأَلَتُكُمْ مَسْأَلَةَ ذُلٍّ وَ خُضُوعٍ وَ خُشُوعٍ وَ مَسْكَنَةٍ وَ نَدَمٍ وَ رُجُوعٍ فَلْيَغْتَنِمْ كُلٌّ مِنْكُمْ صِحَّتَهُ قَبْلَ سُقْمِهِ وَ شَبِيبَتَهُ قَبْلَ هَرَمِهِ وَ سَعَتَهُ قَبْلَ فَقْرِهِ وَ فَرْغَتَهُ قَبْلَ شُغُلِهِ وَ حَضَرَهُ قَبْلَ سَفَرِهِ قَبْلُ يَهْرَمُ وَ يَمْرَضُ وَ يَمَلُّ وَ يَسْقُمُ وَ يُمِلُّهُ طَبِيبُهُ وَ يُعْرِضُ عَنْهُ حَبِيبُهُ وَ يَنْقَطِعُ مِنْهُ عُمُرُهُ وَ يَتَغَيَّرُ عَقْلُهُ وَ سَمْعُهُ وَ بَصَرُهُ ثُمَّ يُصْبِحُ وَ يُمْسِي وَ هُوَ مَوْعُوكٌ وَ جِسْمُهُ مَنْهُوكٌ وَ حُدِيَتْ نَفْسُهُ وَ بَكَتْ عَلَيْهِ عِرْسُهُ وَ يَتَمَ مِنْهُ وُلْدُهُ وَ تَفَرَّقَ عَنْهُ جَمْعُهُ وَ عَدَدُهُ وَ قُسِمَ جَمْعُهُ وَ بُسِطَ عَلَيْهِ حَنُوطُهُ وَ شُدَّ مِنْهُ ذَقَنُهُ وَ غُسِّلَ وَ قُمِّصَ وَ عُمِّمَ وَ وُدِّعَ وَ سُلِّمَ‏ وَ حُمِلَ فِي سَرِيرٍ وَ صُلِّيَ عَلَيْهِ بِتَكْبِيرٍ وَ نُقِلَ مِنْ دُورٍ مُزَخْرَفَةٍ وَ قُصُورٍ مُشَيَّدَةٍ وَ حُجَرٍ مُنَضَّدَةٍ وَ فُرُشٍ مُمَهَّدَةٍ فَجُعِلَ فِي ضَرِيحٍ مَلْحُودٍ وَ ضِيقٍ مَسْدُودٍ بِلَبَنٍ جُلْمُودٍ وَ هِيلَ عَلَيْهِ عَفْرُهُ وَ حُثِيَ عَلَيْهِ مَدَرُهُ وَ مُحِيَ مِنْهُ أَثَرُهُ وَ نُسِيَ خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنْهُ وَلِيدُهُ وَ صَفِيُّهُ وَ حَبِيبُهُ وَ قَرِيبُهُ وَ نَسِيبُهُ فَهُوَ حَشْوُ قَبْرِهِ وَ رَهِينُ سَعْيِهِ يَسْعَى فِي جِسْمِهِ دُودُ قَبْرِهِ وَ يَسِيلُ صَدِيدُهُ مِنْ مَنْخِرِهِ وَ جِسْمِهِ وَ يُسْحَنُ‏[3] تُرْبَةُ لَحْمِهِ وَ يُنْشَفُ دَمُهُ وَ يُرَمُّ عَظْمُهُ فَيَرْتَهِنُ بِيَوْمِ حَشْرِهِ حَتَّى يُنْفَخَ فِي صُورِهِ وَ يُنْشَرَ مِنْ قَبْرِهِ فَلَا يَنْتَصِرُ بِقَبِيلَةٍ وَ عَشِيرَةٍ وَ حَصَلَتْ سَرِيرَةُ صَدْرِهِ وَ جِي‏ءَ بِكُلِّ نَبِيٍّ وَ شَهِيدٍ وَ صِدِّيقٍ وَ نَطِيقٍ وَ قَعَدَ لِلْفَصْلِ عَلِيمٌ بِعَبِيدِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ فَحِينَئِذٍ يُلْجِمُهُ عَرَقُهُ وَ يُحْرِقُهُ قَلَقُهُ وَ تُعَزَّرُ عَبْرَتُهُ وَ تَكْثُرُ حَسْرَتُهُ وَ تَكْبُرُ صَرْعَتُهُ حُجَّتُهُ غَيْرُ مَقْبُولَةٍ نُشِرَتْ صَحِيفَتُهُ وَ تَبَيَّنَتْ جَرِيمَتُهُ وَ نَظَرَ فِي سُوءِ عَمَلِهِ فَشَهِدَتْ عَيْنُهُ بِنَظَرِهِ وَ يَدُهُ بِلَمْسِهِ وَ فَرْجُهُ بِمَسِّهِ وَ رِجْلُهُ بِخَطْوِهِ وَ يُهْلِكُهُ مُنْكِرٌ وَ نَكِيرٌ وَ كُشِفَ لَهُ حَيْثُ يَصِيرُ فَسَلْسَلَهُ وَ غَلْغَلَهُ مَلِكُهُ بِصَفْدٍ مِنْ حَدِيدٍ وَ سِيقَ يُسْحَبُ وَحْدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِكَرْبٍ شَدِيدٍ وَ غَمٍّ جَدِيدٍ فِي يَدِ مَلِكٍ عَتِيدٍ فَظَلَّ يُعَذَّبُ فِي جَحِيمٍ وَ يُسْقَى مِنْ حَمِيمٍ يُشْوَى بِهِ وَجْهُهُ وَ يَنْسَلِخُ مِنْهُ جِلْدُهُ بَعْدَ نَضْجِهِ [كَجِلْدٍ][4] جَدِيدٍ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنْ عُقُوبَةِ رَبِّهِ وَ سَكَنَ حَضْرَةَ فِرْدَوْسٍ وَ تَقَلَّبَ فِي نَعِيمٍ وَ سُقِيَ مِنْ تَسْنِيمٍ وَ مُزِجَ لَهُ بِزَنْجَبِيلٍ وَ ضُمِخَ بِمِسْكٍ وَ عَنْبَرٍ مُسْتَدِيمٍ لِلْمُلْكِ مُقِيمٍ فِي سُرُورٍ مَحْبُورٍ وَ عَيْشٍ مَشْكُورٍ يَشْرَبُ مِنْ خُمُورٍ فِي رَوْضٍ مُغْدِقٍ لَيْسَ يُصَدَّعُ عَنْ شُرْبِهِ لَيْسَ تَكُونُ هَذِهِ إِلَّا مَنْزِلَةَ مَنْ خَشِيَ رَبَّهُ وَ حَزَنَ نَفْسَهُ وَ تِلْكَ عُقُوبَةُ مَنْ عَصَى مُنْشِئَهُ وَ رَبَّهُ وَ سَوَّلَتْ لَهُ نَفْسُهُ مَعْصِيَتَهُ وَ دِينَهُ‏[5] ذَلِكَ قَوْلٌ فَصْلٌ وَ حُكْمٌ عَدْلٌ خَيْرُ قِصَصٍ قُصَّ وَ وَعْظٍ نُصَ‏ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ نَزَلَ بِهِ رُوحُ قُدُسٍ مُبَيِّنٌ عَلَى قَلْبِ نَبِيٍّ مُهْتَدٍ رَشِيدٍ[6] صَلَّتْ عَلَيْهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُكْرَمُونَ بَرَرَةٌ وَ رَبُّ كُلِّ مَرْبُوبٍ وَ عَلَى دَرْسِهِ ذَوِي طُهْرٍ غَيْرِ مَسْلُوبٍ وَ عَلَى كُلِّ مُؤْمِنٍ وَ مُؤْمِنَةٍ وَ السَّلَامُ‏[7].[8]  

بقیه مصادر روایی خطبه بدون الف : [9]

روزى امیر المؤمنین على علیه السلام در کنار اصحابش نشسته بود،و یاران آن حضرت در مورد«خط‏»و«حروف‏»بحث مى‏کردند،و به این نتیجه رسیدند که در میان حروف‏«الف‏»از همه بیشتر مورد استعمال قرار گرفته است،و صحبت کردن بدون بکارگیرى آن بسیار مشکل و دشوار است، حضرت با شنیدن این صحبت‏ها بدون درنگ شروع به خطبه طولانى کرد که از نظرتان مى‏گذرد:

ترجمه خطبه بدون الف مولای متقیان

 

ستایش می کنم کسی را که منّتش عظیم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش بر غضبش پیشی گرفته است. سخن و حکم اوتمامیّت یافته و قطعی است؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است.

ستایش می کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبیّتش و پر خضوع دربندگی اوست. و از گناه خویش بریده و کنده شده و به توحید او اقرار می نماید. و از وعید و بیم عذابش به خود او پناه می برد. و از درگاه پروردگارش امیدوار آمرزشی است که او را نجات بخشد، در روزی که انسان را به گرفتاری خویش مشغول و از بستگان و فرزندانش غافل می سازد.

 

از او یاری و هدایت می جوییم و به او ایمان داریم و بر او توکّل می کنیم. از ضمیری با اخلاص و یقین، برای او به توحید گواهی می دهم و او را به یکتایی می شناسم. یکتا شناسی فردی مؤمن و استوار در یقین. و او را یگانه می شمارم، یگانه دانستن بنده ای خاضع. نه در پادشاهی خود شریکی دارد و نه درآفرینشش یاوری. برتر از آن است که مشاور و وزیری داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظیری. بر کردارها آگاهی یافت و پوشیده داشت. و از نهان امور مطّلع گردید و بدان آگاه است و اقتدار و چیرگی دارد. نافرمانی گشت و آمرزید، طاعت و بندگی اش نمودند و او شکرگزاری نمود. فرمان روایی کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ی هر نقص و عیبی است و آنچه شایسته ی هر چیزی بود، به او عطا فرمود.

 

همیشه بوده و هست و هیچ گاه زوال نمی یابد. و چیزی همانندش نیست. و او پیش از هر چیزی است و پس از هر چیزی. پروردگاری است که به عزّتش یگانه و به قدرت خویش پادشاه و مقتدر. و به برتری شأنش پاک و منزّه است. و به علوّ مقامش ه حق خود را بزرگ می شمارد. دیده ای او را نمی بیند و نگرشی در معرفت بر او احاطه پیدا نمی کند. قوی و مقتدر و بینا و شنوا و برتر و حکیم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصیف او برآید، در وصفش حیران ماند. به آفریدگان نزدیک است و در رفعت مقام، از آناندور است. به علوّ شأنش از آنان دور است و به آنان نزدیک است، و دعای کسی را که او را بخواند، اجابت می کند. و به بنده اش روزی می دهد و بدو عطا می فرماید. دارای لطفی است پنهان و قهری قوی و رحمتی گسترده و کیفری دردناک. رحمتش بهشتی پهناور و زیبباست و کیفرش جهنمی در بسته و هلاکت بار.

 

و گواهی می دهم به بعثت محمّد صلّی الله علیه و آله، بنده و فرستاده و برگزیده و حبیب و خلیلش که او را در بهترین و ضروری ترین برهه و در دوران گسیختگی وحی و کفر به عنوان رحمتی برای بندگان خود و نعمتی برجسته از نعمتهای فراوان خویش مبعوث فرمود. خداوند کار برانگیختن پیامبران به پیامبری از جانب خود را به وسیله او به پایان رسانید و برهان خویش را با وی قوّت بخشید و آن بزرگوار نیز موعظه فرمود و خیرخواهی نمود و به سختی کوشید، نسبت به هر مؤمنی رؤوف و مهربان بود. سروری بخشنده و پاک گهر و راضی به قضا و حکم حق بود. رحمت و سلام و برکت و تعظیم و تکریمی ویژه و فراوان از سوی پروردگاری آمرزنده و مهربان و نزدیک و اجابت کننده، بر او باد.

 

ای گروهی که نزدم حاضرید؛ شما را به تقوای پروردگارتان سفارش می کنم و به شیوه پیامبرتان یادآوری می نمایم. پس بر شما باد به ترسی که در دلهایتان جای گیرد و هراسی که اشکتان را جاری کند و تقوایی که نجاتتان بخشد، در روزی که هر که وزن نیکی اش سنگین و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما از پروردگارتان درخواستی توأم با ذلّت و افتادگی و شکرگزاری و فروتنی و توبه و کنده شدن از گناه و پشیمانی و بازگشت به طاعت باشد.

 

هر کدامتان که غنیمت شمار فرصت است، عافیتش را پیش از بیماری و پیری اش را پیش از تهی دستی و فراغتش را پیش از گرفتاری و مشغولیت و زمان حضورش را پیش از کوچ، غنیمت بشمارد. پیش از آن که پیر شود و گرفتار بیماری و ناخوشی گردد و به حالی افتد که) طبیبش از او ملول شود و نزدیکترین دوستش نیز از او روی گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلانی به سختی بیمار است و تنش به شدّت نحیف شده و در بستر احتضاری سخت افتاده است. و هر خویش و بیگانه ای به عیادت و وداع به بالینش آمده است. پس دیده اش را با خیرگی به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پیشانی اش عرق کرده، ناله های دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد.

 

در چنین حالی می بینی که تیره بختی به همسرش روی آورده، گورش را کندند و فرزندانش بی سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوری کرده بود، تقسیم شده و بینایی و شنوایی اش از بین رفته است. هم اکنون می بینی رویش پوشانده، دست و پایش کشیده، رو به قبله اش کشیده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ از هر جامه و پیرایه ای عاری اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه ای بر او افکنده و بر او کشیده اند و آماده اش نموده، قطعه دیگرکفنش را نیز بر او افکنده اند، به گونه ای که از آن کفن چانه اش را بسته، پیراهن وعمامه هم برایش قرار داده، در لفافش پیچیده اند و نزدیکان با او وداع نموده، بدرودش گفتند.

 

اینک می نگری بر تابوتش حمل نمودند و با تکبیر بر او نماز گزارند و از خانه های پر زرق و برق و قصرهای مجلّل، با اتاقهای منظّم و پی در پی، منتقل شده است. در گوری که برایش کنده اند، گذاشته شد. گوری که تنگ است و با خشتهای محکم چیده شده و سقفش با تخته سنگهایی پوشیده شده است و خاک قبرش را بر او ریخته، کلوخ بر او پاشیدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشی سپرده شد و کسانی که یار و همنشین و خویشاوند و دوست او بودند، از وی برگشتند و تنهایش گذاشتند و همدم و رفیق و یار و ندیمش، کسانی دیگر به جای او برگزیدند.

 

اکنون درون قبری قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتی سپرده شده. کرمهای قبر در بدنش می دوند و خون و چرک از بینی اش روان است و جامه و بدنش فرسوده می شوند، خونش می خشکد و استخوانش فرسوده می شود. و بدین گونه است تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگیخته شود و در صور دمیده شود و برای حشر و نشر فرایش خوانند. پس آنجاست که قبور، زیر و رو می گردند و آنچه در سینه هاست، بیرون کشیده و هویدا می شوند و هر پیامبر و صدیق و شهید سخنوری که مجاز به تکلّم است، آورده می شوند.

 

داوری قاطع آن روز را پروردگاری به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بینا به حالشان است. پس بسا ناله هایی که او را رنجور و زمین گیر و حسرتی که فرسوده و نحیفش می گرداند. در جایگاهی هولناک و عظیم و مجتمعی بزرگ و وسیع، در مقابل پادشاهی بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگی داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان می رسد و اضطراب و ناراحتی اش، آرامش او را می رباید. اشکش مایه ترحّم بر وی نمی شود و ناله اش شنیده و بدان توجّه نمی گردد. و دلیل و عذر او پذیرفته نخواهد بود. نامه عملش به سویش باز می گردد و به وی سپرده می شود و بدی کردارش بر او و دیگران بیان می شود. هر عضوی از او به بدی کارش گواهی می دهد. چشمش به نگاه او به حرام و دستش به سخت گیری نامورد او و پایش به گام برداشتن به سوی حرام، پوستش به لمس نامشروع و شرمگاهش به تماس به حرام گواهی می دهند. فرشتگان نکیر و منکر او را به عذاب وحشتناک تهدید می کنند و خداوند بینا از کارش پرده بر می دارد.

 

پس زنجیر در گردنش افکنده، دستش با غل بسته می شود و کشان کشان و در تنهایی رانده می شود. و در آتش دوزخ عذاب می گردد. و شربتی از آب داغ به وی نوشانیده می شود که چهره اش پخته و پوستش را می کند. فرشته مأمور عذاب او به سوی آتش می راندش، او را با گرزی آهنین می زند، پیوسته پوستش پس از پخته شدن، به پوستی جدید بر می گردد و تبدیل می شود. و فریاد استمداد برمی آورد، ولی مأموران جهنم از او روی بر می گردانند. و فریاد سر می دهد و با ندامت دوران طولانی اش را در جهنم می ماند.

 

به پروردگار توانا پناه می بریم از شرّ هر سرانجام نا خجسته ای و از او عفو می طلبیم به سان عفو کسانی که از آنان راضی گردید و آمرزش می جوییم همانند کسانی که ایمان و طاعتشان را از آنان پذیرفت. زیرا تنها اوست که کفیل خواهش و تقاضای من است.

 

پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزیند و در قصرهایی مزیّن جاودانه ماند و از حوریان زیبا و سیه چشم و خادمان بهشتی بهره مند می گردد. و جامهایی مملو از خوراکی و نوشیدنی پیرامونش می گردانند و در جایگاه منیع و ممتاز بهشت مسکن یابد و در نعمتهای سرشار به سر برد و از تسنیم و از نوشیدنی های بهشت بدو نوشانیده می شود و از چشمه، سلسبیل آمیخته به زنجبیل، می نوشد که با مشک و عبیری سربسته شده که پیوسته نشاط آفرین و سرور انگیز است. از نوشیدنی هایی پاکیزه در باغی روشن، با درختانی پربار می نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد می شود و نه مست و مدهوش می گردد.

 

این جایگاه کسی است که از پروردگارش بترسد و از نفس خویش بر حذر باشد و آن نیز کیفر کسی است که معصیت پروردگارش نماید و نفس شیطانی او، نافرمانی آفریدگارش را برایش تزیین نماید.

 

 

 



[1]- ذكر الكنجي الشافعي في كفاية الطالب: 393، بسنده عن أبي صالح، قال: جلس جماعة من أصحاب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم يتذاكرون فتذاكروا الحروف و أجمعوا ان الألف أكثر دخولا في الكلام من سائر الحروف، فقام مولانا أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب عليه السلام، فخطب هذه الخطبة على البديهة فقال: ....

[2 ]- كذا في الأصل، و في مواضع أخر و هو مخالف لشرط الخطبة، و لم يرد المقطع الأخير في شرح النهج لابن أبي الحديد و كفاية الطالب و كنز العمّال و مصباح الكفعمي، فتأمل.

[3] - سحنت الحجر: كسرته( الصحاح 5: 2133).

[4] - كذا في الأصل: و لعلّ الصواب ما في الشرح الحديدى: و يعود جلده بعد نضجه كجلد جديد.

[5]- كذا، و لعلّ الصواب: و ذنبه.

[6]- أثبتناه من شرح نهج البلاغة.

[7]- وردت الخطبة في شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد 19: 140، و كفاية الطالب: 393، و مصباح الكفعمي: 741، و كنز العمّال 16: 208/ 44234.

[8] ديلمى، حسن بن محمد، أعلام الدين في صفات المؤمنين - قم، چاپ: اول، 1408ق.

[9] خطبه بدون الف در: شرح ابن ابى‏الحديد بر نهج‏البلاغه، ج 19، ص 140 و بحارالانوار، ج 41، ص 304 و سفينةالبحار، ج 1، ص 397 و نهج‏السعادة فى مستدرك نهج‏البلاغه، ج 1، ص 82. اما دو كتاب در دسترس براى رجوع و مطالعه: 1. زندگانى اميرالمؤمنين على(ع)، حسين عماد زاده، ج 2، ص 90 2. سيماى نهج‏البلاغه، محمد مهدى عليقلى، صص 266 257  ، أعلام الدين في صفات المؤمنين ؛ ص72

 

پرسمان نماز(7) مگر نماز تشکر از خدا نیست، پس چرا باید به دستوری خاص نماز گزارد

مگر نماز تشکر از خدا نیست، پس چرا باید به دستوری خاص نماز گزارد ( ما هر طور دلمان می خواست از خداوند تشکر می کردیم) ؟

1.   هر چند نماز برای تشکر از خداوند نیز می­باشد؛ ولی فقط برای تشکر واجب نگردیده است تا کسی بگوید به صورت­های دیگر نیز می­توان از خداوند تشکر نمود. علت اصلیِ اقامه نماز، اطاعتِ فرمان خداوند است.

2.   همه نعمت های ما از خداوند می باشد و عقل انسان می گوید: از کسی که به تو نعمت داده است تشکر کن و  تشکر بایستی به گونه­ای باشد که نعمت دهنده می­پسندد و نمازی که خداوند قرار داده است همان تشکری است که او می پسندد.

3.   اگر خدواند می­فرمود از من تشکّر کنید و نحوه انجام آن را بیان نمی­نمود، هر کس نماز و تشکر دیگری را مردود می­شمرد و این خلاف حکمت خداوند بود.

 

گـلـچین خصلت های سه گـانه کـتاب خصال شیخ صدوق (5)

41 . ينتفع زائر الرضا 7 في ثلاث مواطن‏ : زائر امام رضا (ع) در سه جا سود مى‏برد

عَنْ حَمْدَانَ الدِّيوَانِيِ‏ قَالَ‏ قَالَ الرِّضَا 7 مَنْ زَارَنِي عَلَى بُعْدِ دَارِي أَتَيْتُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِي ثَلَاثِ مَوَاطِنَ حَتَّى أُخَلِّصَهُ مِنْ أَهْوَالِهَا إِذَا تَطَايَرَتِ الْكُتُبُ يَمِيناً وَ شِمَالًا وَ عِنْدَ الصِّرَاطِ وَ عِنْدَ الْمِيزَانِ.

امام رضا 7 فرمودند: هر كس مرا با وجود دورى خانه‏ام زيارت كند، روز قيامت در سه جا نزد او مى‏آيم تا اينكه او را از وحشت نجات دهم: هنگامى كه نامه اعمال از راست و چپ پراكنده شود و نزد صراط و نزد ميزان ترازو براى سنجش اعمال.


42 . أمر الباقر 7 ابنه الصادق 7 بثلاث و نهاه عن ثلاث‏

: امام باقر (ع) فرزندش امام صادق (ع) را به سه چيز امر و از سه چيز نهى كرد

عَنْ سُفْيَانَ الثَّوْرِيِّ قَالَ: لَقِيتُ الصَّادِقَ بْنَ الصَّادِقِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ 7 فَقُلْتُ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَوْصِنِي فَقَالَ لِي يَا سُفْيَانُ ...فَقُلْتُ زِدْنِي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ لِي يَا سُفْيَانُ أَمَرَنِي وَالِدِي 7 بِثَلَاثٍ وَ نَهَانِي عَنْ ثَلَاثٍ فَكَانَ فِيمَا قَالَ لِي يَا بُنَيَّ مَنْ يَصْحَبْ صَاحِبَ السَّوْءِ لَا يَسْلَمْ وَ مَنْ يَدْخُلْ مَدَاخِلَ السَّوْءِ يُتَّهَمْ وَ مَنْ لَا يَمْلِكْ لِسَانَهُ يَنْدَمْ.

سفيان ثورى مى‏گويد: با جعفر بن محمد صادق 7 ملاقات كردم به او گفتم: اى فرزند پيامبر خدا! مرا وصيتى كن، او به من فرمودند: اى سفيان... گفتم: اى فرزند پيامبر خدا بر من بيفزاى، فرمودند: اى سفيان، پدرم سه چيز را به من امر كرد و مرا از سه چيز نهى كرد، از جمله سخنان او اين بود كه گفت: فرزندم! كسى كه با رفيق بد همنشين باشد سالم نمى‏ماند و هر كس به مكان‏هاى بد وارد شود، مورد تهمت قرار مى‏گيرد، و كسى كه مالك زبانش نباشد پشيمان مى‏شود.


 

43 . قول النبي 9 لسلمان الفارسي ره إن لك في علتك ثلاث خصال‏

: سخن پيامبر 9 به سلمان فارسى كه در بيمارى تو سه خصلت است‏

عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُمَرَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ‏ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9 لِسَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ‏ يَا سَلْمَانُ إِنَّ لَكَ فِي عِلَّتِكَ إِذَا اعْتَلَلْتَ ثَلَاثَ خِصَالٍ أَنْتَ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى بِذِكْرٍ وَ دُعَاؤُكَ فِيهَا مُسْتَجَابٌ وَ لَا تَدَعِ الْعِلَّةُ عَلَيْكَ ذَنْباً إِلَّا حَطَّتْهُ مَتَّعَكَ اللَّهُ بِالْعَافِيَةِ إِلَى انْقِضَاءِ أَجَلِكَ.

پيامبر خدا 9 به سلمان فارسى فرمودند: اى سلمان! براى تو در بيماريت سه خصلت است: تو در ياد خدا هستى و دعاى تو در آن حالت مستجاب است و بيمارى براى تو گناهى را باقى نمى‏گذارد مگر اينكه آن را از بين مى‏برد، خداوند تو را تا آخر عمرت از سلامتى برخوردار سازد.


44 . ثلاثة لم يكفروا بالوحي طرفة عين‏

: سه نفر حتى به اندازه يك چشم به هم زدن به وحى الهى كافر نشدند

عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9 ثَلَاثَةٌ لَمْ يَكْفُرُوا بِالْوَحْيِ طَرْفَةَ عَيْنٍ مُؤْمِنُ آلِ يس وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ 7 وَ آسِيَةُ امْرَأَةُ فِرْعَوْنَ.  

پيامبر خدا 9 فرمودند: سه نفرند كه حتى به اندازه يك چشم به هم زدن به وحى الهى كافر نشدند: مؤمن آل يس و على بن ابى طالب 7 و آسيه همسر فرعون


45 . ثلاثة يشكون إلى الله عز و جل يوم القيامة : سه چيز در روز قيامت به خدا شكايت مى‏كنند

عَنْ جَابِرٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ 9 يَقُولُ‏ يَجِي‏ءُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ثَلَاثَةٌ يَشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُصْحَفُ وَ الْمَسْجِدُ وَ الْعِتْرَةُ يَقُولُ الْمُصْحَفُ يَا رَبِّ حَرَّقُونِي وَ مَزَّقُونِي وَ يَقُولُ الْمَسْجِدُ يَا رَبِّ عَطَّلُونِي وَ ضَيَّعُونِي وَ تَقُولُ الْعِتْرَةُ يَا رَبِّ قَتَلُونَا وَ طَرَدُونَا وَ شَرَّدُونَا فَأُجْثُوا لِلرُّكْبَتَيْنِ لِلْخُصُومَةِ فَيَقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ لِي أَنَا أَوْلَى بِذَلِكَ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: در روز قيامت سه چيز مى‏آيند و به خدا شكايت مى‏كنند: قرآن و مسجد و عترتِ من. قرآن مى‏گويد: پروردگارا مرا سوزانيدند و در هم كوبيدند. و مسجد مى‏گويد: پروردگارا مرا تعطيل كردند و ضايع نمودند. و عترت مى‏گويد: پروردگارا ما را كشتند و طرد كردند و آواره ساختند. پس پيامبر مى‏فرمودند: پس من جهت دادرسى زانو به زمين مى‏زنم و خداوند مى‏فرمايد: من به اين كار شايسته‏ترم.


46 . ثلاثة لا يدخلون الجنة : سه كس وارد بهشت نمى‏شوند

عَنْ أَبِي مُوسَى الْأَشْعَرِيِّ قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9 ثَلَاثَةٌ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ مُدْمِنُ سِحْرٍ وَ قَاطِعُ رَحِمٍ وَ مَنْ مَاتَ مُدْمِنَ خَمْرٍ سَقَاهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ نَهَرِ الْغُوطَةِ قِيلَ وَ مَا نَهَرُ الْغُوطَةِ قَالَ نَهَرٌ يَجْرِي مِنْ فُرُوجِ الْمُومِسَاتِ‏ يُؤْذِي‏ أَهْلَ النَّارِ رِيحُهُنَّ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: سه كس وارد بهشت نمى‏شوند: كسى كه هميشه شراب بخورد و كسى كه هميشه جادو كند و كسى كه پيوند خويشاوندى را قطع كند. و هر كس در حالى كه دائم الخمر است بميرد، خداوند او را از نهر غوطه مى‏خوراند، گفته شد: نهر غوطه چيست؟ فرمودند: آن نهرى است كه از فروج زن‏هاى روسپى جارى مى‏شود و بوى آن اهل جهنم را رنج مى‏دهد.


47 . ثواب ثلاث خصال إسباغ الوضوء و إفشاء السلام و صدقة السر

: ثواب سه خصلت: گرفتن وضوى كامل و آشكار ساختن سلام و صدقه پنهانى‏

عَنْ أَنَسِ‏ بْنِ مَالِكٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9يَوْماً يَا أَنَسُ أَسْبِغِ الْوُضُوءَ تَمُرُّ عَلَى الصِّرَاطِ مَرَّ السَّحَابِ أَفْشِ السَّلَامَ يَكْثُرْ خَيْرُ بَيْتِكَ أَكْثِرْ مِنْ صَدَقَةِ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُطْفِئُ غَضَبَ الرَّبِّ عَزَّ وَ جَلَّ.

انس بن مالك از پيامبر خدا 9 نقل مى‏كند كه روزى فرمودند: اى انس! وضو را كامل بگير تا از پُل صراط مانند گذشتن ابرها عبور كنى و سلام را آشكار كن تا خير و بركت خانه‏ات افزون شود و صدقه پنهانى را بسيار بده تا خشم پروردگار را فرو نشيند.


48 . لا هجرة فوق ثلاث‏ : قهر كردن بيش از سه روز جايز نيست‏

عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9 لَا يَحِلُّ لِلْمُسْلِمِ أَنْ يَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلَاثٍ‏.

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حُمْرَانَ عَنْ أَبِيهِ‏ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ 7 أَنَّهُ قَالَ مَا مِنْ مُؤْمِنَيْنِ اهْتَجَرَا فَوْقَ ثَلَاثٍ إِلَّا وَ بَرِئْتُ مِنْهُمَا فِي الثَّالِثَةِ فَقِيلَ لَهُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَذَا حَالُ الظَّالِمِ فَمَا بَالُ الْمَظْلُومِ فَقَالَ 7 مَا بَالُ الْمَظْلُومِ لَا يَصِيرُ إِلَى الظَّالِمِ فَيَقُولُ أَنَا الظَّالِمُ حَتَّى يَصْطَلِحَا.

پيامبر خدا  9 فرمودند: بر مسلمان حلال نيست كه با برادر دينى خود بيش از سه روز قهر باشد.

امام باقر 7 فرمودند: نيست دو نفر مؤمن كه بيش از سه روز از هم قهر باشند مگر اينكه من در روز سوم، از هر دو نفر آنها بيزارم، گفته شد: يا بن رسول اللَّه اين حال ستمگر است، ستمديده چه گناهى دارد؟ فرمودند: چرا ستمديده به سوى ستمگر نمى‏رود كه بگويد من ستمگر بودم تا آشتى كنند.


49 . أصحاب الرقيم ثلاثة : اصحاب رقيم سه كس بودند.

عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9‏بَيْنَا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ فِيمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ يَمْشُونَ إِذْ أَصَابَهُمْ مَطَرٌ فَأَوَوْا إِلَى غَارٍ فَانْطَبَقَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ يَا هَؤُلَاءِ وَ اللَّهِ مَا يُنْجِيكُمْ إِلَّا الصِّدْقُ فَلْيَدْعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِمَا يَعْلَمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَدْ صَدَقَ فِيهِ فَقَالَ أَحَدُهُمْ اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ كَانَ لِي أَجِيرٌ عَمِلَ لِي عَمَلًا عَلَى فَرَقٍ‏ « مكيال معروف بالمدينة» مِنْ أَرُزٍّ فَذَهَبَ وَ تَرَكَهُ فَزَرَعْتُهُ فَصَارَ مِنْ أَمْرِهِ أَنِّي اشْتَرَيْتُ مِنْ ذَلِكَ الْفَرَقِ بَقَراً ثُمَّ أَتَانِي فَطَلَبَ أَجْرَهُ فَقُلْتُ اعْمِدْ إِلَى تِلْكَ الْبَقَرِ فَسُقْهَا

فَقَالَ إِنَّمَا لِي عِنْدَكَ فَرَقٌ مِنْ أَرُزٍّ فَقُلْتُ اعْمِدْ إِلَى تِلْكَ الْبَقَرِ فَسُقْهَا فَإِنَّهَا مِنْ ذَلِكَ فَسَاقَهَا فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي فَعَلْتُ ذَلِكَ مِنْ خَشْيَتِكَ فَفَرِّجْ عَنَّا فَانْسَاحَتِ الصَّخْرَةُ عَنْهُمْ‏

وَ قَالَ الْآخَرُ اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ كَانَ لِي أَبَوَانِ شَيْخَانِ كَبِيرَانِ فَكُنْتُ آتِيهِمَا كُلَّ لَيْلَةٍ بِلَبَنِ غَنَمٍ لِي فَأَبْطَأْتُ عَلَيْهِمَا ذَاتَ لَيْلَةٍ فَأَتَيْتُهُمَا وَ قَدْ رَقَدَا وَ أَهْلِي وَ عِيَالِي يَتَضَاغَوْنَ مِنَ الْجُوعِ‏ فَكُنْتُ لَا أَسْقِيهِمْ حَتَّى يَشْرَبَ أَبَوَايَ فَكَرِهْتُ أَنْ أُوقِظَهُمَا مِنْ رَقْدَتِهِمَا وَ كَرِهْتُ أَنْ أَرْجِعَ فَيَسْتَيْقِظَا لِشُرْبِهِمَا فَلَمْ أَزَلْ أَنْتَظِرُهُمَا حَتَّى طَلَعَ الْفَجْرُ فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي فَعَلْتُ ذَلِكَ مِنْ خَشْيَتِكَ فَفَرِّجْ عَنَّا فَانْسَاحَتْ عَنْهُمُ الصَّخْرَةُ حَتَّى نَظَرُوا إِلَى السَّمَاءِ

وَ قَالَ الْآخَرُ اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ كَانَتْ لِيَ ابْنَةُ عَمٍّ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيَّ وَ أَنِّي رَاوَدْتُهَا عَنْ نَفْسِهَا فَأَبَتْ عَلَيَّ إِلَّا أَنْ آتِيَهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ فَطَلَبْتُهَا حَتَّى قَدَرْتُ عَلَيْهَا فَجِئْتُ بِهَا فَدَفَعْتُهَا إِلَيْهَا فَأَمْكَنَتْنِي مِنْ نَفْسِهَا فَلَمَّا قَعَدْتُ بَيْنَ رِجْلَيْهَا قَالَتْ اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَفُضَّ الْخَاتَمَ إِلَّا بِحَقِّهِ فَقُمْتُ عَنْهَا وَ تَرَكْتُ لَهَا الْمِائَةَ فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي فَعَلْتُ ذَلِكَ مِنْ خَشْيَتِكَ فَفَرِّجْ عَنَّا فَفَرَّجَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُمْ فَخَرَجُوا.

پيامبر خدا 9 فرمودند: هنگامى كه سه نفر از كسانى كه پيش از شما بودند راه مى‏رفتند، باران آنها را گرفت و به غارى پناهنده شدند و غار بر آنها بسته شد، يكى از آنان به ديگران گفت: دوستان به خدا سوگند كه جز راستگويى چيزى شما را نجات نمى‏دهد، هر يك از شما خدا را به سبب عملى كه صادقانه براى خدا انجام داده، بخواند.

يكى از آنان گفت: خداوندا اگر مى‏دانى كه من كارگرى داشتم كه براى من در مقابل پيمانه‏اى از برنج كار مى‏كرد و او رفت و مزد خود را رها كرد و من آن را كاشتم و چنان شد كه از پول آن گاوى خريدم و چون آن كارگر نزد من آمد و مزد خود را خواست، من به او گفتم: اين گاو را ببر و سيرابش كن، او گفت: من نزد تو فقط پيمانه‏اى از برنج دارم و من گفتم: گاو را ببر و سيرابش كن كه آن از همان پيمانه برنج است و او آن را برد، خدايا اگر مى‏دانى كه اين كار را از جهت خوف تو انجام دادم گشايش در كار ما بده، در اين حال صخره‏اى كه در غار را گرفته بود شكاف برداشت.

ديگرى گفت: خداوندا اگر مى‏دانى كه من پدر و مادر پير و بزرگى داشتم و من هر شب شير گوسفندى را كه داشتم نزد آنها مى‏آوردم، يك شب دير آمدم و وقتى نزد آنان رسيدم خوابيده بودند و خواهر و عيال من از گرسنگى فرياد مى‏زدند و من به آنان شير نمى‏دادم تا اينكه پدر و مادرم بخورند، من بد مى‏دانستم كه آنان را بيدارم كنم و بد مى‏دانستم كه برگردم و آنان بيدار شوند تا شير بخورند و من تا طلوع فجر منتظر ماندم، خدايا اگر تو مى‏دانى كه من اين كار را از جهت خوف تو انجام دادم، گشايشى در كار ما بده، در اين حال صخره بيشتر شكافته شد به طورى كه آن سه نفر آسمان را ديدند.

سومى گفت: خداوندا اگر مى‏دانى كه من دختر عمويى داشتم و محبوب‏ترين كس براى من بود و من از وى كام خواستم و او سرباز زد، مگر اينكه من به او صد دينار بدهم، من آن صد دينار را به دست آوردم و نزد او آمدم و پول را به او دادم و او خودش را در اختيار من گذاشت و چون ميان دو پاى او نشستم، گفت: از خدا بپرهيز و پرده بكارت را جز از راه حق برندار و من بلند شدم و آن صد دينار را واگذاشتم، پس اگر مى‏دانى كه من اين كار را از جهت خوف تو انجام دادم، گشايش در كار ما بده در اين حال خداوند گشايش به آنها داد، از غار بيرون شدند.


گـلـچین خصلت های سه گـانه کـتاب خصال شیخ صدوق (4)

 

31 . لا تدخل الملائكة بيتا فيه ثلاثة أشياء

: فرشتگان به خانه‏اى كه در آن سه چيز باشد وارد نمى‏شوند

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9إِنَّ جَبْرَئِيلَ 7 أَتَانِي فَقَالَ إِنَّا مَعْشَرَ الْمَلَائِكَةِ لَا نَدْخُلُ بَيْتاً فِيهِ كَلْبٌ وَ لَا تِمْثَالُ جَسَدٍ وَ لَا إِنَاءٌ يُبَالُ فِيهِ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: جبرئيل نزد من آمد و گفت: ما فرشتگان به خانه‏اى كه در آن سگ و يا مجسمه جسدى و يا ظرفى كه در آن بول كنند باشد، وارد نمى‏شويم.


32 . ما عجت الأرض إلى ربها عز و جل كعجيجها من ثلاثة

: زمين به پروردگارش ناله نكرد، مانند ناليدن آن از سه چيز

عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ حَفْصٍ الْبَصْرِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9مَا عَجَّتِ الْأَرْضُ‏ إِلَى رَبِّهَا عَزَّ وَ جَلَّ كَعَجِيجِهَا مِنْ ثَلَاثَةٍ مِنْ دَمٍ حَرَامٍ يُسْفَكُ عَلَيْهَا أَوِ اغْتِسَالٍ مِنْ زِنًا أَوِ النَّوْمِ عَلَيْهَا قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: زمين به پروردگارش ناله نكرد مانند ناليدن آن از سه چيز: خون حرامى كه بر زمين ريخته شود يا غسل كردن از زنا يا خوابيدن بر آن پيش از طلوع آفتاب.


33 . ثلاثة لا يتقبل الله لهم بالحفظ : خداوند نگهدارى سه چيز را قبول نكرده‏

عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ‏ رَفَعَهُ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ 9 أَنَّهُ قَالَ: ثَلَاثَةٌ لَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُمْ بِالْحِفْظِ رَجُلٌ نَزَلَ فِي بَيْتٍ خَرِبٍ وَ رَجُلٌ صَلَّى عَلَى قَارِعَةِ الطَّرِيقِ‏ وَ رَجُلٌ أَرْسَلَ رَاحِلَتَهُ وَ لَمْ يَسْتَوْثِقْ مِنْهَا.

پيامبر خدا 9 فرمودند: خداوند نگهدارى سه چيز را قبول نكرده: كسى كه در يك خانه ويرانه فرود آيد و كسى كه در وسط راه نماز بخواند و كسى كه مركب خود را رها كند و آن را نبندد.


34 . ثلاثة يشكون إلى الله عز و جل‏ : سه چيز به خداوند شكايت مى‏كنند

عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ ذَكَرَهُ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: ثَلَاثَةٌ يَشْكُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَسْجِدٌ خَرَابٌ لَا يُصَلِّي فِيهِ أَهْلُهُ وَ عَالِمٌ بَيْنَ جُهَّالٍ وَ مُصْحَفٌ مُعَلَّقٌ قَدْ وَقَعَ عَلَيْهِ غُبَارٌ لَا يُقْرَأُ فِيهِ.

امام صادق 7فرمودند: سه چيز به خداوند شكايت مى‏كنند: مسجدى كه خراب شود و اهلش در آن نماز نخوانند و عالمى كه ميان نادانان باشد و مصحفى كه‏ آويزان باشد و غبار بر آن بنشيند و در آن قرائت نشود.


35 . ليس يتبع الرجل بعد موته إلا ثلاث خصال‏

: پس از مرگ، چيزى جز سه خصلت به دنبال انسان نيست‏

عَنِ الْحَلَبِيِ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: لَيْسَ يَتْبَعُ الرَّجُلَ بَعْدَ مَوْتِهِ مِنَ الْأَجْرِ إِلَّا ثَلَاثُ خِصَالٍ صَدَقَةٌ أَجْرَاهَا فِي حَيَاتِهِ فَهِيَ تَجْرِي بَعْدَ مَوْتِهِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ صَدَقَةٌ مَوْقُوفَةٌ لَا تُورَثُ أَوْ سُنَّةُ هُدًى سَنَّهَا فَكَانَ يَعْمَلُ بِهَا وَ عَمِلَ مِنْ بَعْدِهِ غَيْرُهُ أَوْ وَلَدٌ صَالِحٌ يَسْتَغْفِرُ لَهُ.

امام صادق 7 فرمودند: پس از مرگ، چيزى جز سه خصلت به عنوان پاداش به دنبال شخص نيست: صدقه جاريه‏اى كه در زمان زندگى انجام داده كه پس از مرگش تا روز قيامت به عنوان صدقه وقف باقى مى‏ماند و كسى آن را به ارث نمى‏برد، يا روشى براى هدايت مردم داشته باشد كه به آن عمل مى‏كرد و ديگران هم پس از او به آن عمل كنند و يا فرزند صالحى كه براى او طلب آمرزش كند.


36 . أحق الناس بتمني ثلاثة أشياء ثلاثة نفر : سزاوارترين مردم به آرزو كردن سه چيز، سه نفرند

عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ أَنْ يَتَمَنَّى لِلنَّاسِ الْغِنَى الْبُخَلَاءُ لِأَنَّ النَّاسَ إِذَا اسْتَغْنَوْا كَفُّوا عَنْ أَمْوَالِهِمْ وَ أَحَقَّ النَّاسِ أَنْ يَتَمَنَّى لِلنَّاسِ الصَّلَاحَ أَهْلُ الْعُيُوبِ لِأَنَّ النَّاسَ إِذَا صَلَحُوا كَفُّوا عَنْ تَتَبُّعِ عُيُوبِ النَّاسِ وَ أَحَقَّ النَّاسِ أَنْ يَتَمَنَّى لِلنَّاسِ الْحِلْمَ أَهْلُ السَّفَهِ الَّذِينَ يَحْتَاجُونَ إِلَى أَنْ يُعْفَى عَنْ سَفَهِهِمْ فَأَصْبَحَ أَهْلُ الْبُخْلِ يَتَمَنَّوْنَ فَقْرَ النَّاسِ وَ أَصْبَحَ أَهْلُ الْعُيُوبِ يَتَمَنَّوْنَ مَعَايِبَ النَّاسِ وَ أَصْبَحَ أَهْلُ السَّفَهِ يَتَمَنَّوْنَ سَفَهَ النَّاسِ‏ وَ فِي الْفَقْرِ الْحَاجَةُ إِلَى الْبَخِيلِ وَ فِي الْفَسَادِ طَلَبُ عَوْرَةِ أَهْلِ الْعُيُوبِ وَ فِي السَّفَهِ الْمُكَافَأَةُ بِالذُّنُوبِ.

امام صادق 7 فرمودند: همانا سزاوارترين مردم به اينكه براى مردم ثروت را آرزو كنند، بخيلان هستند، چون اگر مردم ثروتمند باشند چشم به اموال او نمى‏دوزند، و سزاوارترين مردم به اين كه براى مردم خوبى را آرزو كنند، صاحبان عيب هستند، چون وقتى مردم خوب شدند از ديگران عيب‏جويى نمى‏كنند، و سزاوارترين مردم به اين كه براى مردم آرزوى بردبارى كنند، سفيهان هستند كه احتياج دارند كه مردم از سفاهت آنان درگذرند. ولى همواره بخيلان، فقر مردم را آرزو مى‏كنند و صاحبان عيب، عيب مردم را آرزو مى‏كنند. و سفيهان همواره سفاهت ديگران را آرزو مى‏كنند. در حالى كه فقر باعث احتياج به بخيل مى‏شود و فساد باعث عيب‏جويى صاحبان عيب مى‏شود و سفاهت باعث طلب مجازات مردم با گناهان مى‏شود.


37 . السراق ثلاثة : دزدان سه طايفه‏اند

عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ كَثِيرِ بْنِ بَسَّامٍ قَالَ‏ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ 7 السُّرَّاقُ ثَلَاثَةٌ مَانِعُ الزَّكَاةِ وَ مُسْتَحِلُّ مُهُورِ النِّسَاءِ وَ كَذَلِكَ مَنِ اسْتَدَانَ دَيْناً وَ لَمْ يَنْوِ قَضَاءَهُ.

امام صادق 7 فرمودند: دزدان سه طايفه‏اند: آنها كه زكات نمى‏دهند و آنها كه مهريه‏هاى زنان را بر خود حلال مى‏دانند و همچنين آنها كه قرض مى‏گيرند و در اين صدد نيستند كه آن را باز پرداخت كنند.


38 . ثلاثة مقرون بها ثلاثة : سه چيز همراه با سه چيز است‏

عَنِ الْحَارِثِ بْنِ دِلْهَاثٍ عَنْ أَبِيهِ‏ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا 7 قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ بِثَلَاثَةٍ مَقْرُونٍ بِهَا ثَلَاثَةٌ أُخْرَى أَمَرَ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّكَاةِ فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ يُزَكِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ أَمَرَ بِالشُّكْرِ لَهُ وَ لِلْوَالِدَيْنِ‏  فَمَنْ لَمْ يَشْكُرْ وَالِدَيْهِ لَمْ يَشْكُرِ اللَّهَ وَ أَمَرَ بِاتِّقَاءِ اللَّهِ وَ صِلَةِ الرَّحِمِ‏ فَمَنْ لَمْ يَصِلْ رَحِمَهُ لَمْ يَتَّقِ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ.

امام رضا 7 فرمودند: همانا خداوند به سه چيز امر فرموده كه همراه با سه چيزند: به نماز و زكات امر كرده، پس هر كس نماز بخواند و زكات ندهد نماز او قبول نمى‏شود، به شكر خود و شكر پدر و مادر امر كرده، پس هر كس از پدر و مادرش تشكر نكند شكر خدا را به جا نياورده است، و به تقواى الهى و صله رحم امر كرده، پس هر كس صله رحم نكند از خدا هم پروا ندارد.


39 . ثلاثة يشفعون إلى الله عز و جل فيشفعون‏

: سه طايفه نزد خدا شفاعت مى‏كنند و شفاعت آنها پذيرفته مى‏شود

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9 ثَلَاثَةٌ يَشْفَعُونَ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَيُشَفَّعُونَ الْأَنْبِيَاءُ ثُمَّ الْعُلَمَاءُ ثُمَّ الشُّهَدَاءُ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: سه طايفه نزد خداوند شفاعت مى‏كنند و شفاعت آنان پذيرفته مى‏شود: پيامبران، دانشمندان و شهيدان.


40 . لهو المؤمن في ثلاثة أشياء : سرگرمى مؤمن در سه چيز است‏

عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ‏ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) قَالَ: لَهْوُ الْمُؤْمِنِ فِي ثَلَاثَةِ أَشْيَاءَ التَّمَتُّعِ بِالنِّسَاءِ وَ مُفَاكَهَةِ الْإِخْوَانِ وَ الصَّلَاةِ بِاللَّيْلِ.

امام باقر 7 فرمودند: سرگرمى مؤمن در سه چيز است: لذت بردن با زنان و معاشرت با برادران دينى و نماز شب.


گـلـچین خصلت های سه گـانه کـتاب خصال شیخ صدوق (3)

 

21 . خلق الله عز و جل العبد في ثلاثة أحوال من أمره‏

: خداوند بنده‏اش را در سه حالت از سوى خودش سامان مى‏دهد

عَنْ حَمَّادُ بْنُ عِيسَى عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ‏ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 كَانَ فِيمَا وَعَظَ بِهِ لُقْمَانُ ابْنَهُ أَنْ قَالَ لَهُ يَا بُنَيَّ لِيَعْتَبِرْ مَنْ قَصُرَ يَقِينُهُ وَ ضَعُفَتْ نِيَّتُهُ فِي طَلَبِ الرِّزْقِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى خَلَقَهُ فِي ثَلَاثَةِ أَحْوَالٍ مِنْ أَمْرِهِ وَ آتَاهُ رِزْقَهُ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ فِي وَاحِدَةٍ مِنْهَا كَسْبٌ وَ لَا حِيلَةٌ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى سَيَرْزُقُهُ فِي الْحَالِ الرَّابِعَةِ أَمَّا أَوَّلُ ذَلِكَ فَإِنَّهُ كَانَ فِي رَحِمِ أُمِّهِ يَرْزُقُهُ هُنَاكَ‏ فِي قَرارٍ مَكِينٍ‏ حَيْثُ لَا يُؤْذِيهِ حَرٌّ وَ لَا بَرْدٌ ثُمَّ أَخْرَجَهُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَجْرَى لَهُ رِزْقاً مِنْ لَبَنِ أُمِّهِ يَكْفِيهِ بِهِ وَ يُرَبِّيهِ وَ يَنْعَشُهُ‏ مِنْ غَيْرِ حَوْلٍ بِهِ وَ لَا قُوَّةٍ ثُمَّ فُطِمَ مِنْ ذَلِكَ‏ فَأَجْرَى لَهُ رِزْقاً مِنْ كَسْبِ أَبَوَيْهِ بِرَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ لَهُ مِنْ قُلُوبِهِمَا لَا يَمْلِكَانِ غَيْرَ ذَلِكَ‏ حَتَّى إِنَّهُمَا يُؤْثِرَانِهِ عَلَى أَنْفُسِهِمَا فِي أَحْوَالٍ كَثِيرَةٍ حَتَّى إِذَا كَبِرَ وَ عَقَلَ وَ اكْتَسَبَ لِنَفْسِهِ ضَاقَ بِهِ أَمْرُهُ وَ ظَنَّ الظُّنُونَ بِرَبِّهِ‏ وَ جَحَدَ الْحُقُوقَ فِي مَالِهِ وَ قَتَّرَ عَلَى نَفْسِهِ وَ عِيَالِهِ مَخَافَةَ إِقْتَارِ رِزْقٍ وَ سُوءِ يَقِينٍ‏ بِالْخَلَفِ مِنَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فِي الْعَاجِلِ وَ الْآجِلِ فَبِئْسَ الْعَبْدُ هَذَا يَا بُنَيَّ.

اميرالمؤمنين 7 فرمودند: در موعظه‏هاى لقمان به پسرش آمده است كه گفت: فرزندم! بايد كسى كه يقين او اندك و نيّت او در طلب روزى ضعيف است، عبرت بگيرد، همانا خداوند او را در سه حالت از سوى خود سامان داده و روزيش را عطا فرموده، در حالى كه در هيچ يك از آن حالت‏ها او نه كسبى و نه چاره‏اى داشت و خداوند او را در حالت چهارم نيز روزى مى‏دهد، اما اولين حالت هنگامى بود كه او در شكم مادر بود و خداوند او را در اين قرارگاه آرام كه گرما و سرما اذيتش نمى‏كرد روزى مى‏داد، سپس او را از آنجا بيرون آورد و از شير مادر براى او روزى قرار داد كه او را كفايت مى‏كرد و پرورش مى‏داد و در امان بود بدون آنكه تاب و توانى داشته باشد، آنگاه او را از شير باز كرد و براى او از كسب و كار پدر و مادرش روزى قرار داد و دل‏هاى آنان به او با محبت و مهربان بود به گونه‏اى كه نمى‏توانستند جز اين را انجام دهند، تا جايى كه آنها در بسيارى از موارد او را از خودشان مقدم مى‏داشتند، تا اينكه وقتى بزرگ و خردمند شد و براى خود كسبى فراهم كرد، كارش بر او تنگ شد و در باره پروردگارش گمان‏ها كرد و حقوق الهى را در مال خودش انكار نمود و بر خود و خانواده‏اش تنگ گرفت و اين از ترس تنگ شدن روزى و به سبب نداشتن يقين كافى به اينكه خداوند در دنيا و آخرت به او عوض خواهد داد، صورت گرفت، پس چه بد بنده‏اى است اين بنده، فرزندم.


22 . ثلاث خصال لا عذر فيها لأحد : سه خصلت است كه كسى در آنها معذور نيست‏

عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُصْعَبٍ الْهَمْدَانِيِّ قَالَ‏ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ 7 يَقُولُ‏ ثَلَاثَةٌ لَا عُذْرَ لِأَحَدٍ فِيهَا أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ.

امام صادق 7 فرمودند: سه چيز است كه هيچ كس در آنها عذرى ندارد: اداى امانت به صاحبش، چه نيكوكار باشد و چه بدكار، و وفاى به عهد چه براى نيكوكار باشد و يا براى بدكار، و نيكى به پدر و مادر، چه نيكوكار باشند و چه بدكار.


23 . ثلاث خصال لا يموت صاحبهن حتى يرى وبالهن‏

: سه خصلت است كه صاحب آنها نمى‏ميرند مگر اينكه كيفر آنها را مى‏بينند.

عَنْ أَبِي عُبَيْدَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ 7 قَالَ فِي كِتَابِ عَلِيٍّ 7 ثَلَاثُ خِصَالٍ لَا يَمُوتُ صَاحِبُهُنَّ أَبَداً حَتَّى يَرَى وَبَالَهُنَّ الْبَغْيُ وَ قَطِيعَةُ الرَّحِمِ وَ الْيَمِينُ الْكَاذِبَةُ يُبَارِزُ اللَّهَ بِهَا .

ابو عبيده از امام باقر 7 نقل مى‏كند كه در كتاب على 7 چنين آمده است: سه خصلت است كه صاحب آنها نمى‏ميرند تا اينكه كيفر آنها را مى‏بينند: ستم و قطع رحم و سوگند دروغ كه با آن با خدا مى‏ستيزد .


24 . ما جاء على ثلاثة في وصية النبي 9 لأمير المؤمنين 7

: خصلت‏هاى سه‏گانه‏اى كه در وصيت پيامبر 9 به امير المؤمنين 7 آمده‏

عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ‏ يَرْفَعُهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: كَانَ فِيمَا أَوْصَى بِهِ رَسُولُ اللَّهِ 9 عَلِيّاً 7 : يَا عَلِيُّ سَيِّدُ الْأَعْمَالِ ثَلَاثُ خِصَالٍ إِنْصَافُكَ النَّاسَ مِنْ نَفْسِكَ وَ مُوَاسَاةُ الْأَخِ فِي اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ذِكْرُ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى عَلَى كُلِّ حَالٍ‏. يَا عَلِيُّ ثَلَاثُ خِصَالٍ مِنْ مَكَارِمِ الْأَخْلَاقِ تُعْطِي مَنْ حَرَمَكَ وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَكَ وَ تَعْفُو عَمَّنْ ظَلَمَكَ.

امام صادق 7 فرمودند: از جمله وصيت‏هايى كه پيامبر خدا به على 7 كرد اين بود كه‏ يا على! 7 برترین عمل‏ها سه تا است: به مردم از جانب خود انصاف بدهى و همراهى كردن با برادران دينى و ياد خدا در هر حالتى.

يا على! 7 سه خصلت از اخلاق نيكوست: به كسى كه تو را محروم كرده عطا كنى و با كسى كه تو را قطع كرده پيوند برقرار كنى و كسى را كه به تو ستم كرده ببخشى.


25 . ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ

: سه طايفه‏اند كه همنشينى با آنان قلب را مى ‏ميراند

أَنَسُ بْنُ مُحَمَّدٍ أَبُو مَالِكٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ 7 عَنِ النَّبِيِّ 9أَنَّهُ قَالَ فِي وَصِيَّتِهِ لَهُ : ... يَا عَلِيُّ ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِيتُ الْقَلْبَ مُجَالَسَةُ الْأَنْذَالِ‏ وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِيَاءِ وَ الْحَدِيثُ مَعَ النِّسَاءِ و... .

پيامبر خدا 9 فرمودند: يا على! 7 سه طايفه‏اند كه همنشينى با آنان قلب را مى‏ميراند: همنشينى با دونان و افراد پَست و همنشينى با ثروتمندان و سخن گفتن با زنان. (منظور، سخن گفتن با زنان نامحرم است كه باعث فساد مى‏گردد.)


26 . لو لا ثلاث لصب الله العذاب على عباده صبا

: اگر سه طايفه نبودند خداوند عذاب را بر بندگانش فرو مى‏ريخت‏

عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُصْعَبٍ قَالَ‏ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ 7 إِنَّ لِلَّهِ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ مَلَكاً يُنَادِي مَهْلًا مَهْلًا عِبَادَ اللَّهِ عَنْ مَعَاصِي اللَّهِ فَلَوْ لَا بَهَائِمُ رُتَّعٌ وَ صِبْيَةٌ رُضَّعٌ وَ شُيُوخٌ رُكَّعٌ لَصُبَّ عَلَيْكُمُ الْعَذَابُ‏ صَبّاً وَ تُرَضُّونَ بِهِ رَضّاً .

امام صادق 7 فرمودند: همانا خداوند را فرشته‏اى است كه هر شب و روز ندا مى‏دهد: اى بندگان خدا از معصيت الهى باز ايستيد، چون اگر حيوانات چرنده و كودكان شيرخوار و پيران ركوع‏كننده نبودند، عذاب بر شما به سختى فرو مى‏ريخت و شما به سختى كوبيده مى‏شديد.


27 . كانت الحكماء و الفقهاء إذا كاتب بعضهم بعضا كتبوا بثلاث ليس معهن رابعة

: حكيمان و فقيهان وقتى به همديگر نامه مى‏نوشتند، سه چيز را مى‏نوشتند كه چهارمى نداشت‏

عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ‏ عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ 7 قَالَ: كَانَتِ الْفُقَهَاءُ وَ الْحُكَمَاءُ إِذَا كَاتَبَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً كَتَبُوا ثَلَاثاً لَيْسَ مَعَهُنَّ رَابِعَةٌ مَنْ كَانَتِ الْآخِرَةُ هِمَّتَهُ كَفَاهُ اللَّهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنْيَا وَ مَنْ أَصْلَحَ سَرِيرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِيَتَهُ وَ مَنْ أَصْلَحَ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَصْلَحَ اللَّهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ.

اميرالمؤمنين 7 فرمودند: فقيهان و حكيمان وقتى به همديگر نامه مى‏نوشتند، سه چيز را مى‏نوشتند كه چهارمى نداشت: كسى كه همت او براى آخرت باشد خداوند او را از غصه دنيا كفايت مى‏كند، و كسى كه نهان خود را اصلاح كند، خداوند آشكار او را اصلاح مى‏كند، و كسى كه ميان خود و خدا را اصلاح كند خداوند ميان او و مردم را اصلاح مى‏كند.


28 . ثلاث خصال من أشد ما عمل العباد

: سه خصلت از سخت‏ترين اعمال بندگان است

عَنْ أَبِي الْجَارُودِ زِيَادِ بْنِ الْمُنْذِرِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: أَشَدُّ الْأَعْمَالِ ثَلَاثَةٌ إِنْصَافُ النَّاسِ مِنْ نَفْسِكَ حَتَّى لَا تَرْضَى لَهَا مِنْهُمْ بِشَيْ‏ءٍ إِلَّا رَضِيتَ لَهُمْ مِنْهَا بِمِثْلِهِ وَ مُوَاسَاتُكَ الْأَخَ فِي الْمَالِ وَ ذِكْرُ اللَّهِ عَلَى كُلِّ حَالٍ لَيْسَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ فَقَطْ وَ لَكِنْ إِذَا وَرَدَ عَلَيْكَ شَيْ‏ءٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ أَخَذْتَ بِهِ وَ إِذَا وَرَدَ عَلَيْكَ شَيْ‏ءٌ نَهَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ تَرَكْتَهُ.

امام صادق 7 فرمودند: سخت‏ترين اعمال سه چيز است: انصاف دادن به مردم از سوى خودت تا جايى كه در باره آنان به چيزى راضى نشوى، مگر اين كه در باره خود به آن راضى باشى، و مواسات كردن تو به برادر دينى‏ات در مال و ياد خدا در هر حالى، ياد خدا فقط گفتن « سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَكْبَرُ » نيست، بلكه اين است كه هر گاه فرمان الهى به تو رسد، بگيرى و هر گاه نهى الهى به تو رسد، ترك كنى.


29 . قول إبليس لعنه الله لنوح 7 اذكرني في ثلاثة مواطن‏

: سخن شيطان به حضرت نوح كه مرا در سه جا ياد كن‏

عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ 7 قَالَ: لَمَّا دَعَا نُوحٌ 7 رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى قَوْمِهِ أَتَاهُ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فَقَالَ يَا نُوحُ إِنَّ لَكَ عِنْدِي يَداً أُرِيدُ أَنْ أُكَافِئَكَ عَلَيْهَا فَقَالَ نُوحٌ وَ اللَّهِ إِنِّي لَبَغِيضٌ إِلَيَّ أَنْ يَكُونَ لَكَ عِنْدِي يَدٌ فَمَا هِيَ قَالَ بَلَى دَعَوْتَ اللَّهَ عَلَى قَوْمِكَ فَأَغْرَقْتَهُمْ فَلَمْ يَبْقَ أَحَدٌ أُغْوِيهِ فَأَنَا مُسْتَرِيحٌ حَتَّى يَنْشَأَ قَرْنٌ آخَرُ فَأُغْوِيَهُمْ فَقَالَ لَهُ نُوحٌ مَا الَّذِي تُرِيدُ أَنْ تُكَافِئَنِي بِهِ قَالَ لَهُ اذْكُرْنِي فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ فَإِنِّي أَقْرَبَ مَا أَكُونُ إِلَى الْعَبْدِ إِذَا كَانَ فِي إِحْدَاهُنَّ اذْكُرْنِي إِذَا غَضِبْتَ‏ وَ اذْكُرْنِي إِذَا حَكَمْتَ بَيْنَ اثْنَيْنِ وَ اذْكُرْنِي إِذَا كُنْتَ مَعَ امْرَأَةٍ خَالِياً لَيْسَ مَعَكُمَا أَحَدٌ.

امام باقر 7 فرمودند: چون نوح براى نفرين به قومش خدا را خواند، شيطان نزد او آمد و گفت: اى نوح! تو را نزد من حقى است، مى‏خواهم عوض آن را بدهم. نوح گفت: به خدا سوگند كه براى من بسيار ناگوار است كه حقى بر تو داشته باشم، آن حق چيست؟ گفت: آرى، تو نزد خدا به قوم خود نفرين كردى و آنان را غرق ساختى و كسى نماند كه من گمراهش كنم، و من در راحتى هستم تا اينكه نسل ديگرى به وجود آيد و آنها را گمراه سازم.

نوح گفت: چگونه مى‏خواهى به من عوض بدهى؟ شيطان گفت: مرا در سه جا ياد كن كه در آن سه جا به بنده از هر وقتى نزديك‏ترم: هنگامى كه غضب كردى مرا به يادآور و هنگامى كه ميان دو نفر قضاوت مى‏كنى مرا به يادآور و هنگامى كه با زنى همنشين شدى و كسى با شما نبود، مرا به ياد آور.


30 . ثلاث خصال تطول الله بها عز و جل على ابن آدم‏

: سه خصلت است كه خداوند با آنها به فرزند آدم منّت نهاده‏

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ 7 قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى يَقُولُ يَا ابْنَ آدَمَ تَطَوَّلْتُ عَلَيْكَ بِثَلَاثٍ سَتَرْتُ عَلَيْكَ مَا لَوْ يَعْلَمُ بِهِ أَهْلُكَ مَا وَارَوْكَ‏ وَ أَوْسَعْتُ عَلَيْكَ فَاسْتَقْرَضْتُ مِنْكَ فَلَمْ تُقَدِّمْ خَيْراً وَ جَعَلْتُ لَكَ نَظِرَةً عِنْدَ مَوْتِكَ فِي ثُلُثِكَ فَلَمْ تُقَدِّمْ خَيْراً.

امام باقر 7 فرمودند: خداوند مى‏فرمايد: اى فرزند آدم من به تو سه منت نهاده‏ام: بر تو پوشانيده‏ام آنچه را كه اگر خانواده تو آن را بدانند تو را به خاك نمى‏سپارند و به تو وسعت دادم و از تو قرض خواستم و تو اقدام به خير نكردى، و موقع مرگت يك سوم مالت را در اختيار تو قرار دادم و تو اقدام به خير نكردى.


گـلـچین خصلت های سه گـانه کـتاب خصال شیخ صدوق (2)

 

11 . أيام الله عز و جل ثلاثة : روزهاى خدا سه روز است‏

عَنْ مُثَنًّى الْحَنَّاطِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ 7 يَقُولُ‏ أَيَّامُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثَلَاثَةٌ يَوْمَ يَقُومُ الْقَائِمُ وَ يَوْمَ الْكَرَّةِ وَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ .

امام باقر 7 فرمودند: روزهاى خدا سه روز است: روزى كه قائم 7 قيام مى‏كند و روز رجعت و روز قيامت.


12 . من لم يحب عترة النبي 9 فهو لإحدى ثلاث‏

: كسى كه عترت پيامبر را دوست نداشته باشد به سبب يكى از سه چيز است‏

عَنْ أَبِي رَافِعٍ عَنْ عَلِيٍّ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9مَنْ لَمْ يُحِبَّ عِتْرَتِي فَهُوَ لِإِحْدَى ثَلَاثٍ إِمَّا مُنَافِقٌ وَ إِمَّا لِزَنْيَةٍ وَ إِمَّا امْرُؤٌ حَمَلَتْ بِهِ أُمُّهُ فِي غَيْرِ طُهْرٍ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: هر كس خاندان مرا دوست نداشته باشد به سبب يكى از سه چيز است: يا منافق است و يا از زنا متولّد شده و يا مادرش در حال حيض به او آبستن شده است.


13 . لا سهر إلا في ثلاث‏ : بيدارى روا نيست مگر در سه چيز

عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9لَا سَهَرَ إِلَّا فِي ثَلَاثٍ مُتَهَجِّدٍ بِالْقُرْآنِ أَوْ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ أَوْ عَرُوسٍ تُهْدَى إِلَى زَوْجِهَا.

پيامبر خدا 9 فرمودند: بيدارى روا نيست مگر در سه چيز: شب‏زنده‏دارى براى خواندن قرآن و يا طلب علم و يا براى‏ عروسى باشد كه به همسر خود هديه شده است.


14 . لو لا ثلاث في ابن آدم ما طأطأ رأسه شي‏ء

: اگر سه چيز در فرزند آدم نبود، چيزى سرش را خم نمى‏كرد

عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9لَوْ لَا ثَلَاثٌ فِي ابْنِ آدَمَ مَا طَأْطَأَ رَأْسَهُ شَيْ‏ءٌ الْمَرَضُ وَ الْفَقْرُ وَ الْمَوْتُ كُلُّهُمْ فِيهِ وَ إِنَّهُ مَعَهُنَّ لَوَثَّابٌ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: اگر سه چيز در فرزند آدم نبود، هرگز چيزى سر او را خم نمى‏كرد: بيمارى و فقر و مرگ، همه اينها در او هست و در عين حال او همواره جست و خيز مى‏كند.


15 . الفتن ثلاث‏ : فتنه‏ها در سه چيز است‏

عَنِ الْأَصْبَغِ بْنِ نُبَاتَةَ قَالَ‏ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 الْفِتَنُ ثَلَاثٌ حُبُّ النِّسَاءِ وَ هُوَ سَيْفُ الشَّيْطَانِ وَ شُرْبُ الْخَمْرِ وَ هُوَ فَخُّ الشَّيْطَانِ‏ وَ حُبُّ الدِّينَارِ وَ الدِّرْهَمِ وَ هُمْ سَهْمُ الشَّيْطَانِ فَمَنْ أَحَبَّ النِّسَاءَ لَمْ يَنْتَفِعْ بِعَيْشِهِ وَ مَنْ أَحَبَّ الْأَشْرِبَةَ حَرُمَتْ عَلَيْهِ الْجَنَّةُ وَ مَنْ أَحَبَّ الدِّينَارَ وَ الدِّرْهَمَ فَهُوَ عَبْدُ الدُّنْيَا .

امير المؤمنين 7 فرمودند: فتنه‏ها در سه چيز است: محبت زنان و آن شمشير شيطان است، و خوردن شراب و آن تله شيطان است و محبت دينار و درهم و آن تير شيطان است. پس هر كسى زنان را دوست داشته باشد از زندگى خود سودى نمى‏برد، و هر كس شراب را دوست داشته باشد، بهشت بر وى حرام است، و هر كس دينار و درهم را دوست داشته باشد، دنيا را پرستش كرده است.


16 . للمرء المسلم ثلاثة أخلاء : براى مسلمان سه دوست وجود دارد

عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ زِيَادٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ قَالَ‏ قَالَ عَلِيٌّ 7 إِنَّ لِلْمَرْءِ الْمُسْلِمِ ثَلَاثَةَ أَخِلَّاءَ فَخَلِيلٌ يَقُولُ أَنَا مَعَكَ حَيّاً وَ مَيِّتاً وَ هُوَ عَمَلُهُ وَ خَلِيلٌ يَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَكَ إِلَى بَابِ قَبْرِكَ ثُمَّ أُخَلِّيكَ وَ هُوَ وَلَدُهُ وَ خَلِيلٌ يَقُولُ لَهُ أَنَا مَعَكَ إِلَى أَنْ تَمُوتَ وَ هُوَ مَالُهُ فَإِذَا مَاتَ صَارَ لِلْوَارِثِ.

امیرالمؤمنین 7 فرمودند: همانا براى مسلمان سه دوست وجود دارد: دوستى كه مى‏گويد من با تو هستم چه زنده باشى و چه مرده باشى و آن عمل اوست، و دوستى كه مى‏گويد: من تا لب گور با تو هستم و پس از آن تو را رها خواهم كرد و آن فرزند اوست، و دوستى كه مى‏گويد: من با تو هستم، تا وقتى كه بميرى و آن مال اوست و چون بميرد، مال در اختيار وارث قرار مى‏گيرد.


17 . الظلم ثلاثة : ظلم سه گونه است‏

عَنْ سَعْدِ بْنِ طَرِيفٍ‏ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ 7 قَالَ: الظُّلْمُ ثَلَاثَةٌ ظُلْمٌ يَغْفِرُهُ اللَّه‏ عَزَّ وَ جَلَّ وَ ظُلْمٌ لَا يَغْفِرُهُ وَ ظُلْمٌ لَا يَدَعُهُ فَأَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يَغْفِرُهُ فَالشِّرْكُ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي يَغْفِرُهُ اللَّهُ فَظُلْمُ الرَّجُلِ نَفْسَهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَمَّا الظُّلْمُ الَّذِي لَا يَدَعُهُ فَالْمُدَايَنَةُ بَيْنَ الْعِبَادِ.

امام باقر 7 فرمودند: ظلم بر سه گونه است: ظلمى كه خداوند آن را مى‏بخشد و ظلمى كه نمى‏بخشد و ظلمى كه آن را رها نمى‏كند، اما ظلمى كه نمى‏بخشد، شريك قرار دادن به خداست و اما ظلمى كه مى‏بخشد، ظلم كردن انسان به خودش ميان خود و خداست، و اما ظلمى كه آن را رها نمى‏كند، در باره حقوقى است ميان بندگان.


18 . لن يعمل ابن آدم عملا أعظم عند الله عز و جل من ثلاثة

: فرزند آدم كارى را كه نزد خداوند از سه كار بزرگتر باشد انجام نداده.

عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ قَالَ سَمِعْتُ غَيْرَ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا يَرْوِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 أَنَّهُ قَالَ‏ قَالَ النَّبِيُّ 9لَنْ يَعْمَلَ ابْنُ آدَمَ عَمَلًا أَعْظَمَ عِنْدَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى مِنْ رَجُلٍ قَتَلَ نَبِيّاً أَوْ إِمَاماً أَوْ هَدَمَ الْكَعْبَةَ الَّتِي جَعَلَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ قِبْلَةً لِعِبَادِهِ أَوْ أَفْرَغَ مَاءَهُ فِي امْرَأَةٍ حَرَاماً.

پيامبر خدا 9 فرمودند: فرزند آدم كارى كه نزد خداوند از سه كار بزرگ‏تر باشد، انجام نداده است: كسى كه پيامبر و يا امامى را بكشد و يا كعبه را كه قبله بندگان خداست خراب كند و يا منى خود را در زنى كه به او حرام است خالى كند.


19 . لا يظعن الرجل إلا في ثلاث‏ : مرد، جز براى سه هدف كوچ نكند

عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ دَاوُدَ قَالَ أَخْبَرَنِي غَيْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: مَكْتُوبٌ فِي حِكْمَةِ آلِ دَاوُدَ 7 لَا يَظْعَنُ الرَّجُلُ إِلَّا فِي ثَلَاثٍ زَادٍ لِمَعَادٍ أَوْ مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ ثُمَّ قَالَ مَنْ أَحَبَّ الْحَيَاةَ ذَلَّ.

امام صادق 7 فرمودند: در حكمت آل داود نوشته شده است: مرد جز براى سه هدف كوچ نكند: براى تهيه توشه آخرت و يا اصلاح كارهاى زندگى و يا لذت‏جويى از راه غير حرام. نيز فرمودند: هر كس زندگى را دوست داشته باشد خوار مى‏شود. (منظور از زندگى در اينجا دنياست كه دوست داشتن آن خوارى مى‏آورد.)


20 . العلامات الثلاث‏ : نشانه‏هاى سه‏گانه‏

عَنْ حَمَّادُ بْنُ عِيسَى‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ يَا بُنَيَّ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلَامَةٌ يُعْرَفُ بِهَا وَ يُشْهَدُ عَلَيْهَا وَ إِنَّ لِلدِّينِ ثَلَاثَ عَلَامَاتٍ الْعِلْمَ وَ الْإِيمَانَ وَ الْعَمَلَ بِهِ وَ لِلْإِيمَانِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ الْإِيمَانُ بِاللَّهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ لِلْعَالِمِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ الْعِلْمُ بِاللَّهِ وَ بِمَا يُحِبُّ وَ بِمَا يَكْرَهُ وَ لِلْعَامِلِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ الصَّلَاةُ وَ الصِّيَامُ وَ الزَّكَاةُ وَ ... وَ لِلْمُنَافِقِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يُخَالِفُ لِسَانُهُ قَلْبَهُ وَ قَلْبُهُ فِعْلَهُ وَ عَلَانِيَتُهُ سَرِيرَتَهُ وَ... وَ لِلْمُرَائِي ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَكْسَلُ إِذَا كَانَ وَحْدَهُ وَ يَنْشَطُ إِذَا كَانَ النَّاسُ عِنْدَهُ وَ يَتَعَرَّضُ فِي كُلِّ أَمْرٍ لِلْمَحْمَدَةِ وَ لِلْحَاسِدِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَغْتَابُ إِذَا غَابَ وَ يَتَمَلَّقُ إِذَا شَهِدَ وَ يَشْمَتُ بِالْمُصِيبَةِ وَ لِلْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَشْتَرِي مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَلْبَسُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَأْكُلُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ لِلْكَسْلَانِ‏ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَتَوَانَى حَتَّى يُفَرِّطَ وَ يُفَرِّطُ حَتَّى يُضَيِّعَ وَ يُضَيِّعُ حَتَّى يَأْثَمَ وَ ...قَالَ حَمَّادُ بْنُ عِيسَى قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ 7 وَ لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْ هَذِهِ الْعَلَامَاتِ شُعَبٌ يَبْلُغُ الْعِلْمُ بِهَا أَكْثَرَ مِنْ أَلْفِ بَابٍ وَ أَلْفِ بَابٍ وَ أَلْفِ بَابٍ فَكُنْ يَا حَمَّادُ طَالِباً لِلْعِلْمِ فِي آنَاءِ اللَّيْلِ وَ أَطْرَافِ النَّهَارِ فَإِنْ أَرَدْتَ أَنْ تُقِرَّ عَيْنُكَ وَ تَنَالَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَاقْطَعِ الطَّمَعَ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ عُدَّ نَفْسَكَ فِي الْمَوْتَى وَ لَا تُحَدِّثَنَّ نَفْسَكَ أَنَّكَ فَوْقَ أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ وَ اخْزُنْ لِسَانَكَ كَمَا تَخْزُنُ مَالَكَ.

امام صادق 7 فرمودند: لقمان به پسرش گفت: فرزندم! هر چيزى علامتى دارد كه با آن شناخته مى‏شود و بر آن گواه است، همانا دين سه علامت دارد: دانستن و ايمان و عمل به آن. و ايمان سه علامت دارد: ايمان به خدا و كتاب‏ها و پيامبران او. و عالم سه علامت دارد: علم به خدا و شناختن آنچه خدا دوست دارد و يا از آن بدش مى‏آيد، عمل‏كننده سه علامت دارد: نماز و روزه و زكات، و...

و منافق سه علامت دارد: زبانش با قلبش و قلبش با عملش و آشكارش با نهانش مخالف است، و گناهكار سه علامت دارد: خيانت مى‏كند و دروغ مى‏گويد و با آنچه مى‏گويد مخالفت مى‏كند

و رياكار سه علامت دارد: وقتى تنهاست كسالت به خرج مى‏دهد و وقتى با مردم است با نشاط عمل مى‏كند و در هر كارى ستايش مردم را مى‏جويد،

و حسود سه علامت دارد: وقتى كسى غايب است غيبت او را مى‏كند و چون حاضر باشد به او تملّق مى‏كند و مصيبت زده را شماتت مى‏كند،

و اسراف‏كار سه علامت دارد: آنچه شايسته او نيست مى‏خرد و آنچه شايسته او نيست مى‏پوشد و آنچه شايسته او نيست مى‏خورد،

و تنبل سه علامت دارد: سستى مى‏كند تا وظيفه‏اى را انجام ندهد، وظيفه‏اش را انجام نمى‏دهد تا آن ضايع گردد و ضايع نمى‏شود مگر اين كه گناهكار باشد، و غافل سه علامت دارد: سهو، بازى، فراموشى.

حمّاد بن عيسى گفت: امام صادق 7 فرمودند: براى هر كدام از اين علامت‏ها شاخه‏هايى وجود دارد كه دانستن آنها به بيش از هزار باب و هزار باب و هزار باب مى‏رسد، پس اى حمّاد، شبانه‏روز در طلب علم باش و اگر مى‏خواهى چشمت روشن باشد و به خير دنيا و آخرت برسى، طمع خود را از آنچه در دست مردم است قطع كن و خودت را از مردگان بشمار و با خود مگو كه تو از يكى از مردم بالاترى، و زبانت را نگه دار، همان گونه كه مالت را نگه مى‏دارى.


گـلـچین خصلت های سه گـانه کـتاب خصال شیخ صدوق (1)

 ( گـلـچین خصلت های سه گـانه کـتاب خصال شیخ صدوق   1)


 1 . ثلاث خصال العبد بينهن : بنده همواره در ميان سه خصلت است

عَنْ أَبِي حَمْزَةَ الثُّمَالِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ7يَقُولُ‏ الْعَبْدُ بَيْنَ ثَلَاثَةٍ بَلَاءٍ وَ قَضَاءٍ وَ نِعْمَةٍ فَعَلَيْهِ فِي الْبَلَاءِ مِنَ اللَّهِ الصَّبْرُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي الْقَضَاءِ مِنَ اللَّهِ التَّسْلِيمُ فَرِيضَةً وَ عَلَيْهِ فِي النِّعْمَةِ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الشُّكْرُ فَرِيضَةً.

امام باقر 7 فرمودند: بنده در ميان سه چيز قرار دارد: بلا و قضا و نعمت، به هنگام رسيدن بلا از سوى خدا، صبر كردن بر او واجب است و به هنگام رسيدن قضا و قدر الهى، تسليم شدن بر او واجب است و به هنگام رسيدن نعمتى از سوى خدا، شكر كردن بر او واجب است.


2 . الهدية على ثلاثة وجوه‏ : هديه سه گونه است‏

عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ جَدِّهِ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: الْهَدِيَّةُ عَلَى ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ هَدِيَّةِ مُكَافَأَةٍ وَ هَدِيَّةِ مُصَانَعَةٍ وَ هَدِيَّةٍ لِلَّهِ  عَزَّ وَ جَلَّ.

امام صادق 7فرمودند: هديه بر سه گونه است: هديه در برابر هديه و هديه براى جلب محبّت و هديه براى خداوند.


3 . أصول الكفر ثلاثة‏ : ريشه‏هاى كفر سه تاست‏

عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 قَالَ: أُصُولُ الْكُفْرِ ثَلَاثَةٌ الْحِرْصُ وَ الِاسْتِكْبَارُ وَ الْحَسَدُ فَأَمَّا الْحِرْصُ فَآدَمُ حِينَ نُهِيَ عَنِ الشَّجَرَةِ حَمَلَهُ الْحِرْصُ عَلَى أَنْ يَأْكُلَ مِنْهَا وَ أَمَّا الِاسْتِكْبَارُ فَإِبْلِيسُ حِينَ أُمِرَ بِالسُّجُودِ فَأَبَى وَ أَمَّا الْحَسَدُ فَابْنَا آدَمَ حِينَ قَتَلَ أَحَدُهُمَا صَاحِبَهُ حَسَداً.

امام صادق 7 فرمودند: ريشه‏هاى كُفر سه تاست: حرص و خود بزرگ بينى و حسد. اما حرص، وقتى كه آدم از خوردن آن درخت منع شد، حرص او را وادار كرد كه از آن بخورد و اما خود بزرگ بينى، وقتى شيطان مأمور به سجده شد، خوددارى كرد و اما حسد، دو فرزند آدم، يكى ديگرى را براى حسد كُشت.


4 . حديث الثلاثة النفر الذين حلفوا باللات و العزى أن يقتلوا رسول الله 9 فنهض إليهم علي 7

: حديث سه نفرى كه به لات و عزّى سوگند خوردند كه پيامبر 9 را بكشند و على 7 بر آنان تاخت‏

عَنْ يَحْيَى بْنِ زَيْدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ 7 قَالَ: خَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ 9 ذَاتَ يَوْمٍ وَ صَلَّى الْفَجْرَ ثُمَّ قَالَ مَعَاشِرَ النَّاسِ أَيُّكُمْ يَنْهَضُ إِلَى ثَلَاثَةِ نَفَرٍ قَدْ آلَوْا بِاللَّاتِ وَ الْعُزَّى لِيَقْتُلُونِي وَ قَدْ كَذَبُوا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ فَأَحْجَمَ النَّاسُ‏ وَ مَا تَكَلَّمَ أَحَدٌ فَقَالَ مَا أَحْسَبُ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ فِيكُمْ فَقَامَ إِلَيْهِ عَامِرُ بْنُ قَتَادَةَ فَقَالَ إِنَّهُ وُعِكَ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ وَ لَمْ يَخْرُجْ يُصَلِّي مَعَكَ‏ فَتَأْذَنُ لِي أَنْ أُخْبِرَهُ

فَقَالَ النَّبِيُّ 9 شَأْنَكَ فَمَضَى إِلَيْهِ فَأَخْبَرَهُ فَخَرَجَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 وَ كَأَنَّهُ نَشَطَ مِنْ عِقَالٍ‏ وَ عَلَيْهِ إِزَارٌ قَدْ عَقَدَ طَرَفَيْهِ‏ عَلَى رَقَبَتِهِ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذَا الْخَبَرُ فَقَالَ هَذَا رَسُولُ رَبِّي يُخْبِرُنِي عَنْ ثَلَاثَةِ نَفَرٍ قَدْ نَهَضُوا إِلَيَّ لِيَقْتُلُونِي وَ قَدْ كَذَبُوا وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 أَنَا لَهُمْ سَرِيَّةٌ وَحْدِي هُوَ ذَا أَلْبَسُ عَلَيَّ ثِيَابِي‏

فَقَالَ النَّبِيُّ 9 بَلْ هَذِهِ ثِيَابِي وَ هَذَا دِرْعِي وَ هَذَا سَيْفِي فَأَلْبَسَهُ وَ دَرَّعَهُ وَ عَمَّمَهُ وَ قَلَّدَهُ وَ أَرْكَبَهُ فَرَسَهُ وَ خَرَجَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 فَمَكَثَ ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ لَا يَأْتِيهِ جَبْرَئِيلُ بِخَبَرِهِ وَ لَا خَبَرٍ مِنَ الْأَرْضِ

فَأَقْبَلَتْ فَاطِمَةُ بِالْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ 7 عَلَى وَرِكَيْهَا تَقُولُ أَوْشَكَ أَنْ يُؤْتِمَ هَذَيْنِ الْغُلَامَيْنِ فَأَسْبَلَ النَّبِيُّ 9عَيْنَيْهِ يَبْكِي‏ ثُمَّ قَالَ مَعَاشِرَ النَّاسِ مَنْ يَأْتِينِي بِخَبَرِ عَلِيِّ أُبَشِّرْهُ بِالْجَنَّةِ وَ افْتَرَقَ النَّاسُ فِي الطَّلَبِ لِعَظِيمِ مَا رَأَوْا بِالنَّبِيِّ 9 وَ أَقْبَلَ عَامِرُ بْنُ قَتَادَةَ يُبَشِّرُ بِعَلِيٍّ وَ دَخَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 وَ مَعَهُ أَسِيرَانِ وَ رَأْسٌ وَ ثَلَاثَةُ أَبْعِرَةٍ وَ ثَلَاثَةُ أَفْرَاسٍ‏ وَ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ فَخَبَّرَ النَّبِيَّ 9 بِمَا كَانَ فِيهِ

فَقَالَ لَهُ النَّبِيُّ 9 تُحِبُّ أَنْ أُخْبِرُكَ بِمَا كُنْتَ فِيهِ يَا أَبَا الْحَسَنِ فَقَالَ الْمُنَافِقُونَ هُوَ مُنْذُ سَاعَةٍ قَدْ أَخَذَهُ الْمَخَاضُ‏ وَ هُوَ السَّاعَةَ يُرِيدُ أَنْ يُحَدِّثَهُ فَقَالَ النَّبِيُّ 9 بَلْ تُحَدِّثُ أَنْتَ يَا أَبَا الْحَسَنِ لِتَكُونَ شَهِيداً عَلَى الْقَوْمِ فَقَالَ نَعَمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَمَّا صِرْتُ فِي الْوَادِي رَأَيْتُ هَؤُلَاءِ رُكْبَاناً عَلَى الْأَبَاعِرِ فَنَادَوْنِي مَنْ أَنْتَ فَقُلْتُ أَنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ابْنُ عَمِّ رَسُولِ اللَّهِ

فَقَالُوا مَا نَعْرِفُ لِلَّهِ مِنْ رَسُولٍ سَوَاءٌ عَلَيْنَا وَقَعْنَا عَلَيْكَ أَوْ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ شَدَّ عَلَيَّ هَذَا الْمَقْتُولُ وَ دَارَ بَيْنِي وَ بَيْنَهُ ضَرَبَاتٌ وَ هَبَّتْ رِيحٌ حَمْرَاءُ وَ سَمِعْتُ صَوْتَكَ فِيهَا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنْتَ تَقُولُ قَدْ قَطَعْتُ لَكَ جِرِبَّانَ دِرْعِهِ‏ فَاضْرِبْ حَبْلَ عَاتِقِهِ فَضَرَبْتُهُ فَلَمْ أُحْفِهِ‏ ثُمَّ هَبَّتْ رِيحٌ سَوْدَاءُ سَمِعْتُ صَوْتَكَ فِيهَا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَنْتَ تَقُولُ قَدْ قَلَّبْتُ لَكَ الدِّرْعَ عَنْ فَخِذِهِ فَاضْرِبْ‏ فَخِذَهُ فَضَرَبْتُهُ فَقَطَعْتُهُ وَ وَكَزْتُهُ‏ وَ قَطَعْتُ رَأْسَهُ وَ رَمَيْتُ بِهِ وَ أَخَذْتُ رَأْسَهُ‏ وَ قَالَ لِي هَذَانِ الرَّجُلَانِ بَلَغَنَا أَنَّ مُحَمَّداً رَفِيقٌ شَفِيقٌ رَحِيمٌ فَاحْمِلْنَا إِلَيْهِ وَ لَا تُعَجِّلْ عَلَيْنَا وَ صَاحِبُنَا كَانَ يُعَدُّ بِأَلْفِ فَارِسٍ

فَقَالَ النَّبِيُّ 9 أَمَّا الصَّوْتُ الْأَوَّلُ الَّذِي حَكَّ مَسَامِعَكَ فَصَوْتُ جَبْرَئِيلَ وَ أَمَّا صَوْتُ الْآخَرِ فَصَوْتُ مِيكَائِيلَ قَدِّمْ إِلَيَّ أَحَدَ الرَّجُلَيْنِ فَقَدَّمَهُ عَلِيٌّ 7

فَقَالَ النَّبِيُّ 9 قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اشْهَدْ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ لَنَقْلُ جَبَلِ أَبِي قُبَيْسٍ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ أَنْ أَقُولَ هَذِهِ الْكَلِمَةَ فَقَالَ أَخِّرْهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ اضْرِبْ عُنُقَهُ فَضَرَبَ عَلِيٌّ 7 عُنُقَهُ ثُمَّ قَالَ قَدِّمِ الْآخَرَ فَقَدَّمَ فَقَالَ قُلْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اشْهَدْ أَنِّي رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ أَلْحِقْنِي بِصَاحِبِي قَالَ أَخِّرْهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ اضْرِبْ عُنُقَهُ فَأَخَّرَهُ وَ قَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 لِيَضْرِبَ عُنُقَهُ

فَهَبَطَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ رَبَّكَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ وَ يَقُولُ لَكَ لَا تَقْتُلْهُ فَإِنَّهُ حَسَنُ الْخُلُقِ سَخِيٌّ فِي قَوْمِهِ‏ فَقَالَ الرَّجُلُ وَ هُوَ تَحْتَ السَّيْفِ هَذَا رَسُولُ رَبِّكَ يُخْبِرُكَ قَالَ نَعَمْ

فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا مَلَكْتُ دِرْهَماً مَعَ أَخٍ لِي قَطُّ إِلَّا أَنْفَقْتُهُ وَ لَا كَلَّمْتُ بِسُوءٍ مَعَ أَخٍ لِي وَ لَا قَطَبْتُ وَجْهِي فِي الْجَدْبِ‏ وَ أَنَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ فَقَالَ 9 هَذَا مِمَّنْ جَرَّهُ حُسْنُ خُلُقِهِ وَ سَخَاؤُهُ إِلَى جَنَّاتِ النَّعِيمِ.

یحیی بن زيد بن على بن الحسين 7گفت: روزى پيامبر خدا 9 بيرون آمد و نماز صبح را خواند، سپس فرمود: اى مردم! چه كسى از شماست كه به سوى آن سه نفرى رهسپار شود كه به لات و عزّى سوگند خورده‏اند كه مرا بكشند، و سوگند به پروردگار كعبه كه دروغ مى‏گويند. مردم ساكت شدند و كسى سخن نگفت:

پيامبر فرمود: گمان نمى‏كنم كه على بن ابیطالب7در ميان شما باشد، عامر بن قتاده برخاست و گفت: على 7 شب گذشته به شدّت تب داشت و لذا به نماز جماعت نيامده است، اجازه مى‏دهى خبرش كنم؟

پيامبر خدا 9 فرمود: اين كار براى توست، او به سوى على 7 رفت و جريان را به او خبر داد، پس امير المؤمنين در حالى كه گويا از بند رها شده بيرون آمد و لباسى بر تن داشت كه دو طرف آن را بر گردنش بسته بود، گفت: يا رسول اللَّه اين خبر چيست؟ فرمود: اين فرستاده پروردگار من است كه به من از سه نفر خبر مى‏دهد، كه به قتل من كمر بسته‏اند ولى به خداى كعبه كه دروغ مى‏گويند.

امير المؤمنين گفت: من به تنهايى نزد آنها مى‏روم، اجازه بده لباسم را بپوشم، پيامبر خدا 9 فرمود: اين لباس من و زره من و شمشير من است، پس او را لباس و زره پوشانيد و عمامه و شمشير بر وى بست و او را سوار اسب كرد و اميرالمؤمنين 7بيرون رفت.

سه روز بود كه جبرئيل نازل نمى‏شد و خبر على 7و هيچ خبرى از زمين را به او نمى‏داد، پس فاطمه آمد در حالى كه حسن و حسين را در آغوش داشت و گفت: مى‏ترسم اين دو بچه يتيم شوند، اشك در چشمان پيامبر خدا 9 حلقه زد، سپس فرمود: اى مردم چه كسى از على 7 براى من خبر مى‏آورد كه بهشت را به او مژده مى‏دهم، مردم به سبب نگرانى شديدى كه در پيامبر ديدند، در جستجوى على 7 پراكنده شدند و عامر بن قتاده آمد و مژده داد و در همان حال امير المؤمنين وارد شد، در حالى كه دو اسير و يك سر و سه شتر و سه اسب همراه داشت. جبرئيل نازل شد و جريان را به پيامبر خدا خبر داد.

پيامبر خدا 9 به على 7 فرمود: يا ابا الحسن! دوست دارى كه به تو خبر بدهم از آنچه بر تو گذشت؟ منافقان گفتند: او از يك ساعت پيش درد زايمان گرفته بود و اكنون مى‏خواهد خبر بدهد. پيامبر خدا 9 فرمود: بلكه تو خبر بده يا ابا الحسن، تا گواه بر اين قوم باشى. گفت: آرى يا رسول اللَّه، وقتى به صحرا رفتم اينان را سوار بر شتر ديدم. به من ندا دادند كه تو كيستى؟ گفتم من على بن ابى طالب 7 پسر عموى پيامبر خدا 9 هستم.

گفتند: ما براى خدا پيامبرى نمى‏شناسيم و فرقى نمى‏كند كه بر تو يا بر محمد حمله كنيم، اين مردى كه كشته شد، به من حمله كرد و ميان من و او ضرباتى ردّ و بدل شد و باد سرخى وزيد و من صداى تو را يا رسول اللَّه شنيدم كه مى‏گفتى: يخه ی زرهش را پاره كرده‏ام به شانه‏اش بزن، پس من او را زدم و اثر نكرد، سپس باد سياهى وزيد و من صداى تو را يا رسول اللَّه شنيدم كه مى‏گفتى: زرهش را از رانش كنار زدم، پس از رانش بزن و من زدم و آن را بريدم و او را انداختم و سرش را بريدم و خودش را جا گذاشتم و سرش را گرفتم. اين دو مرد به من گفتند: به ما خبر رسيده كه محمد رفيق شفيق و مهربانى است، پس ما را نزد او ببر و در باره ما شتاب مكن، اين رفيق ما با هزار سواره برابرى مى‏كرد.

پيامبر خدا 9 فرمود: صداى اول كه به گوشت رسيد ـ و گمان کردی صدای من است ـ صداى جبرئيل بود و صداى دوم، صداى ميكائيل بود. يكى از آن دو مرد را پيش من آر. على 7 او را پيش پيامبر آورد. پيامبر به او فرمود: بگو لا اله الا اللَّه و گواهى بده كه من فرستاده خدا هستم. او گفت: برداشتن كوه ابو قبيس براى من بهتر از اين است كه اين كلمه را بگويم. پيامبر خدا 9 فرمود: يا على 7 او را عقب ببر و گردنش را بزن، پس على 7 گردن او را زد. سپس پيامبر خدا 9 فرمود: آن ديگرى را بياور، آورده شد، پيامبر به او فرمود: بگو لا اله الا اللَّه و گواهى بده كه من فرستاده خدا هستم. او گفت: مرا نيز به رفيقم ملحق كن.

فرمود: او را عقب ببر يا ابا الحسن و گردنش را بزن. امير المؤمنين خواست گردن او را بزند، جبرئيل نازل شد و گفت: محمد! پروردگارت سلام مى‏رساند و به تو مى‏گويد: او را نكش چون اخلاق نيكو دارد و در ميان قومش سخاوتمند است. آن مرد كه زير شمشير بود برخاست و گفت: آيا اين فرستاده پروردگار توست كه به تو خبر مى‏دهد؟ پيامبر فرمود: آرى. او گفت: به خدا سوگند كه درهمى را با برادرم مالك نشديم مگر اينكه آن را انفاق كردم و هيچ گاه با برادرم سخن بد نگفته‏ام و در قحطى صورت خود را ترش نكرده‏ام و من گواهى مى‏دهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و تو پيامبر خدايى. پيامبر فرمود: اين از كسانى است كه اخلاق نيكو و سخاوتش او را به سوى بهشت نعمت‏ها كشانيد.


5 . للمسرف ثلاث علامات‏ : اسراف كار، سه علامت دارد

عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ يَرْفَعُهُ إِلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ 7 قَالَ‏ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ 7 لِلْمُسْرِفِ ثَلَاثُ عَلَامَاتٍ يَأْكُلُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَلْبَسُ مَا لَيْسَ لَهُ وَ يَشْتَرِي مَا لَيْسَ لَهُ. « المراد أنّه يجاوز عن حدّه يأكل و يلبس ما يكون هو فوق شأنه و يشترى متاعا ليس له أن يشتريه »

امير المؤمنين 7 فرمودند: شخص اسراف كار سه علامت دارد: چيزى را كه شايسته او نيست مى‏خورد و لباسى را كه شايسته او نيست مى‏پوشد و چيزى را كه شايسته او نيست مى‏خرد. ( در خوراك و پوشاك و خريدن كالا از حدّ خود تجاوز مى‏كند و بيشتر از آنچه در شأن اوست خرج مى‏كند )


6 . كل عين باكية يوم القيامة إلا ثلاث أعين‏

: هر چشمى در روز قيامت گريان است مگر سه چشم‏

عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ 7 قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَّا ثَلَاثَ أَعْيُنٍ عَيْنٌ بَكَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ بَاتَتْ سَاهِرَةً فِي سَبِيلِ اللَّهِ.

پيامبر خدا 9 فرمودند: هر چشمى در روز قيامت گريان است مگر سه چشم: چشمى كه از ترس خدا گريه كرده و چشمى كه از آنچه خدا حرام كرده پوشيده شده و چشمى كه در راه خدا بيدار مانده است.


7 . من أعطي ثلاثة لم يحرم ثلاثة

: كسى كه سه چيز به او داده شود، از سه چيز محروم نگردد

عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ وَهْبٍ‏ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ 7 أَنَّهُ قَالَ: يَا مُعَاوِيَةُ مَنْ أُعْطِيَ ثَلَاثَةً لَمْ يُحْرَمْ ثَلَاثَةً مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ أُعْطِيَ الْإِجَابَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ أُعْطِيَ الزِّيَادَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ التَّوَكُّلَ أُعْطِيَ الْكِفَايَةَ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ‏ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ« الطلاق: 3» وَ يَقُولُ‏ لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ« إبراهيم: 7» وَ يَقُولُ‏ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ« المؤمن: 60 »  

امام صادق 7 فرمودند: اى معاويه! كسى كه به او سه چيز داده شود، از سه چيز محروم نگردد: كسى كه به او توفيق دعا داده شده، اجابت دعا هم داده مى‏شود و كسى كه به او توفيق شكرگزارى داده شده، به او افزونى هم داده مى‏شود و كسى كه به او توفيق توكّل داده شده، به او بى‏نيازى از ديگران هم داده مى‏شود (چون خدا براى او كافى است). همانا خداوند در كتاب خود مى‏فرمايد: « هر كس بر خدا توكل كند، او را بس است » و مى‏فرمايد: « هر گاه شكر كنيد بر شما مى‏افزايم » و مى‏فرمايد: « مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم ».


8 . امتحان الشيعة عند ثلاث‏ : امتحان شيعه در سه مورد

عَنِ اللَّيْثِيِ‏ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ 7 قَالَ: امْتَحِنُوا شِيعَتَنَا عِنْدَ ثَلَاثٍ عِنْدَ مَوَاقِيتِ الصَّلَاةِ كَيْفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَيْهَا وَ عِنْدَ أَسْرَارِهِمْ كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَهَا عِنْدَ عَدُوِّنَا وَ إِلَى أَمْوَالِهِمْ كَيْفَ مُوَاسَاتُهُمْ لِإِخْوَانِهِمْ فِيهَا.

امام صادق 7 فرمودند: شيعيان ما را در سه مورد امتحان كنيد: موقع فرا رسيدن وقت نماز، بنگريد كه چگونه بر آن مواظبت مى‏كنند و در باره اسرارشان كه چگونه آن را از دشمن ما حفظ مى‏كنند و در باره اموالشان، بنگريد كه چگونه به برادرانشان كمك مى‏كنند.


9 . أوحش ما يكون الخلق في ثلاثة مواطن‏

: وحشتناك‏ترين حالت براى مردم سه مورد است‏

يَاسِرٌ الْخَادِمُ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا 7 يَقُولُ‏ إِنَّ أَوْحَشَ مَا يَكُونُ هَذَا الْخَلْقُ فِي ثَلَاثَةِ مَوَاطِنَ يَوْمَ يُولَدُ وَ يَخْرُجُ مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ فَيَرَى الدُّنْيَا وَ يَوْمَ يَمُوتُ فَيَرَى الْآخِرَةَ وَ أَهْلَهَا وَ يَوْمَ يُبْعَثُ فَيَرَى أَحْكَاماً لَمْ يَرَهَا فِي دَارِ الدُّنْيَا وَ قَدْ سَلَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى يَحْيَى فِي هَذِهِ الثَّلَاثَةِ الْمَوَاطِنِ وَ آمَنَ رَوْعَتَهُ فَقَالَ‏ وَ سَلامٌ عَلَيْهِ يَوْمَ وُلِدَ وَ يَوْمَ يَمُوتُ وَ يَوْمَ يُبْعَثُ حَيًّا وَ قَدْ سَلَّمَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ 7 عَلَى نَفْسِهِ فِي هَذِهِ الثَّلَاثَةِ الْمَوَاطِنِ فَقَالَ‏ وَ السَّلامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا

امام رضا 7 فرمودند: همانا وحشتناك‏ترين‏ حالتى كه براى اين مردم وجود دارد سه جاست: روزى كه زاده مى‏شود و از شكم مادر بيرون مى‏آيد و دنيا را مى‏بيند، و روزى كه مى‏ميرد و آخرت و اهل آن را مى‏بيند، و روزى كه از قبر زنده مى‏شود و احكامى را مى‏بيند كه در دنيا نديده است. خداوند در اين سه جا به يحيى سلام فرستاد، و نگرانى او را برطرف كرده و فرموده است: « سلام بر او روزى كه زاده شد و روزى كه مى‏ميرد و روزى كه زنده برانگيخته مى‏شود » و همچنين عيسى بن مريم در اين سه جا بر خود سلام داده و گفته است: « و سلام بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ميرم و روزى كه زنده برانگيخته مى‏شوم. »


10 . الشركاء في الظلم ثلاثة : سه كس شريك در ظلم هستند

عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ 7 قَالَ‏ كَانَ عَلِيٌّ 7 يَقُولُ‏ الْعَامِلُ بِالظُّلْمِ وَ الْمُعِينُ عَلَيْهِ وَ الرَّاضِي بِهِ شُرَكَاءُ ثَلَاثَةٌ.

امیرالمؤمنین 7 فرمودند: كسى كه ستم مى‏كند و كسى كه به او يارى مى‏دهد و كسى كه به كار او راضى مى‏شود، هر سه در ستمگرى شريك هستند.


( گلچین کـتـاب پرسش های مهم پاسخ های كـوتاه استاد قرائتی )


 

 
 ( گلچین کـتـاب پرسش های مهم پاسخ های كـوتاه استاد قرائتی )
سؤال 1 : آیا خدا به عبادات ما نیاز دارد كه فرمان داده نماز بخوانیم و رو به كعبه بایستیم؟
اگر همه مردم رو به خورشید یا پشت به آن خانه بسازند چیزی به خورشید اضافه نمی شود و چیزی از آن كم نمی شود. خورشید نیازی به مردم ندارد كه رو به او كنند، این مردم هستند كه برای دریافت نور و گرما باید خانه های خود را رو به خورشید بسازند. خداوند به عباداتِ مردم نیازی ندارد كه فرمان داده نماز بخوانند. این مردم هستند كه با رو كردن به او از الطاف خاص الهی برخوردار می شوند و رشد می كنند.
قرآن می فرماید : اگر همه مردم كافر شوند، ذره ای در خداوند اثر ندارد ، زیرا او از همه انسان ها بی نیاز است. ( وَ قالَ مُوسى‏ إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ حَميدٌ سوره ابراهیم، آیه 8  ) 
 
{ گر جمله ی کائنات کافر گردد                     بر دامن کبریاش نَنشیند گَرد }
سؤال 2 : چرا صالحان، گرفتار مشكلات هستند و مجرمان و گنه كاران، در رفاه به سر می برند ؟
خداوند اولیای خود را دوست دارد، لذا اگر خلافی كنند فوراً آنان را با قهر خود می گیرد تا متذكّر شوند { خداوند پیامبران را در صورت  ترک اُولی نیز تأدیب می كند} و همچنین اگر مؤمنین خلافی کنند چند روزی نمی گذرد مگر آنکه گوشمالی می شوند. { امیرالمومنین مي فرمايد:  يَا ابْنَ آدَمَ إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ سُبْحَانَهُ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ فَاحْذَرْهُ اگر گناه پشت سر گناه کردید و خدا شما را گوشمالی نکرد ، از استدراج و مهلت دادن خداوند بترسید حكمت 25 نهج البلاغه } اما اگر نا اهلان خلاف كنند، خداوند به آنان مهلت می دهد و هرگاه مهلت سر آمد، آنان را هلاك می كند : ( وَ جَعَلْنا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِداً سوره كهف ، آیه 59 )  و اگر امیدی به اصلاحشان نباشد، خداوند حسابشان را تا قیامت به تأخیر می اندازد و به آنان مهلت می دهد تا پیمانه شان پر شود. ( إِنَّما نُمْلي‏ لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهينٌ سوره آل عمران ، آیه 178 )
 
اگر قطره ای چای روی شیشه عینك شما بریزد ، فوراً آن را پاك می كنید.
اگر قطره ای چای روی لباس سفید شما بچكد ، صبر می كنید تا به منزل بروید و لباس خود را عوض كنید.
اگر قطره ای چای روی قالی زیر پای شما بچكد ، آن را رها می كنید تا مثلاً شب عید به قالی شویی ببرید.
 
خداوند نیز با هر كس به گونه ای رفتار می نماید و بر اساس شفافیت یا تیرگی روحش، كیفر او را به تأخیر می اندازد.
سؤال 3 : چگونه قبولی تمام كارها ، مشروط به قبولی یك عمل همچون نماز می شود ؟
پلیس راهی را در نظر بگیرید كه از راننده ای گواهینامه رانندگی مطالبه می كند. اگر راننده گواهینامه پزشكی، گذرنامه سیاسی، پروانه ساختمان و اجازه اجتهاد و یا هر مدرك دیگری نشان دهد، پلیس از او نمی پذیرد و تنها با ارائه گواهینامه رانندگی اجازه عبور می دهد وگرنه مانع او می شود. در قیامت نیز شرط رسیدن به مقصد، گواهینامه نماز است و اگر نباشد، هیچ عملی قبول و نجات بخش نیست.
سؤال 4 : چگونه پاداش بعضی اعمال انسان، از حساب و شماره می گذرد ؟
بر اساس روایات تعداد نفرات در نماز جماعت هر چه بیشتر باشد، ثواب نماز بیشتر می شود ؛ تا آنكه عدد افراد حاضر در نماز جماعت، به ده نفر برسد كه در این صورت پاداش آن بی شمار شده و كسی جز خداوند نمی داند.
چنانكه انسان، با یك انگشت می تواند شماره تلفن بگیرد ، با دو انگشت می تواند سطل كوچكی را بلند كند، با سه انگشت كار بیشتری انجام می دهد، تا اینكه به ده انگشت برسد كه در این صورت، دیگر كار انسان محدودیّت ندارد و هر كاری بخواهد می تواند با این ده انگشت انجام دهد و تعداد كارهایش قابل حساب و شماره نیست.
سؤال 5  : امر به معروف و نهی از منكر ، وظیفه همه مسلمانان است یا گروهی خاص ؟
 
برای ماشینی كه در مسیر یك طرفه برخلاف همه رانندگی می كند، دو نوع برخورد لازم است :
اول آنكه تمام رانندگان با بوق و چراغ، مخالفت خود را با كار او اعلام كنند. دوم آنكه پلیس، راننده را جریمه كند.
 
قرآن نیز هم تمام مسلمانان را به امر به معروف و نهی از منكر سفارش می کند : ( كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر آل عمران ، آیه 110 ) شما بهترین امتی هستید كه جلوه كرده اید به شرط آنكه امر به معروف و نهی از منكر كنید.
و در جای دیگر می فرماید : از میان شما مسلمین گروهی ویژه باید مسئول امر به معروف و نهی از منكر شوند. ( وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر آل عمران ، آیه 104 ) 
سؤال 6  : بشر چه نیازی به كتاب آسمانی دارد ؟
 
تمام كارخانجات دنیا برای تولیدات خود دفترچه راهنما تهیه و در كنار محصولات به مشتریان ارائه می دهد.
آیا جز طراح و سازنده ، فرد دیگری صلاحیت نوشتن آن را دارد ؟ هرگز !
ما نیز سازنده و آفریدگار داریم كه برای راهنمایی ما ، دفترچه ای به نام قرآن نازل كرده است و دیگری حق قانون گزاری ندارد ، زیرا فقط سازنده می داند كه چه ساخته و تنها اوست كه به تمام زوایا و ابعاد محصول خود آگاه است و راه بهره گیری صحیح و آفات و موانع رشد آن را می داند : ( أَلا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَ هُوَ اللَّطيفُ الْخَبيرُ مُلك ، آیه 14 )
 
كسانی كه به جای قانون خداوند به سراغ قوانین بشری می روند مانند كسانی هستند كه دفترچه راهنمای سازنده را كنار گذاشته و از دیگران نحوه استفاده از آن را مطالبه می كنند .
 
سؤال 7 : { مفهوم دقیق زهد چیست ؟ }
 
قرآن می فرماید : ( لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُم‏ سوره حدید ، آیه 23 ) آن گونه باشید كه اگر چیزی را از دست دادید، تأسف نخورید و اگر چیزی به شما دادند، شاد نشوید . یعنی دادن ها و گرفتن ها در ما اثری نگذارد.
كارمند بانك، یك روز مسئول دریافت پول مردم می شود و روز دیگر مسئول پرداخت پول به مردم می شود. نه آن روزی كه پول می گیرد خوشحال است و نه آن روزی كه می پردازد، ناراحت. زیرا او می داند هر دو روز، امانتداری بیش نبوده است.
 
سؤال 8 : چرا در اسلام ، ارزش عمل به نیت آن است و قبولی عمل به قصد قربت و اخلاص وابسته است ؟
در كارهای دنیوی نیز ارزش كارها ، به نیت آنها بستگی دارد . جراح و چاقو كش هر دو شكم پاره می كنند، اما كار جراح خدمت است و كار چاقو كش جنایت . همین جرّاح می تواند برای پول كار كند و می تواند برای نجات یك انسان كار كند، هر كدام از این هدف ها نیز ارزش مخصوص به خود دارد.
یك لیوان آب را به سه نفر عرضه می كنیم؛ یكی نمی خورد چون قهر كرده ، دیگری نمی خورد چون میل ندارد است ، سومی نمی خورد و می گوید : نفر چهارم از من تشنه تر است، آب را به او بدهید! این سه نفر، در نوشیدن آب یكسانند ولی به خاطر آن كه هدف های آنها متفاوت است، ارزش كارشان نیز تفاوت دارد.
در اسكناس ها نخی است كه نشانه ی اصالت اسكناس و وسیله جدایی اسكناس اصلی از قلابی است، در عبادات نیز باید ریسمانی محكم میان بنده و خدا باشد كه همان قصد قربت است. اگر آن نخ نباشد یا پاره شود ، رابطه انسان با خدا قطع و عمل مقبول نیست.
 
سؤال 9  : اگر آیه   ( وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر سوره عنكبوت ، آیه 45  ) صحیح است ، پس چرا بعضی نمازگزاران مرتكب خلاف می شوند ؟
 
 
اولاً : نماز اگر با اصول و شرایطی كه دارد اقامه گردد، مانع فحشا و منكر می شود وگرنه حركت لب و كمر چنین خاصیتی را ندارد. این درست نیست كه هر كس به مدرسه و دانشگاه رفت به رشد علمی می رسد، بلكه به این معناست كه مدرسه و دانشگاه بستر رشد است به شرط آنكه با جدیت درس بخوانید و آنچه را می خوانید بفهمید.
 
 
ثانیاً : نمازگزاری كه گاهی خلاف می كند، اگر اهل نماز نبود خلافش بیشتر بود ، زیرا همین نمازگزار برای صحیح بودن نمازش مجبور است بدن و لباسش پاك باشد، لباس و مكانش از مال مردم نباشد و همین مقدار مراعات احكام و مسائل، سبب دور شدن او از برخی گناهان و منكرات می شود ، همان گونه كه پوشیدن لباس سفید، انسان را از نشستن روی زمین آلوده باز می دارد .
 
سؤال 10 : چگونه با غرائز جنسی برخورد كنیم ؟
 
غرائز مثل كپسول گاز هستند كه اگر از طریق صحیح وارد اجاق گاز شود ، نتیجه اش حرارت و پخت و پز است ، ولی اگر بدون كنترل باشد ، انفجار و خطر را در پی خواهد داشت .{ پس نه سركوب  و نه رها کردن غرائز ، بلكه كنترل و مهار}
 
خود آرایی برای زن یك غریزه است كه اگر در خانه به كار گرفته شود زندگی را شیرین و پر محبت خواهد كرد، امّا اگر در خیابان انجام گرفت ، سبب متزلزل كردن خانواده های دیگر خواهد شد. مردی كه در خیابان صدها زن آرایش كرده می بیند، وقتی به خانه می آید نسبت به همسر خود علاقه چندانی نشان نمی دهد، زیرا جلوه های خیابانی علاقه او را نسبت به همسرش متلاشی كرده است .
 
سؤال 11 : خدا كه به همه مَحرم است ، پس چرا در نماز مردان و زنان باید خود را بپوشانند ؟
 
همیشه پوشیدن لباس به خاطر مسأله مَحرم و نامَحرمی نیست، بلكه گاهی پوشیدن لباس جنبه تكریم و ادب دارد . معمولاً افراد در خانه خود ، لباس ساده می پوشند ولی وقتی مهمان وارد خانه می شود، به احترام مهمان، لباس كامل و مناسب می پوشند و اگر قرار باشد در مجلس عروسی شركت كنند، لباس كامل تری بر تن می كنند . این تغییر لباس ها، به خاطر ادب و احترام مهمانان مجالس است . حضور در محضر خداوند در حال نماز نیز مقتضی پوشیدن لباس مناسب و كامل است . { حضور نظامیان در مراسمات خودشان حتما باید با لباس مخصوص باشد ، وگرنه خلاف محسوب می شود حضور زنان در نماز هم بایستی با پوشش کامل باشد }
 
سؤال 12 : چه كنیم تا دچار غُرور و عجب در عبادت  نشویم ؟
 
الف :{ توجه به عباداتِ بزرگان } تا وقتی روی زمین هستیم، یك هكتار زمین برای ما بزرگ است ، اما اگر سوار هواپیما شدیم هر چه هواپیما بالاتر برود، این قطعه زمین برای ما كوچك تر می شود .
اگر توجهی به پولهای بانك كنیم، سرمایه خود را ناچیز خواهیم دید. اگر به تسبیح گفتن همه موجودات توجه داشته باشیم، گفتن چند  « سُبحانَ الله » را چیزی نمی دانیم. اگر به كتابخانه های بزرگ و مهم دنیا نگاه كنیم، مطالعه چند كتاب ما را مغرور نخواهد كرد. وقتی به امام سجاد علیه السلام  گفتند : چرا اینقدر عبادت می كنی؟ فرمود : عبادت من كجا و عبادت علی بن ابیطالب كجا!
 
ب :{ توجه به اينكه احتمال عاقبت به شرّ شدنِ ما وجود دارد } حدیث: هر كس خودش را بهتر از دیگران بداند، مستكبر است. « مَن ذَهَبَ اَنَّ لَهُ عَلَی الآخَرِ فَضلاً فَهُوَ مِنَ المُستَكبِرینَ  بحارالانوار ، ج 70 ، ص 226 » آری ، چون عاقبت افراد را نمی دانیم، نباید قضاوت عجولانه كنیم . چه بسا افراد فاسق كه مؤمن و افراد مؤمنی كه بد عاقبت می شوند.
امام صادق علیه السلام  در بیان حدیث فوق فرمود : ساحرانی كه در تمام عمر منحرف بودند، با دیدن معجزه موسی علیه السلام  در یك لحظه ایمان آوردند و تمام تهدیدات فرعون را ناچیز و نادیده گرفتند. شیطان با شش هزار سال عبادت منحرف شد. بنابراین نباید مغرور شویم.
 
سؤال 13 : این همه سفارش برای شروع کار ها با نام خداوند در همه كارها ، برای چیست ؟
 
اگر شما به یك كارخانه توجه كنید ، به تمام تولیدات خود، آرم و نشانه خود را می زند . مثلاً یك كارخانه چینی سازی، به همه ظرف های كوچك و بزرگ ، حتی كارتون و كامیونی كه مربوط به حمل و نقل است ، نام و آرم خود را می زند.
پرچم هر كشوری هم روی میز مدیران آن كشور است ، هم بالای ساختمان ادارات و هم روی كشتی های آن كشور. انسان خداپرست نیز تمام كارهایش ، نام و آرم خدایی دارد ؛ چه كوچك و چه بزرگ . در روایت آمده است : برای هر كاری « بِسمِ الله » بگویید، حتی اگر سر سُفره نوع غذا را تغییر دادید « بِسمِ الله » را تجدید كنید . ( بحار الانوار ، ج 63 ، ص 421  )
 
سؤال 14 : { چرا بسیاری از پیامبران نتوانتستند جامعه دینی کامل بر پا کنند ؟ }
 
اگر سوزن تیز باشد و نخ هم متصل به آن باشد، هر پارچه ای دوخته می شود، اما اگر سوزن كج بود یا نخ جدا شد، نازك ترین پارچه هم دوخته نمی شود. اگر مردم اطاعت نكنند، رهبر كاری از پیش نمی برد همان گونه كه نخ بدون سوزن، هر قدر هم كارآمد باشد، كاری از پیش نمی برد. {در زمان حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف  مردم مطیع رهبر می شوند }
 
سؤال 15 : { معیار ریا چیست؟ آیا درست است برای جلوگیری از ریا در نماز جماعت و مجالس دینی شرکت نکنیم ؟ }
 
اولاً : هر خودنمایی حرام نیست. زن و شوهر كه خود را برای یكدیگر آرایش می كنند، برای خود نمایی است و همین تظاهر عبادت است.
سفارش اسلام به حضور در مسجد برای نماز جماعت، نوعی خود نمایی و تظاهر است، اما تظاهر برای تعظیم شعائر دینی. همچنین عزاداری برای امام حسین علیه السلام  با حضور در خیابان ها، تظاهری است كه در آن عبادت نهفته است.
 
ثانیاً : شركت بعضی افراد در نماز جماعت و مجالس دینی ، نوعی تبلیغ و تشویقِ عملی برای دیگران است. اگر مسئولین به مسجد محلّه بروند، مردم عادی نیز خواهند آمد.
 
تظاهر و ریا آنجا حرام است كه هدف مطرح كردن خود باشد، نه مطرح كردن كار. یعنی اگر در جایی شركت كنیم كه نشان دهیم انسان نیكوكار و خوبی هستیم این ریا و حرام است ، اما اگر هدف ما از حضور در مراسم این باشد كه به مردم بگوییم : « من آمدم ، شما هم بیایید » این تبلیغِ عملی است و حتی پاداش و ثواب دارد.
 
سؤال 16 : { فلسفه حوادث تلخ در زندگی چیست ؟ }
 
در سر یك سفره ممكن است هم شیرینی و حلوا قرار دهند و هم فِلفل و تُرشی ؛ كودكان از شیرینی و حلوای سفره لذت می برند و فِلفل و تُرشی را بی مورد می دانند ، اما بزرگ ترها هر دو را در سفره لازم می دانند.
كودك از خوردن فِلفل و تُرشی ناراحت می شود، نوجوان تحمّل می كند و والدین او پول می دهند تا فِلفل و تُرشی بخَرند .
 
انسان ها نیز در برابر حوادث سه گروهند ؛ گروهی همین كه دچار سختی می شوند جیغ می زنند: ( إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً معارج ، آیه 20 ) گروهی صبر می كنند :  ( وَ بَشِّرِ الصَّابِرين‏ * الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون بقره ، آیه 155  ‏ )
و گروهی به استقبال سختی ها می روند : ( وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِر احزاب ، آیه 23  )  هنگامی كه امام كاظم علیه السلام  را به زندان انفرادی بردند، فرمود : چه جای خوبی برای عبادت است ؟ !
 
حوادث تلخ نیز ( مانند فِلفل و تُرشی ) فواید و بركاتی دارد، از جمله :
1 . توجه انسان را به خدا بیشتر می كند.
2 . كفاره گناهان و لغزش های او می شود.
3 . قدر نعمت ها بیشتر شناخته می شود.
4 . وسیله غرور زدایی است. ( همان گونه كه لاستیك های ماشین را باید تنظیمِ باد كرد، حوادث تلخ نیز انسان را تنظیم کرده و غفلت و غرور و تكبر او را از بین می برد. )
 
شخصی از كنار مغازه بلور فروشی می گذشت چشمش به لیوان هایی افتاد كه روی میز به طور وارونه چیده شده بود. یكی از آنها را به همان حالتی كه بود برداشت و شروع به اعتراض به فروشنده كرد كه آقا ! چرا دَر این لیوان بسته است و ته آن باز است ؟ آری، بسیاری از اشكالات، بر اساس باورها و تصورات غلط ما می باشد. ما خیال می كنیم كه دنیا برای رفاه است ، لذا می گوییم : چرا رفاه نیست ؟ ما باید باور كنیم كه دنیا خوابگاه ، عشرتكده و آخور نیست بلکه میدان رشد است.
 
سؤال 17 : آیا ایمان بدون عمل ارزش دارد ؟
 
در قرآن همواره ایمان در كنار عمل صالح آمده است : ( آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحات‏ )  ایمان و عمل صالح مانند نخ و سوزن هستند و به شرطی كارآیی دارند كه به هم متصل باشند .
قرآن می فرماید : اگر خدا را دوست دارید ، از پیامبر اطاعت كنید : ( قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُوني‏ آل عمران ، آیه 31  ) 
بسیارند كسانی كه می گویند : ایمان داریم ولی عمل نمی كنند .
خدا را دوست داریم ولی با او حرف نمی زنند و نماز نمی خوانند .
به امام زمان علیه السلام  ایمان داریم ، ولی سهم امام را كه بر آنان واجب است نمی پردازند .
 
در روزگار قدیم كسانی را كه در جنگ ها اسیر می شدند به نام بَرده در بازار می فروختند و هر برده كه هُنری داشت گران تر بود. شخصی به بازار بَرده فروشان آمد تا بَرده ای بخرد . به سراغ برده ای رفت و دید قیمت آن بسیار گران است . سبب را پرسید ، گفتند : او تشنه شناس است و می فهمد چه كسی تشنه است . علاقمند شد ، او را خرید و به منزل آورد و دوستانش را دعوت و غذایی تهیه كرد ولی سر سفره آب نگذاشت . مهمانان چند لقمه ای كه خوردند ، یكی از آنها تقاضای آب نمود . بَرده ی تشنه شناس نگاهی به او كرد و گفت : دروغ می گوید ، او تشنه نیست . كم كم به تعداد تشنه ها اضافه شد و هر كدام فریاد آب سردادند . اما برده می گفت : همه دروغ می گویند . تا اینكه یك نفر برخاست تا آبی تهیه كند . برده گفت : این شخص راست می گوید ، زیرا از جایش بلند شد و فقط داد و فریاد نكرد . آری ، كسی در ادعای خود صادق است كه حركت و اقدامی كند .
 
سؤال 18 : چگونه عمر هزار ساله و ظهور حضرت مهدی علیه السلام  در قیافه ی چهل ساله را باور كنیم ؟
 
معمولاً موی ابرو و مژه در صورت ما ده ها سال ثابت است و هیچ رشدی ندارد ، در حالی كه موی سر و صورت در كنار آن هر لحظه در حال رشد و تغییر و تحول است . هر دو از یك پوست و گوشت و خون و غذا و اكسیژن تغذیه می كنند ، اما خداوند قادر اراده كرده است كه یك مو ثابت و در كنار آن موی دیگر متغیر باشد.
علاوه بر آن هیچ دلیل عقلی و نقلی و تجربی بر محدودیّت عمر انسان نداریم . خداوند در قرآن عُمر هزار ساله را برای حضرت نوح و خوابِ سیصد ساله را برای اصحاب كهف مطرح كرده است .
{ قرآن درباره حضرت یونس علیه السلام  می گوید که اگر او جزء تسبيح‏كنندگان نمی بود ، هر آينه تا روز قيامت در شكم ماهى محبوس مى‏گرديد. ( فَلَوْ لا أَنَّهُ كانَ مِنَ الْمُسَبِّحينَ‏ *لَلَبِثَ في‏ بَطْنِهِ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُون صافّات ، آیه 143 و 144 ‏ )  خدایی که می تواند پیامبری را در شکم ماهی تا روز قیامت حفظ کند می تواند امامی را بیش از هزار سال عمر دهد }
 
سؤال 19 : با اینكه پیامبران و امامان معصومند ، پس چرا استغفار و گریه می كنند ؟
 
اگر سالن بزرگی را با نور كمی روشن كردیم جز اجناس و اشیای بزرگ را نخواهیم دید ، ولی اگر همین سالن را با نور زیاد روشن كردیم حتی یك پوست تخمه دیده خواهد شد . نور افراد عادی كم است ، لذا تنها گناهان{ کبیره و برخی گناهان صغیره } خود را می بینند ، ولی پیامبران و امامان معصوم كه از نور ایمان بسیار بالایی برخوردارند حتی اگر یك لحظه از عمرشان را به اعلی درجه ممكن بهره نگیرند ، دست به دعا و گریه برمی دارند .
 
 
مثال دیگر : دراز كردن پا برای كسی كه درد پا دارد ، نه حرام است نه مكروه ، ولی می بینیم كه گرفتاران به درد پا به هنگام دراز كردن پا از اطرافیان خود عذرخواهی می كنند ، زیرا برای آنان احترامی قائلند كه حتی از كار مباح خود شرمنده هستند .
 
 
مثال دیگر : گاهی افرادی كه در تلویزیون مشغول نقل اخبارند سرفه می كنند و فوراً از تمام بینندگان عذرخواهی می كنند ، با اینكه سرفه كردن گناه ندارد ولی چون خودشان را در محضر مردم می بینند ، عذرخواهی می كنند . اولیای خدا نسبت به ذات مقدس او چنان معرفت و شناختی دارند كه اگر عبادات جن و انس را نیز داشته باشند ، خودشان را مقصر می دانند .
 
سؤال 20 : { حَبط و تَکفیر اعمال یعنی چه ؟ }
 
اگر شخصی 20 سال خدمت مفید داشته باشد ولی فرزند كارفرمای خود را بكش، این عمل تمام خدمات او را از بین می برد .
 
یك بمب كه منفجر می شود و ساختمانی فرو می ریزد ، تمام زحمات انسان ها را در یك لحظه از بین می برد .
خوردن یك قاشق سمّ ، تمام مراقبت های بهداشتی چند ساله را نابود می كند .
 
یك لحظه خواب در هنگام رانندگی ، ماشین را به دره پرتاب می كند .
یك لحظه فرو كردن چاقو در چشم ، سبب نابینایی سالیان دراز می شود .
آری ، برخی گناهان همچون آتش ، جنگل نیكی های انسان را سوزانده و به خاكستر تبدیل می كند . قرآن می فرماید : ( أُولئِكَ الَّذينَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَة بقره ، آیه 217 )  
كارگری كه سالها بد كار می كرده ولی یك لحظه وقتی وارد منزل كارفرما می شود كودك كارفرما را می بیند كه به استخر افتاده و در آستانه غرق شدن است ، او را نجات می دهد . این عمل تمام بدرفتاری ها و كم كاری های او را جبران می كند .
گاهی به خاطر یك كار شایسته ، بدی های انسان محو می شود . ( وَ مَنْ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صالِحاً يُكَفِّرْ عَنْهُ سَيِّئاتِهِ تغابن ، آیه 9 ) 
قرآن می گوید : نماز به پا دارید كه آن حسنه ای است كه بدی ها و زشتی ها را از بین می برد . ( وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئات‏ هود ، آیه 111 ) 
 
سؤال 21 : چرا در قرآن  ( وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ حُجرات ، آیه 12 )  غیبتِ دیگران به خوردن گوشت برادر مرده تشبیه شده است ؟
 
1 . مٌرده ، روح ندارد تا از خود دفاع كند و شخصی هم كه مورد غیبت قرار می گیرد ، حضور ندارد تا از خود دفاع كند .
2 . گوشت مُرده اگر كنده شود ، قابل جبران نیست. غیبت ، ریختن آبرو است و آبرو كه رفت ، قابل جبران نیست .
 
سؤال 22 : چرا ارثِ زن ، نصف مرد است ؟
 
حقوق كارگرِ روز مزد بیشتر از كارمند رسمی است . این به خاطر آن نیست كه شخصیت كارگر از كارمند بیشتر است ، بلكه به خاطر آن است كه برای كارمند ، بیمه ، بازنشستگی ، مُرخّصی ، حق مأموریت ، حق مدیریت ، حق عائله ، سختی كار ، بدی آب و هوا و ... در نظر گرفته شده است كه اگر همه آنها محاسبه شود ، حقوق كارمند از كارگر بیشتر می شود .
اسلام ، ارث زن را نصف مرد قرار داده ولی در عوض هزینه زندگی را از دوش او برداشته و هزینه هایِ خوراك ، پوشاك ، مسكن و درمان او را توسط مرد تأمین كرده است . زن سَهم ارث خود را برای خود حفظ می كند و تمام مخارج زندگی خود را از شوهر می گیرد. به علاوه مهریه ای را هم از او دریافت می كند كه اگر مهریه و هزینه زندگی را در كنار سهم ارث بگذاریم ، سهم زن بیشتر می شود .
 
سؤال 23 : مرگ انسان به دست كیست ؟ خدا ، یا عزرائیل ؟
وقتی شما به یك ساختمان نگاه می كنید ، می توانید بگویید : این ساختمان را مهندس ساخت ، صاحبش ساخت ، بنّا و كارگران ساختند ، نسبت ساختن خانه به همه این ها درست است .
چنانكه می توان گفت : كلید در را باز كرد ، دستم در را باز كرد ، خودم در را باز كردم ، زیرا كلید در اختیار دست و دستم در اختیار من است .
 
قرآن گرفتنِ جان انسان را به سه گروه مُنتَسب می کند :
1 . ( اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها زُمَر ، آیه 42    ) خداوند جان مردم را می گیرد.
2 . ( قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُم‏ سجده ، آیه 11    ) مَلكُ المَوت « عِزرائیل » جان مردم را می گیرد.
3 . ( حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا وَ هُمْ لا يُفَرِّطُون‏ انعام ، آیه 61   ) فرشتگان ، جان مردم را می گیرند.
در آیات فوق شاید این گونه باشد که فرشتگان جان ها را می گیرند و به عزرائیل تحویل می دهند و عزرائیل جان ها را به خدا تحویل می دهد و شاید هم این گونه باشد که جان افراد عادی را فرشتگان می گیرند، جان افراد برجسته را عزرائیل می گیرد و جان اولیای الهی را خداوند بدون واسطه می گیرد.
سؤال 24 : چگونه به خدای نادیده ایمان بیاوریم ؟
هرچه به زمین نگاه كنیم و خاك ها و سنگ های آن را به آزمایشگاه ببریم، چیزی به نام جاذبه نمی بینیم ولی از افتادن سیب از درختی پی می بریم كه جاذبه وجود دارد. پس لازم نیست هر چیزی را با چشم ببینیم تا به وجود آن ایمان بیاوریم. جاذبه را با حواس پنجگانه حس نمی كنیم ، اما از آثار آن پی به وجود آن می بریم.
سؤال 25 : چرا گنهكاران ، از قرآن بهره نمی گیرند ؟
اگر در استخر آبی، لاشه مُرداری بیفتد، هر چه در آن استخر آب وارد شود یا باران ببارد، بوی بد آن بیشتر می شود .
لجاجت در قلب انسان ، مثل مُردار در استخر است . هر آیه ای كه نازل می شود با اینکه مایه رحمت است  امّا در دلِ ناپاكِ كافران كه وارد شود ، مایه خسارت آنان می گردد. ( وَ لا يَزيدُ الظَّالِمينَ إِلاَّ خَساراً اسراء ، آیه 82    )
{ باران که در لطافت طبعش خِلاف نیست                        در باغ لاله روید و در شوره زار خَس }
سؤال 26 : { تفاوت خواب و مرگ در چیست ؟ }
گاهی راننده اتومبیل خود را در پاركینگ خاموش می كند و به منزل می رود . اما گاهی در جاده ، ماشین را روشن می گذارد و به رستوران می رود.
در این دو صورت راننده در ماشین نیست ، ولی در صورت اوّل هم راننده نیست و هم ماشین خاموش است و در صورت دوم تنها راننده نیست ولی ماشین روشن است .
قرآن می فرماید : ( اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها زُمر ، آیه 42 )  خداوند هنگام مرگ ، جان های مردم را به طور كامل می گیرد و آن كه نَمرده است ، در خواب جانش را می گیرد .
 
انسان به هنگام خواب جسمش روشن است ، یعنی اعضا مشغول به كار خود می باشند ولی روح به اطراف می رود ، اما به هنگام مرگ جسم خاموش می شود و روح به طور كلی از جسم جدا می گردد .
سؤال 27 : مُراد از سُنّت های الهی چیست ؟
 
مجلس شورای اسلامی دو رقم قانون وضع می كند :
1 . قوانینی كه برای مردم و دولت وضع می كند.
 
2 . قانونی برای اداره خود وضع می كند مثل آن كه هیئت رئیسه و رئیس مجلس چگونه انتخاب شود، تعداد كمسیون ها و تعداد نفرات هر كمسیون، مقدار حقوق، شرایط مجلس علنی و غیرعلنی ، رأی مخفی و رأی غیر مخفی ، شرایط استیضاح وزیر و ... چگونه باشد.
 
خداوند نیز قوانینی را برای مردم تعیین کرده كه به آنها احکام و تکالیف می گویند و  قوانینی كه برای خودش تعیین كرده است که به آنها  سُنّت الهی  می گویند  ( سُنَّةَ اللَّه‏ احزاب ، آیه 38)  چند سنّت الهی را برای مثال بیان می کنیم :
سنّت هدایت : ( إِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى‏ لیل ، آیه 12 )                سنّت رزق رسانی : ( وَ ما مِنْ دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللَّهِ رِزْقُها هود ، آیه 6  ) 
سنّت حسابرسی : ( ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنا حِسابَهُم‏ غاشیه ، آیه 21 )   سنّت رحمت : ( كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ انعام ، آیه 54 ) 
سنّت حمایت : ( إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا غافر ، آیه 51 ) 
سؤال 28 : { مدتی بدون تقلید اعمالم را انجام داده ام تکلیف آن اعمال چه می شود ؟ }
 
ساختمانِ بدون پروانه و مجوّز قابل تخریب است مگر آنكه صاحب خانه آنگونه طرّاحی كرده باشد كه تصادفاً خانه او طبق مقررات مسئولین شهرسازی واقع شده باشد. عمل بدون تقلید نیز باطل است، مگر آنكه این عمل مطابق فتوای مرجع تقلیدش باشد. 
سؤال 29 : خدایی كه    ( عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ  مائده ، آیه 7 ) است، چرا ما را مورد آزمایش قرار می دهد ؟
1 . مُدّعیان راستین از مُدّعیان دروغین شناخته شوند. همه ادعا می كنند كه آدم خوبی هستند امّا به هنگام امتحان، افراد شناخته    می شوند و هركس می فهمد كه چه مقدار در ادّعایش راستگو بوده است.
 
2 . ما می دانیم كه این خیّاط یا بنّا یا نجّار چگونه می دوزد یا می سازد، ولی بر اساس این دانش به آنها مزد نمی دهیم، بلكه بر اساس مقدار عمل مزد می دهیم. پس كیفر و پاداش بر اساس  عمل است ، نه علم خداوند.
 
حضرت علی علیه السلام  می فرماید : آزمایشات الهی برای علم پیدا كردن خداوند نیست، بلكه برای آن است كه بستری ایجاد شود و از انسان عملی سرزند تا كیفر و پاداش بر مبنای عمل باشد.
سؤال 30 : چرا خداوند چیزهایی آفریده كه برای انسان خطرناك است ؟
هر چه را كه خدا آفریده ، نیكو آفریده است : ( الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ سجده ، آیه 7 ) حتی زهرِ مار در بدن مار نیكوست، ولی در بدن ما كُشنده است. چنانكه آب دهان در دهان ما نیكوست، ولی اگر به سوی كسی پرتاب شود، جسارت بزرگی محسوب می شود.

53 ربای و غزل صلوات

1

بر روی زمین و آسمانها و کرات

در بین مناجات برای حاجات

زیباتر از این جمله ندیده است کسی

بر خاتم انبیاء محمّد صلوات

2

از ازل بر همه ذرات جهان تا عَرصات            

رسد از آبروی آلِ محمّد برکات

وه چه بدبخت وسیه روست هرآنکس که زِ جهل 

 بشنود نام محمّد نفرستد صلوات

3

به امر ذات خداوند قادر ذوالمَن

چهارده نفرند اولیای مذهب من

بتول و چار محمّد، حسین و چار علی                   

امام صادق و موسی بن جعفر و دو حسن

4

تا در پناه مصحف و در دين احمديم

بر جمله خلايق عالم سر آمديم

زير لواي آل علي صف كشيده ايم

چشم انتظار مهدي آل محمديم

5

يا فاطمه اي منشاء خير و بركات

مِهر تو بود قبولي صوم و صلوات

فرمود نبي خدا گناهش بخشد

هر كس كه براي تو فرستد صلوات

6

بر چهره پر ز نور مهدي صلوات

بر جان و دل صبور مهدي صلوات

تا امر فرج شود مهيا بفرست

بهر فرج و ظهور مهدي صلوات

7

از "عین" علی عیون ما بینا شد                      

وز "لام" علی لسان ما گویا شد

در "یای" علی نور خدا می بینم

زان نور محمد و علی پیدا شد

8

دل با صلوات مَحرم راز شود

سیمرغ شود بلند پرواز شود

فرمود : پیامبر که با هر صلوات

درهای اجابت دعا باز شود

9

امروز بود توشه فردا صلوات

یا ذکر خدا زمزمه کن یا صلوات

ما زنده زخون شهداییم خوش است

تا یاد کنیم از شهدا با صلوات

10

بر أحمد و بر آل محمّد صلوات

بر هشت و چهار نور سرمد صلوات

هر کس صلوات می فرستد یکبار

ده بار خدا بر او فرستد صلوات

11

مذهب جعفری و ایده احمد داریم

لله الحمد که این دولت سرمد داریم

ما ز خود هیچ نداریم که بدان فخر کنیم

هرچه داریم همه از آل محمّد داریم

12

هنگام نزول بركات است امشب

اوقات گرفتن برات است امشب

بفرست مدام بر محمد صلوات

زيرا كه بهار صلوات است امشب

13

بر آئينه جمال داور صلوات

بر روشني چشم پيمبر صلوات

بر حضرت معصومه فروغ سرمَد

بر دسته گل موسيِ جعفر صلوات

14

بر کوثرِ خاتم النّبیّن صلوات

بر همسرِ سیّد الوصیّین صلوات

بر فاطمه مَحبوبه ذاتِ ازلی

بر حجّت حق، بر آلِ یاسین صلوات

15

چشمانِ علی دو چشمه خورشید است

لبهای علی لبالب از توحید است

سوگند به کعبه خانه میلادش

اسلام محمّد از علی پیروز است

16

بر روح خدا پیر جماران صلوات

بیش از قطرات ناب باران صلوات

آن گوهر تابان به شهیدان پیوست

 تقدیم به أرواح شهیدان صلوات

17

ای نام تو جان بخشتر از آب حیات

محتاج تو خلقی به حیات و به ممات

از بعثـت انبـیاء و ارسـال رُسُـل

مقصود تو بودی به جمالت صلوات

18

خوشید چراغکی ز رُخسار علی است

 مَه نقطۀ کوچکی ز پرگار علی است

هرکس که فرستد به محمّد صلوات

همسایه دیوار به دیوار علی است

19

خواهی که در پناه کرامات سَرمدی

ایمن شوی ز فتنه و ایمن ز هر بدی

لبریز کن ز عِطر گلِ نور ، سینه را

با ذکر سبز یک صلوات محمدی

20

بر روي حسين ، نورِ داور صلوات

بر روي اباالفضلِ دلاور صلوات

بین الحرمینیم

بفرست تو بر اين دو برادر صلوات

21

با مهر نبي دولت سرمد داريم

با عشق علي عيش موبّد داريم

هر نعمتي امروز خدا داده به ما

از مرحمت آل محمد داريم

22

خوانند فرشتگان مکرّر صلوات

چون هست ز هر ذکر نکوتر صلوات

توحید و نبوت و امامت هر سه

چون درنگری جمع بود در صلوات

23

آیینه حُسن سرمدی بود حسین

تک لاله باغ أحمدی بود حسین

با نصّ روایت «حسینٌ منّی»

سر تا به قدم محمّدی بود حسین

24

روشن جهان ز نور جمال محمد است

خرم جهان ز خوشه هاي كمال محمد است

ما دست كي زنيم به دامان ديگران

تا دامن محمد و آل محمد است

25

توحید که " لا اله الا الله " است

اسلامِ " محمد رسول الله " است

با این دو سخن کسی به جایی نرسد

گر بی خبر از " علی ولیّ الله " است

26

فرمود خدا فرشته ها را صلوات

اوّل به مدینه مصطفی را صلوات

دوّم به شه نجف سلامی بکنیم

رُخسار علی شیر خدا را صلوات

زهرا که ندانیم کجا تربت اوست

یاد آور بهترین نسا را صلوات

از ما همه بر امام مسموم سلام

مظلوم امام مجتبی را صلوات

مظلوم دگر امام در خون خفته

افتاده به خاک کربلا را صلوات

گفتم ز حسین چون نگویم سجاد

آن پاک امام پارسا را صلوات

پس باقر علم آن امام معصوم

دریای فضیلت خدا را صلوات

صادق که رئیس مذهب شیعه بود

آن حنجرۀ علم و ضیا را صلوات

یاد آر امام کاظم زندانی

زندانی زنجیر به پا را صلوات

رو جانب مشهد الرضا کن و بگو

در طوس غریب الغربا را صلوات

یاد آر امام تقیِ صاحب جود

هم هادی و عسکریّ ما را صلوات

حالا تو بیا حضور مهدی برسیم

آن روشنی و نور هُدی را صلوات

افروخته عرش کبریا را صلوات

یک بار دگر آل عبا را صلوات

27

ماه فرو مانَد از جمال محمّد

سرو نباشد به اعتدال محمّد

قدر فلک را کمال و منزلتي نيست

در نظر قدرِ با کمال محمّد

وعده ديدار هرکسي به قيامت

ليله اَسري شبِ وصال محمّد

آدم و نوح و خليل و موسي و عيسي

آمده مجموع در ظِلال محمّد

عرصه گيتي مجال همّت او نيست

روز قيامت نگر مجالِ محمّد

وان‌همه پيرايه بسته جنّت فردوس

بو که قبولش کند بِلال محمّد

همچو زمين خواهد آسمان که بيفتد

تا بدهد بوسه بر نِعال محمّد

شمس و قمر در زمين حشر نتابد

نور نتابد مگر جمال محمّد

چشم مرا تا به خواب ديد جمالش

خواب نمي‌گيرد از خيالِ محمّد

سعدي اگر عاشقي کني و جواني

عشق محمّد بس است و آل محمّد

28

بر کوکب آسمان عصمت صلوات

بر فاطمه گوهرِ نبوت صلوات

بر مادر یازده امام بر حق

از صبح ازل تا به قیامت صلوات

29

خوانم ز دل خدا را ، رسول انبیا را ، علی مرتضی را

صل علی محمد صلوات بر محمد

صلوات را خدا گفت ، جبریل بارها گفت ، در شأن مصطفی گفت

صل علی محمد صلوات بر محمد

یارِ پیمبر علی ست ، فاتح خیبر علی ست ، شافع محشر علی ست

صل علی محمد صلوات بر محمد

یا رب بحق زهرا ، شافع روز جزا ، حاجت ما کن روا

صل علی محمد صلوات بر محمد

بعد علی حسن بود ، چون غنچه در چمن بود ، نور دو چشم من بود

صل علی محمد صلوات بر محمد

بود حسین شنیدم ، غنچه شکفته دیدم ، به عشق او رسیدم

صل علی محمد صلوات بر محمد

علی که چهارمین است ، زینت عابدین است ، سیّد ساجدین است

صل علی محمد صلوات بر محمد

باقر امام دین است ، نور خدا یقین است ، فرزند عابدین است

صل علی محمد صلوات بر محمد

جعفر امام صادق ، همچو گل شقایق ، تاج سر خلایق

صل علی محمد صلوات بر محمد

موسای باسعادت ، با ذکر و با عبادت ، امام با کرامت

صل علی محمد صلوات بر محمد

هشتم رضا امام است ، از ضامنی تمام است ، شهره خاص و عام است

صل علی محمد صلوات بر محمد

من شیعه تقیّ ام ، خاک ره نقیّ ام ، محتاج عسکریّ ام

صل علی محمد صلوات بر محمد

مهدی به تاج و نورش ، با احمد و رسولش ، نزدیک شد ظهورش

صل علی محمد صلوات بر محمد

30

خدا کند اثری حق به آهِ ما بخشد

بصیرتی به دل عُذر خواه ما بخشد

به احترامِ محمّد چه می شود که خدا

ز رحمت و کَرم خود گناه ما بخشد

31

ای اولین زنی که به مردان سرآمدی

سر تا قدم تجسّم اوصاف سرمدی

کانون عشق و عاطفه یعنی که فاطمه

آئینه ی تمام نمای محمدی

32

گفتم که خدا مرا مرادی بفرست

طوفان زده ام راه نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمۀ یا مهدی

نذر گل نرگس صلواتی بفرست

33

بر نور خدا عصمت کُبری صلوات

بر دخت نبی اُمّ أبیها صلوات

بر آنکه بود شفیعه روز جزا

همتای علی حضرت زهرا صلوات

34

بر آینه ی جمال داور صلوات

بر آبروی آل پیمبر صلوات

بر فاطمه ای که شد به شأنش نازل

از سوی خدا سوره کوثر صلوات

36

زهرا که گل سر سبد آل عباست

انوار خدایی زِ جمالش پیداست

در قدر و جلالتش چه گویم زین بِه

زهراست محمّد و محمّد زهراست

37

خوانند فرشتگان مکرّر صلوات

چون هست ز هر ذکر نکوتر صلوات

توحید و نبوت و امامت هر سه

چون درنگری جمع بود در صلوات

38

 خوش رحمتی ست یاران ، صلوات بر محمد

گوئیم از دل و جان ، صلوات بر محمد

گر مؤمنی و صادق ، با ما شوی موافق

کوری هر منافق ، صلوات بر محمد

در آسمان فِرشته ، مِهرش به جان سِرشته

بر عرش خوش نوشته ، صلوات بر محمد

بی شک علی ولی بود ، پروردهٔ نبی بود

شاه همه علی بود ، صلوات بر محمد

صلوات اگر بگوئی ، یابی هرآنچه جوئی

گر تو ز خیل اوئی ، صلوات بر محمد

مانند گُل شِکفتیم ، دُرّ لطیف سُفتیم

خوش عاشقانه گفتیم ، صلوات بر محمد

گفتیم از دل و جان ، همراه با شهیدان

با قطره های باران ، صلوات بر محمد

گویم دعای مهدی ، خوانم ثنای مهدی

جانم فدای مهدی ، صلوات بر محمد

39

با نام نبی بکن مُزیّن سخنت

تا خالق تو بیمه کند جان و تَنت

ای آنکه ز عاشقانِ احمد هستی

خوشبوی کن از نام مُحمّد دهنت

40

سرچشمۀ فیض حَیّ سرمد زهراست

ناموس حق و بضعۀ احمد زهراست

در گلشن هستی گل بی خار یکی ست

آن هم گُل گُلزارِ محمّد زهراست

41

روشن جهان ز نور جمال مُحمّد است

خُرّم ز چشمه های كمال مُحمد است

ما دست كي زنيم به دامان ديگران

تا دامن مُحمّد و آل مُحمّد است

42

ما طالبانِ فیض ز فیّاض سَرمدیم

قرآن کتاب ماست که بر آن مقّیدیم

در آفتاب حَشر نسوزیم زآنکه ما

در سایۀ عنایتِ آل مُحمّدیم

43

قرآن کلام پاک خداوند سَرمَد است

قرآن نشان دهنده هر نیک و هر بَد است

چون نیک بنگری دلِ مجروح آیه ها

در انتظار مهدی آل مُحمّد است

44

ای لعلِ لبِ تو شیعه را آب حیات

سرچشمه فیض و قبلگاه حاجات

ای حجّت ثانی عشر ای مهدی جان

بر طلعتِ زیبایِ تو دائم صلوات

45

بر خاتم انبیاء سلام از ما باد

تکریم و درود عَلَی الدّوام از ما باد

بر جمله ی دودمان أطهارِ نبی

گُلهای محمّدی مُدام از ما باد

46

اي تشنه لبان جُرعه آب حيات

وي منتظرانِ مَقدم بابِ نجات

از مِهر و صفاي دل و جان بفرستيد

تقدیم به مَحضر شهیدان صلوات

47

هرچند گناه و جرم بی حدّ داریم

ما چشم عطا به لُطف سرمد داریم

باشد که نسوزد تن ما را آتش

چون دوستی آل محمّد داریم

48

جان را تو صفا ده به صفای صلوات

هم راز مَلَک شو به نوای صلوات

بر هر چه خدای قیمتی داده ، بدان

گلزار بهشت است بهای صلوات

49

بر مهدی دین مُنجی دنیا صلوات

بر چهره آن ماه دل آرا صلوات

در دامن نرجس گل زهرا بِشِکفت

بر این گل و بر نرگس و زهرا صلوات

50

گویند هر آنکه ، هر چه را دارد دوست

از بعد وفات هم همان همدم اوست

یا ربّ تو گواهی که نباشد ما را

غیر از علی و محمّد و آلش دوست

51

بر جلوه روي ماه مهدي صلوات

بر جذبه ی هر نگاه مهدی صلوات

ما را نَبود چو هدیه ای در خور او

بفرست به پیشگاه مهدی صلوات

52

بارها گفت محمد كه علي جان من است

هم به جانِ علي و جانِ محمد صلوات

53

ای ز نوش شکرستان لبت رَسته نبات

تشنه پسته شکّر شِکَنت آب حیات

هر که بیند رُخ زیبای تو خواند تکبیر

هر که بیند قد و بالای تو گوید صلوات

 

سه رباعی درباره درخواست رحمت الهی

سه رباعی درباره درخواست رحمت الهی


شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گرد در و بام دوست پرواز کنند

هر جا که دری هست به شب بربندند
غیر از در دوست را که شب باز کنند



یا رب به رسالت رسول ثقلین
یا رب به غزا کننده بدر و حنین

عصیان مرا دو نیمه کن در عرصات
نیمی به حسن ببخش و نیمی به حسین


یا رب به کریمی کریمانت بخش
بر آب دو دیده یتیمانت بخش

صد بار به لطف و کرمت بخشیدی
این بار به سلطان خراسانت بخش

 

شعری زیبا و آموزنده درباره حوس پرتی در نماز از استاد سازگار

شعری زیبا و آموزنده درباره حوس پرتی در نماز استاد سازگار

 

طلوع صبح ستادم به جانب دادار                       كه با نماز بشويم زلوح دل زنگار

پس از اقامه و تكبير گشت لبهايم                       به ذكر بسمله و حمد و سوره گُهربار

 

شروع حمد نمودم كه در همان آغاز                    به فكر خانه خريدن زدم به شهر و ديار

به نستعين چو رسيدم به هر محلّه و كوي                هرآنچه خانه‌ي نو بود كردمي ديدار

 

به مستقيم يكي خانه را پسنديدم                             و ليك بود برايم خريد آن دشوار

هنوز بود صراط الذين در دهنم                      كه پول، قرض گرفتم زدوستان بسيار

 

پس از اداي ولاالضالين به پول كلان                  شدم به محضر شصت و چهار راهسپار

به لفظ قل كه رسيدم نوشتم اين جمله                  كه ثبت با سند آمد برابر آخر كار

 

همين كه لفظ احد گشت بر لبم جاري                  اطاق‌ها همه شد رنگ از در و ديوار

هنوز لفظ صمد را نگفته بودم من                      كه شد اساس‌كشي بر فراز دوشم بار

 

به لم يلد كه رسيدم اساس را چيدم                       به هر اطاق منظّم چو طلعت دلدار

چه خانه‌اي كه مرا بُرد در و لم يولد                  به عالمي كه نگنجد به فكر يا گفتار

 

چو در ركوع شدم خم به فكر افتادم                   كه چند قالي كاشان بيارم از بازار

به سجده فرش خريدم به خانه آوردم                  كه بود هر گُل آن همچو باغِ عارض يار

 

چو گفتم اشهد ان لاّ اله الا الله                       به فكرِ دادن سور اوفتادمي يكبار

به عبده و رسولُه تمامي فاميل                       شدند وارد كاشانه‌ام زِخورد و كبار

 

هنوز بر دهنم بود نغمه‌ي صلوات                    كه گشت سينه‌ام از شادي و خوشي سرشار

پس از سلام به ياد نماز افتادم                       عجب نمازي، مقبول حضرت دادار

 

نماز گشت تمام و نه خانه بود نه فر                   منِ فلك زده بودم دچار آن پندار

روا بُوَد كه به درگاه كردگار كنم                    هزار مرتبه از اين نماز استغفار

 

اله من، صمد من، خداي من، العفو                   كه هست مستحق دوزخ اين نمازگزار

چه مي‌شود كه دلم را به خود كني مشغول            كه غرق مهر تو باشد نه دِرهم و دينار

 

تو شاهدي كه دل من اسير اين دنياست                بيا تو بند اسارت زپاي آن بردار

دلي بده كه بُوَد در نماز هر لحظه                   به هر سفيده‌ي صبح و سياهي شب تار

 

از اين نماز كه خواندم روا بوَد كه كنم                به دادگاه تو بر بي‌نمازيم اقرار

مگر مرا به نماز حسين خود بخشي                 وگرنه اجر نمازم بود شراره‌ي نار

 

حسين كيست؟ همان بنده‌اي كه وقت نماز              نشان تير بلا گشت از يمين و يسار

نماز، زنده بُوَد از نماز سرخ حسين               كه خون حنجر خود را به سجده كرد نثار

 

قيام و نيت و تكبير و سجدتين و ركوع             از آن نماز به مقتل گرفت استقرار

وضو گرفت زخون، پيش تير، قامت بست           نماز غرق تحير شد از چنين ايثار

 

رسيد آن قَدَر از تير و نيزه زخم بر او           كه شد تنش همه چون باغ گل به فصل بهار

سرش بريده شد امّا نماز را نشكست               هماره داشت به لب ذكر خالق دادار

 

وضو زخون جبين، مُهرِ سجده سنگِ عدو           دعا رضاً بقضائك، جواب، جلوه‌ي يار

به سجده گشت جدا سر زنازنين بدنش              به نيزه كرد سلام نماز را تكرار

 

به مكتب و هدف و نهضت و نماز حسين            گناه شيعه سراسر ببخش يا غفار

قبول كن به نمازش نماز ميثم را                   به جان پاك پيمبر، به روح هشت و چهار

 

پرسمان (6) چگونه تیر را از پای امیر مومنان در نماز در آوردند و حضرت متوجه نشد؛ ولی در حال رکوع ...

چگونه تیر را از پای امیر مومنان در نماز در آوردند و حضرت متوجه نشد؛ ولی در حال رکوع متوجه حضور سائل شد؟

ـ این که تیر را از پای حضرت در آوردند و حضرت متوجه نشد یک مطلب تاریخی است و اولین بار فخر رازی از اهل سنّت و ملا احمد نراقی از شیعیان آن را نقل کرده است[1]و به هیچ وجه نمی­تواند مقابل آیه قرآن که قطعیُ الصّدور است بایستد.

ـ این مطلب را اولین بار فخر رازی در تفسیرش نقل کرده است. برای اینکه خاتم بخشی امیر مومنان در نماز، این فضیلت عظمای مولا امیر مومنان را زیر سوال ببرد که علی در حال نماز غرق خداست پس او در حال رکوع زکات نداده و کس دیگری بوده است.[2]

ـ قرآن در مقام مدح امیر مومنان است و وقتی خداوند امیرمؤمنان را به پرداخت زکات در رکوع می­ستاید و مولای مومنان معرفی می­کند، معلوم می­شود امری مورد رضایت خدا را حضرت انجام داده است.

ـ از روایات بدست می­آید که پیامبر و اهل­بیت در نماز حالات یکسانی نداشته­اند. به عنوان نمونه پیامبر اکرم در نماز جماعت متوجه گریه کودک می­شود و با سرعت نماز را تمام می­کند.[3]

ـ خود اهل­بیت فرمودند: ما در حال ارتباط با خداوند زمان­هایی داریم که به آن حالات هیچ پیامبر یا فرشته مقرب یا فرد مومن نمی­رسد.[4] بنابر این نمی­توان نتیجه گرفت که حالات اهل­بیت در ارتباط با خدا همیشه یکسان است.

ـ این کار از قبیل عبادت در عبادت بوده است و مانند جریان دو شتری است که برای پیغمبر اکرم آوردند، و حضرت بنا گذاشتند که یکی از آنها را به هر کس که دو رکعت نماز با حضور قلب بخواند،‌ بدهند؛ و هیچ کدام از اصحاب نتوانستند، ولی حضرت امیرالمؤمنین توانست؛ با اینکه در نماز به ذهنش آمد که هر کدام را که چاق­تر است، در راه خدا انفاق کند. زیرا این فکر خود عبادت بود و با حضور قلب در اثنای نماز، منافاتی نداشت.[5]

ـ مطلب دیگر آنکه این درخواست توسط ملائکه بوده و برای اثبات این خصوصیت برای علی (ع) و اولاده المعصومین (ع) و نه تنها برای او که برای همه امامان (ع) دیگر هم تکرار می­شود تا دلیلی برای امامت آنان باشد.[6]

 



[1]. معراج السعاده، ص 823.

[2]. مفاتیح الغیب، فخر رازی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، سوم، 1420 ق، ج 12، ص 386.

[3]. أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ ص بِالنَّاسِ الظُّهْرَ فَخَفَّفَ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأَخِيرَتَيْنِ فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ لَهُ النَّاسُ هَلْ حَدَثَ فِي الصَّلَاةِ حَدَثٌ قَالَ و مَا ذَاكَ قَالُوا خَفَّفْتَ فِي الرَّكْعَتَيْنِ الْأَخِيرَتَيْنِ فَقَالَ لَهُمْ أَمَا سَمِعْتُمْ صُرَاخَ الصَّبِيِّ. (الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏6، ص48)

[4]. قَوْلُهُ ص‏ لِي مَعَ اللَّهِ وقت‏ لَا يَسَعُهُ‏ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ و لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ و لَا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ. (بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏18، ص360)

[5]. قال ابْنُ عَبَّاسٍ‏ أُهْدِيَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص نَاقَتَانِ عَظِيمَتَانِ سَمِينَتَانِ فَقَالَ لِلصَّحَابَةِ هَلْ فِيكُمْ أَحَدٌ يُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ بِقِيَامِهِمَا و رُكُوعِهِمَا و سُجُودِهِمَا و وضوئِهِمَا و خُشُوعِهِمَا لَا يَهْتَمُّ فِيهِمَا مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا بِشَيْ‏ءٍ و لَا يُحَدِّثُ قَلْبَهُ بِفِكْرِ الدُّنْيَا أُهْدِي إِلَيْهِ إِحْدَى هَاتَيْنِ النَّاقَتَيْنِ فَقَالَهَا مَرَّةً و مَرَّتَيْنِ و ثَلَاثَةً لَمْ يُجِبْهُ أَحَدٌ مِنْ أَصْحَابِهِ فَقَامَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ أُصَلِّي رَكْعَتَيْنِ أُكَبِّرُ تَكْبِيرَةَ الْأُولَى و إِلَى أَنْ أُسَلِّمَ مِنْهُمَا لَا أُحَدِّثُ نَفْسِي بِشَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا فَقَالَ يَا عَلِيُّ صَلِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْكَ فَكَبَّرَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ و دَخَلَ فِي الصَّلَاةِ فَلَمَّا سَلَّمَ مِنَ الرَّكْعَتَيْنِ هَبَطَ جَبْرَئِيلُ عَلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ و يَقُولُ لَكَ أَعْطِهِ إِحْدَى النَّاقَتَيْنِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ إِنِّي شَارَطْتُهُ أَنْ يُصَلِّيَ رَكْعَتَيْنِ لَا يُحَدِّثُ فِيهِمَا بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْيَا أُعْطِيهِ إِحْدَى النَّاقَتَيْنِ إِنْ صَلَّاهُمَا و إِنَّهُ جَلَسَ فِي التَّشَهُّدِ فَتَفَكَّرَ فِي نَفْسِهِ أَيَّهُمَا يَأْخُذُ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ اللَّهَ يُقْرِئُكَ السَّلَامَ و يَقُولُ لَكَ تَفَكَّرَ أَيَّهُمَا يَأْخُذُهَا أَسْمَنَهُمَا و أَعْظَمَهُمَا فَيَنْحَرَهَا و يَتَصَدَّقَ بِهَا لِوَجْهِ اللَّهِ فَكَانَ تَفَكُّرُهُ لِلَّهِ عَزَّ و جَلَّ لَا لِنَفْسِهِ و لَا لِلدُّنْيَا فَبَكَى رَسُولُ اللَّهِ و أَعْطَاهُ كِلَيْهِمَا و أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ‏ إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لَعِظَةً لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ‏ عَقْلٌ‏ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ‏ يَعْنِي يَسْتَمِعُ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بِأُذُنَيْهِ إِلَى مَنْ تَلَاهُ بِلِسَانِهِ مِنْ كَلَامِ اللَّهِ‏ و هُوَ شَهِيدٌ يَعْنِي و أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ شَاهِدُ الْقَلْبِ لِلَّهِ فِي صَلَاتِهِ لَا يَتَفَكَّرُ فِيهَا بِشَيْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا. (مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص20)

[6]. عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ و جَلَّ: إِنَّما و لِيُّكُمُ اللَّهُ و رَسُولُهُ و الَّذِينَ آمَنُوا قَالَ: «إِنَّمَا يَعْنِي‏ «أَوْلى‏ بِكُمْ، أَيْ أَحَقُّ بِكُمْ و بِأُمُورِكُمْ و «أَنْفُسِكُمْ و أَمْوَالِكُمُ‏ اللَّهُ و رَسُولُهُ، و الَّذِينَ آمَنُوا: يَعْنِي عَلِيّاً و أَوْلَادَهُ الْأَئِمَّةَ عليهم السلام إِلى‏ يَوْمِ الْقِيَامَةِ.ُمَّ و صَفَهُمُ اللَّهُ- عَزَّ و جَلَّ- فَقَالَ: «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ و يُؤْتُونَ الزَّكاةَ و هُمْ‏ راكِعُونَ‏» و كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فِي صَلَاةِ الظُّهْرِ و قَدْ صَلّى‏ رَكْعَتَيْنِ و هُوَ رَاكِعٌ، و عَلَيْهِ حُلَّةٌ قِيمَتُهَا أَلْفُ دِينَارٍ، و كَانَ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله كَسَاهُ‏ إِيَّاهَا، و كَانَ النَّجَاشِيُ‏ أَهْدَاهَا لَهُ، فَجَاءَ سَائِلٌ، فَقَالَ: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا و لِيَّ اللَّهِ و أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ، تَصَدَّقْ عَلى‏ مِسْكِينٍ‏ فَطَرَحَ الْحُلَّةَ إِلَيْهِ، و أَوْمَأَ بِيَدِهِ‏ إِلَيْهِ: أَنِ احْمِلْهَا، فَأَنْزَلَ اللَّهُ- عَزَّ و جَلَّ- فِيهِ‏ هذِهِ الْآيَةَ، و صَيَّرَ نِعْمَةَ أَوْلَادِهِ بِنِعْمَتِهِ‏ ، فَكُلُ‏ مَنْ بَلَغَ مِنْ أَوْلَادِهِ مَبْلَغَ الْإِمَامَةِ يَكُونُ بِهذِهِ الصِّفَةِ مِثْلَهُ، فَيَتَصَدَّقُونَ و هُمْ رَاكِعُونَ‏، و السَّائِلُ الَّذِي سَأَلَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام مِنَ الْمَلَائِكَةِ، و الَّذِينَ يَسْأَلُونَ الْأَئِمَّةَ مِنْ أَوْلَادِهِ يَكُونُونَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ». (الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏2، ص11)

پرسمان نماز (5) نمازی که ما را از گناه باز نمیدارد، انجام آن چه فایدهای دارد؟

نمازی که ما را از گناه باز نمی­دارد، انجام آن چه فایده­ای دارد؟

اگرچه از شرایط قبولی نماز دوری از گناه است و انجام گناه با روح نماز سازگاری ندارد و اثر آن را کم می­کند؛ اما اگر فرد گناه كاری كه نیّت خالص ندارد، نمازش را ترك كند، آیا وضع و حال بهتری پیدا خواهد کرد؟ آیا دلش صاف و روشن می­گردد؟ بدون شك نماز در همین فرد آلوده و خطاكار به اندازه خودش دارای اثر است، به گونه­ای كه اگر این نماز ترك شود، آلودگی و گناه فرد بیشتر می­شود؛ یعنی اثر نماز كه همان نهی از فحشا و زشتی منكرات است[1] و لو در حد كم و ناچیز، در این فرد ظاهر می­گردد و به اندازه خود او را از آلودگی و زشتی بیشتر باز می­دارد. چه طور می­توان چنین اثرات واضحی را انكار كرد؟!

در روایت آمده است: جوانی از انصار نمازش را با پیامبر(ص) می­خواند، ولی گناه و محرمات را نیز انجام می­داد. جریان را به پیامبر(ص) گفتند. پیامبر اعظم(ص) فرمود: " نمازش روزی او را از بدی و زشتی باز می­دارد". طولی نكشید كه دیدند آن جوان توبه كرد و دست از كارهای بد و زشتش برداشت.[2]

بنابراین، تأثیر نماز در هر كسی، تابع میزان معرفت و شناخت، اخلاص در نیت، حضور قلب و سایر شرایط و آدابی است كه رعایت می­كند و چون این امور در افراد با هم متفاوت است، نمازهای آنها و آثار آن نمازها نیز مختلف می­باشد؛ ولی به هر حال هیچ نمازی بدون اثر نخواهد بود، هر چند میزان آن آثار كاملاً متفاوت است.

 



[1] . عنكبوت/ 49.

[2] . ری شهری، محمد، میزان الحكمة، ج 5، ص 371، ح 10254، چاپ دفتر تبلیغات اسلامی، 1362.

پرسمان نماز (4) چه کنیم تا در نماز خود شک نکنیم؟

 

چه کنیم تا در نماز خود شک نکنیم؟

افرادی که در نماز دچار شک و تردید می­گردند، دو دسته­اند:

الف) افردی که در همه مسایل زندگی خود شک می­کنند و شک آنها مُنحصر در نماز نیست؛

ب) افرادی که فقط در نماز دچار شک می­گردند؛

افراد دسته اول باید به روانشناسان و متخصصین مربوطه مراجعه و در باب وظیفه شرعی نیز، باید به حکم "کثیرُ الشّک؛ کسی که زیاد شک می کند" که تفصیل آن در رساله توضیح المسائل عملیّه آمده است، عمل کنند.

ولی افراد دسته دوم برای درمان شک خود، باید چند گام به شرح زیر بردارند:

گام اول: اینکه انسان در نماز دچار شک می­گردد و در بقیه مسایل زندگی خود دچار شک نمی­شود، گاه بیانگر این نکته است که به اندازه­ای که به مسایل روزمره خود اهمیت می­دهد، به نماز اهمیت نمی­بخشد؛ لذا انسان باید در گام اول، با فلسفه، ارزش و جایگاه نماز آشنایی یابد که در کتاب­های مختلف و آیات و روایات فراوان بدان­ها پرداخته شده است.

گام دوم: شک در نماز از عدم حضور قلب و حواس پرتی ایجاد می­گردد؛ لذا باید عوامل ایجاد حضور قلب را شناخت و نسبت به مراعات آن همت گمارد. بدیهی است که ذهن انسان در یک لحظه نمی تواند به دو مسأله فکر کند؛ لذا یا باید متوجه معانی نماز باشد یا متوجه کارهای روزمره باشد، پس باید به مفهوم و ترجمه جملات نماز هنگام بیان الفاظ توجه داشته باشد و تا معنای جملات در ذهن نیامده و ذهن متمرکز نشده، الفاظ را بیان نکند. این عمل باعث می­شود که حواس انسان جمع جملات و رکعات نماز گردد. همچنین انتخاب مکان خلوت، نقش بسزایی در تمرکز انسان خواهد داشت.

گام سوم: باید دانست که شک و تردید از ناحیه دشمن نماز، یعنی شیطان است و او به این ترتیب می­خواهد انسان را از نماز بازدارد؛ لذا باید از شرّ وسوسه او به خداوند پناهنده شد و با گفتن اذکاری همچون "اَعوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم" و "لا حَولَ وَ لا قُوّةَ اِلّا بِاللّهِ العَلیّ العَظیم"، قبل از نماز شیطان را از خود دور نماییم.

 

 

پرسمان نماز (3) خداوند که با همه مَحرم است؛ پس چرا خانمها در نماز باید حجاب کامل داشته باشند؟

خداوند که با همه مَحرم است؛ پس چرا خانم­ها در نماز باید حجاب کامل داشته باشند؟

بی تردید، حکمت پوشش بدن و رعايت حجاب اسلامي زن در حال نماز، پنهان کردن و مستور نمودن خود از خدا نيست؛ زيرا چيزي از علم خدا پنهان نيست و خداوند بر همه چيز، در همه حالات آگاه است. لکن حکمت­هاي ديگري در کار است که ممکن است موارد زير نيز از حکمت­هاي حجاب هنگام نماز باشد.

رعايت ادب

از حکمت­هاي اين حکم، پاس داشت شرف حضور به محضر ربوبی و رعايت ادب است؛ يعني همانگونه که رعايت پوشش زن در برابر ديگران و در محافل رسمي حتي در برابر والدين نوعي حفظ حرمت محسوب مي­شود، نماز خواندن با پوشش لازم و کامل هم نوعي حفظ حرمت به ارتباط با خداوند يا به جايگاه نماز به حساب مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيد. اين مسئله در اديان ديگر هم در هنگام عبادت وجود داشته و حفظ حجاب براي زنان به خصوص در وقت عبادت، داراي اهميت ويژه بوده است.[1] به همین دلیل است که براى مرد نيز در بر داشتن عبا و پوشاندن سر در نماز، مستحب است.

باعث پیدایش حضور قلب

حکمت ديگر اين است که رعايت حجاب و آداب ديگر مانند پاک بودن بدن و لباس، در تحصيل حضور قلب مؤثر است. بی­شک، وجود پوششى يك‏ پارچه براى تمام بدن و داشتن پوششى مخصوص براى نماز، توجه و حضور قلب انسان را بيشتر مى‏كند و از التفات ذهن به تجملات و چيزهاى رنگارنگ مى‏كاهد و ارزش نماز را صد چندان مى‏كند.

توجه به ارزش و اهميت حجاب

اين حکم به زنان مسلمان مي­فهماند که حجاب، مطلوب خداوند است، به گونه­اي که حتّي در نماز از زن مسلمان خواسته با حفظ حجاب با خداوند سخن بگويد؛ چون او بنده­اش را اين­گونه مي­پسندد. چه بسا اين دستور تمريني باشد براي حفظ حجاب.

 



[1]. تاريخ تمدن ويل دورانت، ج 9، ص242، به نقل از مجله پيام زن، ش20، ص80 - 83

پرسمان نماز (1) چرا باید رو به قبله نماز خواند؟

چرا باید رو به قبله نماز خواند؟

قرآن كريم مى‏فرمايد: "فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ حَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ شَطْرَه": پس روى كن به طرف مسجد الحرام و شما مسلمين نيز هر كجا باشيد، در نماز، روی خود را به سوی آن بگردانید.[1]

 با توجه به اين آيات، مى‏توان برداشت‏هاى زير را به دست آورد:

1. همان خدايى كه فرموده است: به هر طرف رو كنيد آنجا وَجه خدا است "فأَینَ مَا تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّه":[2] و اين­كه او از رگ گردن به انسان نزديك‏تر است "و نَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْكُمْ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ"،[3] همان خدا دستور داده است كه به هنگام نماز به طرف مسجدالحرام نماز بخوانيد "فَوَلِّ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ حَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ ".

2. شَطر به معناى سَمت و جانب است. البته ايستادن دقيق در محاذات [رو به رو] خانه كعبه و حتى مسجدالحرام براى كسانى كه از دور نماز مى‏خوانند، بسيار مشكل است، اما ايستادن به سمت آن براى همه آسان است. همين دستور قرآنى به نوبه خود موجب پيشرفت علوم جغرافيا، هيئت، هندسه و رياضى در بين مسلمين گرديد؛ زيرا براى قبله‏يابى و تشخيص جهت آن، نيازمند اين علوم بودند.

3. اين­كه خدا همه جا هست و به هر طرف كه رو كنى روى او و سوى او است، اين نتيجه را نمى‏دهد كه پس به هر طرف مى‏توان نماز خواند. در همه جا بودن خداوند يك مطلب است و جهت نماز مطلب ديگر. هرچند خدا همه زبان‏ها را مى‏داند؛ ولى بايد نماز را به زبان عربى خواند و يا اين­كه خدا موجودى زمانى نيست؛ ولى نماز بايد در زمان خاص خودش خوانده شود. حق‏تعالى به علل گوناگون، دستور داده است كه به طرف قبله واحد، به زبان واحد و با شرايط مشترك ديگرى نماز گزارده شود و اين دستور، علاوه بر پيشرفت و پيشبرد علم و دانش بشرى، مايه وحدت و هماهنگى بين مسلمانان نيز هست و تأثيرات و آموزش‏هاى فرهنگى ديگرى نيز به دنبال دارد. از طرف ديگر، در هر يك از اين دستورات، اسرار عرفانى شگرفی نهفته است که در جای خود بازگو شده است.

 



[1] . بقره/ آیه 144 و آیه 150.

[2] . بقره/ 115.

[3] . ق /16.

پرسمان نماز (2) فلسفه حضور در نماز جماعت چیست؟

فلسفه حضور در نماز جماعت چیست؟

درباره جایگاه و ارزش نماز جماعت، همین بس که رسول خدا (ص) فرمود: "مَن سَمِعَ النِّدَاءَ فَلَم یُجِبهُ مِن غیرِ عِلَّةٍ فَلَا صَلاةَ لَهُ": نماز کسی که صدای اذان را بشنود و بی دلیل، در نماز جماعت ‏مسلمانان شرکت نکند، ارزشی ندارد.[1] و می‏فرمود: صف‏های نماز جماعت، همانند صف‏های فرشتگان درآسمان چهارم است.[2] در حدیث دیگر چنین آمده است: "هر که نماز جماعت را دوست ‏بدارد، خدا و فرشتگان او را دوست می‏دارند".[3] گذشته از این­گونه روایات درباره بایستگی و لزوم شرکت در نماز جماعت، برخی از فلسفه­های شرکت در نماز جماعت را می توان چنین ذکر کرد:

نیل به ثواب نامحدود

برخی از اعمال عبادی در دین اسلام ثواب محدود و مشخص دارد، ولی بین مسلمانان مسلّم است که نماز با جماعت، از نماز فرادا برتر است و اگر تعداد نمازگزاران بیش از ده نفر شوند ثواب آن قابل شمارش و نگارش توسط مخلوقات نیست.[4]

اعلام اتّحاد

به طور حتم، جمع شدن یک عده در یک مکان، برای عمل واحد، نشان از اتحاد آن افراد در هدف دارد. نماز جماعت نیز از این امر جهان شمول مُستَثنی نیست و نمادِ وحدت کلمه است. همه افراد با هر اختلاف سلیقه­ای که دارند، با این عمل وحدت کلمه خود را به جهان اعلام می­دارند.

ويل دورانت مى‏نويسد: بر هيچ انسان مُنصفى پوشيده نيست كه شركت مسلمانان در نمازهاى جماعت روزانه، چه اثر خوبى در وحدت و تشكّل آن­ها دارد. با كمى دقّت مى‏توان دريافت كه در سايه همين جماعت‏ها و جمعه‏ها است كه انسجام و اتحادى در اقشار مختلف ايجاد مى‏شود و در سايه آن، بركات و ارزش‏هايى وجود دارد. از كارهاى عمرانى يك منطقه گرفته، تا راه حل ساير مشكلات افراد و جامعه.[5]

آگاهی از اوضاع و مشکلات جامعه

در این اجتماع که کم هزینه­ترین اجتماع دنیا است، آگاهى از مشكلات و نيازهاى يكديگر و زمينه سازی تعاون اجتماعى نهفته است که در بسیاری از موارد، در همین اجتماعات است که نیاز یک نیازمند مرتفع می­شود.

آگاهی از حال برادران دینی

اسلام عزیز، بسیار بر زیارت و دیدار مؤمنین و اطلاع از حال یکدیگر تأکید نموده است. در سیره پیامبر اعظم(ص) می­خوانیم: "اگر يكي از يارانش را سه روز پياپي نمي‌ديد، از حال وي جويا مي‌شد. اگر در سفر بود، برایش دعا می‌کرد، اگر در شهر بود، به دیدارش می‌رفت و اگر بیمار بود، از او عیادت می‌کرد".[6] بی هزینه­ترین دیدار مؤمنین، در صفوف جماعت است که باعث آگاهی از اوضاع افراد می­گردد.

آگاهی از مسائل دینی

بسیاری از مسائل دین و  احکامی که افراد فرا می­گیرند، در اثر حضور در نماز جماعت و استفاده از برنامه­های آموزشی قبل یا بعد از نماز جماعت است. آمار نشان می­دهد، افرادی که اهل نماز جماعت هستند، از افراد دیگر آگاهی بیشتری نسبت به مسائل دین دارند. اسلام نیز با این عمل، با جاهل ماندن افراد مبارزه معنوی می­کند و به علم افزایی پیوسته ترغیب می­نماید.

تغییر رفتار و اخلاق نامناسب

انسان­ها از نظر رفتاری با یکدیگر متفاوتند. چه بسیارند افرادی که با دیدن یک رفتار پسندیده از یک شخص حاضر در صفوف جماعت، رفتار زشت خود را کنار گذاشته­اند. مسلمان­ها با این حضور معنوی در کنار یکدیگر، هر کدام خوبی­های خود را به دیگران منتقل می­کنند.

 



[1]. وسائل، ج ۵ ص ۳۷۵، کنز العمال، ج ۸ حدیث ۲۲۷۹۹.  

[2]. همان مدرک.  

[3]. مستدرک الوسائل، ج ۱ ص ۴۸۸.  

[4] . بحارالانوار، ج85، ص14.

[5] . تاريخ تمدن، همان.

[6] . برای اطلاع بیشتر، به کتاب سنن النبی، علامه طباطبایی مراجعه کنید.

/span

متن زیارت آل یاسین با اعراب

زیارت آل یاسین

بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

سَلاَمٌ عَلَى آلِ يس السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَ رَبَّانِيَّ آيَاتِهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَابَ اللَّهِ وَ دَيَّانَ دِينِهِ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا خَلِيفَةَ اللَّهِ وَ نَاصِرَ حَقِّهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا حُجَّةَ اللَّهِ وَ دَلِيلَ إِرَادَتِهِ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا تَالِيَ كِتَابِ اللَّهِ وَ تَرْجُمَانَهُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ فِي آنَاءِ لَيْلِكَ وَ أَطْرَافِ نَهَارِكَ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا مِيثَاقَ اللَّهِ الَّذِي أَخَذَهُ وَ وَكَّدَهُ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَهُ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْعَلَمُ الْمَنْصُوبُ وَ الْعِلْمُ الْمَصْبُوبُ وَ الْغَوْثُ وَ الرَّحْمَةُ الْوَاسِعَةُ وَعْداً غَيْرَ مَكْذُوبٍ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقُومُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْعُدُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَقْرَأُ وَ تُبَيِّنُ‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصَلِّي وَ تَقْنُتُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَرْكَعُ وَ تَسْجُدُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُهَلِّلُ وَ تُكَبِّرُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تَحْمَدُ وَ تَسْتَغْفِرُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ حِينَ تُصْبِحُ وَ تُمْسِي السَّلاَمُ عَلَيْكَ فِي اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى وَ النَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى‏ السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْإِمَامُ الْمَأْمُونُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ أَيُّهَا الْمُقَدَّمُ الْمَأْمُولُ السَّلاَمُ عَلَيْكَ بِجَوَامِعِ السَّلاَمِ‏ أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ أَنِّي أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ‏ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ لاَ حَبِيبَ إِلاَّ هُوَ وَ أَهْلُهُ وَ أُشْهِدُكَ يَا مَوْلاَيَ أَنَّ عَلِيّاً أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ حُجَّتُهُ‏ وَ الْحَسَنَ حُجَّتُهُ وَ الْحُسَيْنَ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ الْحُسَيْنِ حُجَّتُهُ‏ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى حُجَّتُهُ‏ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ وَ عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ حُجَّتُهُ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ حُجَّتُهُ‏ وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ حُجَّةُ اللَّهِ أَنْتُمْ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ أَنَّ رَجْعَتَكُمْ حَقٌّ لاَ رَيْبَ فِيهَا يَوْمَ لاَ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً وَ أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ أَنَّ نَاكِراً وَ نَكِيراً حَقٌّ وَ أَشْهَدُ أَنَّ النَّشْرَ حَقٌّ وَ الْبَعْثَ حَقٌ‏ وَ أَنَّ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِرْصَادَ حَقٌّ وَ الْمِيزَانَ حَقٌّ وَ الْحَشْرَ حَقٌ‏ وَ الْحِسَابَ حَقٌّ وَ الْجَنَّةَ وَ النَّارَ حَقٌّ وَ الْوَعْدَ وَ الْوَعِيدَ بِهِمَا حَقٌ‏ يَا مَوْلاَيَ شَقِيَ مَنْ خَالَفَكُمْ وَ سَعِدَ مَنْ أَطَاعَكُمْ فَاشْهَدْ عَلَى مَا أَشْهَدْتُكَ عَلَيْهِ‏ وَ أَنَا وَلِيٌّ لَكَ بَرِي‏ءٌ مِنْ عَدُوِّكَ فَالْحَقُّ مَا رَضِيتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ مَا أَسْخَطْتُمُوهُ‏ وَ الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَيْتُمْ عَنْهُ فَنَفْسِي مُؤْمِنَةٌ بِاللَّهِ وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ وَ بِرَسُولِهِ‏ وَ بِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ بِكُمْ يَا مَوْلاَيَ أَوَّلِكُمْ وَ آخِرِكُمْ وَ نُصْرَتِي مُعَدَّةٌ لَكُمْ وَ مَوَدَّتِي خَالِصَةٌ لَكُمْ آمِينَ آمِينَ‏.